تاریخ دقیق تولد عیسی بن یحیی ابوسهل مسیحی جرجانی، معروف به "ابوسهل مسیحی جرجانی" در دسترس نیست ولی وی در "جرجان" (گرگان) به دنیا آمد. او سال های نخست زندگی خود را در شهر بغداد عراق گذراند و در همان جا، مشغول فراگیری دانش های زمان شد. پس از آن، به شهر "خراسان" رفت و در آنجا شهرت بسیار یافت. ابوسهل اگر چه مسیحی بود، به کلیسا نمی رفت و در خانه خود به عبادت می پرداخت.ابوسهل مدتی در "مازندران"، نزد "اسپهبد مرزبان بن شروین" (نویسنده قرن چهام)، زیست و کتابی را برای او نگاشت. سپس، به "گرگانج" رفت و به دربار "ابوعلی مامون بن محمد خوارزمشاه" راه یافت و به مقامی بلند رسید.پس از آن ابوسهل به اتفاق "ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا، ابن خمار و ابو نصر عراقی" در دربار "ابوالعباس مامون خوارزمشاه" مجمعی داشتند تا آنکه "سلطان محمود غزنوی"، "خواجه حسین بن علی میکال" را نزد "مامون" فرستاد و این دانشمندان را طلب کرد. "مامون" نیز این موضوع را به اطلاع آنان رساند و گفت که چون توان سرپیچی از دستور "سلطان محمود" را ندارید، هر که رفتن به دربار او را نمی خواهد از "گرگانج" بگریزد. بنابراین، عده ای عزیمت به "غزنین" را پذیرفتند ولی ابوسهل و "ابن سینا" فرار از "خوارزم" را به رفتن به دربار "محمود غزنوی" ترجیح دادند. آنان در سال 400 ه.ق و احتمالا در سال 401 ه.ق، از راه بیابان "خوارزم" (صحرای قره قوم) روانه "خراسان" شدند. "ابن سینا"، بر پایه احکام نجومی، پیش بینی کرد که راه را گم خواهند کرد و ابوسهل نیز بر همین اساس، گفت که از این سفر جان سالم به در نخواهند برد. در ادامه راه، طوفان گریبان گیرشان شد و ابوسهل در سن 40 سالگی، از تشنگی جان سپرد و "ابن سینا" با دشواری فراوان خود را به "باورد" (ابیورد) رساند و نهایتا به "جرجان" رفت.از جمله آثار ابوسهل مسیحی می توان به "المائه فی ‌الطب"، فی العلم‌ الطبیعی، طب کلی، مقاله فی‌ الجدی ‌یا آبله، فی الوباء، تعبیر‌ الرویا، منافع‌ الاعضاء، فی اظهار کلمه ‌الله تعالی فی خلق ‌الانسان" اشاره کرد. 
تالیفات چاپی -اصناف العلوم الحکمی‍ه، در این کتاب شاخه های گوناگون دانش ها برشمرده شد، این رساله در سال 1370 ه.ش، به كوشش محمد تقی دانش پژوه (نویسنده، مصحح، موسیقی ‌دان، مترجم و نسخه ‌پژوه) در تهران به چاپ رسید، دیمیتری گوتاس (دانشمند و متخصص فلسفه اسلامی) گزیده ای از آن را به انگلیسی برگرداند، به گفته وی طبقه بندی ابوسهل این امتیاز را دارد كه فهرست نسبتا كاملی از رئوس مطالب به دست می دهد. تالیفات خطی -رسال‍ه الادوی‍ه -ارکان العالم -اصول علم النبض -تحقیق امر الوباء و الاحتراز عنه و اصلاحه اذا وقع، یا به اختصار فی الوباء -تحقیق سوء المزاج ما هو و کم اصنافه -تلخیص السماء و العالم که خلاصه کتاب السماء و العالم ارسطو است. -فوائد فی الشعر یا فوائد من قول عیسی بن یحیی المسیحی فی الشعر -رسال‍ه فی ماهی‍ه الجدری و تدبیره، درباره آبله و درمان آن -مبادی الموجودات الطبیعی‍ه -نوادر الحکماء -اظهار حکم‍ه الله تعالی فی خلق الانسان، ابوسهل در این کتاب روش پیشینیان را در نظم مطالب کنار گذاشت و ترتیبی نو برگزید و برخی از گفته های آنان را که به موضوع مربوط نبود، حذف کرد و افزون بر آنچه جالینوس (از پزشکان یونان باستان) و دیگر پیشینیان درباره منافع اعضای بدن گفتند، مطالب فراوان و سودمندی را نیز که خود بدان ها دست یافت، آورد. ابن ابی اصیبعه این کتاب را از جهت سبک نگارش، درستی و دقت مطالب بسیار ستود. ابوسهل در مورد هر عضو، نخست به بیان ساختمان آن پرداخت و سپس فواید، شکل، جایگاه آن عضو در بدن و عملکرد آن را بیان کرد. بخش های نخست کتاب درباره قلب و دستگاه تنفس و بخش پایانی درباره رحم است. با توجه به اینکه ابوسهل در بیان مطالب مربوط به کالبدشناسی راه پیشینیان را رفته است، چنین می نماید که وی هم چون دیگر پزشکان شرق جهان اسلام و تحت تاثیر آنان به کالبد شکافی نپرداخته است. -الطب الکلی، این کتاب شامل 2 مقاله است، مقاله نخست 39 باب دارد و ابوسهل در آن از مبانی عمومی پزشکی هم چون فیزیولوژی، بهداشت، خواب و بیدرای، تغذیه و... سخن گفت. مقاله دوم 41 باب دارد و حجم کتاب را شامل می شود. ابوسهل در این مقاله، ابتدا بیماری های مربوط به اعضای بدن را به ترتیب از بالا به پایین نام برد و سپس نام برخی از بیماری های عمومی بدن، امراض پوست، استخوان مو و عوارض ناشی از گزش جانوران را ذکر کرد و سپس در هر بخش به معرفی داروهای ویژه این بیماری ها پرداخت و نحوه ساخت آن ها را نیز بیان کرد. از سخنان ابوسهل در مقدمه این کتاب چنین برمی آید که وی مسائل مربوط به شناخت نشانه های بیماری را که کمتر به آن پرداخت، بیرون از مبحث کتاب خود می شمرده است. -المائ‍ه یا صد باب یا دیوان طب، این کتاب در واقع یک دائره المعارف طبی (کناش) است و ترتیب فصول آن شباهت بسیاری به ترتیب فصول الطب الکلی دارد. ابوسهل به هر بخش از بخش های صد گانه این اثر عنوان کتاب داد. ابوسهل درباره سبک نگارش و وجه تسمیه این کتاب می گوید: «من هر بخش را به گونه کتاب جداگانه ای نوشتم تا استفاده از هر یک از این بخش ها به شکل مستقل امکان داشته باشد.» در این اثر برخلاف الطب الکلی، مسائل عمومی پزشکی بیشتر حجم آن را در برمی گیرد و درباره مسائل مربوط به علاجات از برگ 199 تا آخر( 283) بحث شد. ترتیب بخش درمانی این کتاب نیز مانند مقاله دوم الطب الکلی است؛ با این تفاوت که در المائ‍ه، مباحث درمان برخی از بیماری های عمومی پیش از بخش درمان دردهای مربوط به عضو مشخص آمد. ابوسهل در المائ‍ه نیز به ذکر آثار و نحوه ترکیب داروها پرداخت و به بخش شناسایی و شرح نشانه های بیماری بسیار کم توجه کرد. آثار یافت نشده "ابوریحان بیرونی" در کتاب "فهرست" پس از آوردن عنوان کتاب های خود، نام آثاری از ابوسهل را نیز آورد که هیچ یک از آن ها در دست نیست. برخی از کسانی که فهرست آثار "بیرونی" را گرد آورده اند، هم چون "بوالو" (شاعر، نویسنده و منتقد فرانسوی)، این آثار را نیز به اشتباه جز آثار وی برشمرده اند، این آثار عبارتند از: -مبادی الهندس‍ه -رسوم الحرکات فی الاشیاء ذوات الوضع -سکون الارض او حرکتها -التوسط بین ارسطوطالیس و جالینوس فی المحرک الاول -دلال‍ه اللفظ علی المعنی -سبب برد ایام العجوز -عل‍ه الترب‍ه التی تستعمل فی احکام النجوم -آداب صحب‍ه الملوک -قوانین الصناع‍ه -دستور الخط (احتمالا درباره قواعد خوشنویسی) -الغزلیات الشمسیه -النرجسیه دیگر آثار گم شده ابوسهل عبارتند از: کتابی درباره نفس و ترجمه آن؛ اختصار المجسطی و تعبیر الرویا. ابوسهل تعبیر الرویا را برای ابوعلی مامون بن مامون نوشت. حاجی خلیفه ظاهرا این کتاب را دیده بود، وی آن را کتابی شامل 132 باب دانست و آغاز آن را آورد. 
در پزشکی و فلسفه برخی از تاریخ نگاران که پزشکانی به نام بودند و نیز بسیاری از معاصران، ابوسهل را استاد "ابن سینا" در پزشکی دانستند و به شهرت این انتساب اشاره کردند اما "ابن سینا" درباره فراگیری پزشکی از کسی نام نبرد و تنها گفت: «از آنجا که این دانش چندان دشوار نیست، من در اندک مدتی بر همه آن آگاه شدم.» بسیاری بر چیره دستی او در پزشکی تاکید داشتند و حتی برخی او را برتر از "ابن سینا" دانستند. "قطب الدین شیرازی" در جای جای کتاب "التحف‍ه السعدی‍ه" که شرحی مفصل بر کتاب قانون ابن سینا، همراه با تحلیل و مقایسه آن با آراء پزشکان و فیلسوفان دیگر است، از نظریات ابوسهل بیش از آراء دیگر دانشمندان سود جست و در برخی جاها نظر وی را بر آراء "ابن سینا" و دیگران ترجیح داد. البته گاهی نیز نظر ابوسهل را به کلی رد کرد و از سخنان وی برمی آید که ابوسهل در برخی موارد نظریاتی داشت که منحصر به خود او بود، پزشکان به نام دیگری نیز از آراء وی بهره گرفتند که از آن میان می توان به "نفیس بن عوض کرمانی" اشاره کرد. ابوسهل اگرچه در پزشکی از پیروان "جالینوس" بود و نوشته های وی را برتر از دیگر آثار در این زمینه می شمرد اما در مورد منشا زندگی و نیروهای بدن و مرکز حس که از مباحث بسیار مهم پزشکی قدیم بود، برخلاف "جالینوس" و پیروانش که مغز را مهم ترین عضو بدن و مرکز حس می دانستند، به پیروی از "ارسطو" و هم چون "ابن سینا"، قلب را مرکز نیروی زندگانی و گرمای غریزی و روح حیوانی می شمرد. وی هم چنین درباره ساختمان قلب و شاهرگ های متصل به آن، دیدگاه جالب توجهی داشت. او دراین باره گفت: «4 رگ بزرگ به قلب راه دارد، نخست وریدی که خون از کبد به قلب می رساند و دیگر شریانی که خون و روح (که می توان آن را به اکسیژن ترکیب شده با هموگلوبین خون تعبیر کرد) از راه آن به شش می رود و این دو در سوی راست قلب هستند، سوم شریانی که قلب از راه آن ماده روح را از شش می گیرد و چهارم شریانی که خون و روح از آن به سوی تمامی بدن می رود و این دو رگ در سوی چپ قلب هستند.» این سخن از آنجا که می توان آن را بخشی از نظریه بسیار مهم "ابن نفیس" (طبیب مسلمان) درباره گردش ریوی خون دانست، از اهمیت ویژه ای برخوردار است اما آنچه باعث برتری بی چون و چرای نظریه "ابن نفیس" بر این نظریه می شود، این است که "ابن نفیس" برخلاف دیگر پزشکان پیش از خود، وجود منافذ میان دو بطن قلب و امکان نفوذ خون و روح از یک بطن به دیگری را بر پایه دانش تشریح رد کرد و نیز به تلطیف (اکسیداسیون هموگلوبین) خون در شش ها اشاره کرد اما ابوسهل به وجود این منافذ باور داشت. به گفته "قطب الدین اشکوری"، ابوسهل نظر پزشکان دیگر را که خون طمث را غذای جنین می شمردند و از این رو قطع آن را در دوران یائسگی، دلیل انقطاع بارداری می شمردند، رد کرد و گفت که چنین خونی که بدن آن را دفع می کند، نمی تواند منشا غذای جنین باشد. وی منشا غذای جنین را خون سالم بدن مادر می دانست اما گفتنی است که این نظریه در آثار ابوسهل دیده نشد و "ابن سینا" با آنکه قاعدتا بایستی از این دیدگاه آگاهی می داشت، در قانون به هنگام آوردن نظر خود دراین باره برخلاف جای های دیگر که آراء مخالف را آورد و بر آن ها خرده گرفت و به گفتار ابوسهل اشاره نکرد. به رغم اهمیتی که آثار ابوسهل در میان پزشکان جهان اسلام داشت، نام و نوشته های وی نزد اروپاییان تقریبا ناشناخته ماند و کتاب های پزشکی وی به زبان لاتین ترجمه نشد. مترجمان اروپایی بیشتر به ترجمه کتاب هایی می پرداختند که در آن همانند کتاب "قانون" (به ویژه کتاب سوم آن) به بخش درمانی پزشکی اهمیت بیشتری داده شده بود، در حالی که ابوسهل با گرایش به تفصیل در مسائل درمانی موافق نبود. به گفته وی، در بیشتر کتاب هایی که درباره پزشکی نوشته شده است، بخش درمانی بسیار بیشتر و بخش علمی و نظری (مبانی عمومی، اصول پیشگیری و …) بسیار اندک است. وی دانش پزشکی را به صورتی که در آن روزگار عرضه می شد، در مجموع به ترتیب، تسهیل و تلخیص، در بخش نظری به تکمیل و تصحیح و در بخش درمانی به اختصار و توضیح نیازمند می شمرد. هم چنین وی در 2 اثر مهم خود، "المائ‍ـه و الطل الکلی" توجه چندانی به شناسایی و بیان نشانه های بیماری نداشت. ابوسهل در فلسفه نیز جایگاهی ویژه داشت. "فخرالدین رازی" وی را در زمره بزرگ ترین فیلسوفان دنیای اسلام آورد. ابوسهل از جمله کسانی است که احکام "نجوم" را که در حکمت قدیم از اهمیت ویژه ای برخوردار بود و بسیاری در رد یا قبول آن رساله هایی نوشته بودند، بی اساس و عاری از برهان شمرد. "فخرالدین رازی" رساله ای در رد احکام نجوم به وی نسبت داد. در نجوم و ریاضیات از ابوسهل کتابی در ریاضیات و ستاره شناسی به دست ما نرسید اما با توجه به سخنان "ابن سینا" و نامه هایی که ابوسهل برای "بیرونی" نوشت، می توان دریافت که ابوسهل بر این دانش ها نیز آگاهی گسترده داشت. "ابن سینا" در پیش گفتار رسال‍ه "فی الزاوی‍ـه" نوشت: «میان من و شیخ (ابوسهل) پژوهش مبادی هندسه (یا کتاب مبادی هندسه ابوسهل)، درباره زاویه سخنی رفت. اکنون آن سخن ها را در رساله ای گرد آورده و از او خواهانم که آن را نقد و ارزیابی کند.» با توجه به این سخنان می توان پنداشت که ابوسهل در ریاضیات برتر از "ابن سینا" و احتمالا استاد وی بود. افزون بر این، ابوسهل 12 کتاب در ریاضیات، ستاره شناسی و … برای "بیرونی" نوشت. بر همین پایه برخی از معاصران، ابوسهل را استاد "بیرونی" شمردند اما "بیرونی" با آنکه چند بار در آثار خود از ابوسهل نام برد و به مکاتبات خود با او اشاره کرد اما از او به عنوان استاد خود یاد نکرد. آنچه از ابوسهل در زمینه گاه شماری و ریاضیات بر جای ماند، یکی سروده ای به عربی است که در آن ماه های ثمود را آورد و دیگری محاسبه شمار حالت هایی است که حروف عبارت "ان القائم غیر القاعد" را می توان در کنار هم قرار داد که اگر پاسخ را a بنامیم به بهره گیری از دستورهای "ترتیب" و با توجه به حروف تکراری (ا، ق، ل) داریم: پاسخ ابوسهل که در نامه ای به "ابورریحان" نوشت 000’560’450’128 است که به پاسخ صحیح مساله از همه پاسخ هایی که دیگران بدادند، نزدیک تر است، گرچه فاصله اش با آن بسیار زیاد است. وی در نامه ای دیگر به "بیرونی" گفت که به عددی بسیار بزرگ تر از عددی که نخست به دست آورده بود، رسیده است. افزون بر این به گفته "فضل بن احمد" (از رجال دولتی دوره سامانیان و وزیران غزنویان)، ابوسهل برخلاف دانشمندان معاصر و پیش از خود که نور را از اعراض می دانستند، معتقد بود که نور نمی تواند عرض باشد؛ در عین حال آن را جوهر نیز نمی شمرد. 
"سلطان محمود غزنوی"، "خواجه حسین بن علی میکال" را نزد "مامون" فرستاد و "ابوسهل جرجانی، ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا، ابن خمار و ابو نصر عراقی" را طلب کرد. "مامون" نیز این موضوع را به اطلاع آنان رساند و گفت که چون توان سرپیچی از دستور "سلطان محمود" را ندارید، هر که رفتن به دربار او را نمی خواهد از "گرگانج" بگریزد. از این رو ابوسهل و "ابن سینا" فرار از "خوارزم" را به رفتن به دربار "محمود غزنوی" ترجیح دادند. ابوسهل در راه رفتن از بیابان "خوارزم" (صحرای قره قوم) به "خراسان" با "ابن سینا"، گفت که از این سفر جان به سلامت نخواهند برد. در ادامه راه طوفان گریبان گیرشان شد و ابوسهل از تشنگی جان سپرد و "ابن سینا" با دشواری فراوان خود را به "باورد" (ابیورد) رساند و نهایتا به "جرجان" رفت.این داستان را برخی از نویسندگان، از جمله "نظامی عروضی"، نیز یادآور شد اما "ابن ابی اصیبعه" (پزشک خاندان ابی اصیبعه) نظر دیگری دارد؛ او در "عیون الانبا"، هنگام برشمردن آثار ابن سینا، از رساله "ایبه نام فیزاویه" یاد می کند و می گوید که "ابن سینا" آن را در "گرگان" برای ابوسهل نوشت؛ پس، ابوسهل با "ابن سینا" به "گرگان" رفت. در مورد تاریخ فوت ابوسهل مسیحی اطلاع دقیقی در منابع وجود ندارد اما بنا بر شواهد او باید پس از سال 400 ه.ق و احتمالا در سال 401 ه.ق در گذشته باشد و بی گمان او در زمان مرگ بیش از 40 سال داشت. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۴:۴۱

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۴:۴۲

ابوسهل مسیحی

خلاصه زندگی نامه

 عیسی بن یحیی ابوسهل مسیحی جرجانی، پزشک، فیلسوف، ریاضیدان و ستاره شناس ایرانی نیمه دوم سده چهارم هجری قمری بود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع