سید ابوالحسن بنی صدر، 2 فروردین ماه سال 1312، در روستای باغچه، از توابع همدان به دنیا آمد. پدرش "آیت الله نصرالله بنی صدر"، فرزند "صدرالعلما همدانیگ از روحانیون همدان بود. دوران کودکی بنی صدر در همدان سپری شد. بعد از اتمام تحصیلات متوسطه در دبیرستان علمیه تهران وارد دانشگاه شد. پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی در مؤسسه تحقیقات و مطالعات اجتماعی شروع به کار کرد. او در 7 شهریور 1340 با عذرا حسینی ازدواج کرد و در 1 آذر همان سال از سوی اسرائیل جهت شرکت در سمینار سازمان جهانی جوانان به سرزمین های اشغالی دعوت شد و به شهر حیفا برای شرکت در این کنگره رفت.  سال 1342 برای تکمیل تحصیلات دانشگاهی عازم فرانسه شد و موفق به اخذ درجه دکتری از دانشگاه سوربون در رشته جامعه شناسی گردید. بنی صدر در سالهای اقامت در پاریس فعالیتهای سیاسی خود را در قالب همکاری با گروهای مبارز جبهه ملی و حتی گروههای اسلامگرا و انقلابی ادامه داد. وی با پیوستن به اتحادیه انجمن‏های اسلامی دانشجویان خارج از ایران توانست اعتماد نیروهای انقلابی را جلب کرده و به هیأت مشاوران امام خمینی (ره) که در آن برهه زمانی در فرانسه اقامت داشت راه یابد و همراه ایشان به ایران بازگردد. فعالیتهای سیاسی بنی صدر بعد از بازگشت به ایران با عضویت در شورای انقلاب و تأسیس روزنامه انقلاب اسلامی ادامه پیدا کرد. او حتی توانست با کسب 11 میلیون رأی به عنوان رئیس جمهور کشور معرفی و از سوی امام (ره) فرماندهی کل قوا را به دست آورد. درحالیکه کمتر از 7 ماه از انتخاب او می‏گذشت، با سخنرانی در 17 شهریورماه 1359 چهره واقعی خود را آشکار کرد. به دنبال آن با سخنرانی های 28 آبان ماه در عاشورای حسینی و 14 اسفند زمینه برای سقوط او فراهم شد تا اینکه سرانجام در اول تیر ماه 1360 با حکم امام خمینی (ره) از ریاست جمهوری عزل شده و پس از چند ماه زندگی مخفیانه در کشور، به فرانسه گریخت. او در سالهای اقامت در خارج از ایران همواره به فعالیتهای خود علیه نظام اسلامی ادامه داد و از هر فرصتی برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی ایران استفاده کرد.  
بنی صدر در سال 1325 بیمار شد و پس از بهبودی به تهران آمد و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان علمیه تهران به پایان رساند. سپس تحصیلات دانشگاهی را در رشته معقول و منقول [الهیات و معارف اسلامی کنونی] و رشته اقتصاد دانشگاه تهران به پایان رساند. پس از آن به مدت 4 سال در موسسه تحقیقات و مطالعات اجتماعی به فعالیت پرداخت و چندین کتاب و مقاله با همکاری "پل وئیی" منتشر کرد.بنی صدر آذر 1342، با کمک امیرعباس هویدا برای تکمیل تحصیلات دانشگاهی خود به فرانسه عزیمت نمود که به اقامت 17 ساله وی در پاریس و اخذ درجه دکترا از دانشگاه سوربن پاریس در رشته جامعه شناسی اقتصاد منجر شد. 
بنی صدر در طول سال‏های اقامت در پاریس فعالیت‏های سیاسی خود را که همکاری با کنفدراسیون دانشجویان در خارج از کشور، جبهه ملی دوم و سوم و چاپ نشریه خبرنامه جبهه ملی بود، ادامه داد.او که در سالهای اولیه دهه 1350 از فعالیت‏های سیاسی دور افتاده بود، با بروز نشانه‏هایی از آغاز نهضت اسلامی در ایران فعالیت‏های خود را در گروه‏های اسلامگرا و انقلابی که در فرانسه حضور داشتند، وسعت داد و روابط او با فعالان ایرانی مقیم فرانسه بیشتر و نزدیک تر شد؛ به طوری که در جلسات این گروه‏ها شرکت می‏کرد و مطالبی در مورد اصول اسلامی و نقش آنها در زندگی اجتماعی انسان‏ها و نمود احکام اسلام در جامعه می‏نوشت.بنی صدر با شدت گرفتن مبارزات بر ضد رژیم پهلوی به اتحادیه انجمن‏های اسلامی دانشجویان خارج پیوست و در واقع با نزدیک شدن به یک تشکل اسلامی دانشجویی دور تازه‏ای در حیات سیاسی وی آغاز شد. به همین جهت بود که نیروهای انقلابی حاضر در آن دوران، مصلحت را چنان دیدند که در فعالیتهای اسلامی در اروپا او را تقویت و همراه خود سازند؛ حتی زمانی که حرکت انقلابی مردم ایران شدت گرفت روابط بنی صدر نیز با انقلابیون و پیروان امام (ره) نزدیک تر شد. زمانی که امام قصد عزیمت به پاریس را داشتند این مسئله سبب اختلاف نظر میان نیروهای انقلابی مقیم پاریس شد. بنی صدر با آمدن امام به پاریس مخالف بود اما پس از آن توانست به هیئت مشاوران امام راه یابد و همراه ایشان به ایران بازگردد. 
فعالیت‏های انقلابی بنی صدر در داخل ایران چنان سریع آغاز شد که تنها 3 روز بعد از ورود به ایران، سخنرانی‏های خود را در دانشگاه شریف آغاز کرد. این جلسات و سخنرانیها به مدت 10 روز یعنی تا زمان پیروزی انقلاب به طول انجامید. بنی صدر به محض ورود به ایران و با موافقت امام خمینی (ره) به عضویت شورای انقلاب درآمد ولی حاضر به همکاری با دولت موقت نشد و مهندس بازرگان نیز پذیرای این پیشنهاد نبود. در این دوره نقد دولت موقت جزو برنامه‏ها و مقالات بنی صدر بود. یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین اقدامات بنی صدر پس از ورود به ایران تأسیس روزنامه انقلاب اسلامی در سال 1358 بود. وی با توجه به نقش مطبوعات بر افکار عمومی جامعه از این روزنامه در جهت ترویج عقاید و نظرات خود بهره برداری زیادی کرد. از دیگر فعالیتهای بنی صدر در روزها و ماهای آغازین پیروزی انقلاب می توان به موارد زیر اشاره کرد: عضویت در کمسیون نهایی تنظیم پیش نویس قانون اساسی شرکت در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی انجام برخی اقدامات تخریبی در مجلس خبرگان قانون اساسی و خارج از آن بر علیه نظام اسلامی شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و ...  
با سقوط نظام شاهنشاهی و پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نگارش جدید قانون اساسی برای تحقق آرمان‌های ملت ضروری به نظر می‏رسید و این اقدام مستلزم تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی بود. البته فکر تدوین قانون اساسی قبل از پیروزی انقلاب و به هنگام اقامت امام خمینی (ره) در پاریس (13 مهر تا 11 بهمن 1357) به وجود آمده بود. پیش نویس اولیه در همان جا تهیه شد و پس از آن در ایران مورد بررسی‌های متعدد قرار گرفت. در ابتدا مقدمه و متن پیش نویس قانون اساسی را 6 نفر: دکتر حسن حبیبی، فتح الله بنی صدر برادر بنی صدر و احمد صدر حاج سید جوادی، عبدالکریم لاهیجی، جعفری لنگرودی، ناصر کاتوزیان تهیه نمودند. بعدها در تهران کمیسیون نهایی برای نوشتن متن پیش نویس قانون اساسی در دفتر دکتر سحابی تشکیل شد که ابوالحسن بنی صدر، یدالله سحابی، عزت الله سحابی، مرتضی مطهری، بازرگان، کریم سنجابی، عبدالکریم لاهیجی، دکتر صحت (از حزب ملت ایران) و دو نفر قاضی از دیوان عالی کشور از اعضای آن بودند. در این کمیسیون به پیش نویس قانون اساسی، نظام داده شده و اصل ولات فقیه هم در آن نبود.   نماینده اعزامی نزد امام (ره) همراه با متن پیش نویس قانون اساسی طرح پیش نویس قانون اساسی مصوب دولت موقت در شورای انقلاب مورد بررسی قرار گرفت و تغییرات محدودی در آن به عمل آمد. پس از تصویب پیش نویس قانون اساسی توسط شورای انقلاب، متن پیش نویس توافق شده برای دستیابی به تصویب و راه حل نهایی نزد امام خمینی (ره) و مراجع قم ارائه شد. امام پس از چند روز، ضمن مذاکره با بنی صدر و شهید بهشتی، در حاشیه 6 اصل علامت گذاشته بودند که پس از مذاکره با افراد یاد شده در 3 مورد نظرات شورای انقلاب را پذیرفته و در 3 مورد اظهار داشتند که در مجلس بررسی پیش نویس قانون اساسی پیرامون آن بحث و بررسی شود.  
با تأیید و تثبیت نظام جمهوری اسلامی و نهایی شدن پیش نویس قانون اساسی زمینه اجرایی شدن آن فراهم شد. امام خمینی (ره) مایل بود این مرحله با سرعت بیشتری پی گیری شود؛ اما در این میان بحث اصلی چگونگی تأیید پیش نویس قانون اساسی مصوب شورای انقلاب بود. لزوم تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی در حکم نخست وزیری مهندس بازرگان از سوی امام به تشکیل مجلس مؤسسان برای تدوین قانون اساسی اشاره شده بود؛ اما عواملی چون چگونگی انتخاب افراد واجد صلاحیت، مدت مورد نیاز برای تشکیل مجلس و مدت تدوین قانون اساسی در مجلس مؤسسان از جمله مشکلات زمان گیری بود که تدوین قانون اساسی را به تعویق می‌انداخت. به این دلیل، بسیاری از اعضای شورای انقلاب با توجه به ضرورت تسریع تدوین قانون اساسی و تثبیت نظام سیاسی و همچنین با توجه به وجود توطئه‌ها و بحران‌های مختلف موجود در کشور و احتمال تشدید آن‌ها که می‌توانست ثبات انقلاب را به خطر اندازد، پیشنهاد برگزاری مجلس محدودتری از نمایندگان مردم، یعنی مجلس خبرگان را به جای مجلس مؤسسان برای بررسی پیش نویس قانون اساسی ارائه کردند.  بنی صدر نظر متحولی دربارۀ مجلس مؤسسان و قانون اساسی اظهار می‌کرد وی در مصاحبه‌ای در اواخر سال 1358 اظهار داشت: «اول موافق مجلس مؤسسان بودم بعداً به جهات مختلف تغییر عقیده دادم.» سرانجام تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی با نظر اکثریت و موافقت امام به تصویب رسید و 24 خردادماه 1358 متن پیشنهادی قانون اساسی در مطبوعات منتشر شد و از عموم مردم درخواست شد تا پیشنهادهای خود را ظرف یک ماه ارائه کنند. شورای انقلاب در 14 تیرماه 1358 لایحه قانونی انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی را تصویب کرد که به موجب آن عمده اعضای این مجلس 73 نفر تعیین شد.   حمایت هر دو جناح از بنی صدر در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی  رقابت اصلی اولین انتخابات جمهوری اسلامی ایران میان نیروهای انقلابی و مذهبی از یکسو و نیروهای ملی گرا و سازمان مجاهدین خلق از سوی دیگر بود. ملی گراها و مجاهدین خلق دست به ائتلاف زده با عنوان «ائتلاف گروههای پنجگانه» کاندیداهای مشترک معرفی کردند و نیروهای مذهبی و انقلابی نیز با پیشنهاد امام (ره) دست به ائتلاف زدند. در این ائتلاف گروههایی چون جامعه روحانیت مبارز، حزب جمهوری اسلامی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سازمان فجر اسلام، گروه انقلابی ابوذر، انجمن اسلامی معلمان، انجمن‌های اسلامی شهرری و جنبش مسلمانان پیشگام دست به ائتلاف زده بودند. بنی صدر عضوی از لیست، این ائتلاف بزرگ بود. بنی صدر علاوه بر حمایت نیروهای انقلابی و مذهبی در لیست کاندیدای احزابی چون حزب توده نیز قرار داشت. ابوالحسن بنی صدر که به معاونت وزارت اقتصاد و دارایی برگزیده شده بود با اعلام انصراف از سمت خود در فهرست کاندیداهای مجلس خبرگان باقی ماند.   
بنی صدر پس از انتخابات با مواضعی متفاوت با کسانی که اعتقاد به برگزاری آزاد انتخابات و کسانی که اعتقاد به آزاد نبودن انتخابات داشتند، در جملاتی دو پهلو در مورد انتخابات سعی کرد جناح‌های مختلف را راضی نگه دارد. مجلس خبرگان در 28 مردادماه 1358 با پیام امام خمینی (ره) آغاز به کار کرد و برای تدوین و تصویب مواد قانون اساسی نزدیک به 90 روز وقت صرف کرد. آخرین جلسه این مجلس 24 آبانماه 1358 برگزار شد قانون بررسی شده در 11 و 12 آذرماه به رفراندوم گذاشته شد. 
هر چند در شماره 164 روزنامه انقلاب اسلامی در 22 دی‌ماه 1358 اعلام شد: «آقای بنی صدر به ولایت فقیه رأی مثبت داده است.» اما بعدها مدارکی به دست آمد که نشان می‌داد بنی صدر در زمان تصویب اصل پنجم در مجلس حضور نداشته و بدان رأی نداده است.   مخالفت با اصل پنجم قانون اساسی، اصل ولایت فقیه بنی صدر در مورد دو اصل قانون اساسی بیشترین تقابل و تضاد را با روحانیون حاضر در مجلس خبرگان داشت. اولین اختلاف بنی صدر در مورد اصل پنجم قانون اساسی بود که مربوط به اصل ولایت فقیه می‌شد. در نخستین جلسات مجلس خبرگان پس از آن که مهندس سحابی به عنوان معدود نمایندگان مجلس علناً به مخالفت با ولایت فقیه پرداخت و دکتر بهشتی از ناطقین بعدی درخواست کرد که توضیح بیشتری راجع به ولایت فقیه دهند، بنی صدر گفت: «تمام روز نمایندگان صحبت از ولایت فقیه کردند و کسی نگفت فقیهی که می‌تواند ولی باشد کیست؟ کجاست آن فقیهی که بتواند جامعیت امام را داشته باشد؟... و اگر چنین شخصی نیست باید مجموعه متصدیان قوای حاکم فقیه صاحب صلاحیت تلقی شود... شما می‏گویید بنای کار این است که ما یک بی اعتمادی مطلق به مردم و نمایندگان آن‌ها داریم. این کار صحیح نیست... اگر فقط کسانی حق دارند در انتخابات شرکت بکنند که رهبر معرفی می‌کند، معنای این انتخابات یعنی انتخابات بی انتخابات. وقتی من بگویم ای مردم شما آزادید آن کسی را که من معرفی می‌کنم انتخاب کنید، این امر اسمش نه آزادی است و نه جمهوری.» بنی صدر در اول مهرماه 1358 در روزنامه انقلاب اسلامی نیز در این مورد چنین گفت: «آن طوری که ما این اصل را می‌نویسیم قدم به قدم یک نوع استبداد را در قانون اساسی پیش می‌بریم.»  سرانجام با تمام مخالفت‌هایی که از سوی بنی صدر و تعدادی دیگر صورت می‌گرفت اصل پنجم قانون اساسی که مربوط به ولایت فقیه بود، در 22 شهریورماه 1358 با 53 رأی موافق در مجلس خبرگان تصویب شد درحالی‌که روزنامۀ کیهان در همان روز در مقاله‌ای اعلام کرد: «از نظر بنی صدر ولایت فقیه لباسی است که آخوندها برای تن خود دوخته‌اند.»   مخالفت با اصل 115 قانون اساسی، اصل مربوط به شرایط عمومی و اختصاصی رئیس جمهور دومین اصل مورد اختلاف بنی صدر اصل 115 قانون اساسی بود که به شرایط عمومی و اختصاصی رئیس جمهور مربوط می‌شد و در صورت تصویب آن، لازم بود هر شخصی که برای کسب این پست خود را معرفی می‌کند. دارای شرایطی خاص باشد. این اصل همچنین حوزه اختیارات رئیس جمهور را مشخص می‌کرد و بنی صدر خواستار تصویب قوانینی بود که اختیارات گسترده‌ای برای رئیس جمهوری قائل باشد. بر طبق اصل 115 قانون اساسی رئیس جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که ایرانی الاصل و تابع ایران، مدیر و مدبر، دارای حسن سابقه، امانت و تقوا، مؤمن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور باشد، انتخاب گردد اما ایراد بنی صدر آن بود که نباید برای رئیس جمهور چنین شرایطی قائل شد چرا که ریاست جمهوری کاری اجرایی است که احتیاج به تخصص و توان مدیریتی دارد؛ بنابراین شخصی که می‌خواهد در رأس قوۀ مجریه قرار گیرد، باید دارای توان اجرایی علم و تخصص بالا باشد و لازم نیست که حتماً به مواردی مانند دین داری یا تقوا توجه کرد، بلکه باید لیاقت اجتماعی، درجات علمی و توان مدیریتی توجه گردد و موارد دینی را به اشخاص و نهادهای مسئول این امور (روحانیون و مساجد) سپرد. اعلام این نظرات با عکس العمل شدید بسیاری از نمایندگان و به خصوص روحانیون حاضر در مجلس مواجه شد و مخالفت تند عده‌ای از نمایندگان را در پی داشت. علی‌رغم پافشاری‌های بنی صدر در عدم پذیرش شروط فوق و اصرار بر نظرات خود در مورد این اصل، پیشنهادهای او و سایرین به رأی گذاشته شد و به دلیل عدم کسب حداکثر آراء در اقلیت قرار گرفت و قضیه ختم گردید.   تلاش برای افزایش اختیارات رییس جهور به منظور کاستن از اختیارات ولی فقیه در پی ایجاد چنین تنشهایی، مجلس خبرگان در اواخر کار خود کمیسیونی تشکیل داد تا بر روی هر اصل پیشنهادهای قبل از طرح آن در جلسۀ علنی، کار کارشناسی انجام دهد که آقایان محمد منتظری، محمد جواد باهنر، محمود روحانی، جلال الدین فارسی، ابوالحسن بنی صدر و مکارم شیرازی به عنوان اعضای آن برگزیده شدند. به دلیل آن که بنی صدر با حدود اختیارات ولی فقیه مخالف بود در این کمیسیون نیز سعی داشت با طرح پیشنهادها و اصلاحیه‌ها، تا حد امکان از اختیارات ولی فقیه کاسته و بر اختیارات رئیس جمهور افزوده شود. در آن روزها زمزمه‌هایی در مورد تصمیم بنی صدر برای ورود به امور اجرایی وجود داشت و طبیعی بود که احساس بعضی افراد آن باشد که او برای وسعت بخشیدن به اختیارات آیندۀ خود تلاش می‌کند.   توهین به روحانیت در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی  بنی صدر که خود را در تضادها و برخوردهای داخلی مجلس خبرگان مغلوب می‌دید سعی می‌کرد در خارج از مجلس پاسخی به دیدگاه‌های اکثریت نمایندگان مجلس خبرگان بدهد. بنابراین در یکی از سرمقاله‌های روزنامه انقلاب اسلامی به بهانه دفاع از روحانیت، لیستی را از آنچه که وی "ادعاهای نهضت آزادی ایران و دولت مهندس بازرگان علیه روحانیت" نامیده بود، منتشر ساخت که سلسله دشنام و اتهام نسبت به روحانیت و عملکرد آنان بود. این اقدام وی عکس العمل شدیدی از سوی روحانیون حاضر در مجلس خبرگان را در پی داشت.  
یکی از برنامه‏های بنی صدر در راه رسیدن به قدرت، نزدیکی به روحانیت و جلب اعتماد آنها بود. با توجه به اینکه وی فرزند یک روحانی بود و مدتی در پاریس در کنار امام (ره) فعالیت نموده بود، بسیاری از روحانیون نیز به وی نظر مثبتی داشتند. بنی صدر که درون مایه روشن مبارزاتی‏اش را انتقاد از اوضاع جاری کشور در آن زمان تشکیل می‏داد، وارد عرصه انتخابات شد.با توجه به فرهنگ سیاسی مردم، وجهه اپوزیسیونی بنی صدر که در عین حال سمت دولتی داشت و عضو شورای انقلاب بود اوضاع را به نفع وی به شدت مساعد کرد. همچنین نطق‏های مختلف و بهره گیری از روزنامه انقلاب اسلامی به وی کمک زیادی کرد. حمایت جامعه روحانیت مبارز تهران نیز احتمال پیروزی وی را به شدت افزایش داد. با برگزاری اولین انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ 5 بهمن ماه سال 1358، سید ابوالحسن بنی صدر با 10753752 رأی به عنوان اولین رئیس جمهور ایران بعد از پیروزی انقلاب برگزیده شد.   
27 خردادماه 1359 اولین سالگرد انتشار روزنامه انقلاب اسلامی با مدیرمسئولی ابوالحسن بنی‌ صدر بود. روزنامه‌ای که درست مشی مقابل روزنامه جمهوری اسلامی را پی گرفته بود و در اصطلاح، رقیب این روزنامه محسوب می‌شد. ولی از آنجا که بنی ‌صدر در آن زمان رئیس ‌جمهور بود و توصیه امام (ره) نیز همدلی با اولین رئیس ‌جمهور نظام بود، نیروهای خط امام سعی می‌کردند انتقادات خود را حتی‌المقدور علنی نکنند و فضا را تا حد ممکن تلطیف نمایند. در همین راستا در روز 28 خرداد 1359، روزنامه جمهوری اسلامی مطلبی کوتاه منتشر کرد و در آن با لحنی برادرانه، به دست‌اندرکاران روزنامه انقلاب اسلامی تبریک گفت. این عمل، میل نیروهای خط امام به اطاعت از اوامر حضرت امام (ره) را نشان می‌داد؛ ولی در همین روز در جناح مقابل، روزنامه انقلاب اسلامی که روزنامه عصر بود، برای یک بار در تاریخ انتشارش، در روز 28 خرداد 1359، ساعت 10 صبح منتشر شد و تیتر اول آن (که بسیار هم درشت چاپ شده بود) چنین بود: «طرح توطئه توسط دکتر حسن آیت» و نوشت: سقوط رئیس‌ جمهور از اهداف این توطئه بود.  از مدت‌ها پیش از این قضیه، از طرف بنی ‌صدر و طرفدارانش مدام ذکر و تبلیغ می‌شد که توطئه‌ای علیه رئیس ‌جمهور قانونی در جریان است و حتی ممکن است علیه او کودتا شود. این جو سازی ذهن مردم را ملتهب کرده بود.  تلاش گسترده شهید آیت در افشاگری علیه لیبرالیسم و ملی‌گرایی و نفاق نیز با این مسائل همزمان شده بود. این افشاگری بر بنی ‌صدر و طرفدارانش گران آمد و موجب شد آنان صریحاً به شهید آیت هجوم برند. آن‌ها تلاش داشتند سه هدف اصلی یعنی القای توطئه سازمان‌یافته علیه رئیس‌ جمهور، تخریب وجهه انقلاب فرهنگی و نیز از صحنه خارج کردن سید حسن آیت را همزمان پی بگیرند از این رو بود که به طرح پیچیده نوار آیت روی آوردند.    انتشار نوار چگونه اذهان مردم را منحرف کرد؟ باید به این نکته نیز اشاره کرد که دو نسخه نوار موجود بود: یکی نسخه تحریف و سانسور شده (همان نسخه‌ای که روزنامه انقلاب اسلامی منتشر کرد) و یکی هم نسخه اصیل و کامل (که بعدها به دست دکتر آیت رسید، متن پیاده شده و کامل آن منتشر شد.)   بصیرت شهید آیت نسبت به بنی صدر با توجه به متن کامل این نوارها، بصیرت و پیش‌بینی‌های دقیق شهید آیت آشکار می‌شود؛ ولی باید توجه کرد که بعد از پایان یافتن همه ماجراها و از ورای آن‌ها به چنین نتیجه‌ای رسیده‌ایم، درحالی‌که در آن روز که این نوار منتشر شد، بنی صدر هنوز رئیس ‌جمهور قانونی کشور با 11 میلیون رأی بوده و هنوز اسناد لانه جاسوسی و نیز خاطرات دست اندرکاران امر در این رابطه منتشر نشده بود.   
بنی صدر پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری نغمه جدایی ساز کرد و به نقد روحانیت، طرح مسائل فرعی و تشنج آفرینی دست زد. پس از انتخابات ریاست جمهوری، انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی برگزار شد و جریان اسلامی توانست به موفقیت چشمگیری در این انتخابات دست یابد. بنی صدر که مجلس را در اختیار خود نمی‏دید سعی کرد علاوه بر ایجاد جنگ روانی و مقاومت در برابر برخی تصمیمات نیروهای اسلامی، مخالفت‏هایش را با آنها به فضای عمومی جامعه سوق دهد و مخالفانش را در برابر مردم قرار دهد.   جریان سازی علیه شهید بهشتی جریان بنی صدر و منافقین که بر سرنوشت اجرائیات کشور و بخش مهمی از نیروهای نظامی مسلط بود، با فضاسازی‏های احزاب لیبرال و بهره گیری از بعضی چهره‌های موجه انقلاب، در مقابل جریان شهید بهشتی قرار گرفت. بنی صدر با اختیار فراوان در نیروهای مسلح و جانشینی فرمانده کل قوا، هم بین نیروهای مسلح تفرقه ایجاد می‌کرد و هم در پشت جبهه توسط روزنامه انقلاب اسلامی به مظلوم نمایی و شایعه پراکنی می‌پرداخت. یاران او مثل "احمد سلامتیان" در مجلس نیز طرح تفرقه و جریان سازی علیه شهید بهشتی و نیروهای انقلاب را دنبال می‌کردند. منافقین نیز که از دخالت در مقدرات کشور مأیوس شده بودند زیر چتر حمایت‌های بنی صدر به کادر سازی نظامی پرداختند تا در موقع لازم با یک تیر خلاص، رهبری و انقلاب را ساقط نمایند. صبر و دور اندیشی شهید بهشتی، طرح‌های پیچیده آن‌ها را به بن بست کشاند تا اینکه به این نتیجه رسیدند که شمشیر نفاق را از رو ببندند و کار را تمام کنند.  درگیری بنی صدر با اعضای شورای انقلاب، تأسیس دفتر همکاری مردم با رئیس جمهوری که مرکب بود از عناصر چپ، مائوئیست، جبهه ملی و دیگر افراد مشکوک و ضد انقلاب، درگیری با ائمه جمعه، توطئه علیه نهادهای انقلاب، کارشکنی علیه دولت شهید رجایی، مبارزه علیه مجلس شورای اسلامی، سخنرانی‏های تنش زا در مناسبت‏هایی چون 17 شهریور، 22 بهمن، 14 اسفند و ... و بازتاب آن در روزنامه انقلاب اسلامی و برخی از نشریات همسو با رئیس جمهور در واقع نوعی اعلام جنگ با رهبران و مدافعان انقلاب بود.  
برخورد حزب جمهوری اسلامی با بنی‌ صدر را می‎توان به دو مرحله تقسیم‌بندی نمود. مرحله‌ اول، مرحله‌ سازش و مدارای حزب با بنی ‌صدر برای نیل به وحدت سیاسی در کشور و جلوگیری از بحران‎های داخلی و بین‎المللی و مرحله‌ دوم، مرحله‌ موضع‎گیری و برخورد قاطع و سریع با رئیس‌جمهور بود.   مخالفت بنی صدر با اصل ولایت فقیه، اولین برخورد حزب با بنی صدر در مرحله‌ اول، مسائلی باعث برخورد حزب جمهوری اسلامی و بنی‎ صدر گردید. اولین اختلاف، در مجلس خبرگان به وقوع پیوست. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ایده‌ مبانی نظام جدید و نظریه‌ ولایت فقیه، در مجلس خبرگان به بحث گذاشته شد. این نظریه به طور گسترده توسط اصلی‎ترین طرفداران امام خمینی (ره) که در حزب جمهوری اسلامی گرد آمده بودند، حمایت می‏شد. اولین برخورد ایدئولوژیک حزب جمهوری اسلامی با رئیس‌جمهور، درباره‌ میزان اختیارات ولی فقیه بود. به گفته‌ شهید بهشتی: «بنی‌صدر در آن مجلس اصرار بلیغ داشت که قانون اساسی بدون ولایت تصویب شود... من نمی‎گویم که ایشان با ولایت فقیه موافق‎اند یا مخالف. می‎گویم لااقل با اینکه مسئله در قانون اساسی بیاید مخالفت می‎کردند.»‍‍  این سخن شهید بهشتی نشان‌دهنده‌ موضع سازش و مدارای حزب با بنی‌ صدر به خاطر حفظ مصالح و وحدت نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران بود. در مقابل، مسئولین حزب جمهوری اسلامی نیز بنی‎ صدر را به داشتن کیش شخصیت، خودبزرگ‎ بینی، تحقیر و افترا زدن به مخالفین، تک‌روی، عدم اعتقاد به ظواهر شرع و عدم اعتقاد به ولایت فقیه و لیبرال بودن و غیرمکتبی بودن متهم می‎کردند.‍   مقابله بنی صدر با روحانیون حزب جمهوری اسلامی برخورد دیگر بین این دو جناح با تصویب قانون انتخابات در شورای انقلاب، از 29 آذرماه 1358 و با ثبت‌نام داوطلبان ریاست‌جمهوری آغاز شد. حزب جمهوری اسلامی تصمیم گرفت که جلال‌الدین فارسی را به عنوان کاندیدای مورد نظر خود معرفی کند. تقابل حزب جمهوری اسلامی با بنی‌ صدر زمانی به اوج خود رسید که فارسی به دلیل ابهام در ایرانی‌الاصل بودن، از دوره‌ رقابت بازماند. قبل از برگزاری انتخابات، مخالفین، حزب جمهوری اسلامی را به انحصارطلبی، قدرت‌طلبی، استفاده از شیوه‎های تخریبی برای از میدان به در بردن رقبا، تلاش برای ایجاد استبداد حزبی و عدم رعایت اخلاق اسلامی متهم می‎کردند. بنی‌ صدر پس از انتخابات ریاست ‌جمهوری اعلام کرد انحصار سیاسی در کشور توسط روحانیون را از بین خواهد برد و آزادی‎ها را گسترش خواهد داد. این اظهارنظر به معنای مقابله‌ بنی‎ صدر با روحانیون حزب جمهوری اسلامی تعبیر می‌شد. شهید آیت‌ الله بهشتی در نخستین واکنش به سخنان بنی ‌صدر گفت: «حزب جمهوری اسلامی به دعوت امام برای حمایت از رئیس‌ جمهور پاسخ مثبت می‎دهد؛ ولی از آنجا که او را در اشتباه می‏بیند، انتقاد می‎کند و جلوی آن را می‎گیرد.»    اختلاف در انتخاب نخست وزیر انتخاب نخست وزیر یکی دیگر از اختلافات بین نیروهای سیاسی آن دوره بود. بنی صدر که مخالف نخست وزیری شهید رجایی بود وقتی دید که در مقابل مجلس کاری از پیش نخواهد برد، نخست وزیری شهید رجایی را پذیرفت اما در هر فرصت ممکن از تضعیف شخصیت شهید رجایی در افکار عمومی با به کارگیری تعابیر و القاب زشت و ناپسند خودداری نکرد. در برابر این جسارت‏ها و توهین‏های بنی‏ صدر به عنوان رئیس جمهور، شهید رجایی با توجه به حساسیت جو موجود، تمامی این تلخی‏ها و اهانت‏ها را در کمال صبر و بردباری و متانت تحمل و در مواقع لزوم با ارائه استدلال‏های محکم و منطقی به ایرادات مکرر بنی صدر پاسخ می‏داد.   
یکی از نکات ابهام آمیز دوران ریاست جمهوری بنی صدر، ارتباط وی با واقعه مهم صحرای طبس است.   واقعه طبس واقعه طبس در 5 اردیبهشت‏ماه سال 1359 پس از چند ماه که از تسخیر انقلابی سفارت امریکا در ایران می‌گذشت، روی داد. دانشجویان پیرو خط امام در 13 آبان ماه 1358، سفارت امریکا را تسخیر کردند و ایالات متحده امریکا که از این اقدام سخت متحیر و سردرگم شده بود، حمله به ایران را در دستور کار خود قرار داد که به ظاهر برای نجات دیپلمات‌های گروگان گرفته شده بود اما عملاً با حمله به موقعیت‌های حیاتی پایتخت، تجاوز به تمامیت ارضی ایران محسوب می‌شد. طبق برنامه امریکاییها، گروه ویژه‌ای برای حمله به ایران و آزادی گروگانها تشکیل شد که "دلتا فورس" (نیروی دلتا) نام داشت و نام عملیات «ایگل کلا» یعنی پنجۀ عقاب نامگذاری شده بود. این گروه ویژه طبق اظهارات چارلی بکویث، فرمانده عملیات، 132 نفر بودند. عملیات نظامی امریکایی ها در نیمه شب 5 اردیبهشت ماه 1359 در صحرای طبس با شکست مواجه شد. ابتدا یکی از هلی کوپترها به دلیل اشکال فنی پس از 4 مایل پرواز در خاک ایران، مجبور شد به ناو هواپیما بر "برنیمیتز" که در دریای عمان مستقر بود، برگردد. هلی کوپتر دوم نیز به دلیل اشکال فنی دیگری، در محلی نزدیک کرمان فرود آمد. 6 هلی کوپتر در محل مقرر در صحرای طبس فرود آمدند. یکی دیگر از هلی کوپترها پس از سوخت گیری در حالی که قصد داشت از زمین بلند شود با بدنۀ یکی از هواپیماهای C130 برخورد کرد و انفجار عظیمی رخ داد که به کشته شدن تعدادی از کماندوها منجر شد. با بروز این حادثه عملیات نجات متوقف شد و اعضای گروه نجات در حالی که اجساد سوخته شده 9 تن از یاران شان را پشت سرگذاشته بودند با سرعت محل را ترک کردند.    بمباران هلی کوپترهای به جای مانده آمریکایی به دستور بنی صدر پس از فرار آمریکایی ها از ایران، کاخ سفید اعلامیه ای به این شرح منتشر کرد: «آمریکا در عملیاتی در صحرای طبس جهت آزادی جان گروگانهای اسیر در ایران با شکست روبه رو شد و اسناد سری و مهمی در درون هلی کوپترها به جای مانده است.» پس از مدت کوتاهی از پخش این اعلامیه از جانب کاخ سفید، بنی صدر که در آن زمان فرماندهی کل قوا را برعهده داشت، دستور داد تا هلی کوپترهای به جای مانده از عملیات آمریکایی ها بمباران شود و این کار در سه نوبت ساعت 30 :6 عصر جمعه، 30 :10 شب 5 اردیبهشت ماه و ساعت 7 صبح شنبه 6 اردیبهشت ماه انجام گرفت. در این اقدام، اسناد سری و مهم باقی مانده در آتش سوختند و "محمد منتظر قائم"، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یزد که در منطقه از هلی کوپترها محافظت می کرد به شهادت رسید و سه پاسدار دیگر به نام های "عباس سامعی" از ناحیه سر و شانه، "محمد علی درستکار" از ناحیه بالای ران و "محمد رضا لاوری" از ناحیه پا زخمی شدند.  بنی صدر علت این اقدام را در گفتگو با روزنامه ها چنین بیان کرد: «به چند دلیل این کار می بایست صورت می گرفت. اولاً رادارهای ما را مستشاران آمریکایی که در زمان رژیم شاه در ایران بودند، کار گذاشته اند. بنابراین تکنیک آن کاملاً برای آنها روشن است، در نتیجه می‏دانند چگونه از مرزها بگذرند که رادارها نتوانند آنها را شناسایی کنند. ثانیاً هواپیماهای ما نیز از نوع آمریکایی هستند و آمریکا به هر حال به تکنیک و اسرار آنها آشنایی دارد و از آنجا که احتمال زیادی برای اقدام به عملیاتی برای از بین بردن هلی کوپترها از جانب آمریکا با پوشش هوایی خود می‏رفت، دستور این عملیات داده شد. این عمل برای این بود که هلی کوپترها از کار بیفتند و نتوانند از کشور خارج شوند.» درحالیکه اگر چنین احتمالی وجود داشت باز کردن وسایل و قطعات حساس پروازی کافی بود که آنها را از کار بیندازد. علاوه بر این اضافه شدن 5 فروند از مدرن ترین هلی کوپترهای جهان به نیروی هوایی ایران می توانست غنیمت جنگی بسیار خوبی باشد که با این اقدام خائنانه بنی صدر تحقق نیافت. بهزاد نبوی نیز که در مردادماه 1360 معاون نخست وزیر بود درباره نقش بنی صدر در واقعه طبس در مصاحبه ای اعلام کرد: «... فرمانده نیروی هوایی وقت به فرمان بنی صدر، [هواپیماهای باقی مانده امریکا را در صحرای طبس] را بمباران کرد تا اسناد وابستگی وی به آمریکا افشا نگردد. بنی صدر که فهمیده [بود] امکان دارد "بهمن باقری" فرمانده نیروی هوایی وقت دستگیر شود و مچ وی باز شود مسئولیت آن را خود قبول کرد و زمانی که باقری را از سرپرستی نیروی هوایی کنار گذاشتند بنی صدر بلافاصله او را به سرپرستی هواپیمایی کشوری منصوب کرد.»  
همزمان با تجاوز طبس، سازمان سیا از طریق شاپور بختیار در تدارک طرح کودتای نوژه بود. تجاوز نظامی طبس و کودتای نوژه دو حلقه یک زنجیر واحد بود که باید براندازی نظام جمهوری اسلامی را به ثمر می‏رساند. عملیات کودتای نوژه قرار بود به طور هم زمان در تهران و سایر شهرهای بزرگ به اجرا درآید و اماکنی مانند مدرسه فیضیه، اقامتگاه امام، کمیته مرکزی، نخست وزیری، میعادگاه های نماز جمعه و ... توسط هواپیما بمباران شود. بنا بود که کودتاگران در این بمبارانها از بمبهای خوشه ای و آتش زا استفاده کنند. آنان حدود 30 فروند هواپیما، 60 نفر خلبان و حدود 500 نفر افراد فنی و نظامی را برای شرکت در عملیات آماده کرده بودند. کودتای نوژه 18 تیرماه 1359 با شکست مواجه شد گرچه نقش عناصر نفوذی حزب توده در میان کودتاچیان و افشای آن را نمی توان انکار کرد ولی آنچه درباره لو رفتن عملیات کودتا مشهور است حکایت خلبانی که مأمور بمباران بیت امام بود و در تب و تاب چگونگی انجام این کار دچار عذاب وجدان و تشویش شده به راهنمایی و توصیه مادرش تصمیم به افشای برنامه کودتا می‏گیرد.  در مورد افرادی که در کودتا مشارکت داشتند در یکی از اسناد محرمانه، از "مهندس اسفندیار درویش" (مشاور صنعتی بنی صدر) و "منوچهر مسعودی" (مشاور حقوقی بنی صدر) نام برده شده است که محور ارتباطی بنی صدر با بختیار بوده‏اند. درویش از جمله کسانی بود که در کودتای نوژه نقش فعالی داشته و با "منوچهر قربانی فر"، سرشاخه ملی کودتاچیان همکاری نزدیک داشت و قبل و بعد از کودتا میلیونها تومان پول رد و بدل کرد. بنی صدر از ابتدا در لیست کسانی بود که باید ترور می شد؛ اما بعداً تصمیم گرفته شد او را دستگیر کنند: «ابتدا قرار بود که رئیس جمهور توسط گارد محافظ خودش که جزو عوامل کودتا بود به قتل برسد. بعد به تدریج این موضوع تخفیف پیدا کرد تا جاییکه مهم ترین گروه تروریست کودتا (گروه نجات گروگان) وظیفه پیدا کرد که حوالی منزل رئیس جمهوری بوده و وی را دستگیر سازد.»  
چالش عمده‌ دیگر بعد از تشکیل مجلس و انتخابات ریاست‌جمهوری بین نیروهای سیاسی آن زمان، در زمان انتخاب نخست ‌وزیر و تشکیل کابینه صورت گرفت. طبق قانون اساسی مصوب 1358، نخست ‌وزیر توسط رئیس ‌جمهور معرفی می‌شد و بایستی از مجلس رأی اعتماد می‎گرفت. بر همین اساس، نخست‌وزیر و کابینه‌ وی در مقابل مجلس مسئولیت داشتند و عملاً رئیس‌جمهور نقش چندانی در اداره‌ امور اجرایی کشور نداشت.   شکست توطئه های بنی صدر در انتخاب نخست وزیر بنی ‌صدر در ابتدا، از آنجا که می‏دانست اکثریت مجلس با نیروهای خط امام و حزب جمهوری اسلامی است، از طریق دیگری وارد شد و سید احمد خمینی را برای نخست ‌وزیری پیشنهاد کرد؛ آن هم نه به مجلس، بلکه به امام. شاید او با این کار قصد داشت امام را در مقابل مجلس قرار دهد که با تیزهوشی امام، این نقشه کارگر نیفتاد و امام اعلام کردند: «بنا ندارم اشخاص منسوب به من، متصدی این امور شوند.» انتخاب دوم، "مصطفی میرسلیم" بود که از خود اعضای حزب جمهوری اسلامی بود. این کار کوششی بود در مقابل حزب که نامزد اصلی‏اش جلال‎الدین فارسی بود و بنی‎ صدر با این کار می‎خواست نظر خود را اعمال کند که البته این نامزد مورد قبول مجلس واقع نشد. بعد از آن، هیئتی از طرف مجلس و رئیس‎ جمهور تشکیل شد تا صلاحیت نامزدهای احتمالی را بررسی کند. در این زمان، بنی‌صدر نامه‎هایی ارسال می‎کرد مبنی بر اینکه نخست ‌وزیر باید هماهنگی لازم را با رئیس‎ جمهور داشته باشد. پس از رایزنی‎های مختلف، هیئت مذکور، شهید رجایی را به بنی ‌صدر پیشنهاد کردند که وی از همان جلسه‌ اول، با ادعای اینکه وی خودرأی است و ضعف مدیریت دارد، مخالفت اولیه‌ خود را با نخست ‎وزیری وی اعلام نمود؛ اما بالأخره بنی‎ صدر تحت فشارهای مجلس، شهید رجایی را به مجلس معرفی نمود و اکثریت مجلس به وی رأی اعتماد داند. رئیس‎ جمهور می‎بایست حکم نخست ‌وزیری را هر چه سریع‎تر صادر می‎نمود تا وی کابینه‌ خود را ظرف مدت 10 روز به مجلس معرفی کند؛ ولی این کار در آخرین روز مهلت 10‌ روزه و آن هم با این عبارت «با توجه به جریان گزینش شما» انجام شد.‍‍ مخالفت تلویحی و آشکار بنی صدر با نخست وزیری شهید رجاییبه نظر می رسید که رأی و نظر نهایی هیئت بررسی، به نظر نمایندگان جناح اکثریت مجلس یا خط امامی ها نزدیک بود و توصیه‏های امام خمینی (ره) مبنی بر مکتبی بودن، متعهد بودن و جوان بودن را بیشتر از معیارهای مد نظر رئیس جمهوری در نظر داشتند؛ زیرا آن چه که از گزارش تفضیلی «هیئت بررسی» به مجلس بر می‏آید، این بود که بنی صدر به صورت تلویحی و آشکارا در موارد و دفعات مختلف، عدم موافقت خود را با معرفی شهید رجایی اعلام کرده بود و هیئت بررسی نیز از آن اطلاع داشت.بنی صدر، علی رغم میل درونی اش، پیشنهاد هیئت بررسی را پذیرفت. رأی گیری در 20 مردادماه 1359 صورت گرفت و شهید رجایی با 153 رأی موافق، 24 رأی مخالف و 19 رأی ممتنع از مجموع کل 196 رأی مأخوذه، با اکثریت آراء به عنوان اولین نخست وزیر نظام جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد.با رأی قاطع مجلس، پیروزی قاطع جناح خط امام (ره) نیز بر بنی صدر و دیگران آشکار شد و بنی صدر تمام تلاش‏ها و مقاومت های خود را برای دستیابی به کابینه ای مطابق خواست و خط فکری خود بی نتیجه دید. البته باز هم به راحتی تسلیم نشد و از این پس فعالیت‏هایی را آغاز کرد تا شهید رجایی را که به افکار عمومی و امام خمینی (ره) نزدیک بود، فردی تحمیلی به رئیس جمهوری نشان دهد. این دیدگاه سبب شد تا در اوایل شهریورماه درگیری سیاسی شدید ما بین بنی صدر و شهید رجایی علنی شود. بنی صدر در هنگام معرفی کابینه با وزیر کشور یعنی علی اکبر ناطق نوری مخالفت کرد. کارشکنی های بنی صدر در معرفی کابینه شهید رجاییچالش برای معرفی کابینه از اوایل شهریور تا 16 شهریور 1359 بین بنی صدر و شهید رجایی ادامه یافت. در جلسه 16 شهریور 1359، هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس ناچار شد دو لیست جداگانه و دو نامه معرفی کابینه را قرائت کند. نامه اول متعلق به بنی صدر بود که طی آن 14 وزیر را که ادعا می‏کرد مورد تصویب او قرارگرفته‏اند به مجلس معرفی کرده بود؛ اما شهید رجایی در نامۀ خود خطاب به رئیس اسامی 20 تن از وزرای پیشنهادی خود را به مجلس ابلاغ نمود و نوشت: «ایشان (رئیس جمهور) موافقت خود را با بعضی از آنها اعلام کرده‏اند، امید که برای بقیه به نتیجه تحقیق برسد و اینجانب نیز اقدام کنند تا بقیه اعضای دولت در آینده نزدیک، به مجلس معرفی شوند...»در جلسه 17 شهریور مجلس، بحث دربارۀ کابینه به تندی در گرفت. در این جلسه، شهید رجایی مفصلاً دربارۀ مسائل مبهم و اختلاف نظر با رئیس جمهور و بالأخره وظایفی که در برابر مجلس دارد و کیفیت رأی اعتمادی که مجلس به وی و وزراء خواهد داد، سخن گفت. در این جلسه اکثر وزیران رأی اعتماد گرفتند و شهید رجایی برای دنبالۀ تصمیمات، تقاضای جلسه غیرعلنی کرد. جو این جلسه تقریباً ملتهب بود و هاشمی رفسنجانی به سختی توانست نظم را در صحن مجلس حفظ کند. به هرحال کاری انجام شده و بخش مهمی از کابینه تثبیت شده بود. اما بنی صدر سریعاً موضع گیری کرد. او نامه ای به هاشمی رفسنجانی نوشت و با 6 تن از 20  وزیر منتخب شهید رجایی مخالفت کرد. در میان وزیران مورد مخالفت بنی صدر، نام میر حسین موسوی، عضو حزب جمهوری اسلامی که به عنوان وزیر امور خارجه معرفی شده بود به چشم می خورد.سایر وزرایی که با آنان مخالفت شده بود، عبارت بودند از: وزیران نفت (اصغر ابراهیمی)، کار (احمد توکلی)، برنامه و بودجه (اسماعیل داوودی)، اقتصاد و دارایی (محسن نوربخش) و آموزش و پرورش (علی اکبر پرورش).برای وزارت بازرگانی نیز، شهید رجایی در نامۀ خود کسی را معرفی نکرده بود و 14 وزیر باقیمانده مورد تأیید بنی صدر قرار گرفتند. بنی صدر اختلافات را در فضای رسانه ای نیز مطرح کرد و 11 شهریور در روزنامه‏اش مدعی شد که طرحی برای قبضه امور به وسیله یک نیروی مسلح وجود دارد و یک روز قبل از 17 شهریور به مردم وعده داد که راجع به جوسازی به وسیله دروغ در 17 شهریور برای مردم سخنرانی کند. 
بعد از انتخابات نخست ‎وزیری، در 17 شهریورماه 1359 برابر با سالگرد 17 شهریور، بنی صدر در جمع مردم سخنرانی کرد. در این سخنرانی، او نارضایتی خود را از کابینه و انتقادات خود را به حزب جمهوری اسلامی به طور ضمنی اعلام نمود. مخصوصاً در این جمله‌ او که «عده‏ای اقلیت می‎خواهند بر جامعه حاکم شوند و همه‌ مناصب را قبضه کنند.» مشخص بود که منظور وی از این اقلیت، حزب جمهوری اسلامی است. بعد از این سخنرانی، اعضای ارشد و برجسته‌ حزب، از جمله آیت‌الله بهشتی، در جواب بنی ‏صدر موضع‎گیری کردند و به واکنش پرداختند. در این بین، پاسخ‏های منطقی شهید بهشتی، چهره‌ واقعی بنی‎صدر را نزد افکار عمومی، بیش از پیش آشکار ساخت.   وقتی امام (ره) راه را برای پاسخ به بنی صدر باز گذاشت.هاشمی رفسنجانی و جمعی از یاران شورای انقلاب که در منزل شهید بهشتی گرد هم آمده بودند، به سرعت از سخنرانی تند و تشنج آفرین بنی صدر با خبر شدند. نخستین عکس العمل آنها تماس با امام خمینی (ره) بود. هاشمی رفسنجانی خاطرۀ این واقعه را این گونه بیان نموده است: «... سخنرانی بنی صدر در 17 شهریور را، ما که در منزل شهید بهشتی جمع بودیم از رادیو شنیدیم و همان جا به پیشنهاد جمع، من تلفنی از حاج احمد آقا خواستم که از امام (ره) دربارۀ جواب گفتن ما به آن اظهارات نظر بدهند و جواب رسید که امام (ره) فرموده اند با توجه به تخلف بنی صدر از دستور حفظ حرمت دیگران، در جواب گفتن آزادیم.»   پاسخ‌های منطقی شهید بهشتی، چهره واقعی بنی صدر را آشکار کرد. آیت‌ الله دکتر بهشتی یک روز پس از سخنرانی بنی صدر؛ یعنی در روز 18 شهریور 1359، در یک مصاحبه رادیو و تلویزیونی به اظهارات بنی صدر پاسخ گفت و پاسخ‏های منطقی ایشان، چهره‌ واقعی بنی‎ صدر را نزد افکار عمومی، بیش از پیش آشکار ساخت. آیت‌ الله بهشتی در این سخنرانی اظهار داشت: «حقیقت این است که در این شرایط خطیر اجتماعی و سیاسی که بر انقلاب ما می‌گذرد این‌گونه سخنان و اتهام آفرینی‌ها هرگز نمی‌تواند سودمند باشد و به جا است این مسئله روشن شود تا اگر در رابطه با حزب جمهوری اسلامی مطلب گفته شده حزب با استفاده متقابل از همه امکاناتی که ایشان از آن استفاده می‌کنند ذهن ملت شریف مبارز ایران را درباره مسائل روشن کند و پاسخ و توضیح بدهد.»    قانون اساسی روش اداره کشور را مشخص کرده است.  آیت‌ الله بهشتی ادامه داد: «ایشان در سخنان خود گفتند که می‌خواهند کار بکنند ولی کسانی یا گروه‌هایی هستند که نمی‌گذارند که ایشان کار بکنند، قانون اساسی ما روش کار اداره کشور را مشخص کرده است در قانون اساسی ما مشخص شده است که اگر رئیس‌جمهور پیشنهادی دارد طرحی دارد، طرح خوبی دارد باید به هیئت دولت بدهد، هیئت دولت آن را بررسی کند حک و اصلاح کند و به صورت لایحه قانونی به مجلس نمایندگان مردم بفرستد و مجلس درباره آن لایحه بحث و شور کنند و در صورت تصویب به صورت قانون در می‌آید و این قانون از طریق رئیس‌جمهور به دولت ابلاغ می‌شود و باز اجراکننده هم دولت است. حال سؤال این است که آقای بنی صدر چه پیشنهادی، چه طرحی، چه برنامه‌ای تاکنون داشته‌اند که کسی مانع از آن شده باشد؟ این مسئله که ایشان تکیه می‌کنند که ملت به من و برنامه‌های من رأی داده است ما در قانون اساسی چنین مسئله‌ای را نداریم که ملت به برنامه ایشان رأی داده بنابراین برنامه‌های ایشان ارزش قانونی پیداکرده و حالا باید بدون چون و چرا اجرا شود و اگر چنین برداشتی ایشان از قانون اساسی دارند لازم است به صورت سؤال بفرستند و شورای نگهبان که مسئول تفسیر قانون اساسی است تعیین کند که آیا چنین رویه‌ای اصلاً پیش بینی شده بود؟ اگر ایشان بخواهند از طریق قانونی کاری را انجام بدهند هیچ کس نمی‌تواند مانع شود و اگر ایشان بخواهند غیر از طرق قانون کاری را انجام دهند نمی‌باید این کار را بکنند...»   واکنش هاشمی به حمله تلویحی بنی صدر به حزب جمهوریهاشمی رفسنجانی نیز حملۀ تلویحی بنی صدر به حزب جمهوری اسلامی را این گونه نقد کرد: «من دلم می‏خواست که ایشان آن قدر صداقت به خرج می‏دادند که صریح نام آن اقلیت را می‏بردند، آیا این اقلیت حزب جمهوری اسلامی است؟ آیا...؟ این در شأن رئیس جمهور نبود.» وی همچنین به مسائل اساسی اشاره کرد و گفت: «من آماده ام تا دلایل خود را مبنی بر عدم توافق صد درصد با بنی صدر اعلام کنم و بگویم که چرا ما نمی توانیم به طور همه جانبه با ایشان مثل آقای رجایی موافق باشیم. خلاصه همان قدر که ایشان از حکومت مکتبی‏ها وحشت می‏کنند ما هم به همان اندازه از حکومت لیبرال‏ها وحشت داریم.»این مسأله سبب شد تا کابینه شهید رجایی به سرعت رأی اعتماد بگیرد. مجلس بدین وسیله موضع خود در برابر رئیس جمهور را به وی تفهیم کرد. دولت نیز بلافاصله در روز 19 شهریور 1359 اولین جلسه رسمی خود را تشکیل داد. 
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در 31 شهریور 1359، زمینه‌ چالش جدیدی بین حزب جمهوری و ریاست‌جمهوری فراهم شد. بنی‏ صدر با توجه به اینکه مقام فرماندهی کل قوا از طرف امام (ره) به وی تفویض شده بود، معتقد به جنگ کلاسیک و منظم، آن هم در قالب نیروهای ارتش بود و به همین خاطر، امکانات جنگی را به طوری سازمان‌دهی کرد که قدرت همه‌جانبه‌ خود را بتواند بر دیگر گروه‌ها و به خصوص بر حزب جمهوری اسلامی تحمیل کند؛ ولی اعضای حزب جمهوری اسلامی این اقدام وی را تأیید نکردند و نسبت به سازمان‌دهی جنگی بنی‌ صدر به واکنش پرداختند.  در این بین، پاسخ‌های منطقی و مستدل شهید بهشتی نشان داد که بنی‌ صدر تلاش می‌کند قدرت محدودی در اختیار سپاه قرار دهد و این در حالی بود که حزب جمهوری اسلامی، به تأسی از نیروهای انقلابی و خط امامی، از بسیج نیروهای مردمی و برخورد غیرکلاسیک و همه‎جانبه با دشمن حمایت می‏کرد.  به دلیل توجه جناح‎های سیاسی موجود به مسئله‌ جنگ، برای مدت کوتاهی از دامنه‌ اختلافات کاسته شد؛ اما با سامان‌دهی دفاع و سازمان‌دهی امکانات نبرد، شعله‌ اختلافات برافروخته شد و حزب جمهوری اسلامی تاکتیک خود را از مدارا و مماشات، به موضع‎گیری سریع و تند تغییر داد.   
در 28 آبان ماه 1359 برابر با عاشورای حسینی، مردم ایران به پشتیبانی از امام خمینی (ره) یکی از بی‌سابقه‌ترین راهپیمایی‌ها را برگزار کردند. در این روز بنی صدر که بعد از سخنرانی 17 شهریور و اعتراضات شدیدی که به سخنان وی شد سخنرانی رسمی دیگری نکرده بود اما در گوشه و کنار (از طریق بازدیدها و مصاحبه‌ها) همچنان مشغول پاشیدن بذر نفاق و اختلاف بود، مجدداً در میدان آزادی با علم به اینکه جمعیت زیادی به عنوان عزاداری و با عشق به امام حسین (ع) در آن جا جمع می‌شوند برای خود برنامه سخنرانی گذاشت؛ این درحالی بود ‌که امام خمینی (ره) رهبر انقلاب، مسئولان کشور را از هرگونه تفرقه بر حذر داشته بودند. ابوالحسن بنی صدر درحالیکه تازه از مناطق جنگی بازگشته بود، طی سخنانی بی سابقه به ارکان نظام حمله کرد و به شدت آنان را مورد تهمت قرار داد و سعی کرد با پیش کشیدن مسئله شکنجه و تعدد زندانها و ... جو موجود را به نفع خود به حرکت در آورد، مخصوصاً که تعدادی از اعضای گروهکها از جمله مجاهدین خلق هم با هماهنگی قبلی در جلوی جایگاه وی را در این راه یاری ‌و با سوت و کف به استقبال اظهارات وی رفته و بنی صدر را مورد تشویق قرار دادند. این اقدام حامیان بنی صدر که حرمت عاشورای حسینی را نگه نداشتند مورد اعتراض شدید مردم قرار گرفت.    حمله به دستگاه قضایی و صداوسیما بنی صدر در جمع گروهی از مردم در میدان آزادی تهران با حمله به دستگاه قضایی و با بیان اینکه چرا نهاد قضایی هتاکان به رئیس جمهور را تشویق و اما اعتراض‌ها را با زندان پاسخ می‌دهد افزود: «اگر در مصاحبه تلویزیونی کسی حرفی بزند زندانی می‌شود اما اگر چماقداران به روزنامه حمله کنند تشویق می‌شوند.» بنی صدر افزود: «در کجای اسلام 6 نوع زندان وجود دارد؛ مگر در شرع شکنجه حرام نشده است.» وی با بیان اینکه دستگاه قضا باید مستقل باشد گفت: «چرا باید هر نهادی برای خود یک زندان داشته باشد مگر قرار نبود با انقلاب اسلامی ما محتاج زندان نباشیم و زندانی نداشته باشیم.» بنی صدر خاطر نشان کرد اگر کارشکنی‌ها و جنگ روانی در داخل تمام شود در جنگ پیروز خواهیم شد.  وی با هشدار به صداو سیما گفت: «تا وقتی سخنان رئیس جمهور در تلویزیون سانسور می‌شود و با شلیک گلوله بخواهند بر صداوسیما مسلط شوند من با آن‌ها مصاحبه نمی‌کنم.» این سخنان بنی صدر را هر کسی که می‌شنید و اطلاعی از اوضاع مملکت نداشت فکر می‌کرد راجع به کشوری مانند ایران زمان شاه و یا شیلی و ... صحبت می‌شود.  
آیت الله ری شهری  که در آن زمان حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی ارتش بود در یک مصاحبه مطبوعاتی، در واکنش به ادعای بنی صدر مبنی بر شکنجه زندانیان گفت: «اگر مقصود رئیس جمهور حدود الهی است مثلاً فردی که مشروب خورده است باید 80 ضربه شلاق را تحمل کند ما منکر این نیستیم ولی اگر مقصود همانی است که در ساواک جاری و ساری بود، بهتر بود آقای بنی صدر نماینده‌ای می‌فرستادند تا تحقیق کند که اگر این گزارش صحیح هست به ما هم بگویند اگر دیدند به این گزارش ترتیب اثر داده نمی‌شود، آن وقت بیایند و هر اقدامی که لازم است انجام دهند.» وی در پاسخ به ادعای دیگر بنی صدر مبنی بر وجود 6 نوع زندان گفت: «این سخن رئیس جمهور معانی متعددی می‌تواند داشته باشد یک اینکه ما بیش از یک زندان داریم که طبیعی است و همه زندانیان در یک زندان جا نمی‌شوند یا مقصود ایشان این است که 6 مدل زندانی داریم و این هم طبیعی است کسی به جرم مواد مخدر دستگیر می‌شود و دیگری به جرم کودتا و ...و این افراد باید جدا از هم نگه داشته شوند و یا مقصود این است که سپاه یک زندان دارد ارتش یک زندان و ...این هم طبیعی است افرادی که توسط این نهادها دستگیر می‌شوند قبل از تحویل به دادستانی باید جایی نگهداری شوند و بر اساس قانون این نهادها می‌توانند تا 48 ساعت زندانی را نگهدارند و برای این عمل نیاز به مکانی دارند و یا منظور این است که متهمین قبل از محاکمه نگهداری می‌شوند که این هم طبیعی و ضروری است.» (با استناد به صفحه 11 روزنامه اطلاعات، 3 آذرماه 1359)  
آیت الله بهشتی در 1 آذرماه 1359 طی سخنانی در مسجد امام خمینی (ره) و در پاسخ به اظهارات روز عاشورای بنی صدر گفت: «ما معتقدان سرسخت ولایت فقیه و امامت قاطع رهبر عالیقدرمان امام خمینی هستیم و ایشان فرموده‌اند در این زمینه‌ها مطلقاً سخنی نگویید و من تا ایشان اجازه ندهند یک کلمه سخن نخواهم گفت.» وی با اشاره به خواسته مؤکد نیروهای انقلاب که در جبهه‌ها مشغول نبرد با دشمن بعثی بودند مبنی بر ضرورت حفظ وحدت گفت: «به همین جهت تا آنجا که ضرورت ایجاب نکند و امام امت نخواهد شعار من و یاران همفکرمان فقط یک شعار است سکوت، سکوت الهام بخش وحدت.» آیت الله بهشتی در ادامه با اشاره به یکی از مطالب مطرح در سخنان بنی صدر مبنی بر حمله به دفتر روزنامه "میزان" گفت: «روز تاسوعا به دفتر این روزنامه حمله شد که بلافاصله و با پیگیری های صورت گرفته از سوی قوه قضائیه یکی از متهمان دستگیر شد.»  
بنی صدر به فاصله یک روز از سخنرانی روز عاشورا در حسینیه ارشاد سخنرانی دیگری کرد که مکمل سخنان وی در روز عاشورا بود. این سخنان موجی از حیرت، خشم و حتی نا امیدی در میان ارگانها و نهادها بوجود آورد. گوشه‏هایی از سخنرانی حسینیه ارشاد چنین بود:«من نسبت به محدود شدن آزادی بیان هشدار می‏دهم نپندارید که چنانچه آزادی بیان را با چوب و چماق مهار کنند و احتمالاً درهم بریزند کار صحیحی است. همان طور که در اصل 9 آمده بین استقلال و آزادی تفکیکی نیست. اجتماع دیروز و امروز (عاشورا و حسینیه ارشاد) نشان داد که رادیو و تلویزیون وسیله‏ای برای محبوبیت من نبوده است. رادیو و تلویزیون باید محلی برای برخورد آراء باشد و نباید یک یا چند گروه تلویزیون و رادیو را وسیله تبلیغ و استفاده قرار داده و آن را وسیله گروه گرایی خود سازند.مفهوم بحث آزاد این نیست که عده‏ای دور هم بنشینند و به هم اتهام وارد کنند بحث آزاد نباید میدانی برای رقابت و عرض وجود بوده و شرکت کننده به قصد کسب اعتبار در آن وارد شود. نقش رادیو تلویزیون ما دقیقاً بر خلاف بوده و جز تضعیف و داشتن نقش در ضعف وحدت تأثیری دیگری نداشته است. رادیو تلویزیون باید کارش دادن راه حل باشد نه تحمیل عقیده و فکر. روزنامه‏ها اگر این شیوه را ادامه دهند شیوه‏ای است تخریبی. روزنامه‏ها باید به خط اسلام بروند و هدف و برنامه اسلام یعنی امر به معروف و نهی از منکر را پیشه خود کنند...» بنی صدر در این سخنرانی اهداف خود را در پوشش کلمات به ظاهر موجه که هر انسانی با شنیدن آن دچار التهاب می‌شد مطرح ساخت. وی مدعی شکنجه در جمهوری اسلامی شد بی آن که بگوید چه کسی شکنجه شده است. از صادق قطب زاده که به خاطر ایجاد اختلاف در شرایط جنگی دستگیر شده بود حمایت کرد بی آنکه به اتهامات او اشاره ای داشته باشد. او از شرایط جنگی که مسئولان نظام را به سکوت واداشته بود حداکثر بهره بردای را برد و ارکان نظام از جمله قوه قضائیه و صداوسیما را مورد هتک و ناسزاگویی قرار داد.  
بنی صدر 22 بهمن 1359 را نیز از دست نداد و با حضور در جمع راهپیمایان سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، به توصیف اوضاع كشور از دید خود پرداخت: «امروز كسری بودجه ما 80 میلیارد تومان است و با اضافه شدن بعضی اقلام دیگر به 100 میلیارد تومان می‌رسد. پنبه كشور 54% كاهش داشته، چغندرقند 19% و میزان سفارش گندم به خارج 2 میلیون تن و صنعت نیز 30 تا 40 درصد كاهش تولید داشته است. میزان تورم در كلی فروشی 30 درصد و در جزیی فروشی 35 درصد است» و در ادامه نیز خطاب به مردم سعی کرد احساس خطر كردن خود را به توده‌های مردم نفوذ دهد: «به شما مردم نسبت به نبود امنیت اعلام خطر می‌کنم. ما امنیت قضایی و اخلاقی می‌خواهیم.» بنی صدر در بخشی دیگر از سخنانش در آن روز، به آنچه كه به ادعای خویش، حمله به خوابگاه‌ها می‏دانست انتقاد كرد و در ادامه خطاب به مردم، از استقامت خود سخن گفت و سال آینده را «سال استقامت» نامید: «مردان مسلمان من ایمان می‌دهم، امسال سال استقامت است.» و از آمادگی خویش برای كشته شدن در راه استقلال و آزادی كشور گفت: «از استقلال و آزادی با تمام وجود دفاع می‌کنم و در این راه آماده مرگم» و در ادامه نیز از ضرورت حفظ انگیزه‌های انقلاب سخن به زبان ‌آورد و تصریح کرد: «آن شعارهایی كه شما برای آن قیام كردید حق شماست و نباید اجازه دهید هیچ گروه چماقدار و بی چماق این حقوق را از شما سلب كند.»  
در روز 14 اسفند ماه 1359 بنی صدر که برای سخنرانی در سالگرد درگذشت دکتر محمد مصدق در دانشگاه تهران حضور یافته بود، از همان ابتدا شروع به توهین و تهمت زدن به مسئولان ارشد اجرایی کشور به ویژه شهید مظلوم آیت الله بهشتی نمود. حامیان بنی‌ صدر با تصاویر محمد مصدق، آیت‌الله شریعتمداری و آیت‌الله طالقانی و مخالفین بنی‌ صدر با تصاویر امام خمینی (ره) و پلاکاردهای با تصویر مصدق در حال بوسیدن ملکه ثریا به محل سخنرانی آمده بودند.  به دنبال سخنان توهین آمیز وی مبنی بر وجود شکنجه در زندان‌های ایران، عده ای از دانشجویان حاضر در جلسه اقدام به دادن شعارهای انقلابی در مخالفت با بنی صدر کردند. بنی صدر که گویا از ابتدا به دنبال بهانه ای برای بر افروختن آتش درگیری بود، با گفتن جمله «این است که اگر این عده اندک، دست از اخلال برندارند و مسئولین به وظیفه خودشان عمل نکنند، از شما مردم خواهم خواست که یک بار برای همیشه اجتماعات خودتان را از وجود چماق‌ به‌دستانی که می‌خواهند جمهوری را به لجن وجود خودشان بیالایند، تنبیه کنید.» دستور حمله به دانشجویان را داد.   جمعه 15 اسفند حضرت آیت الله خامنه‌ ای، در آن زمان به عنوان امام جمعه وقت تهران، در سخنرانی خطبه های نماز جمعه خود، نسبت به اتفاقات 14 اسفند اعلام نمودند: «گروهک های ضداسلام از طرفی گروهک‌های ضد خط امام، سیاستمداران منزوی شده از چشم مردم افتاده، این عناصر پلید و خبیث با یکدیگر یک واحد و یک طیف را به وجود آوردند.» پس از آن در روز شنبه 16 اسفندماه روحانیون و طلاب و جمعی از اهالی قم پس از پایان درس حوزه علمیه در مسجد اعظم دست به راهپیمایی زدند و ضمن محکوم کردن بنی‌صدر بخاطر ایراد سخنان اختلاف بر انگیز در دانشگاه تهران، حوادث روز پنج شنبه را محکوم کردند و به سمت منزل حضرت آیت‌ الله العظمی گلپایگانی حرکت کردند. علاوه بر آن بازارهای قم و کاشان در اعتراض به بنی صدر بسته شدند.   نامه شهید بهشتی خطاب به امام (ره) پیرامون اختلافات حزب با بنی صدر قطعاً غائله‌ 14 اسفند و اقدام بنی‌ صدر و طرفدارانش علیه حزب جمهوری اسلامی در تهییج فضا نقش بسزایی داشت. شهيد بهشتی در 22 اسفند سال 1359، و در حاليكه آماج تمام حملات و تهمت ها و تخريب های كمرشكن ضدانقلابيون قرار گرفته بود، نامه‏ای خصوصی به حضرت امام (ره) نوشت و ضمن شرحی از پشت پرده جريانات سياسی كشور، تحليلی دقيق از مبانی نظری آنان ارائه داد. نكته جالب در اين نامه، عمق دقت شهيد بهشتی و ضمناً رعايت تقوی در بيان مطالب است. فتوكپی پاكنويس اين نامه، سال‏ها بعد و در بين دست نوشته های شهيد بهشتی يافت شد. شهید بهشتی در این نامه به اختلافات مبنایی حزب جمهوری اسلامی با بنی صدر و طرفداران وی اشاره کرده و نوشته بود: «دوگانگی موجود میان مدیران کشور بیش از آنکه جنبه‌ شخصی داشته باشد، به اختلاف دو بینش مربوط می‏شود: یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد... بینش دیگر که در پی اندیشه‎ها و برداشت‌های بینابین که نه به کلی از وحی بریده است و نه آن‌چنان که باید و شاید در برابر آن معتبر و پایبند.» ایشان اصلی‎ترین اختلافات این دو بینش را چنین بیان کردند: «اختلاف این آقایان با ما بیش از هر چیزی به مسائلی مربوط می‏شود که برای حضرت‌عالی و ما و همه‌ نیروهای اصیل اسلامی، یکسان است. این اختلاف به خصوص در مورد رعایت یا عدم رعایت کامل معیارهای اسلامی در گزینش افراد و برای کارها و در برخورد قاطع با جریان‎های انحرافی است. در تلاش‎های اخیر رئیس‌جمهور و هم‌فکران او این نکته به خوبی مشهود است که برای حذف مسئله‌ رهبری فقیه در آینده سخت می‏کوشند. این‌ها در مورد شخص جناب‌عالی این رهبری را مطوعاً یا کرهاً پذیرفته‎اند، ولی برای نفی تداوم آن سخت در تلاش هستند.»     تشکیل هیأت حل اختلاف به دستور امام (ره) امام خمینی تلاش کردند تا با تشکیل جلسه‌ای در منزل خویش، آرامش را به رأس مدیران کشور برگرداند؛ ولی اختلافات عمیق تر از آن بود که این جلسه بتواند کارساز واقع شود. حضرت امام (ره) که شرایط کشور را بسیار حساس می‌دیدند، دستور دادند که هیأت حل اختلافی تشکیل شود و از هر قوه فردی به عنوان نماینده معرفی شود. بر همین اساس "آیت الله اشراقی"، داماد حضرت امام (ره) به عنوان نماینده‌ بنی‌ صدر، آیت الله یزدی به نمایندگی از حزب جمهوری اسلامی و آیت الله مهدوی کنی به عنوان نماینده‌ حضرت امام معرفی شدند. بنی‌ صدر به این دلیل این هیأت اختلاف را پذیرفت که آیت الله مهدوی کنی به عنوان نماینده‌ امام جزء حزب جمهوری اسلامی نبود و بنابراین او را دشمن خود در این برهه نمی‌دانست.  از طرفی نیز بنی صدر آیت الله اشراقی را طرفدار سرسخت خود می‌دانست. با این حال، هیئت حل اختلاف در تاریخ 12 خرداد 1360 نظر نهایی خود را صادر کرد و با انتشار بیانیه‌ای در اکثر موارد بنی ‌صدر را مقصر معرفی نمود. در مقابل، بنی ‌صدر نیز موضع بسیار تندی علیه بیانیه گرفت و آن را محکوم کرد و کماکان به اعمال اقتدارگرایانه و انحرافی خود ادامه داد.  
پس از سخنرانی 14 اسفند و نامه‏ها و واکنش‏های دیگر اعضای حزب جمهوری اسلامی، در همان روزها بود که بنی ‌صدر تلاش کرد با برپایی مناظره‌ تلویزیونی، توازن قوا را به نفع خود رقم بزند و قدرت خود را به عنوان رئیس‌ جمهور و فرمانده‌ کل قوا به تثبیت برساند. از همین رو، میان هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس، شهید رجایی به عنوان نخست‌ وزیر، شهید بهشتی به عنوان رئیس قوه‌ قضائیه و خودش به عنوان ریاست‌ جمهوری، به عنوان افراد حاضر در مناظره نام برد و با تیزبینی موضوع مناظره را پدیده‌ چماقداران انتخاب کرد تا با این بحث بتواند جریان‌ها را از بحث جنگ و انحرافات خود دور سازد.  ولی حزب جمهوری با هوشیاری تسلیم این برنامه نشد و در تاریخ 25 اسفند 1359، اعلام کرد که مناظره‌ میان رئیس‌جمهور و اعضای سه قوه، به بن‌بست رسیده است.   
نامه‏های بی‌اساس بنی صدر به دادستان کل کشور 6 روز پس از غائله 14 اسفند دانشگاه تهران، بنی صدر در نامه‌ای خطاب به دادستان كل كشور، آیت الله موسوی اردبیلی نوشت و علت اصلی بروز واقعه 14 اسفند را نه سخنان تحریک‌کننده‌اش در این روز و شعارها و توهین هوادارانش به امام (ره) كه حضور چماقداران دانست و عملاً تمامی نقشه‌های گروهکهای حامی خود از جمله مجاهدین خلق و ... را در حمله به مخالفین خود منكر شد: «آقای دادستان محترم. هیچ كس نمی‌پذیرد كه گروهکها چنین و چنان كردند، چرا كه اگر چماقداران نمی‌آمدند هیچ كس هیچ كار نمی‌كرد.»  بنی صدر در نامه دیگری كه به فاصله 31 روز بعد و در 22 فروردین‌ماه 1360 مجدداً خطاب به دادستان كل كشور نوشت، باز هم بر بسیاری از ادعاهای خود در زمینه‌های مختلف تأكید كرد و با حمله مجدد بر قوه قضائیه و صدا و سیما مدعی عدم آزادی بیان در كشور شد: «با كمال تأسف بسیار، اعتماد مردم به دستگاه قضایی به حداقل رسیده است ... رادیو و تلویزیون تحت اداره انحصاری درآمده است و حذف روزنامه‌ها كه برای آن از همه وسایل استفاده شده است.»   تهییج و تحریک مردم با سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها بنی صدر علاوه بر نامه‌ها و بیانیه‌های سرگشاده، با سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های متعدد به تهییج و تحریک مردم می‌پرداخت تاجایی که در 25 اردیبهشت ماه 1360 و پس از تأکیدات مکرر امام (ره) مبنی بر حفظ وحدت و عدم بروز اختلاف میان مسئولین، در گفت‌وگویی به تكرار ادعاهای همیشگی خویش پیرامون عدم آزادی بیان، وجود چماقداران، حمله به قوه قضائیه، بازگشت به قانون اساسی، دیكتاتوری رقبای خویش و لزوم استقامت خود در آن شرایط پرداخت. او حتی در آخرین روزهای اردیبهشت‌ماه 1360 که امام (ره) طرح جمع آوری اسلحه ها را مطرح کردند، از سازمان مجاهدین خلق که به بهانه عدم تضمین، جهت برخورد قانونی با آن‌ها پس از تحویل سلاح‌ها، از این كار امتناع كردند، حمایت کرد.  
بنی‌صدر که در این برهه متوجه عدم حمایت حضرت امام از وی شده بود، برای مقابله با حزب جمهوری اسلامی خواست مردم را به خیابانها آورد و از این طریق، حزب جمهوری و نظام را تحت فشار قرار دهد.   برکناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا حضرت امام خمینی (ره) در 20 خرداد 1360، پس از مشورت با مسئولان عالی رتبه نظام، ابوالحسن بنی صدر را از فرماندهی کل قوا، که به نیابت از ولی فقیه در اختیار او بود، بر کنار نمود. این عمل حضرت امام، واکنش منفی بنی‏ صدر را برانگیخت و به جای آن که در صدد اصلاح خود و پایان دادن به کارشکنی‏ها و مخالفت‏های خود باشد، به حکم امام بی‏اعتنایی نمود که این امر بر نمایندگان انقلابی مجلس شورای اسلامی گران آمد.   برکناری از ریاست جمهوری به دنبال بی اعتنایی بنی صدر به حکم امام و ادامه کارشکنی های او، در 24 خردادماه 1360، نمایندگان مجلس شورای اسلامی درخواست طرح عدم کفایت سیاسی او را در مجلس عنوان نمودند. در این میان هر چند برخی نمایندگان هوادار بنی‏ صدر و طرفداران او در خارج از مجلس، بر عدم طرح این مسأله در مجلس تلاش کردند ولی در نهایت، نمایندگان پیرو امام (ره) و نظام اسلامی در مجلس شورای اسلامی در 31 خرداد 1360، با 173 رأی موافق، 12 رأی ممتنع و یک رأی مخالف، حکم به عدم کفایت سیاسی بنی‏ صدر را داده و این حکم را برای حضرت امام ارسال داشتند. فردای آن روز در اول تیرماه، حضرت امام خمینی (ره)، طی پیامی این مهره دست‏نشانده اجانب را از ریاست جمهوری عزل کردند. ایشان در آن پیام فرمودند: "پس از رای اکثریت قاطع نمایندگان مجلس به عدم کفایت سیاسی بنی‏صدر، ایشان را از ریاست جمهوری عزل نمودم."   
بنی صدر پس از عزل از ریاست جمهوری، به زندگی مخفی روی آورد و در آن شرایط هم دست از شورش و آشوب برنداشت؛ اما زندگی مخفی او چندان به طول نیانجامید و با مشت محكمی كه مردم با شركت در انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب شهید رجایی به این سمت، بر دهانش كوبیدند، با حالت سرخوردگی و ذلّت تمام، پس از 5 هفته اختفا به همراه مسعود رجوی، سركرده منافقین و با چهره و لباس زنانه از كشور خارج و به پاریس گریخت.  او با یک هواپیمای بویینگ 707 ربوده شده، به طور غیر مجاز به سوی قبرس پرواز كرد و پیش از آن كه هواپیماهای شكاری نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران كه در تعقیب هواپیمای ربوده شده، بودند به این هواپیما برسند، از مرز ایران خارج شد. خلبانی که آنان را به پاریس برد همان فردی بود که محمد رضا پهلوی را روز 26 دی ماه سال 1357 از ایران خارج کرده بود.  
در 17 سپتامبر سال 1992 (26 شهریور 1371) ساعت 11 شب دو مرد مسلح كه ماسک بر چهره داشتند وارد یک رستوران یونانی به نام میكونوس در منطقه ویلمرسدورف برلین شدند و اتاق پشتی رستوران را با اسلحه اتوماتیک به رگبار بسته و 4 مرد از جمله صادق شرفكندی دبیر كل تبعیدی حزب دموكرات كردستان ایران ـ حزبی سیاسی كه در ایران رسماً منحل شده ـ را به قتل رساندند. اگرچه رستوران میكونوس اسمی یونانی داشت، در حقیقت یک رستوران تماماً ایرانی بود و تبدیل به پاتوق همیشگی چهره‌های ایرانی مخالف كه به عنوان سازمان‌های چپ شناخته می‌شدند، گردیده بود. بعد از عملیات ترور، دو تن از عوامل قتل با تبعیت لبنانی به نام‌های "عباس رایل" و "یوسف امین" بازداشت شدند. با استفاده از اعترافات یوسف امین یک ایرانی به نام "کاظم دارابی" دستگیر شد. سرویس اطلاعاتی آلمان و دپارتمان جنایی پس از اینكه پای دارابی به ماجرا كشیده شد، ادعا كردند كه قاتلان برای حكومت ایران كار می‌کرده‌اند و دارابی را متهم كردند كه مسئولیت سازماندهی قتل‌ها را برعهده داشته است. محاكمه متهمان توسط مقامات قضایی آلمانی در سال 1993 آغاز و در سال 1996 (1375) روند رسیدگی در این دادگاه به جایی رسید كه مستقیماً بر روابط ایران و آلمان اثر سوء نهاد. در اوگوست سال 1996 (1375) شبكه BBC گزارشی پخش كرد مبنی بر اینكه رئیس جمهور سابق ایران ابوالحسن بنی صدر در دادگاه برلین حاضر و علیه مقامات ایرانی شهادت خواهد داد؛ همچنین رادیوی وابسته به آمریکا گزارش داد بنی صدر علیه مقامات ایرانی مدارکی در اختیار دارد.   حضور بنی صدر در دادگاه برلین در سپتامبر سال 1996 (1375) ابوالحسن بنی صدر در دادگاه برلین حاضر شد و ادعا نمود که شاهدی در اختیار دارد كه قبلاً در استخدام وزارت اطلاعات ایران بوده و حاضر است به طور ناشناس شهادت دهد. دادگاه در جلسه‏ای در اواسط سپتامبر تصمیم گرفت در یک جلسه بسته به اظهارات فرد معرفی شده توسط بنی صدر كه شاهد C نام گرفت، گوش فرا دهد. رئیس دادگاه دستور داد كه بنا به ملاحظات امنیتی، دادگاه باید به صورت غیرعلنی و بدون حضور خبرنگاران تشكیل جلسه دهد.  در دادگاه، شاهد C كه یک فراری از كشور بود ادعا نمود رهبران سیاسی ایران محرک وقوع قتل‌ها بوده‏اند. آن شاهد همچنین مدعی شد که هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور وقت و علی اکبر ولایتی از نقشه ترورها مطلع بودند.  در این راستا آیت الله هاشمی رفسنجانی در یک مصاحبه با مجله اشپیگل ادعاهای مطروحه در دادگاه برلین را بی‌اساس خواند و گفت: «ما با هر نوع تروریسم مخالفیم.»  
خیانت به امیدسیر اندیشه در سه قارهزن و زناشوییاصول راهنمای اسلامیسیاست امریکا در ایرانآمریکا و انقلاباکتبر سورپرایزایران گیتجامعه شناسی خانواده در ایراناقتصاد توحیدیشهادت در قرآنعدالت اجتماعیرابطه مادیت و معنویتمجموعه مقالات درباره منزلت و حقوق زنانسان حق، قضاوت و حقوق انسان در قرآنموازنه هابرنامه‌ای برای عمل سیاسی مداومنامه هاکیش شخصیتمقدمه و متن پیش نویس قانون اساسیمیثاق شورای جبهه مقاومت ملینقد تضاد و تناقض در منطق صوریسیستم‌های اطلاعاتیروش تحقیقروش شناخت بر پایه توحیدترجمه کتاب مکانیسم‌های رشد از عقب ماندگیایران و نقش مدرسعقل آزادجریان تحول سپاه پاسداران به حزب سیاسی مسلحمافیای مامور سرکوب‌های خیابانیمافیای اطاعاتیمافیای قوه قضاییهتضاد و توحیدتعمیم امامتصد مقالهمشکلات سیاسی ایرانبیان آزادی، حق حیات و مجازات اعدامتوطئه آیت الله‌هاتوانایی و ناتوانیزن در شاهنامهبنی صدر سخن می‌گویدتحقیقی مفصل درباره مردم سالاریتوتالیتاریسم و روش مبارزه با آناصول راهنما و بنیادهای مردم سالاریرهبری و احزابعدالترشد و فلسفه عقل نفت و سلطه 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۳:۲۹

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۳:۳۱

ابوالحسن بنی‏ صدر

خلاصه زندگی نامه

 سید ابوالحسن‏ بنی‏ صدر، اولین رئیس‌ جمهور ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از بهمن ماه 1358 تا تیرماه 1360 که بعد از عزل توسط امام (ره)، در سال 1360 از کشور گریخت و به پاریس رفت. 

درخت واره
ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع