ابوزید عبدالرحمن بن محمد بن خلدون حضرمی معروف به ابن خلدون، در سال 732 هجری قمری در تونس به دنیا آمد. وی آموزش‌ هاى ابتدایی را نزد پدرش فراگرفت و سپس جهت ادامه تحصیل نزد علمای تونسی رفته و به کسب دانش در زمینه قرآن و تفسیر، فقه، حدیث، علم رجال، تاریخ، فن شعر، فلسفه و منطق پرداخت. او در دربار چند امیر در مراکش و اندلس(اسپانیا) به کار سیاسى پرداخت، اما در 42 سالگى به نگارش کتابى پیرامون تاریخ جهان رو آورد که مقدمه‌ آن بیش از خود کتاب شناخته شده است.وى پس از تکمیل تحصیلات در آفریقیه (تونس) به مغرب (مراکش) و سپس الجزایر رفت و دوباره به مغرب بازگشت وپس از آن که اطلاعات مفیدى درباره‌ کشورهاى شمال آفریقا به دست آورد، در سال 764 به آندلس (اسپانیاى امروز) رفت و در غرناطه (گرانادا) به دربار سلطان، محمد پنجم رفت و پس از دو سال به شمال آفریقا بازگشت. او در هر یک از کشورهاى مغرب بزرگ عربى (تونس ، الجزیره و مراکش) که مى ‌رفت به علت کثرت معلوماتى که در زمینه فقه و علوم دیگر داشت مور استقبال واقع می شد.او مدت‌ ها در تونس و شهر فاس در مراکش به وزارت امیران محلى مشغول بود و نیز ، بارها از جانب امیران شمال افریقا در تونس، مغرب و الجزایر به سمت قاضى القضاتى رسید. با این حال در زمانى که در وهران الجزایر به سر مى برد مورد خشم سلطان قرار گرفت و مدت 4 سال در قلعه ابن سلامه زندانى شد.شهرت ابن خلدون درنگارش کتابی در زمینه تاریخ نگاری است. وی تفکر تاریخى را به مرحله اى نو رسانید و تاریخ نویسى را از صورت رویداد ‌نویسى پیشین به شکل نوین علمى و قابل تعقل درآورد. وی در دوران حیات خویش به تالیف و تربیت شاگردان متعددی اشتغال داشت و سرانجام در قاهره در 76 سالگى درگذشت. 
ابن خلدون در زمان عهده دار بودن سمت قاضی القضاتی در الجزایر از طرف سلطان آنجا مورد غضب واقع شد و به 4 سال حبس محکوم گردید. وی در زندان، به نوشتن کتاب معروف تاریخ خود به نام کتاب "العبر و دیوان المبتدا و الخبر فى ایام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوى السلطان الاکبر" مشغول شد و پس از آزادى از زندان به نوشتن آن ادامه داد تا آن که کتاب را به پایان رساند. مقدمه‌ این کتاب که اکنون با عنوان "مقدمه ‌ابن ‌خلدون" شهرت دارد، شاهکارى بزرگ در فلسفه تاریخ و جامعه شناسى به شمار مى ‌آید. 
ابن‌ خلدون پس از آزادى از زندان، از وهران الجزایر به تونس رفت و در نیمه شعبان 784 با کشتى راهى بندر اسکندریه شد و از آن‌جا به قاهره رفت. وی در قاهره به دستور الملک الظاهر سیف الدین، ازممالیک برجى مصر، به سمت استادى جامع الازهر، که امروزه دانشگاه الازهر نامیده مى شود، رسید و در آن جا به آموزش و پرروش دانشجویان پرداخت و به جایگاه قضاوت نیز رسید.  
ابن‌خلدون در زمان خود و حتى پس از مرگش به داشتن شیوه‌اى خاص در تاریخ نگارى علمى و تاریخ اندیشى شهره بوده است. این شهرت به سبب بینش تاریخى عمیق، ابتکار شیوه‌اى نو و ابداع یک دانش جدید (علم عمران) براى تمیز درستى و نادرستى خبرهاى تاریخى و برخورد با تاریخ به مثابه یک علم است.  سبک نگارش کتاب تاریخ ابن خلدون بر اساس یک مقدمه (به معناى علمى و عام آن، نظریه) و سه کتاب است. مقدمه در فضیلت دانش تاریخ و بررسى روش‌هاى پژوهشیآن و اشاره به روش‌ هاى نادرست تاریخ‌نگاران در بیان رویدادهاى تاریخى است.کتاب نخست در اجتماع و تمدن و یادکرد عوارض ذاتى آن است. کتاب دوم در اخبار عرب و قبیله‌ ها و دولت‌ هاى مختلف و برخى از ملت‌ها و دولت‌ هاى مشهور است که با او هم زمان بوده‌اند و کتاب سوم در اخبار بربرها و کشورها و دولت‌ هاى پیش از زمان مؤلف به ویژه حکومت ‌هاى موجود در مغرب عربى (شمال افریقا) است. اهمیت کتاب تاریخ ابن خلدون نام ابن‌ خلدون با نام مقدمه او در کتاب تاریخش مترادف شده است. به تعبیر دیگر اگر مقدمه نبود، کتاب تاریخ ابن‌ خلدون و نام او فقط در ردیف بسیارى از آثار و نام‌ هاى تاریخ ‌نگاران عالم اسلام مطرح مى ‌شد و چه بسا تاریخ او از نظر اهمیت به پاى آثار بزرگان این رشته چون طبرى، مسعودى و ابن اثیر نمى ‌رسید،‌ ولى موضوع‌ هایى که وى در مقدمه از جهت مبانى نظرى تاریخ، تمدن و عمران (جامعه‌ شناسى) آورده، اثر او را از آثار دیگر ممتاز کرده است. این کیفیت تالیف به روایت معاصرانش بیانگر ویژگى روحى و رفتارى ابن ‌خلدون است  که اعتقاد داشتند ابن خلدون "گرایش به مخالفت با هر چیز" دارد. مقدمه‌ ابن‌ خلدون چنان انقلابى در افکار دانشمندان قرن نوزدهم ایجاد کرد که به این باور راسخ شدند که این تاریخ ‌شناس تونسى مسلمان چهار سده پیش از ویکوى ایتالیایى تاریخ را علم دانسته وقبل از مونتسکیو درباره علت انحطاط تمدن‌ ها سخن گفته است. اشمیت دانشمند امریکایى گفته است که: «ابن‌خلدون در دانش جامعه شناسى به مقامى نائل آمده است که حتى آگوست کنت در نیمه دوم قرن نوزدهم بدان نرسیده است.» آرنولد توین ‌بى، مورخ معاصر آمریکایى، نیز مى ‌گوید :" مقدمه‌ حاوى درک و ابداع فلسفه ‌اى براى تاریخ است که در نوع خود و در همه‌ روزگاران از بزرگ ‌ترین کارهاى فکرى بشر است."  
ابن‌ خلدون در قسمت مقدمه کتاب تاریخ خود، ارتباط دانش عمران با تاریخ را روشن مى کند. منظور او از دانش عمران (علم العمران) علم جامعه ‌شناسى است. به نظر او تاریخ ‌نگاران باید با دیدى جامعه ‌شناختى، تاریخ را بنویسند. به روشنى مى ‌گوید که تاریخ ‌نگار باید خبرها را در چارچوب علم عمران عرضه کند و مى نویسد که تاریخ داراى ظاهر و باطن است. تاریخ در ظاهر اخبارى است درباره‌ى روزگاران و دولت‌هاى پیشین و معمولا براى تمثیل و تزئین کلام به کار مى‌رود، اما در باطن تفکر و تحقیق درباره‌ حوادث و مبادى آن‌ها و جست و جوى دقیق براى یافتن علل آن‌ها ست و چون از کیفیت رویدادها و علت حقیقى آن ‌ها بحث مى ‌کند "علمی" است سرچشمه گرفته از حکمت و سزاست که ازدانش هاى آن شمرده شود. ابن‌خلدون هر فصلى از مقدمه را با نقل یکى از آیه‌ هاى قرآنى پایان مى‌بخشد. بنابراین گفته ‌اند که او عقل و عرفان هر دو را با هم داشته و هر دو را به کار برده است. ابن‌ خلدون در بررسی های تاریخی اش عوامل  بسیارى را که در جامعه‌ هاى بشرى باعث جهش و ترقى مى‌ شود تجزیه و تحلیل می کند. یکى از این عامل‌ ها عصبیت است؛ عصبیتى به مفهوم همبستگى اجتماعی. همبستگى که او از آن یاد مى کند، عصبیت دوره‌ جاهلیت نیست بلکه همبستگى‌هاى عقلانى است که پس از دوره‌ جاهلى باعث ایجاد دولت و ملت واحدى در محدوده‌  جغرافیایى خاص مى‌شود. جامعه شناسان معاصر، ابداع مفهوم ناسیونالیزم در جامعه‌ هاى بشرى را در اصل از نوآورى‌ هاى ابن‌ خلدون مى ‌دانند که آن ‌ها را در سده‌ هاى چهاردهم میلادى به صورت عصبیت عنوان نمود. 
ابن‌خلدون کلید شناخت علمى تاریخ را در گرو شناخت علم عمران ( جامعه شناسى ) مى داند. به همین جهت است که مى گوید: " انسان داراى سرشتى مدنى است، یعنى ناگزیر است اجتماعى زیست کند که در اصطلاح آن را مدنیت گویند و معنى عمران همین است." ابن‌خلدون درباره علت انحطاط و سقوط قوم ‌ها مى‌گوید : «توحش، همزیستى، عصبیت‌ها و انواع جهان‌ گشایى‌ هاى بشر و چیرگى گروهى بر گروه دیگر، در ترقى و انحطاط ملت ‌ها تاثیر مستقیم دارد.» به همین دلیل است که هامر پورگشتال، تاریخ ‌شناس اتریشى، ابن‌خلدون را "مونتسکیوى جهان اسلام" نامید، زیرا مونتسکیو نیز، پس از ابن‌ خلدون، از دید تاریخى علمى درباره انحطاط رومیان نظریه‌ هایى داده است که مورد تأیید همه‌ تاریخ ‌نگاران قرار گرفته است. ابن‌خلدون بر این باور بوده است که براى بهره‌مندى درست از تجربه‌هاى گذشتگان، که به صورت خبرها و روایت‌هایى به ما رسیده است، به منبع ‌ها و دانش ‌هاى گوناگونى نیاز هست که باید آن‌ها را به نگرش درست با هم مقایسه و تجزیه و تحلیل کرد تا از لغزیدن در پرتگاه نادرستى در امان بمانیم. ابن‌خلدون در ارائه نظریه‌ های جامعه ‌شناسی و پژوهش‌هاى تاریخى فراتر از عصر خویش حرکت کرده است. ابن‌ خلدون واژه‌ توسعه را در عام‌ ترین شکل و در اشاره به تحولات مکانى و زمانى جامعه‌ ها به کار برده است. بنابراین از نظر وى علم تحول و تطور و یا جامعه شناسى (علم العمران) در بستر علمى خویش به تاریخ مربوط بوده، زیرا این علم طریقه‌ اى براى بررسى و درک تاریخ بوده است. ابن‌خلدون در تشریح روابط پویاى جوامع چادرنشین قبیله ‌اى، روستایى و شهرى نشان داد که چگونه جامعه‌ها از سازمان‌هاى ساده به سوى سازمان‌هاى پیچیده حرکت مى کنند. عصبیت یا همبستگى گروهى و پیوستگى اجتماعى در میان جامعه‌ هاى قبیله ‌اى مستحکم‌ تر است. به این ترتیب، او به وجود دو نوع جامعه اشاره مى کند. جامعه‌ بدوى و اولیه (جامعه البادیه) و جامعه متمدن و پیچیده (جامعه الحاضره). جامعه متمدن که از شهرنشینى ناشى مى شود برسه عامل متکى است :جمعیت ، منابع طبیعى و کیفیت حکومت. از نظر او توسعه تنها به معنى پیشرفت کمى بر حسب رشد اقتصادى نیست، بلکه پاره اى از عامل ‌هاى اجتماعى، روانشناختى، فرهنگى وسیاسى نیز براى تداوم و کیفیت توسعه در جامعه‌ى پیشرفته ضرورى‌ است. به این ترتیب، انحصار فزاینده‌ى قدرت از سوى حاکم و نهادهاى حکومتى، افزایش مصرف غیرضرورى، افراط مردم در تجمل، افول عصبیت (همبستگى و پیوستگى اجتماعى)، رشد فردى، از خود بیگانگى در جامعه،‌ همه از دیدگاه ابن‌خلدون نشانه‌هاى نخستین فروپاشى جامعه‌هاى متمدن و شهرى و توسعه یافته به حساب مى آیند. 
اصول و روش‌ هاى آموزشى را که ابن خلدون در قسمت مقدمه کتاب تاریخ خود بدان می پردازد، مى‌توان به صورت زیر خلاصه کرد: آموزش گام ‌به‌ گام و طى زمان  ابن‌خلدون باب ششم از فصل 29 را با عنوان "راه درست در آموزش علوم و روش‌هاى سودمند آن" آغاز مى‌کند و نخستین نکته‌اى را که بر آن پافشارى مى‌کند آموزش گام ‌به‌گام و طى زمان است. او بر این باور است براى آن‌که آموزش به یادگیرى بینجامد و باعث حصول ملکه در یادگیرنده شود، آموزش باید کم‌کم و با اصول و موضوع‌هاى محورى، آن‌هم به صورت کلى، آغاز شود تا ذهن یادگیرنده آمده گردد و سپس با شرح بیش‌تر و با ذکر دلیل ادامه یابد و سرانجام به تشریح مساله‌هاى پیچیده پرداخته شود. در نظر داشتن توانایى‌ها یادگیرنده  به نظر ابن‌ خلدون باید توانایى یادگیرى دانش‌آموز شناسایى شود، هم ‌چند با میزان توانایى‌هایش در یادگیرى به او آموزش داده شود و توان یادگیرى او آرام‌آرام پرورش داده شود. نخست باید موضوع‌هاى حسى و نزدیک به ذهن به او آموزش داده شود، آن‌هم به اندازه‌اى که باعث خستگى او نشود. چنان ‌چه این مرحله به درستى انجام شود، ذهن او براى یادگیرى‌ بیش ‌تر آماده مى‌شود، اما اگر در همان آغاز با دشوارى رو‌به ‌رو شود و مطلبى را به درستى نفهمد، اثر روانى نامطلوبى بر او مى ‌گذارد و ادامه‌ یادگیرى برایش دشوار مى‌ شود. آسان ‌گیرى و مهربانى آموزگار ابن‌خلدون شش اثر منفى سخت‌گیرى آموزگار را بر دانش‌آموز بر شمرده است: گرفتن نشاط از دانش‌آموز؛ وادار کردن او به دروغ‌ گویى براى در امان ماندن از خشم آموزگار؛ زمینه ‌سازى براى فریبکارى و درویی؛ گرفتن عزت نفس و احساس شخصیت؛ سست شدن اعتماد به نفس؛ سست شدن در راه به دست‌آوردن ویژگى‌هاى اخلاقى و انسانى نیکو و گرایش پیدا کردن و پستى‌ها و ناراستى‌ ها. حفظ آزادى و شخصیت دانش‌آموز ابن‌خلدون باور دارد که تکلیف‌هاى دوستانه‌ى آموزشى، که در مورد کودکان معمول است، درباره‌ى هر دانش‌آموزى اثر مثبت دارد و بى آن‌که شخصیت او را از بین ببرد، گرایش او را به انجام دادن تکلیف‌ها بیش‌تر مى‌کند. اما اگر این کار با تهدید و زور و بدون گفت و گو انجام شود، توانایى فرد را مى‌شکند و احساس خارى و شکست را در او پدید مى‌آورد و باعث مى‌شود او مانند افراد ستم دیده به کسالت و سستى روى آورد. او به شیوه‌ى تعلیم و تربیت پیامبر اسلام اشاره مى‌کند که با یاران خود احساس شخصیت و ابراز وجود مى‌داد و در نتیجه آن‌ها به خواسته‌ى خود به انجام یک تکلیف مى‌پرداختند. از ساده به دشوار آموزشى موفق است که از مساله‌هاى ساده و نزدیک به ذهن یادگیرنده اغاز شود و کم‌کم به مساله‌هاى دشوار برسد. او از کسانى که از همان آغاز به مساله‌هاى دشوار مى‌پردازند، انتقاد مى‌کند و بر این باور است که این کار باعث بروز احساس ناتوانى از فهمیدن در یادگیرنده مى‌شود. بهره‌گیرى از شیوه‌هاى آموزشى کارآمدتر ابن‌خلدون از سه شیوه‌ى آموزشى که در روزگار او به کار مى‌رفته یاد کرده است: شیوه‌ى سخنرانى و القاى دانش به یادگیرنده به گونه‌اى که رابطه‌ى یک ‌سویه‌اى بین یاد دهنده و یادگیرنده برقرار مى‌شود؛ شیوه‌ى الگوسازى و تفهیم موضوع از راه نشان ‌دادن آن به کردار و گفتار؛ شیوه‌ى گفت و گوى علمى بین یاد دهنده و یادگیرنده یا تشویق یادگیرنده ‌ها به گفت و گو با هم‌دیگر. خود او شیوه‌ى دوم را از همه بهتر مى‌داند و شیوه‌ى سوم را آسان‌ترین شیوه‌ براى یادگیرى و حصول ملکه مى‌داند. او در مقایسه‌اى که بین دانش‌آموزان مدرسه‌هاى مغرب و دوره‌ى آموزشى 16 ساله‌ى آنان با دانش‌آموزان مدرسه‌هاى تونس و دوره‌ى آموزشى پنج‌ساله‌ى آنان انجام مى‌دهد، علت به درازا کشیدن دوره‌ى آموزشى و موفق نبودن دانش‌آموزان مغربى را نبود شیوه‌ى درست و سودمند آموزشى، مانند شیوه‌ى دوم و سوم، بیان مى‌کند. کل ‌نگرى در آموزش از روش‌هاى یادگیرى کارآمد این است که آموزگار با نگرش کلى اجزاى درس را مرتبط با هم عرضه کند، به گونه‌اى که آغاز و پایان آن به صورت ساختارى در ذهن یادگیرنده ملکه شود. تکرار و تمرین و بهره‌ گیرى از شاهد به نظر او، یادگیرنده پس از آگاهى از مفهوم‌ها و اصطلاح‌ها و قانون‌هاى هر علم باید پیوسته آن‌ها را به کار گیرد و تمرین و تکرار کند. او کتاب سیبویه، دانشمند ایرانى، را بهترین کتاب براى آموزش زبان عربى مى‌داند، چرا که هم قانون‌هاى علم نحو را دارد و هم داراى بسیارى از متن‌هاى نظم و نثر عرب است. او خاطر نشان مى‌کند که براى یادگیرى زبان تنها نباید بر یادگیرى قاعده‌ها تاکید کرد، چنان‌که در مغرب چنین بوده است، بلکه باید مانند آندلسى‌ها از شواهد نظم و نثر نیز بهره گرفت تا در ایجاد ملکه‌ى زبان موفق بود. فراهم کردن زمینه‌ مناسب براى یادگیری او راه ‌هایى را براى ایجاد چنین زمینه‌اى پیشنهاد مى‌کند از جمله: پرهیز از به کار بردن عبارت ‌هاى نامفهوم؛ پرهیز از متن‌هاى درسى بسیار مختصر که فقط حفظ کردن مطالب را آسان مى‌کنند؛ بهره گیرى از متن‌هاى روانى که با مثال و تمرین آمیخته‌اند و پرهیز از پرداختن به موضوع‌هایى که یادگیرنده توان درک آن‌ها را ندارد. از برخى سدهایى که ممکن است در فرایند یادگیرى دشوارى ایجاد کنند، یاد مى‌کند: زیادى کتاب‌هاى درسى که اغلب تکرارى و به دور از نوآورى هستند؛ درهم آمیختن مطالب کتاب درسى با مطالب بیرون از آن و بى ‌ارتباط یا کم ‌ارتباط با آن؛ فاصله‌ى زیاد بین جلسه‌هاى درسى و آموزش هم‌ زمان دو رشته‌ى درسی. ارزشیابى پیوسته ابن‌ خلدون براى کسى که مى ‌خواهد خود و دیگران را در مسیر پیشرفت قرار دهد، ارزشیابى پیوسته را سفارش مى ‌کند و البته بیش‌ تر بر خود ارزشیابى تکیه دارد. او به آموزگاران سفارش مى ‌کند که همواره گفتار و کردار خود را ارزیابى کنند و تاکید مى‌کنند که با این روش مى‌توان خود را از مرحله‌ى کمالى به مرحله‌ى بالاتر رساند و زمینه‌ى رشد دانش‌آموزان خود را فراهم کرد.  
العبر و دیوان المبتدا و الخبر فى ایام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوى السلطان الاکبر (مهم‌ترین کتاب) لباب المحصل فى اصول دین؛ خلاصه‌اى از کتاب بزرگ کلامى و فلسفى فخرالدین رازى (نخستین کتاب) تفسیرى بر برده‌ بوصیرى (از بین رفته) خلاصه‌ى منطق (از بین رفته) رساله‌اى در علم حساب (از بین رفته) تفسیرى بر شعرى از ابن‌خطیب در اصول فقه (از بین رفته) تعریف (شرح زندگى خود) شفاء السائل (رساله‌اى در تصوف) 
ابن خلدون در روز چهارشنبه، چهار روز مانده به پایان رمضان 808 قمرى، در 76 سالگى درگذشت و در مزار صوفیان، در بیرون باب النصر (دروازه پیروزى)، در قاهره، به خاک سپرده شد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۱:۰۱

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۱:۰۳

ابن خلدون

خلاصه زندگی نامه

  ابوزید عبدالرحمن بن محمد بن خلدون حضرمی معروف به ابن خلدون، جامعه شناس و فیسلوف مسلمان قرن هفتم هجری است، وی از پیشگامان تاریخ‌ نویسى به شیوه‌ علمی بوده و از نخستین نظریه پردازان علم  جامعه ‌شناسى محسوب می شود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع