ابن فارض، ابوحفص (ابوالقاسم) شرف الدین عمر بن على بن مرشد بن على، بزرگ ‌ترین سراینده شعر صوفیانه در ادبیات عرب است. وی در در 4 ذیقعده 576 ق (560 ش) در مصر متولد شد. ابن فارض عارف و شاعرى معروف بود که او را به اشعر المتصوفین وصف نموده اند و سلطان العاشقین لقب داده اند و از اشعارش فلسفه وحدت وجود استنباط مى شود. اشعار عرفانی او در نقطه اوج قرار دارد. دو قصیده خمریه و تائیه او در میان محققان، درخشش بی ‌نظیری داشته است و شرح‌های فراوانی بر آن نگاشته ‌اند. نام‌ ابن‌ فارض‌، در حوزه عرفان‌ و تصوف‌ قرن‌ 7 هجری، در كنار نام‌ كسانى‌ چون‌ ابن‌ عربى‌ و صدرالدین‌ قونوی‌ جای‌ مى‌گیرد و قصاید او مخصوصاً تائیه كبری‌، همراه‌ با فصوص‌ الحكم‌ و فكوك‌ در خانقاهها و حلقه‌های‌ صوفیه‌ تدریس‌ مى‌شده‌ است‌. تائیه ابن‌ فارض‌ آكنده‌ از مفاهیم‌ و اصطلاحات‌ عرفان‌ نظری‌ است‌، مانند اتحاد، فنا و بقا، وجد و فقد، فرق‌ و جمع‌، صحو الجمع‌ و فرق‌ الثانى‌ و... كه‌ با توانایى‌ اعجاب ‌انگیزی‌ در قالب‌ تمثیلها و تعبیرهای‌ شاعرانه‌ بسط و گسترش‌ یافته‌ است‌. در خصوص تشیع ابن فارض باید گفت که در دیوان ابن فارض خصوصاً در قصیده تائیه او اشعارى وجود دارد كه باعث شده است جمعى از علما و اصحاب تراجم آنها را حمل بر تشیع وى كنند، چنان كه محدث نیشابورى و قاضى نورالله شوشترى هر دو صراحتاً وى را شیعه خوانده اند و شیخ بهائى در چندین جا از كشكول اشعار زیادى از وى نقل كرده و در مجلد سوم آن كتاب قصیده تائیه صغرى را به تمامه ذكر كرده است و با ترحم و دعاى خیر یادش می كند. صاحب روضات الجنات در حق وى گوید: تكتاز در میدان ولایت اهل بیت رسول و اعتصام به ریسمان محكم الهى. سرانجام ابن فارض در 56 سالگى در روز سه شنبه دوم جمادی الاول 632 ق (614 ش) در صحن خطابه جامع ازهر درگذشت و فردای آن روز در قرافه، دامنه كوه مقطم در كنار مسجد معروف به عارض  نزدیك آرامگاه شیخ بقال دفن شد. 
اصالت ابن فارض از حماه از شهرهاى سوریه می باشد و زادگاه و مسكن و مدفنش مصر است. پدرش از حماه به مصر هجرت كرد و در آنجا سكنى گزید. نسبت ابن فارض به گفته شیخ على، نواده دختری او و به استناد خوابى كه او خود دیده بود، به قبیله بنى سعد (قبیله حلیمه، دایه پیامبر اسلام) مى‌رسید و اصل خاندانش به شهر حماه، در سرزمین شام تعلق داشت. پدرش از حماه به دیار مصر كه در آن روزگار، مهم‌ترین مركز تمدن اسلامى بود، مهاجرت كرد و چون در محاكم قضایى سهم الارث زنان بر مردان مى‌نوشت، به فارض مشهور شد. 
ابوحفص در بیت علم نشو و نما یافت. مقدمات علوم را نزد پدر فراگرفت. پدرش مردی عالم و زاهد و مدتى نایب الحكم ملك عزیز ایوبى در قاهره بود و گاهى فرزند خویش را هم با خود به مجالس حكم مى‌برد. پدر ابو حفص در علم فرائض (احكام ارث و مواریث) خبره بوده و مهارت تام داشت و در محاكم قضائی از ارث زنان و حق آنها بر مردان دفاع مى كرده، از این رو وى را فارض مى گفتند. زهد و ورع او موجب شد كه دعوت سلطان را برای تصدی منصب قاضى القضاتى نپذیرد و سرانجام از امور دولتى دست شوید و در جامع ازهر به ارشاد مردم مشغول شود. ابن فارض از ابتداى سن خود به فراگیرى فقه شافعى پرداخت و حدیث را از ابن عساكر فراگرفت. سپس‌ به‌ تصوف‌ روی‌ آورد و به‌ وادی‌ مستضعفین‌ در كوه‌ مقطم‌ رفت‌ و به‌ ریاضت‌ و مجاهدت‌ پرداخت‌. 
در خصوص ایجاد تحول عرفانی در وجود ابن فارض گفته اند: روزی‌، هنگامى‌ كه‌ به‌ قاهره‌ بازگشته‌ بود و قصد ورود به‌ مدرسه سیوفیه‌ داشت‌، پیرمرد بقالى‌ را دید كه‌ برخلاف‌ قاعده مقرر وضو مى‌گرفت‌. ابن‌ فارض‌ به‌ قصد اعتراض‌ با او به‌ سخن‌ پرداخت‌، ولى‌ پیرمرد كه‌ از اولیاءالله‌ بود به‌ او گفت‌ كه‌ ای‌ عمر! گشایش‌ كار تو در مصر نخواهد بود بلكه‌ در مكه‌ به‌ مقصود خواهى‌ رسید و اكنون‌ هنگام‌ آن‌ فرارسیده‌ است‌. پس‌ از این‌ دیدار ابن‌ فارض‌ به‌ حجاز رفت‌ و مدت‌ 15 سال‌ در كوهستانهای‌ پیرامون‌ مكه‌ به‌ تزكیه نفس‌ پرداخت‌. سالهایى‌ كه‌ در این‌ ناحیه‌ به‌ سر آورد، در زندگى‌ روحانى‌ و ذوقى‌ وی‌ تأثیرات‌ عمیق‌ برجای‌ گذارد، چنانكه‌ در تائیه صغری‌ اشارات‌ بسیار به‌ این‌ دوران‌ دارد و قصیده دالیه او نیز كه‌ در مصر و بعد از بازگشت‌ از سفر حجاز سروده‌ شده‌ است‌، آكنده‌ از اشارات‌ و سخنان‌ شورانگیز درباره مكه‌ و اماكن‌ متبركه آنجاست‌. از آن‌ شیخ‌ بقال‌ دیگر سخنى‌ در میان‌ نیست‌ تا آنكه‌ به‌ گفته شیخ‌ على‌، بعد از 15 سال‌ روزی‌ در باطن‌ ابن‌ فارض‌ ندا مى‌دهد كه‌ به‌ قاهره‌ باز آی‌ و بر من‌ نماز بگزار. ابن‌ فارض‌ به‌ قاهره‌ مى‌شتابد و بر جنازه او نماز مى‌گزارد و او را به‌ ترتیبى‌ كه‌ خود وصیت‌ كرده‌ بود، در قرافه‌، در دامنه كوه‌ مقطم‌ و در مسجد عارض‌ به‌ خاك‌ مى‌سپارد. شیخ‌ على‌ و اكثر تذكره ‌نویسان‌، نام‌ این‌ شیخ‌ را نگفته‌ و از او تنها به‌ عنوان‌ شیخ‌ بقال‌ یاد كرده‌اند، اما ابن‌ زیات‌، نام‌ او را شیخ‌ ابوالحسن‌ على‌ بقال‌ ضبط كرده‌ است‌ و ابن‌ ایاس‌ او را به‌ نام‌ شیخ‌ محمد بقال‌ مى‌شناسد. 
ابن‌ فارض‌، پس‌ از بازگشت‌ از حجاز، در صحن‌ خطابه جامع‌ ازهر ساكن‌ شد. وی‌ مورد احترام‌ خاص‌ سلاطین‌ ایوبى‌ و امیران‌ و درباریان‌ بود، ولى‌ هرگز به‌ دربار و درباریان‌ روی‌ خوش‌ نشان‌ نداد و در مجالس‌ آنان‌ حاضر نشد و هرگونه‌ اقدامى‌ را كه‌ از طرف‌ سلاطین‌ برای‌ نزدیك‌ شدن‌ به‌ او به‌ عمل‌ آمد، رد مى‌كرد. 
اصولاً در صدر اول و زمان‌هاى پیشین، مسأله تشیع صورت دیگرى داشت؛ و غالباً بزرگان از علماء و عرفاء در حقیقت شیعه بوده ‌اند ولى ناچار از نقطه نظر ضرورت تقیه مى ‌كردند؛ و سعى مى ‌كردند كه آن حقیقت را بطوریكه مصادم با مزاحمت‌هاى خارجى نگردد در خود حفظ كنند؛ و لذا با كتمان، به شكلى خود را نگه مى‌داشتند، و ازاشاعه ‌اش مگر به رمز و اشاره و كنایه خوددارى مى‌كردند. ابن فارض دو بیت دارد كه در رسانیدن عقد ولایت او به اهل بیت علیهم السلام كمال روشنى و وضوح را دارد؛ مى‌گوید:                        ذَهَبَ الْعُمْرُ ضیاعًا وَ انْقَضَى        باطلًا إذْ لَمْ أفُزْ منْكُمْ بشَىْ‌                       غَیرَ ما اولیتُ منْ عقْدى وَ لا        عتْرَه الْمَبْعوث منْ ءَال قُصَىْ عمر من ضایع شد و به باطل سپرى گشت؛ چرا كه من به هیچ وجه به حقیقت شما نرسیدم و كامیاب نشدم، غیر از عَقد و گره ولایت عترت برانگیخته شده به حق از اولاد قُصَى (عترت و خاندان محمد بن عبد الله... ابن قُصَى) كه آن به من رسیده است. یعنى نتیجه یك عمر سیر و سلوك إلَى الله، وصول به ولایت عترت طاهره و گره خوردن و عقد ولاء ایشان است كه بطور منْحه و بخشش به من اعطاء شده و من از آن كامیاب و فائز گردیده‌ام. از اینجا بدست مى‌آید، همانطور که مرحوم قاضی گفته است: وصول به مقام توحید و سیر صحیح إلَى الله و عرفان ذات احدیت عَز اسمُه بدون ولایت امامان شیعه و خلفاى به حق از على بن أبى طالب و فرزندانش از بتول عذراء صلواتُ الله علَیهم محال است و سیر و سلوك صحیح و بى غش و خالص از شوائب نفس اماره، بالاخره سالك را به عترت طیبه می رساند، و از انوارجمالیه و جلالیه ایشان در كشف حُجُب بهرمند مى‌سازد. و ابن فارض كه مسلماً از عامه بوده و مذهب سنت را داشته است و حتى كنیه و نامش أبو حَفْص عُمَر است، در پایان كار و آخر عمر از شرب مَعین ولایت سیراب و از آب دهان محبوب ازل سرشار و شاداب گردیده است. همچنین آیت الله حاج شیخ محمد جواد انصارى همدانى گفته است: بسیارى از بزرگان سابق كه از كلمات آنان استفاده مى‌شود كه سنى مذهب بوده‌اند، آنها این معنى را تقیه ابراز مى‌نمودند و الا آنها شیعه بوده‌اند. ابن فارض در آخر قصائدش تعریف از أبا بكر میكند و علت آنرا پیرمردى قرار میدهد، و تعریف از عمر میكند و علت آنرا كشف قرار میدهد، لكن چون تعریف از أمیر المؤمنین علیه السلام میكند علت آنرا وصى بودن آن حضرت قرار میدهد. و درست بواسطه این تعریف، تخریب خلفاى سابق را می‌كند. 
عصر ابن فارض به دلایل سیاسى و اجتماعى، آكنده از تمایلات دینى و عرفانى بوده است، اما قابلیت روحى خود او را هرگز نباید از نظر دور داشت كه اصلى‌ترین عامل گرایش او به عرفان بود. وی در روزگاری مى ‌زیست كه از یكسو خاطره جنگهای صلیبى هنوز در یادها باقى بود و از سوی دیگر صلاح الدین ایوبى دستگاه خلفای فاطمى را برچیده بود. ایوبیان سعى بر آن داشتند كه روحیه دینى را به گونه ‌ای در مردم تقویت كنند كه هم دژ محكمى در مقابل مسیحیت اروپاییان باشد و هم سدی در برابر تشیع اسماعیلیان. از این رو مساجد و مدارس دینى را در همه جا بر مبنای مذاهب اهل سنت تأسیس و تقویت مى‌كردند و از طرف دیگر به ترویج تصوف نیز توجه خاص داشتند. صلاح الدین ایوبى خانقاهى بزرگ در مصر ایجاد كرد كه به نام دار سعید السعداء معروف بود و شیخ آن، سمت  شیخ المشایخ  داشت و در پى آن، خانقاهها و رباطهای دیگر در نقاط مختلف ساخته شد. پیامدهای جنگهای صلیبى و به دنبال آن آشوبهای بعد از مرگ صلاح الدین و درگیریهای فرزندان و برادران او بر سر تقسیم حكومت، اوضاع اجتماعى را نابسامان و زمینه‌های روحى را برای ترك دنیا و گرایش به زهد و تصوف بسیار آماده و مساعد كرده بود. ابن فارض نیز بى‌تردید از این رویدادها متأثر بوده است. از آثار او و نیز از آنچه درباره او نوشته ‌اند، به روشنى برمى‌آید كه وی یكى از درخشان‌ترین چهره‌های عرفان اسلامى بوده است، اما هرگز نمى‌توان او را یك صوفى به مفهوم متعارف آن به شمار آورد و در چهارچوب نظام تصوف خانقاهى قرار داد. چنانكه به گفته فرزندش او لباس نیكو مى‌پوشید و بوی خوش به كار مى‌برد و نیز در دیداری كه با شیخ شهاب الدین سهروردی - صاحب عوارف المعارف - داشته است، سهروردی از وی مى‌خواهد كه اجازه دهد تا فرزندان او را خرقه بپوشاند و به طریقت خود درآورد، ولى او نخست نمى‌پذیرد و مى‌گوید كه روش ما چنین نیست. 
نام ابن فارض، در حوزه عرفان و تصوف قرن 7 هجری، در كنار نام كسانى چون ابن عربى و صدرالدین قونوی جای مى‌گیرد و قصاید او مخصوصاً تائیه كبری، همراه با فصوص الحكم و فكوك در خانقاهها و حلقه های صوفیه تدریس مى‌شده است. تائیه ابن فارض آكنده از مفاهیم و اصطلاحات عرفان نظری است، مانند اتحاد، فنا و بقا، وجد و فقد، فرق و جمع، صحو الجمع و فرق الثانى و... كه با توانایى اعجاب انگیزی در قالب تمثیلها و تعبیرهای شاعرانه بسط و گسترش یافته است. از همین روست كه علمای ظاهر، پیوسته به انكار او برخاسته و از او به عنوان شیخ اتحادی  نام برده و تائیه‌ اش را همچون حلوایى دانسته ‌اند كه روغنش از سم افعى است و چنان در اظهار این نظر مبالغه كرده‌اند كه تائیه را سرچشمه ضلال و زندقه شمرده و بزرگان دین را به دفع و محو آثار آن فراخوانده‌ اند. فناى در ذات از زبان ابن فارضابن فارض در باره سیر و سلوک إلى الله و فناى در ذات می گوید: انسان به جائى مى‌رسد كه تمام وجودش علم و ادراك محض مى‌شود، چشمش مى‌شنود، و گوشش مى‌بیند؛ و زبانش مى‌بیند، و چشمش نجوى مى‌كند و به پنهانى سخن مى‌گوید، و دستش سخن مى‌گوید و مى‌شنود؛ و به طور كلى با هر عضو از اعضایش، همه كارها را انجام مى‌دهد؛ و این همان فناى در ذات است كه در آنجا علم و قدرت و تمام صفات مندك مى‌شود و چیزى غیر از ذات نیست‌. 
از سرسخت‌ترین مخالفان و دشمنان ابن فارض، تقى الدین ابن تیمیه عالم حنبلى (نیای فکری وهابیت) است كه به شدت با رقص و سماع ابن فارض مخالف است و او را در كنار كسانى مانند ابن عربى، صدرالدین قونوی، ابن سبعین و حلاج، وحدت وجودی و حلولى مى‌داند. ابن خلدون نیز در این باره نظری مشابه دارد و ابن فارض را به حلول و وحدت نسبت مى‌دهد. ابن حجر گوید كه شعر ابن فارض در ظاهر پوششى از عرفان و اشارات صوفیان دارد، ولى در زیر آن افكار فلسفى و آراء الحادی و كفرآمیز نهفته است. وی خوانندگان را از خطر افتادن در ورطه افكار او برحذر مى‌دارد، ولى در عین حال معترف است كه ابن فارض به سبب زهد و ورع و انقطاع از امور دنیوی، نزد مردم چهره ‌ای مقبول و شخصیتى بزرگ داشته است. ابن بنت الاعز كه در روزگار سلطان ملك منصور قلاوون صالحى در مصر منصب وزارت و قاضى القضاتى داشت، از مخالفان سرسخت افكار ابن فارض بود. وی روزی در مجلسى در خانقاه صالحیه، شمس الدین اَیكى، شیخ خانقاه سعید السعداء را ملامت كرد كه چرا صوفیه را به خواندن قصیده نظم السلوك ابن فارض ترغیب مى‌كنى، در حالى كه او در این قصیده به حلول  گراییده است؟ همین ابن بنت الاعز چندی بعد كه از منصب قضا و وزارت معزول و به اتهام فساد عقیده مطرود شده بود، با ملاحظه بیتى از تائیه كه در آن به منزه بودن آن قصیده از نظریه حلول تصریح شده است، از عقیده خویش مبنى بر حلولى بودن ابن فارض برگشت و از سخنى كه درباره او بر زبان رانده بود، استغفار كرد. مخالفان ابن فارض در رد عقاید او كتابهایى هم نوشته‌اند، از آن جمله است: شیخ برهان الدین ابراهیم بن عمر بقاعى شافعى مؤلف الناطق بالصواب الفارض لتكفیر ابن الفارض؛ حاجى خلیفه نام این كتاب را صواب الجواب للسائل المرتاب المعارض المجادل فى كفر ابن فارض، ضبط كرده است. بقاعى دو كتاب دیگر هم در این زمینه دارد: "تنبیه الغبى الى تكفیر ابن عربى"و "تحذیر العباد من اهل العناد ببدعه الاتحاد" كه هر دو تحت عنوان مصرع التصوف چاپ شده است. بقاعى در این كتابها روشى دارد كه با روش بیشتر نویسندگان عصر او متفاوت است. وی در نقد و رد آراء ابن عربى و ابن فارض و پیروان آنان و در ارائه نظریات خود كلى گویى نمى‌كند، بلكه به روشى نقادانه و مستند در هر مورد عین اقوال آنان را همراه با گفته‌های مخالفانشان نقل كرده، درباره آنها به استدلال و داوری مى‌پردازد. او در این كتابها توجه خاص به اشعار ابن فارض دارد و چه در بررسى آراء صوفیه دیگر و چه در فصولى كه به افكار ابن فارض اختصاص دارد، به اشعار وی استناد مى‌كند. بقاعى همچنین فهرست مفصلى از علما و مشایخى كه در دوره های مختلف به تكفیر ابن فارض رأی داده‌اند، ارائه مى‌كند و در بخشهایى از كتاب فساد عقاید ابن فارض را در موضوعاتى چون حلول و ظهور خداوند در هیأت مخلوقات، به كار بردن ضمیر مؤنث برای ذات حق، وحدت همه ادیان و سایر اینگونه اقوال او را كه مى‌توانست ریختن خونش را واجب گرداند، برمى‌شمارد. 
با وجود مخالفان بسیار، بزرگانى هم بوده‌اند كه مقام ابن فارض را شناخته و از او با القاب و عناوینى چون سلطان عاشقان یاد كرده‌اند. یكى از مدافعان ابن فارض، سیوطى است كه به عقیده او اعتراض برخى از فقها بر اشعار ابن فارض نه از سر دشمنى و اهانت است، بلكه به سبب بیم از آن است كه عوام، معنای حقیقى اشعار او را درك نكنند و معنای ظاهر ابیات، آنان را گمراه كند. سیوطى به كسانى كه بر سخنان صوفیه خرده مى‌گیرند، یادآوری مى‌كند كه برخى از این سخنان در حال سكر و غلبه وجد بر زبان آمده است و چون صوفى در آن حال از خود بى خود و بى خبر است، شرعاً تكلیفى بر او مترتب نیست و نباید طعن و انكار نسبت به او روا داشت. در دوره‌های بعد نیز كسانى از بزرگان به طرفداری از ابن فارض برخاستند. سلطان قایتبای در گیرودار مجادلاتى كه در زمان او بر ضد ابن فارض به راه افتاده بود، به دفاع از عقاید او برخاست و هنگامى كه دولت عثمانى در مصر مستقر شد و در 924 ق. سلطان عثمانى دستور داد كه در هفت نقطه مشهور قاهره، در ماه رمضان قرآن تلاوت كنند، یكى از آن هفت نقطه، مسجد ابن فارض بود. در 926 ق قاضى شافعى زكریا بن محمد انصاری، فتوایى در برائت ابن فارض از تهمتهایى كه دایر بر فساد عقیده بر او وارد مى‌كردند، صادر كرد. فقیه شافعى، احمد بن هجر هیتمى نیز از مدافعان ابن فارض بوده است. یكى دیگر از طرفداران ابن فارض كه ارادت تام نسبت به او دارد، عبدالوهاب شعرانى است كه سعى در انطباق طریقت و شریعت دارد و مى‌كوشد كه ابن فارض و ابن عربى را از نسبتهای ناروا مبرا كند. او همواره از ابن فارض به عنوان سیدی عمر بن فارض  یاد مى‌كند. شیخ شهاب الدین سهروردی نیز از جمله بزرگانى بود كه نسبت به ابن فارض، ارادت خاص نشان مى‌داد. در مراسم حج سال 628 ق. میان آن دو دیداری صورت گرفت و با اصرار سهروردی دو فرزند ابن فارض به نامهای كمال الدین محمد و عبدالرحمان - پس از امتناع نخستین ابن فارض - به دست سهروردی خرقه پوشیدند. 
مهم‌ترین كسى كه ابن فارض را به اشتراك عقیده با او متهم كرده‌اند، محیى الدین ابن عربی است. ابن عربى به تائیه ابن فارض توجهى خاص داشت و گویند كه مى خواست بر آن شرحى بنویسد، ولى ابن فارض به او گفت كه فتوحات مكیه تو شرح تائیه است. گرچه این سخن شاید ساختگى و بى اصل باشد - البته بروكلمان از شرح ابن عربى بر تائیه كبری دو نسخه در كتابخانه ینى و شهید على پاشا نشانى داده است  - ولی ظاهراً محیى الدین شاگردان خود را به شرح كردن تائیه تشویق مى‌كرده است، چنانكه صدرالدین قونوی در پایان جلسات درس خود، ابیاتى از تائیه ابن فارض را مى‌خواند و شرحى از كلام ابن عربى بر آن مى‌آورد و مطالبى هم به زبان فارسى درپى آن مى‌گفت. همین تقریرات بود كه سعیدالدین فرغانى آنها را گردآوری كرده، در حضور جلال الدین محمد مولوی خواند و به نظر صدرالدین نیز رساند و سرانجام شرح فارسى تائیه را به نام مشارق الدراری بر مبنای آن ترتیب داد. وی خود این كتاب را به عربى ترجمه كرد و آن را منتهى المدارك نام نهاد. صدرالدین قونوی در مقدمه‌ای كه بر مشارق الدراری نوشته است، مى‌گوید كه در آخرین روزهای حیات ابن فارض در یك جامع جمع شدیم، لیكن ملاقات مقدر نشد با آنكه هر دو در بند آن بودیم كه اجتماع حاصل شود. صدرالدین در همانجا مى‌نویسد كه در 643 ق. كه از شام به مصر مى ‌رفته است، قصیده تائیه را در دیار مصر و شام و روم با جمعى از فضلا خوانده و مشكلات آن را برای ایشان مطرح كرده و سعید فرغانى تنها كسى است كه آن تقریرات را به رشته تحریر كشیده و تدوین كرده است. 
ظهور مكتب ابن عربى و نظریه وحدت وجود آن در آغاز سده 7 ق و توجه خاص پیروان این مكتب به آثار ابن فارض موجب شد كه شارحان تائیه غالباً این قصیده را از دیدگاه نظریه وحدت وجود شرح كنند. هرچند كه برخى از ابیات این قصیده رنگ و بوی وحدت وجودی دارد، اما كل  آن را نمى‌توان با اصول و مبانى این مكتب منطبق دانست. نظرگاه عرفانى ابن فارض مجموعاً با وحدت شهود سازگارتر است. برخلاف ابن عربى كه نظریه عرفانى خود را به شیوه فلسفى و استدلالى و به طور جامع و فراگیر ارائه مى‌دهد، ابن فارض درپى تبیین فلسفى نظام هستى نیست. ابن فارض وجود واجب را با وجود خود عالم یكى نمى‌داند، بلكه معتقد است كه سالك در سیر و سلوك خویش به مقام و مرحله ای مى ‌رسد كه از انسانیت خود و از جمیع خواهشهای نفسانى تهى مى شود و در نتیجه به نوعى از هشیاری دست مى‌یابد كه در آن خود را با حق یگانه مى‌بیند و محب و محبوب و شاهد و مشهود یكى مى‌شوند. در این مقام شهود كه از آن به صحو الجمع یا صحوثانى یا صحو بعد از محو تعبیر مى‌شود هستى شاهد در هستى مشهود فانى مى‌شود و از او اثری برجای نمى‌ماند، چنانكه با حضور خورشید از ستارگان اثری باقى نمى ماند. در این حالت سالك واصل، مجرای اراده حق مى‌گردد و هر چه او كند در حقیقت كرده حق است. در چنین حالتى، سخنان او رنگ شطح به خود مى‌گیرد: خود قبله و كعبه خود است، برای خود نماز مى‌گزارد، همه نیكوییها از فیض اوست و ذاتش با آیات خودش بر خودش دلالت دارد. او برای توجیه عقیده خود به ادله نقلى هم توسل مى‌جوید. موضوع دحیه كلبى كه جبرئیل در صورت او بر پیامبر ظاهر مى‌شد، نمونه اینگونه ادله است: وقتى كه جبرئیل در هیأت دحیه كلبى ظاهر شد، آیا جبرئیل همان دحیه بود؟ او همین دلیل را برای نفى حلول از عقیده خویش به كار مى‌گیرد (همانجا). اما با اینهمه مشاهده مى‌شود كه او را هم به حلول متهم كرده‌اند، هم به وحدت وجود. 
ابن فارض شاعر ممتازی است كه از یكسو قدرت و استعداد شاعری را به كمال داراست و از سوی دیگر احساس و ادراك دینى و عرفانى او در نهایت كمال است. برخى معتقدند كه ابن فارض پایه گذار زبان رمزی در شعر عرب است، اما اگر چنین هم نباشد، وی بى شك از تجربه‌ها و ابداعات گذشتگان در این امر، یعنى از ادبیات صوفیانه و خصوصاً از شطحیات صوفیه، به نحو شایسته ‌ای استفاده كرده و آن را در شعر خود به كمال رسانده است. زبان رمز و بیان كنایه آمیز به شعر او نیرو و دامنه تأثیر بسیار بخشیده و یكى از مهم‌ترین علل بسط و رواج آن نیز همین كیفیت است. قصیده تائیه كبری؛ اثر مشهور ابن فارض اوج شعر ابن فارض در قصیده تائیه كبری جلوه گر است. این قصیده با بیش از 750 بیت، حدود نیمى از كارنامه شعری او را در بر مى‌گیرد و علاوه بر این نمایانگر سلوك معنوی اوست و معراج نامه او به شمار مى‌رود. ابن فارض این قصیده را در آغاز، انفاس الجنان و نفائس الجنان نامیده بود، سپس آن را به لوائح الجنان و روائح الجنان تغییر داد و بعد از آنكه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به خواب دید، به اشاره آن حضرت نام نظم السلوك  بر آن نهاد. او خود معتقد است كه آنچه در این قصیده به طالبان مى‌بخشد، از مواهب الهى است كه به وی رسیده است، زیرا وجود خویش را از انوار ذات حق روشن مى‌یابد و خود را او مى‌داند. شیخ على گفته است: ابن فارض را اوقاتى حاصل مى‌شد كه در آن نه صدایى مى‌شنید و نه چیزی مى‌دید، همچون مرده ‌ای از خود بى خود مى‌افتاد و كمابیش ده روز بر او مى‌گذشت و پس از آن به خود باز مى‌آمد و ابیاتى از تائیه را مى‌سرود. شعر ابن فارض متأثر از سنت شعری روزگار وی و آكنده از انواع صناعات بدیعى است و دیوان او به ویژه در مواردی كه به تكلف گراییده است، از عیوب و تعقیدات شعری خالى نیست، ولى با اینهمه آراستگى كلام و ذوق او در انتخاب الفاظ به سروده‌های او امتیاز خاص مى‌بخشد، چنانكه ماسینیون شعر او را به قالیچه زربفتى تشبیه مى‌كند كه حاجیان با خود به كعبه مى‌برند. قصیده های ابن فارض چون غزل، مشحون از مضامین و تعبیرات عاشقانه است و از آنجا كه عشق او - به خصوص در نظم السلوك - عشق الهى است، بسط دامنه معنا موجب مى‌شود كه دامنه سخن دراز شود و تكرار مضامین و معانى و آوردن صنایع بدیعى از انواع لفظى و معنوی، جناس و طباق و تضاد و ایهام و انواع مجاز و استعاره بر طول قصیده بیفزاید. هامر، مستشرق آلمانى درباره این قصیده مى‌گوید: تائیه ابن فارض در شعر عرب، همچون غزل غزلهای سلیمان است در تورات. بعد از ابن فارض كسانى به تقلید و اقتباس از اشعار او پرداخته‌اند، و سبک شعری او را در آثار خود پیاده کردند. 
آثار ابن فارض عبارتند از: دیوان ابن فارض كه توسط شیخ على نوه دختری او گردآوری شده است، شامل قصاید، دوبیتها، الغاز و موالیاست كه نخستین بار در 1257 ق در حلب به چاپ رسید و پس از آن بارها چاپ و نشر شده است. علاوه بر دیوان، حاجى خلیفه قصیده ای به نام الدر النضید به ابن فارض نسبت داده است. از دیوان ابن فارض چند شرح در دست است كه مهم‌ترین آنها عبارت است از: اول شرح شیخ حسن بورینى كه شرحى است ادبى و لغوی و خالى از تأویلات صوفیانه. شرح بورینى البحر الفائض فى شرح دیوان ابن فارض، نامیده شده است. دوم شرح شیخ عبدالغنى نابلسى موسوم به كشف السر الغامض من شر دیوان ابن الفارض، كه ناظر بر تأویلات عرفانى است. سوم رشید بن غالب دحداح، دو شرح مزبور را تلفیق كرده، درپى بیت نخست شرح ظاهری و لغوی بورینى را آورده و سپس شرح نابلسى را بدان افزوده است. این كتاب بارها به چاپ رسیده و فاقد شرح تائیه كبری  است. در چاپ 1310 ق این كتاب در قاهره، شرح كاشانى بر آن قصیده نیز در حاشیه افزوده شده است. قصیده تائیه كبری مهم ترین اثر ابن فارض، قصیده تائیه كبری  یا نظم السلوك است كه نظم الدرنیز نامیده شده و شروح بسیار بر آن نوشته شده و از آن جمله است: اول  مشارق الدراری دوم منتهى المدارك، كه ترجمه عربى مشارق الدراری است به قلم سعید فرغانى. سوم كشف الوجوه الغرلمعانى نظم الدر، از عزالدین محمود بن على كاشانى. این شرح به عربى است و در 1310 ق در قاهره به ضمیمه شرح دیوان ابن فارض چاپ شده است. كشف الوجوه الغر را به غلط از كمال الدین عبدالرزاق كاشانى دانسته‌اند  و به نام همو نیز به چاپ رسیده است. جلال الدین همایى در مقدمه كتاب مصباح الهدایه تألیف عزالدین محمود كاشانى، به بررسى این موضوع پرداخته و تعلق آن را به عزالدین كاشانى به اثبات رسانده است. چهارم شرح نظم الدر، از صاین الدین على بن محمد تركه. حاجى خلیفه شرح مزبور را به خطا از صدرالدین دانسته است بروكلمان علاوه بر شروح تائیه كبری  شروحى نیز برای تائیه صغری  معرفى كرده است، ولى تائیه صغری قصیده كوتاهى است در دیوان و برای اینكه با تائیه كبری اشتباه نشود به این نام خوانده شده است و آنچه بروكلمان درباره آن گفته، در واقع راجع به نظم السلوك یا تائیه كبری است. قصیده عرفانى میمیه با خمریه پس از تائیه كبری، مهم‌ترین و مشهورترین قصیده ابن فارض، قصیده عرفانى میمیه با خمریه اوست كه در وصف شراب حب الهى است و شروح متعددی دارد كه 2 شرح فارسى آن تاكنون به چاپ رسیده است: اول مشارب الاذواق، از امیر سیدعلى همدانى ملقب به على ثانى دوم لوامع انوار الكشف و الشهود على قلوب ارباب الذوق و الجود، مشهور به لوامع از عبدالرحمان جامى. بر قصاید یائیه، ذالیه  و الغاز ابن فارض نیز شروحى نوشته ‌اند. اقبال مستشرقان به آثار ابن فارض سبب شده است كه قصاید او به زبانهای مختلف چون آلمانى، ایتالیایى، انگلیسى، فرانسوی و دانماركى ترجمه شود كه از آن جمله ترجمه‌های تائیه كبری، چون ترجمه منظوم هامر پورگشتال به آلمانى، ترجمه اینیاتسیودی ماتئو به ایتالیایى و ترجمه انگلیسى نیكلسون را مى توان نام برد. یك ترجمه فارسى از تائیه صغری نیز در جلد پنجم نامه دانشوران به چاپ رسیده است. 
سرانجام ابن فارض در 56 سالگى در روز سه شنبه دوم جمادی الاول 632 ق (614 ش) در صحن خطابه جامع ازهر درگذشت و فردای آن روز در قرافه، دامنه كوه مقطم در كنار مسجد معروف به عارض  نزدیك آرامگاه شیخ بقال دفن شد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۱:۴۶

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۱:۴۸

ابن فارض مصری

خلاصه زندگی نامه

 أبى حَفْص بن أبى الحسن بن المُرشد حَمَوى معروف به ابن فارض مصرى، از بزرگان عرفای اسلامی در قرن 6 و 7 هجری که از دلایل شهرت وی قصاید عرفانی بی نظیری است که با آثار بزرگ عرفانی چون فتوحات مکی ابن عربی رقابت دارد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع