شیخ کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی معروف به ابن‌میثم بحرانی، ملقب به کمال الدین، مفیدالدین و عالم ربانی، در سال 636 هجری قمری در "بحرین" متولد شد. از زندگی و دوران تحصیل وی اطلاعات زیادی موجود نیست اما با استناد به برخی کتب میتوان گفت که وی احتمالاً در عراق و در مراکز تجمع شیعیان مانند حلّه به تحصیل علم پرداخته است. پس از آن، به بحرین بازگشت و بعد از مدتی برای تدریس راهی عراق و حله شد. از ابن میثم بحرانی می توان به عنوان یک دائره المعارف وزین یاد کرد، زیرا وی جامع بسیاری از علوم؛ نظیر فقه، فلسفه، عرفان، سیاست، کلام و ادبیات معقول و منقول بود. در بین پژوهش های ابن میثم "شرح نهج البلاغه" او از شهرت ویژه‌ای برخوردار است که در واقع سه شرح یعنی "شرح کبی"، "شرح وسیط" و "شرح صغیر" از این عالم بزرگ به یادگار مانده که امروزه مورد استفاده همه عالمان قرار گرفته و از منابع مهم این عرصه محسوب می‌شود. درباره تاریخ درگذشت ابن میثم اگرچه بیشتر منابع، سال 679 ه.ق، را ذکر کرده اند ولی با توجه به این نکته که وی در سال 681 ق تالیف "الشرح الصغیر لنهج البلاغه" را به پایان رسانده، می بایست پس از آن تاریخ در بحرین درگذشته باشد. 
دوران تحصیل ابن میثم همراه با ابهاماتی است، اما به طور یقین، وی حیات علمی‌ خود را از سنین کودکی آغاز و از دانشوران بحرین، علوم عصر خویش را به خوبی فراگرفت. اگرچه‌ در منابع‌ موجود، اشارتی‌ به‌ محل‌ تحصیلات‌ او نشده‌، ولی‌ احتمالا در "عراق" ‌و در مراکز تجمع‌ شیعیان ‌ مانند "حله"‌ به‌ تحصیل‌ علم ‌ پرداخته است‌. وی پس‌ ازمدتی به‌ "بحرین"‌ بازگشت‌ و گوشه عزلت‌ برگزید تا آنکه‌ دانشمندان‌ "عراق‌"، خاصه‌ اهل‌ "حله"‌ که‌ او را مردی‌ دانشمند می‌شمردند، از او خواستند که‌ به‌ تربیت‌ شاگردان‌ و تألیف‌ و تصنیف‌ بپردازد. ابن میثم هم چنین تسلط کاملی به شعر داشته و در بسیاری از موارد، برای استشهاد مطالب ذکر شده از شعر استفاده ‌کرد. اساتید ابن میثم بحرانی در محضر اساتیدی چون: "ابوالسعادات‌ اسعد بن‌ عبدالقاهر بن‌ اسعد اصفهانی"‌، "کمال‌الدین‌ علی‌ بن‌ سلیمان‌ بحرانی" "خواجه نصیر الدین طوسی" و "نجم الدین ابوالقاسم جعفر بن حسن هذلی" (معروف به محقق حلی) حکمت، فقه و ادبیات را فرا گرفت. "علامه حلی" درباره ابن میثم بحرانی گفته: وی به علوم عقلی و نقلی آگاه بوده و همچنین شناخت کاملی نسبت به قواعد حکما داشت. هم چنین شیخ طوسی نیز در تبحر ابن میثم بحرانی در علم کلام و حکمت گواهی داده و وی را بسیار ستود. 
نخبگان بسیاری از ابن میثم بحرانی بهره علمی برده اند که مهمترین آنها عبارتند از: علّامه حلی حسین بن حماد بن ابی الخیر لیثی واسطی، زاهد معروف عبدالکریم احمد بن طاووس خواجه نصیر و شاگردی ابن میثم بنا بر بعضی از روایات، خواجه نصیر طوسی در خدمت وی شاگردی کرد. از آنجا که نام "خواجه نصیر الدین طوسی" در ردیف استادان ابن میثم ذکر شده؛ اما بر اساس نقل "ریحانه الأدب" از برخی بزرگان، "خواجه نصیرالدین طوسی" نیز در زمینه فقه و "شرح نهج البلاغه"، از حوزه درسی ابن میثم بهره‌مند شده، اگر چه برخی، این شاگردی را منتفی دانسته و دور از شأن و جایگاه بلند خواجه نصیر می‌دانند. از طرفی "علامه حلی"، از وی به عنوان "شیخ فقیهان حله"، یکی از مشایخ گرامی، عالم صدوق و فقیه، شاعر و ادیب یاد کرده و ابن میثم را یکی از مشایخ "عبدالکریم بن طاووس" نیز میداند. 
ابن میثم در روزگار خود، چندان شهرت داشته که او را با صفاتی چون فیلسوف، محقق، زبده فقهاء و محدثان و متکلم ماهر وصف کرده اند. "طریحی" او را در فقه، چون خواجه نصیرالدین در کلام دانسته، همچنین "سلیمان ماحوزی بحرانی"، به درخواست شاگردان و دوستان، رساله ای در شرح حال او به نام "السلافه البهیه فی الترجمه المیثمیه" نگاشته، و به گفته وی، فقیهان، محدثان، متکلمان و ادیبان، به آراء و روایات ابن میثم، به تصریح یا به اشاره استناد جسته اند، و همگی گفته اند: مراد "میر سید شریف جرجانی" از "بعض الافاضل" در حاشیه "مطوّل تفتازانی"، کمال الدین ابن میثم بحرانی بود. عالم ربانی ابن میثم بحرانی،‌ در طرح‌ مسائل‌ و سبک‌ استدلال‌ به‌ روش‌ "خواجه‌ نصیرالدین"‌ در تجرید الاعتقاد نظر داشته‌ و مستند استدلال‌های‌ او، برخلاف‌ علامه حلی"‌، بیشتر عقل است‌ نه‌ نقل‌.  وی هم چنین در زمینه عرفان از ذوقی سرشار برخوردار و از کرامات و افتخارات بهره مند بود. برای اثبات برتری مقام و قدرت استدلال وی همین بس که فضل و دانشمندان شهرهای مختلف، وی را "عالم ربانی" نامیده اند و معتقدند که در زمینه دست یابی به حقایق امور و تصحیح مبانی علوم بی نظیر بود. 
از مطالعه برگه های تاریخ، اینطور بر می آید که ابن میثم بحرانی با آن همه کمالات علمی و معنوی، در نهایت فقر و تنگدستی زندگی می کرد. وی هنگامی که مشاهده می کرد آن چه مورد اهمیت عمومی مردم و برخی دانش پژوهان قرار دارد، پول و ثروت دنیاست و به کمالات معنوی و علمی توجهی نمی شود، غم بر دلش سایه می افکند. همین تنش های روحی باعث شد که ابن میثم گوشه نشینی و تحمل فقر را بر حضور فعال در اجتماع، ترجیح دهد. دانشوران بغداد و حله که آوازه ابن میثم را شنیده و برخی از آثارش را نیز مطالعه کرده بودند، نامه ای برای وی ارسال کردند تا با حضور خود در عراق، حوزه درس آن جا را رونق بیش تری بخشد. در بخشی از این نامه آمده است: "شگفت آور است که شما، با وجود تسلطی که در تمام علوم و معارف دارید، در کنج عزلت و گوشه نشینی باقی بمانید". ابن میثم پس از دریافت نامه، جواب آنان را با دو بیت شعر ارسال کرد که: طلبت فنون العلم ابغی بها العلا فقصر بی عما سموت به القل تبین لی ان المحاسن کلها فروع و ان المال فیها هو الاصل "من انواع علوم و فنون را فرا گرفتم تا به مقام والایی برسم؛ اما تنگدستی و فقر، مرا از رسیدن به این هدف باز داشت. پس آشکارا دانستم که تمام نیکی ها و خوبی ها، فرعند و مال و ثروت، اصل است!" او به این وسیله به آنان فهماند عده ای از روی نادانی مال بی ارزش دنیا را به کمالات علمی و معنوی ترجیح می دهند. ابهاماتی در تاریخ هجرت تاریخ سفر ابن میثم، به عراق و حله و مدت اقامتش در آن شهرها نامعلوم بوده؛ اما بر اساس قراینی، فرض شده که این سفر در بین سال‌های 665 تا 675 ه.ق، بود. زیرا ابن میثم در عراق، خدمت استادانی رسیده که سال وفات آنان در حدود همین سال‌ها بوده و  از طرفی وی پس از تصرف بغداد توسط "هلاکوخان مغول" و در عصر حکومت "عطاالملک جوینی"، به بغداد آمده و شرح "نهج البلاغه" را به سفارش "جوینی" نگاشت. از آن جا که تاریخ اتمام "نهج البلاغه"، سال 675 ه.ق بوده و "عطاالملک" نیز در همان سال از حکومت عزل شده، می‌توان گفت که ابن میثم پس از عزل عطاالملک به بحرین بازگشت. روایتی آموزنده ابن میثم پس از ورود به عراق، لباس های مندرس و کهنه پوشید و در کلاس درسی که دانش پژوهان زیادی حضور داشتند شرکت کرد و در آستانه درب نشست. مدتی که از کلاس درس سپری شد، سوالی پیش آمد و هیچ کدام از حاضران نتوانستند به آن پاسخ دهند؛ ابن میثم پاسخ را بیان کرد؛ اما هیچ کدام از دانشجویان به او توجهی نکردند؛ حتی یکی از آن ها گفت: مثل این که تو هم چند صباحی درس خوانده ای؟! پس از اتمام، هنگامی که سفره غذا پهن شد، به او تعارف نکردند که به سفره بنشیند، فقط مقدار کمی غذا برایش آوردند. وی فردای آن روز، با لباس های فاخر و اشرافی به مجلس درس وارد شد؛ همگی به احترام او از جا برخاسته و وی را به بالای مجلس راهنمایی کردند. درس همانند هر روز آغاز شد؛ ابن میثم در میانه درس، مطالبی را که صحت نداشت، عمدا به زبان راند؛ حضار بدون توجه به محتوای گفتار وی، زبان به تصدیق او گشوده و آفرین گفتند. هنگام غذا خوردن که فرا رسیدن، نسبت به ابن میثم، احترم زیادی قائل شده و او را به غذا خوردن دعوت کردند. وی آستین لباس را به طرف غذا گرفت و گفت: "کل یا کمی؛ ای آستین، بخور!" حاضران با تعجب پرسیدند: این چه حرف و عملی است؟! ابن میثم در جواب فرمود: همه این غذاهای لذیذ، برای آستین من و جامعه های قیمتی من است؛ نه خود من! زیرا من همان فقیری هستم که دیروز در همین مجلس حضور یافتم و هیچ کدام از شما به من توجهی نکردید و سخنان درست مرا نپذیرفتید؛ اما امروز در قالب یک فرد پولدار شرکت کردم، مورد احترام قرار گرفتم و سخنان باطل و بی اساس من مورد پذیرش شما قرار گرفت! وی در پایان فرمود: من، ابن میثم بحرانی هستم که دعوتم کردید؛ قبلاً همین عمل امروز شما را گوشزد کردم و نوشتم که شما، جهل با پولداری را بر علم همراه فقر، ترجیح می دهید! 
کسانی که ابن میثم بحرانی را می شناختند معتقد بودند که او فیلسوفی محقق، حکیمی باریک بین، رهبر و پیشوای علمای کلام، دانشمندی بزرگ در علم فقه و حدیث و عالمی ربانی بوده که برای به دست آوردن حقایق دور از دسترس و صید کردن جوانب بسیار دقیق علوم و فنون، تلاش کرده و علاوه بر داشتن احاطه بر علوم دینی، گوی سبقت ر در علوم عقلی، فلسفه و عرفان از همگان ربود. در کتاب "مجمع البحرین" آمده که "طریحی" (دانشمند معروف)، ابن میثم را "شیخ صدوق" و مورد اعتماد خوانده و "شیخ یوسف بحرانی" از کتاب "سلامه البهیه" نقل کرده: پیشوای متکلمان و زبده فقیهان و محدثان، عالم ربانی کمال ‌الدین میثم بحرانی غواص دریای معارف و سرچشمه حقایق و لطائف است. از طرفی محدث شهیر "حاج شیخ عباس قمی"، نیز در این باره چنین آورده: "عالم ربانی و فیلسوف متبحر، محقق و حکیم متأله مدقق، جامع علوم معقول و منقول و استاد فاضلانی است که از فحول بی‌شمارند." هم چنین "صاحب الذریعه" نیز، او را عارف متکلم نامیده و "صاحب معجم‌ المولفین" وی را ادیب، حکیم و متکلمی‌ از فقهای امامیه می‌داند. البته در کتاب "تجرید الکلام فی تحریر عقائد الاسلام" نوشته، "خواجه نصیرالدین طوسی" یکی از آثار گرانبهای فلسفی و کلامی‌ بوده که شرح‌های زیادی بر آن نوشته شده، و ابن میثم نیز در این باره، آرائی داشته که "صدرالدین ملا صدرای شیرازی" از میان شرح‌ های مختلف، آراء ابن میثم را ملاک قرار داد. 
ابن میثم در حکومت "عطا ملک جوینی" روزگار خوبی داشت و حکومت آن عصر، قدر و ارزش وی را پاس می داشت. ابن میثم در این باره می گوید: هنگامی که توفیق دیدار جوینی برایم دست داد، به حضور شریفش رسیدم. از روی علاقه و محبت، جایگاه و مقامی را به من اختصاص داده که خواسته هایم برآورده شد و مرا مورد الطاف خود قرار داد. در گفت و گوهای دوستانه اش، ستایش "نهج البلاغه" و عظمت، فضیلت و اهمیت آن را به گونه ای بر زبان راند که دانستم او همان کسی است که من در جست و جویش بودم؛ چرا که وی به ارزش "نهج البلاغه" و منزلت آن در بین کتاب ها آگاهی داشت. من علاقه مندی وی را به کشف اسرار و حقایق "نهج البلاغه" دو چندان کردم ... از عبارات فوق، می توان به تمایلات شیعی "عطاملک جوینی" پی برد و چه بسا مصاحبت وی با ابن میثم و تقدیم این شرح از سوی ابن میثم به عطاملک، باعث گرایش وی به تشیع بوده باشد. 
روز دوشنبه 5 صفر 656 ق هنگامی‌ که "هلاکوخان" و لشکرش، بغداد را تصرف کردند در قتل، اسارت و آزار مردم و غارت اموالشان کوتاهی نکرده و این عمل ننگین را تا 40 روز ادامه دادند. در پی این حادثه غم‌انگیز جمعی از مردان، زنان، کودکان و شیرخواران به قتل رسیدند و جز عده کمی ‌از آن‌ها باقی نماند. اهالی حله که وقایع غم‌انگیز بغداد را شنیده بودند، همراه سادات و دانشمندان بزرگ خود، نزد هلاکوخان آمدند. با آگاهی و درایت فقیهانی چون "خواجه نصیرالدین طوسی" و نفوذ آنان در دستگاه مغول، شهر "حله" از حملات تخریبی مغولان در امان ماند. از آن چه که در منابع آمده، فهمیده می‌شود که ابن میثم مدتی را به حله سفر کرده؛ در کتاب "انوارالبدرین" نیز آمده: "و (ابن میثم) به حله سیفیه درآمد... و بسیاری از علمای شهر، چونان علامه (حلی) از وی استجازه کردند..." 
ابن‌ میثم‌، معرفت‌ و شناخت‌ خدا را عقلاً واجب ‌ دانسته‌ و بر آن‌ بوده که‌ این‌ معرفت‌ از روی‌ تقلید و به‌ موجب‌ نقل‌ قابل‌ حصول‌ نیست‌. وی‌ ظاهرا در باب‌ اثبات‌ صانع‌، نظر معتزله‌ را بر اشاعره ‌ برتری‌ داد. وی‌ هم چنین در باب‌ نبوت‌، سبک‌ دقیق‌ فلسفی‌ در پیش‌ گرفته‌ و آن‌ را به‌ مطالب‌ "ما، هل‌، لِم‌َ، کیف‌ و من‌" تطبیق‌ داده‌ و بیان‌ کرد. درباره حشر و معاد نظر "ابوالحسن‌ بصری"‌ را پذیرفته‌ و معتقد بوده که‌ اجزاء اصلیه انسان‌ تحول‌ و تغییر نمی‌یابد، بلکه محشور می‌شود. 
به دلیل قدمت آثار ابن میثم بحرانی، حدود 30 اثری که به وی منتسب بوده، در دسترس ما نیست. حتی نام بعضی از آن‌ها به چند صورت ضبط شده، اما آن چه مسلم است از وی 12 کتاب نفیس به جای مانده که به شرح ذیل است: اختیار مصباح‌ السالکین خلاصه شرح‌ بزرگ‌ نهج‌ البلاغه ابن میثم بوده، که‌ آن‌ را به‌ اشاره‌ "عطاملک‌ جوینی" ‌ برای‌ دو فرزند او "نظام‌الدین‌ محمد" و "مظفر الدین‌ علی‌" تألیف‌ کرد. این‌ کتاب هم چنین بعدها،‌ به‌ ویرایش‌ "محمد هادی‌ امینی"‌ به‌ چاپ‌ رسید. شرح‌ المائه کلمه لنهج‌ البلاغه کنتوری‌ نام‌ اصلی‌ آن‌ را "منهاج‌ العارفین"‌ ذکر کرده‌ و "آقابزرگ"‌ از نسخه‌های‌ آن‌ در کتاب‌های‌ اهدایی‌ "مشکوه" و کتابخانه "کاشف‌ الغطا" یاد کرده‌، این‌ کتاب‌ در سال 1390 ه.ق،‌ به‌ کوشش‌ "محدث‌ ارموی"‌ در قم‌ چاپ‌ و منتشر شد‌. قواعد المرام‌ فی‌ علم‌ الکلام‌ ابن میثم این کتاب را به‌ اشاره "عزالدین‌ ابوالمظفر عبدالعزیز بن‌ جعفر نیشابوری"‌ نوشت‌. این‌ کتاب‌ به‌ کوشش‌ "سید احمد حسینی"‌ در قم‌ در سال 1398 ه.ق، چاپ‌ شد‌. نام‌ دیگر آن‌ القواعد الالهیه فی‌ الکلام‌ و الحکمه است. مصباح‌ السالکین‌ یا شرح‌ بزرگ‌ نهج‌ البلاغه این کتاب در سال 1276 ه.ق‌ به‌ اهتمام‌ "آخوند ملامحمد باقر" در تهران‌ چاپ‌ سنگی‌ شده و بار دیگر در سال 1404 ه.ق‌ در تهران‌ به‌ کوشش‌ جمعی‌ از محققان‌ به‌ نام‌ "شرح‌ نهج‌البلاغه" به‌ چاپ‌ رسید. ابن‌ میثم‌ خود در مقدمه‌ آورده‌ که‌ این‌ شرح‌ را به‌ تشویق‌ و برای‌ عطاملک‌ جوینی‌ نوشت. هم چنین به ابن میثم بحرانی تعدادی آثار خطی و آثار یافت نشده نیز نسبت داده اند که به شرح زیر است: -رساله فی‌ آداب‌ البحث‌ -رساله فی‌ الامامه -بحرالخضم‌ در الهیات -جواب‌ رساله نصیرالدین‌، نسخه‌ای‌ از آن‌ در کتابخانه "حکیم‌" در نجف موجود است‌. -شرح‌ الاشارات‌ فی‌ الحکمه النظریه، شرحی‌ است‌ بر اثر استادش‌ "علی‌ بن‌ سلیمان‌ بحرانی" ‌در کلام ‌و حکمت ‌. -شرح‌ حدیث‌ "الناس‌ نیام‌"، که‌ نسخه‌ای‌ از آن‌ در نجف‌ هست‌. -شرح‌ رساله العلم‌ اثر شیخ‌ طوسی، که‌ محتملاً همان‌ کتابی‌ است‌ که‌ به‌ نام‌ "رساله فی‌ العلم‌" به‌ ابن میثم نسبت‌ داده‌ شده‌ و نسخه‌ای‌ از آن‌ در دانشگاه‌ استانبول ‌ نگهداری‌ می‌شود. -شرح‌ صغیر نهج‌البلاغه، که‌ به‌ گفته "آقابزرگ"‌ احتمالاً همان‌ "شرح‌ المائه کلمه لنهج‌ البلاغه" است. -غایه النظر در علم‌ کلام‌ -القواعد فی‌ اصول‌ الدین‌ -المراسله، نامه‌هایی‌ است‌ که‌ به‌ خواجه‌ نصیرالدین‌ طوسی ‌ نوشته‌ است‌. -المعراج‌ السماوی‌ -مقاصد الکلام‌، که‌ گویا همان‌ قواعد المرام‌ اوست‌. -النجاه فی‌ القیامه فی‌ تحقیق‌ امرالامامه، که‌ نسخه‌ای‌ از آن‌ در آستان‌ قدس‌ بود. -رساله فی‌ الوحی‌ و الالهام‌،  یا الوحی‌ و الالهام‌ و الفرق‌ بینهما و الاشراق -الاستغاثه فی‌ بدع‌ الثلاثه ‌آقابزرگ‌ این کتاب‌ را از تصنیفات‌ شریف‌ "ابوالقاسم‌ علی‌ بن‌ احمد کوفی"‌ دانسته‌ و "کنتوری‌" پس‌ از تأیید این‌ مطلب‌، نام‌ اصلی‌ آن‌ را "البدع‌ المحدثه" ذکر کرد. استقصاء النظر فی‌ امامه ائمه الاثنی‌ عشر "افندی‌ اصفهانی‌" در صحت‌ انتساب‌ این کتاب به ابن میثم بحرانی‌‌ تردید کرده است. -اصول‌ البلاغه ابن میثم این‌ کتاب را برای‌ "نظام ‌الدین‌ منصور" پسر "عطاملک‌ جوینی"‌ نوشت‌. این‌ کتاب‌ به‌ "تجرید البلاغه" نیز نامیده شده و دو نسخه‌ از آن‌ یکی‌ در کتابخانه "سپهسالار" و دیگری‌ در کتابخانه "مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ شماره 2" موجود است‌. به‌ نظر می‌رسد که‌ کتاب‌ "تجرید الاصول‌ فی‌ علم‌ البلاغه" که‌ به‌ ابن‌ میثم‌ منسوب‌ بوده و نسخه‌ای‌ از آن‌ در "جامع‌ کبیر" صنعا وجود دارد همین‌ "اصول‌ البلاغه" باشد. 
درباره تاریخ درگذشت ابن میثم اگرچه بیشتر منابع، سال 679 ه.ق، را ذکر کرده اند ولی با توجه به این نکته که وی در سال 681 ق تالیف "الشرح الصغیر لنهج البلاغه" را به پایان رسانده، می بایست پس از آن تاریخ درگذشته باشد. "کنتوری" نیز در یک جا سال 699 ه.ق، را تاریخ درگذشت او دانسته است. آرامگاه قبر ابن میثم بحرانی نیز، براساس منابع موجود، در "الدونج" یا روستای "هلتا" یکی از روستاهای سه ‌گانه "ماحوز"، بحرین بوده اما "نوری"‌  یادآور شده‌ که‌ براساس‌ قراین‌ و شواهد قبر او می‌بایست‌ در "هلتا" باشد، ولی‌ برخی‌ اشاره‌ کرده‌اند که‌ قبر واقع‌ در "الدونج"‌، از آن‌ِ نیای‌ او "میثم‌ بن‌ معلی"‌ است‌ نه‌ کمال‌الدین‌ ابن‌ میثم‌. از طرفی هم "شیخ عباس قمی"‌ و صاحب "الذریعه" به "هلتا"محل اشاره دارند. در کتاب شرح "نهج البلاغه" آمده: وی پس از وفات، در مقبره جدش در قریه "هلتا" به خاک سپرده شد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۹:۴۳

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۹:۴۴

اسناد و مراجع