ابوالحسن خان اقبال آذر فرزند "ملا موسی"، ملقب به "اقبال ‌السلطان" و "اقبال آذر" در سال 1245 شمسی (1342 ه.ش) در روستای "الوند" واقع در 6 کیلومتری "قزوین" به دنیا آمد.وی در ابتدا به کسب دانش پرداخت اما به خاطر عشق و علاقه وافری که به موسیقی داشت، چون از صدای خوبی برخوردار بود، ادامه تحصیل را کنار گذاشت و به تحصیل موسیقی و آواز همت گماشت و از محضر "حاجى ملا جناب قزوینى" فنون آواز را فراگرفت.وی پس از آن در سال 1277 هجری خورشیدی برای کار در شهرداری، به تبریز رفت و در اندک زمانی در هنر تعزیه ‌خوانی به شهرت رسید و به دربار محمدعلی میرزا، ولیعهد قاجار راه یافت. با مرگ مظفرالدین شاه، اقبال آذر نیز به همراه شاه جدید به تهران رفت و در تکیه دولت به کار تعزیه پرداخت. پس از عزل محمدعلى میرزا، به دستور "ستارخان" به تبریز بازگشت و در دوره‏ احمدشاه به "اقبال‏السلطان" ملقب گردید. وی بعدها در تهران اقامت کرد و به تعزیه‌ خوانی مشغول شد.روش اقبال در خواندن آواز از سبک تعزیه بهره داشت، یعنی بلند و با تحریر می‌ خواند و مانند تعزیه خوان‌ها، توجه زیادی به کیفیت ادای شعر نداشت. وی هم چنین به ردیف‏هاى موسیقى نیز مسلط بود و خواننده‏ مجلسى به حساب مى ‏آمد. اقبال شاگردانى تربیت کرد که می توان به "ابراهیم بوذرى" (خوشنویس معروف که در خوانندگى بسیار شبیه اقبال مى خواند)، "رضا قلى ظلى" و "کریم صالح عظیمى" نیز اشاره کرد.وی سرانجام در اوایل اسفند سال 1349 به علت نارسایی کبد، در خانه خود در محله اهراب تبریز درگذشت. 
ملا موسی پدر اقبال، حدود بیست و هشت سال در عتبات عالیات به تحصیل علوم دینی مشغول بود و بعد از مراجعت به قزوین در مدرسه معروف به "ملا محمد صالح برغانی" (برادر ملا محمد تقی برغانی، معروف به شهید ثالث) تدریس می کرد و بعد از تدریس علوم دینی، در مختصر ملکی که در "الوند" داشت، مشغول زراعت می شد و از این طریق زندگی عائله خود را می گذراند. ازدواج و فرزنداناقبال آذر چهار بار ازدواج کرد و از همسر اول و دومش (صفیه و خورشید بانو) صاحب پنج فرزند به نام‌ های "غلامحسین، نواب، اکرم، عفت و نصرت" شد. 
ابوالحسن اقبال در سن هفت سالگی پدرش "ملا موسی" را از دست داد؛ وی چون از صدای خوب و بی مانندی برخوردار بود، به علت تنگی معیشت، ناگزیر شد در پای منبر مسجد الوند به نوحه خوانی بپردازد. طبیعت زیبا و دلپذیر روستای الوند و زمزمه پرندگان خوش آواز نیز تأثیر فوق العاده ای در ابوالحسن می گذاشت.خودش می گوید: «... وقتی خردسال بودم در باغها گردش کرده و به شنیدن آواز پرندگان خوش الحان بخصوص آواز بلبل که همیشه شیواترین و سوزنده ترین آوازها را سر می داد، علاقه خاصی داشتم و نغمه های نشاط انگیز و دلنواز پرندگان را از دل و جان گوش می دادم و آرزو می کردم که مثل آنها بتوانم چهچهه بزنم و تا می توانستم از آواز پرندگان تقلید می کردم...»اقبال پس از آن در ده سالگی به همراه "میرزا حسن ثقفی یزدی" که از دوستان بسیار نزدیک مرحوم "ملا موسی" بود و گروهش نیز یکی از مجهزترین و ماهرترین گروه های "شبیه خوانی" در "قزوین" به شمار می رفت، راهی قزوین شد. در همین شهر بود که  میرزا حسن ثقفی به منظور شناخت ابوالحسن با دستگاه‌های موسیقی ایرانی، وی را نزد استاد "حاجى ملا کریم جناب قزوینى" (از ردیف دانان، مرکب خوانان و تعزیه خوانان  سترک و قدر آن عصر بود) برد، استاد نیز با پی بردن به قابلیت ابوالحسن به تعلیم صدای او پرداخت. از آنجایی که "جناب" در عرصه "تعزیه" فعالیت می کرد، پس از مدتی ابوالحسن را با اصول مقدماتی "ردیف" آشنا ساخت و فنون آوازخوانی و ظرایف و دقایق را بدو آموخت. وی هم چنین در خانه "میرزا حسن ثقفی"، جهت ارتقای سطح سوادش، با خواندن قرآن و گلستان و بوستان سعدی آشنا شد و سپس طریق حفظ و خواندن نسخه های تعزیه را آموزش دید.اقبال در پانزده سالگی تقریباً به مدت دو سال صدایش غیر قابل استفاده شد؛ این پیشامد به قدری برایش ناگوار شده بود که بارها اشک ریخت و در نهایت مجبور شد مدت زیادی از داروهای عطاری استفاده کند تا اینکه صدای دو سال قبلش با وسعت و قدرت بیشتری عودت یافت و بار دیگر مشتاقان پیشین را بسوی او سرازیر ساخت، خوانندگی وی، نمونه ‌ای از شیوه آوازی مکتب قزوین بود. 
ابوالحسن اقبال در نتیجه چند ماه همکاری با شبیه خوانان قزوین شهرت فراوانی یافت و رفته رفته معروف گردید، به طوریکه نامش دهان به دهان می گشت و ظرف مدت کوتاهی به ردیف های موسیقی ایرانی تسلط یافت. عزیمت به تبریزاقبال پس از آنکه به دستگاه ها و مقام ها مسلط شد؛ همراه میرزا حسین ثقفی به تبریز رفت؛ این هیات همه ساله در ایام محرم از سوی دربار ولایت ‌عهدی ‌تبریز دعوت می‌ شدند که در تکایای دولتی و ملی آذربایجان به شبیه خوانی بپردازند. این گروه بعد از رسیدن به تبریز، وارد عمارت عالی قاپوی این شهر شدند، سپس مراسم تعزیه خوانی با تشریفات فراوانی به رهبری میرزا حسن ثقفی و فرزندش به مدت ‪ 10روز در تکیه دولتی آذربایجان با حضور محمد علی میرزا ولیعهد مظفرالدین شاه قاجار، برپا گردید. ابوالحسن در این مراسم چنان خوش درخشید که تحسین همگان بویژه ولیعهد را برانگیخت و قرار شد به عنوان پیشخدمت مخصوص، در دربار ولایت عهدی بماند. سفر به تهراندر این ایام براثر بی ‌عدالتی ‌های اجتماعی و خشونت طاقت فرسای حکومت قاجاری، پیمانه صبرمردم لبریز و جنبش مشروطه خواهی در ایران برپا شد و سرانجام بر اثر پافشاری آزادی خواهان، مظفرالدین شاه قاجار به ناچار تقاضای مشروع مشروطه طلبان را پذیرفت و در‪ 13 مرداد سال 1285 فرمان مشروطیت صادر شد. پس از آن مظفرالدین شاه به بستر بیماری افتاد و محمد علی میرزا را به تهران فراخواندند؛ وی ابوالحسن را با خود به تهران آورد و در میان مردم پایتخت به عنوان آوازه‌ خوان دربار شناخته شد. بازگشت به تبریزسال 1288، محمدعلی‌ شاه با فتح تهران توسط مشروطه‌ خواهان، به سفارت روسیه در تهران پناهنده و در آن‌ جا متحصن شد. نهایتاً توسط مجلس عالی از مقام سلطنت خلع و مجبور به ترک ایران شد. به دنبال عزل محمدعلی شاه از سلطنت، ابوالحسن اقبال به دستور "ستارخان" (از سرداران جنبش مشروطه که ملقب به "سردار ملی" بود) به تبریز برگشت.وی در عهد پادشاهی احمدشاه قاجار، بار دیگر به تهران آمد و از طرف شاه به "اقبال السلطان" ملقب گردید. آنگاه خواننده مخصوص "محمد حسن میرزای قاجار" (ولیعهد) شد و بار دیگر با وی به تبریز بازگشت. وی در این شهر، از سوی آذربایجانیان ملقب به "اقبال آذر" شد. هجرت به تفلیساقبال تدریجا از شهرت بسزایی برخوردار گردید؛ به طوری که در سال 1293، با هنرمندانی همچون "باقرخان رامشگر" (کمانچه زن)، "درویش خان" (تارزن)، "عبدالله دوامی" (خواننده و ضرب گیر) و "سید حسین طاهرزاده" (خواننده)، به " تفلیس" سفر کرد. اقبال پس از ورود به تفلیس به دیدن "سید شوینسکی" خواننده مشهور آن کشور رفت، سید نیز با تهیه لباس فراک برای اعضای گروه، آنان را به صحنه راهنمایی کرد.اقبال در این کنسرت قطعاتی را در "بیات شیراز" و "راست" اجرا کرد و تمام بینندگان را به حیرت فرو برد؛ به طوری که در مصاحبه ‌ای که در اطلاعات هفتگی (شماره 1249) مهر ماه 1344 از وی چاپ شد، اشاره نموده که 9 بار او را به صحنه برگرداندند. نخستین صفحه وی هم در همین مسافرت ضبط شد؛ تمامی پولی که از این کنسرت عاید اقبال شده بود صرف امور خیریه گردید.وی هم چنین به دعوت کمپانی Monarch Record صفحاتی را ضبط کرد که تعدادی از آنها موجود است و بسیاری از آنها نیز به دلیل آشوب‌ها در جنگ جهانی اول از میان رفت. 
در زمان استیلاى ارتش شوروى در شمال ایران و بعد از وقایع سوم شهریور 1320 و هنگام غائله آذربایجان و حکومت دموکرات‏ها در آذربایجان، روزى وزیر فرهنگ "پیشه‏ ورى"، نزد اقبال ‏آذر آمد و او را به مجلس جشنى که به مناسبتى دموکرات‏ها برپا داشته بودند، دعوت کرد. اقبال که در این دوران ریاست کارگزینی شهرداری تبریز و پس از دو ماه ‌به کفالت شهرداری این شهر منصوب شده بود؛ گفت: به شرطى مى‏آیم که اشعار فارسى و موسیقى و آواز ایرانى بخوانم.در روز جشن، حضور او در روى صحنه با هلهله و شادى دموکراتها روبرو شد و دقایقى بپا خاسته و براى او دست زدند. در آن هنگام که فارسى حرف زدن در همه آذربایجان ممنوع و فرقه ‏گرایى مد روز بود او به عنوان یک ایران دوست واقعى تن به قضایى خطرناک داد و غزلى از عارف را با این مطلع آغاز کرد: «خاک وطن که رفت چه خاکى بسر کنیم»شخصیت، متانت و میزان محبوبیت اقبال در بین مردم آذربایجان آن چنان بود که تا پایان برنامه که او اشعار وطنى و تصانیفى از عارف خواند، از جاى نجنبیدند و حرکت ناشایستى از کسى سر نزد و بسیارى از آنان گریستند. در آن لحظه سرتیپ درخشانی (فرمانده لشگر تبریز) به اعتراض به او می گوید؛ «چه می خوانی؟ مردم دارند گریه می کنند!» و اقبال آذر در جواب می گوید؛ «مردم ایران باید خون گریه کنند !»شاهدان این ماجرا نقل می کنند که در آن لحظه، دوستداران اقبال آذر او را از درِ پشتی عمارت شهرداری فراری می دهند تا مورد خشم و غضب ماموران فرقه دموکرات قرار نگیرد که البته پس از این ماجرا، وی در سال 1324 از سمت شهرداری تبریز برکنار شد و ریاست شعبه موسیقی اداره هنرهای ظریفه را برعهده گرفت. 
از استاد اقبال آذر می توان به عنوان پایه گذار مناجات خوانی در رادیو یاد کرد. قبل از آن هر ساله در تبریز در ماه مبارک رمضان شبها به مناجات خواندن می پرداخت و به قول گروهی کثیر از مردم شهر و حتی روستاهای پیرامون شهر به سکونتگاه او واقع در محله "ششگیلان" می آمدند و گرد خانه اش جمع می شدند تا مناجاتش را با صدای رسا و ملکوتی اش بشنوند و روح خویش را صفا و صیقل دهند. 
شاگردان معروف اقبال آذر عبارتند از:- رضا قلی میرزا ظلی ( 1285-1324 شمسی)، خواننده با احساس و صدا مخملی که مدتی از تعلیمات وی بهره مند گردید.- ابراهیم بوذری طالقانی، خوشنویس مشهور معاصر که از محضر وی سودهای فراوان برده است. وی هم چنین وفادارترین فرد نسبت به سبک آوازی اقبال محسوب می گردد.- ملوک ضرابی کاشانی نیز مدتی نزد اقبال به شاگردی پرداخت.- شیخ عبدالحسین ترک سردادور که در خواندن سه گاه، ورزیدگی خاصی یافت و به "بلبلک" مشهور شد.- ابوالحسن حاتمیان- علی بخشایشی خیابانی- محمود فرنام قیطانچیان 
اقبال آذر در سه دوره از زندگی خویش، آثاری به یادگار نهاده اس. که به شرح زیر است:- وی در 48 سالگی، صفحاتی را در تفلیس ضبط کرده که عبارتند از: آواز راک، آواز حجاز، آواز کرد بیات و آواز نهضت نوا که تمام این چهار آواز را همراه با کمانچه ی باقرخان رامشگر خوانده است. -در 60 سالگی، یعنی در دوره دوم ضبط صفحات گرامافون (1305 شمسی) صفحاتی را در تهران ضبط کرده که عبارتند از: آواز شور، ابوعطا، سه گاه، چهارگاه، ماهور، همایون، اصفهان، شوشتری (همگی با تار علی اکبر شهنازی و ویلن ابراهیم منصوری)، آواز نوا و افشاری (به همراهی تار عبدالحسین شهنازی)، آواز بیات قاجار و قره باغی با ویلن هایک. در این صفحات با این که شصت سال از سن وی گذشته، ولی در کیفیت صدایش هیچ تغییری پدید نیامده و صدای وی بسیار رسا و پر قدرت و تحریرهایش متنوع و از روی اصول بوده است. -زمانی که صد ساله بود، در تبریز همراه تار "غلامحسین بیگچه خانی" و دایره "حاج محمود فرنام" آوازه های شور، افشاری، چهارگاه، اصفهان و تصنیف "چه شورهای" عارف را اجرا کرده و انصافا که در این سن، به خوبی از عهده اوج ها برآمده است. همچنین تصنیف قدیمی "کار و عمل" را در بیات اصفهان، بدون ساز با صدایی بسیار بالا و اپرا گونه اجرا کرده است. به طور کلی آثار اقبال در سه نوار به وسیله شرکت فرهنگی "ماهور" پخش شده است؛ این نوارها، آثار هر سه دوره زندگی اقبال را در برمی گیرند و با اسامی زیر وارد بازار شده اند:-آوازهای اقبال-آواز (1) و (2)-کمانچه نوازی دوره قاجاریه 
سرانجام ابوالحسن اقبال آذر در روز دوشنبه سوم اسفند سال 1349 به علت نارسایی کبد، در خانه خود در محله اهراب تبریز درگذشت؛ آرامگاه اقبال در گورستان وادی رحمت تبریز است. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۵:۲۹

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۵:۳۱

ابوالحسن اقبال آذر

خلاصه زندگی نامه

 ابوالحسن خان اقبال آذر، خواننده موسیقی سنتی و صاحب یکی از قوی‌ ترین صداها در آواز ایرانی که در مکتب تبریز، آواز وى یکى از مشخص ‏ترین مکاتب غزل خوانى در موسیقى سنتى ایران بود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع