ابوزید احمد بن سهل بلخی، معروف به ابوزید بلخی، در سال 850  میلادی (اوایل سده چهارم هجری قمری) در ناحیه شامیستیان، از روستاهای نزدیک نهر غربنکی، از استان پارسی بلخ، (افغانستان کنونی)، متولد شد. پدرش سیستانی و معلم کودکان بود. ظاهراً ابوزید نیز مدتی همین شغل را داشته است. در جوانی همراه قافله حاجیان به عراق سفر کرد تا در مذهب امامیه (که خود از پیروان آن بود)  تحقیق کند. در آنجا نزد یعقوب بن اسحاق کندی رفت و به کسب علوم عقلی پرداخت. بعد از آن وی 8 سال در عراق بود و با بزرگان و دانشمندان در ارتباط بود. در این مدت فلسفه، نجوم، طب و طبیعات را آموخت و در علم کلام و دیگر دانشهای متداول اسلامی تبحر یافت. سپس وی از راه هرات به بلخ بازگشت و به سبب دانش وسیع و اطلاعات فراوانی که در علوم گوناگون و زمینه های مختلف داشت مورد توجه امرا و بزرگان قرار گرفت و نزد ابوعلی جیهانی، وزیر نصر بن احمد سامانی، راه پیدا کرد. جیهانی و همچنین بزرگانی مانند حسین بن علی مرورودی و بردارش صعلوک، او را گرامی داشته  و برایش مستمری و عطایایی مقرر کردند. اما پس از مدتی رابطه میان آنان تیره شد و صله ها وعطایا قطع گردید. ابوزید علت این امر را نگارش دو کتابی می داند که به مذاق جیهانی خوش نیامد. این کتاب ها عبارت بودند از: "کیفیت تأویل آیات قرآن"(ایراد به تأویلات اسماعیلیان ،روشی که مبلغان اسماعیلی از جمله مرورودی در آن مبالغه می کردند) و کتاب "القرابین و الذبائج ". کتابی که ابوزید درباره کیفیت تأویلات نوشت و موجب تیرگی رابطه او با "مروردی" گردید ، بعدها مورد توجه دانشمندان اسلامی و تمجید و تحسین مجامع مذهبی قرار گرفت. 
ابوزید بعد از کسب علوم مختلف در مدت اقامت 8 ساله اش در عراق به بلخ بازگشت. ابوزید به زادگاه خویش علاقه بسیار داشت. به همین جهت پس از بازگشت به بلخ و بهبود وضع معاش خود، در ناحیه شامستیان زمین و خانه خرید. این املاک پس از او در اختیار خویشاوندان و فرزندان و نوادگان او قرار گرفت. ابوزید در علوم اوایل و نیز علوم اسلامی دست داشت. در نوشته های خود از روش فلاسفه و اصحاب عقل پیروی می کرد، با این تفاوت که کتابهایش به نوشته های اهل ادب شبیه تر و به آنان نزدیک تر بود. به علت آگاهی از فلسفه و به کار بردن روشن فیلسوفان، متهم به کفر و الحاد گردید، اما به رغم این اتهامات، به گزارش برخی منابع مردی نیکو اعتقاد بود و در به جای آوردن وظایف مذهبی و عمل به احکام دین غفلت نمی رزید. هنگامی که احمد بن سهل بن هاشم مروزی در 306 ق به بلخ آمد و حاکم آنجا شد، وزارت خود را به ابوزید پیشنهاد کرد، اما او نپذیرفت؛ سرانجام مروزی وزارت را به "ابوالقاسم بلخی کعبی " و ابوزید را به کاتبی برگزید. کعبی نیز به ابوزید توجه خاصی داشت و در استفاده از مستمریها جانب او را مراعات می کرد.
ابوزید به گفته معاصران و دوستانش هوای امامت (طلب امام) در سر داشت و گفته شده که یکی از انگیزه های سفر او به عراق همین امر بوده است. در مقابل این نظر، برخی عقیده دارند که ابوزید با اینکه در جوانی مذهب امامیه داشت، بعدها از آن بازگشت و به تسنّن گرایید، اما ابوحیّان توحیدی از زیدی بودن وی سخن گفته است. ابوزید به مباحث و مسائل کلامی علاقه مند بود و در این فن مهارت داشت، تا آنجا که او را همردیف جاحظ دانسته و لقب "جاحظ خراسان" را به وی دادند. با توجه به این که از یک طرف استادش "کندی" به معتزله تمایل داشت و از طرف دیگر میان وی و ابوالقاسم کعبی (از بزرگان متکلمان معتزلی) دوستی نزدیک و مباحثه برقرار بوده است، شاید بتوان ابوزید را دارای تمایلاتی اعتزالی دانست.تبحر وی در علم کلام و عمق نوشته هایش چندان بوده است که گفته اند: متکلمان بزرگ عالم اسلام، 3 نفرند: جاحظ بصری، علی بن عُبیدة لَطَفی و ابوزید بلحی، در میان این سه تن آنکه در آثارش لفظ بر معنی غالب است، جاحظ، آنکه معنی بر لفظش می چربد، علی بن عبیده و آنکه الفاظ و معانی در آثار او یکسان است، ابوزید بلخی است. 
ابوزید از کسانی است که می کوشیدند میان شریعت و فلسفه تلقیق کنند و آن دو را با یکدیگر هماهنگ سازند. ابوحیان توحیدی در این باره می نویسد: ابوزید بر آن بود که فلسفه هم سو با شریعت و شریعت همانند فلسفه است؛ یکی در حکم مادر است و دیگری به منزله دایه. وی از تفضیل صحابه و نیز از مفاخرت عرب و عجم بر یکدیگر خودداری می کرد و در این مورد به حدیث منسوب به پیامبر (ص): «اصحابی کالنجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم؛ یاران چون ستاره ها هستند که از هر یک پیروی کنید راه را پیدا می کنید»استناد می کرد. ابوزید به فلسفه فیثاغوری جدید گرایش داشت. "هانری کربن" در کتاب فلسفه اسلامی، بی آنکه به مأخذی استناد کند، درباره دیدگاه های ابوزید می نویسد: ابوزید معتقد بوده است که نامهای خداوند که در قرآن آمده، از سریانی اقتباس شده است. ابوزید درباره تفسیر قرآن معتقد بود که باید به ظاهر آیات اکتفا کرد و از تأویلات بعید به روش اسماعیلیان اجتناب نمود. در این مورد نیز کتابهای نظم القرآن و البحث فی التأویلات را به رشته تحریر درآورد. وی درباره کیمیا و حقیقت آن عقیده داشت که «کیمیا محال است و اساسی ندارد و حکمت حق تعالی درستی آن را اثبات نمی کند و نیز برای عامه مردم تباهی آور است. 
ابوزید علاوه بر تألیفات گران قدر، شاگردانی نیز داشته است که از آن جمله اند: ابن فریغون که کتاب جوامع العلوم از آثار اوست، ابوالحسن محمد بن یوسف عامری که در فلسفه از ابوزید استفاده کرد و همچنین ابومحمد حسن بن محمد وزیری که کتابی در شرح احوال استاد خود نوشته بوده است. برخی از محققان، محمد بن زکریای رازی را نیز در فلسفه از شاگردان ابوزید دانسته و گفته اند رازی به سبب تعلیمات او به فلسفه نوفیثاغوری متوجه گردید. ابو حیان توحیدی که مردی دشوار پسند بوده، لقب "بحرالبحور" و "عالم العلما" را به ابوزید داد و در کتاب الامتاع و المؤانس نیز از او با عبارت «سید اهل المشرق فی انواع الحکم» یاد کرد. 
ابوزید بلخی اولین بار به عنوان روانشناس شناختی و روانشناس درمانی مشهور شد، او اولین کسی بود که ما بین روان پریشی و اختلال اعصاب تفاوت قائل شد و برای اولین بار اختلال نوروتیک و درمان شناختی پیونر را طبقه بندی کرد تا هریک از اختلالات طبقه بندی شده را درمان کند. او بیماری روانی را در 4 اختلال هیجانی طبقه بندی کرد: ترس و اضطراب، خشم و پرخاشگری، ناراحتی و افسردگی، وسواس فکری. وی افسردگی را در سه دسته طبقه بندی کرد: افسردگی معمولی یا ناراحتی (هزن)، افسردگی اندوژن (درون زاد) با منشاء درونی، افسردگی بالینی واکنشی با منشاء بیرونی. وی معتقد بود فرد سالم، باید همیشه فکر و احساسات سالم در ذهن داشته باشد تا درصورت طغیان هیجان غیر منتظره از آنها استفاده کند. درست مانند دارو و کمک های اولیه پزشکی که برای بیماریهای جسمی نگه داشته می شوند. ابوزيد مفهوم منع دو جانبه (العلاج بی الدید) را معرفی كرد كه هزار سال بعد (در سال 1969 ميلادی) توسط "جوزف ولپی" دوباره بدان پرداخته شد. معرفی درمانهای روانشناختی او دریافت که جسم و روح می توانند سالم یا بیمار(متعادل یا نامتعادل) باشند و بیماری روانی ممکن است علت روانشناختی یا جسمی داشته باشد .او معتقد بود که عدم توازن روانی می تواند منجر به خشم، اضطراب و افسردگی یاعلائم روانی دیگر شود، و عدم توازن جسمی منجر به تب سردرد و دیگر بیماریهای جسمی خواهد شد. وی درمان های روانشناختی در درمان افسردگی با منشا درونی را توسعه شناخت و افکار درونی ،( که به شخص کمک می کند تا از حالت افسردگی خارج شود) عنوان کرده و روش درمانی صحبت و متقاعد کردن، موعظه و مشاوره را برای درمان افسردگی با منشا بیرونی معرفی کرد. او همچنین کتابی در مقایسه یا سنجش بین اختلالات جسمانی و اختلالات روانی نوشت و نشان داد که چگونه اختلالات روانی می توانند بر اثر فعل و انفعالات معین میان انها بوجود آیند. 
ابوزید در علوم گوناگون مطالعه داشت و تالیفات متعددی در زمینه : فلسفه، کلام، احکام نجوم، طب، سیاست، تفسیر، تاریخ، جغرافیا، اخلاق و آداب امم، لغت، صرف و نحو، طبقه بندی علوم و حتی جانور شناسی، داشت. به گفته علی بن محمد بن ابی زید (نوه ابوزید) وی نزدیک به 70 تألیف داشته است. از جمله برخی آثار وی: شرایع الادیان اقسام العلوم اختیارات السیر صور الاقالیم السیاس الکبیر الامد الاقصی المختصر فی الفقه 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۹:۳۰

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۹:۳۱

ابوزید بلخی

خلاصه زندگی نامه

 ابوزید احمد بن سهل بلخی، دانشمند و فیلسوف برجسته ایرانی سده چهارم قمری است. وی از متاخران فلسفه اسلامی بوده و عمده شهرتش در زمینه روان پزشکی و علم کلام است. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع