ابراهیم حاتمی کیا در سال 1340 در یک خانواده مذهبی با اصالت آذربایجانی، در تهران متولد شد. وی دانش‌آموختهٔ رشته فیلمنامه‌نویسی از دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر است. کودکی و جرقه هنرحاتمی کیا از اولین کار هنرییش در دوران کودکی اینگونه یاد می کند؛یادم نمی رود در خانه کارم کشوبافی بود. پسر عموی من در زیر زمین دستگاه های تریکو بافی گذاشت و من به عنوان کارگر آنجا کار می کردم .از قبل آن پول در آوردم و دوربین خریدم؛ دوربین سوپر 8 دست دوم. قواعد اینکه اصلا باید با این دوربین چه کرد را نمی دانستم. 13، 14 ساله بودم. شاید بتوانم بگویم نقطه عطف ورود به سینما برایم روزی بود که دیدم روی این دوربین یکسری درجاتی هست، 18 فریم، 24 فریم و 1 فریم. این سه درجه را داشت. من روی 1 گذاشته بودم و متوجه شدم این تق، تق دارد فریم به فریم می گیرد. یادم نمی رود خودم بدون اینکه بدانم عروسک خواهرم را برداشتم. یک تخته سیاه کوچکی هم در زیر زمین درست کردم. گچ را دست عروسک دادم و آن را جلوی تخته گذاشتم. روی تخته هم نوشتم کاری از ابراهیم حاتمی کیا و فیلم گرفتم. حدود 3 ماه طول کشید تا فیلم ظاهر شد چون آن موقع فیلم ها به آلمان فرستاده می شدند و آنجا ظاهر می کردند و برمی گرداندند. برگشت من تو موویلاهای دستی، از اینها که با دست می شود نگاه کرد، این فیلم را گذاشتم. خودم نمی دانستم چه کردم وقتی تصویر حرکت کرد ، فریاد زدم و دویدم بالا و همه اهل خانه را صدا کردم که بیایید و ببینید من چه کردم، عروسک را زنده کردم. این اتفاق آغاز یک اعتماد به نفسی در من بود. من در خانه همه کاری باید می کردم، بنایی، عملگی، سیم کشی ، لوله کشی و ... ، همانطور که پدر می کرد. اینها کارهای فنی بود که در خانه لازم می شد و باید می دانستیم. برای همین ذهنیت فنی داشتم. وقتی هم بحث عکاسی مطرح شد من آن وجه تکنیک برایم بیشتر اهمیت داشت. فکر می کردم اگر وارد سینما بشوم فیلمبردار خواهم شد. چون آن ذهن فنی را داشتم.  
باورها و اعتقادات مذهبی خانواده مانع از تماشای تلویزیون و راهیابی وی به سینما می‌شد.آزادی دوران جوانی و مصادف شدن با انقلاب اسلامی دو عاملی بود که او را به سوی سینما سوق داد. او فعالیت‌های سینمایی‌اش را از سال 1359  با نوشتن فیلمنامه و کارگردانی فیلم‌های کوتاه در فضای جبهه و جنگ آغاز کرد. حاتمی کیا در سال 1364 نخستین فیلم بلند خود را به نام هویت برای شبکه دوم سیما ساخت. هویت به مسائل اجتماعی روز آن زمان و جریانات پر تب و تاب سیاسی سال‌های اولیه انقلاب می‌پرداخت و می کوشید تصویری واقع گرایانه از گرایشات سیاسی آن دوران پرآشوب ارائه دهد. وی در دومین تجربه سینمایی خود فیلم دیده‌بان را ساخت. اغلب علاقه‌مندان به سینما و منتقدان، از کرخه تا راین را بهترین فیلم حاتمی کیا می‌دانند. فیلمی که به زیبایی به تبعات جنگ از زوایای مختلف می‌پردازد. 
حاتمی کیا درجشنواره های مختلف شرکت و موفق به کسب اقتخاراتی شد، برخی ازآنها عبارتنداز :جایزه ویژه هیئت داوران هفتمین جشنواره فیلم فجر؛ دیده‌باندیپلم افتخار در هشتمین جشنواره فیلم فجر؛ مهاجرسیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه و بهترین کارگردانی برای فیلم آژانس شیشه‌ای در جشنواره فجر شانزدهمسیمرغ بلورین بهترین کارگردانی برای فیلم روبان قرمز در بخش سینمای بین‌الملل جشنواره فجر هفدهمسیمرغ بلورین بهترین فیلم و دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه برای فیلم به نام پدر در جشنواره فجر بیست و چهارمسیمرغ بلورین بهترین فیلم در بخش سینمای آسیای جشنواره فجر برای فیلم به نام پدرتندیس جشن خانه سینما، دوره دومدر رشته بهترین کارگردانی برای فیلم آژانس شیشه‌ای تندیس جشن خانه سینما، دوره ششم،در رشته بهترین کارگردانی برای فیلم ارتفاع پستبه رنگ ارغوان ابراهیم حاتمی‌کیا سیمرغ بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و سیمرغ مردمی بیست‌و هشتمین دوره‌ جشنواره‌ فیلم فجر را دریافت کرد. 
رکوردداران سیمرغ به تفکیک هر بخش در کتاب مرور سی سال جشنواره فیلم فجر معرفی می شوند که در جمع بندی نهایی ابراهیم حاتمی کیا با 7 سیمرغ بلورین و 2 دیپلم افتخار در صدر قرار دارد و مجید مجیدی هم با 7 سیمرغ و1 دیپلم رتبه دوم را به خود اختصاص داده است. ضمن آنکه 8 فیلم حاتمی کیا در سی دوره گذشته به عنوان فیلم برتر و برگزیده تماشاگران انتخاب شده و مجیدی هم 5 بار این عناوین را با آثارش کسب کرده است. 
حاتمی‌کیا، که از رکورد داران دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فجراست، تمام جوایزش را با حضور محمدحسین پزشک مدیر عامل موزه سینما به این موزه تمام جوایزش را با حضور محمدحسین پزشک مدیر عامل موزه سیینما به این موزه اهدا کرد. جوایز حاتمی‌کیا در بخش مربوط به دفاع مقدس موزه نگهداری می شوند. 
"سيدمرتضي آوينی" سيد شهيدان اهل قلم در بخشی از نقد فيلم «وصل نيكان» درباره «ابراهيم حاتمی كيا» نوشته است: من هيچ كس ديگر را نمي‌شناسم كه همچون حاتمی كيا فيلم بسازد. نمی دانم شايد در ميان غربی ها و در وسعت اين نود و چند سالی كه از عمر سينما می گذرد، فيلمساز ديگری هم پيدا شود كه با همه وجود خود فيلم بسازد. اما در ميان ايرانی ها" من كس ديگری را سراغ ندارم. حاتمی كيا همه وجود خود را در فريم‌‌ها می دمد و هر بار خود را می سوزاند تا از شعله آن چراغی برافروزد و هر بار ققنوس‌وار از همان آتش، حيات دوباره می گيرد.من توانسته‌ام كه «وصل نيكان» را مجرد از كارگردان آن ببينم و ديده‌ام كه اين فيلم را نمی توان در كنار «مهاجر» و «ديده‌بان» گذاشت، اما سخن اين است كه مگر ما انتظار داشتيم كه حاتمی كيا خود را در «وصل نيكان» تكرار كند كه اكنون بگوييم: نه، «مهاجر» چيز ديگری است؟ واقعيت اين است كه «وصل نيكان» را نيز حاتمی كيا ساخته است و هم‌چون ديگر موارد، اين فيلم هم عرصه حيات حاتمی كياست. فيلم‌های حاتمی كيا ثمره زندگی او نيستند بلكه او در فيلم‌هايش زندگی می كند و آهنگ تحول فيلم‌ها، آهنگ تحول خود اوست.سينمای ايران اگرچه از لحاظ تكنيك رشد شگفت‌آوری داشته، اما گرفتار «بحران هويت» است و حاتمی كيا از تنها فيلمسازانی است كه منتزع از جامعه، زمان و هويت ملی خويش نيست. او از همان آغاز پا در عرصه‌هايی نهاده است كه جز او كسی جرأت ورود در آن را ندارد: جهان نامكشوف و غير نمايشي درون آدم‌های درگير جنگ. در مقام بيان، هيچ موضوعی از اين دشوارتر وجود ندارد و صراحتاً بايد گفت كه در اين عرصه، به اعتبار فيلم‌های «ديده‌بان» و «مهاجر»، هيچ فيلمساز موفقی جز حاتمی كيا نداريم. اگر چه او هويت اصيل خود را در فيلم‌های «ديده‌بان» و «مهاجر» پيدا كرده است، اما نخستين فيلم بلند او «هويت» نيز از اين خصيصه خالی نيست. تحول درونی يك امر غير نمايشی است و فيلم ناگذير است از آنكه به آثار مشهود و نمايان يك تحول دروني توجه كند. برای حاتمی كيا وقايع بهانه وجود آدم‌ها هستند و بنابراين در فيلم‌هايش حتی اين آخری هيچ واقعه‌ای اتفاق نمی افتد مگر برای آنكه صفتی از صفات روحی آدم‌ها معرفی شود.عالم شبه‌روشنفكران عالمی انتزاعی است، چرا كه آنان خود را برتر از مردم می بينند و از همراهی كردن با آنان شرم دارند و سينمای ايران نيز به تبع همين خصوصيت است كه به دامی چنين، فرو افتاده است. در فضای بی هويت سينمای ايران مطمئناً هيچ فيلمسازی، جز حاتمی كيا جرأت نمی يافت كه پای در چنين حريمی بگذارد كه هنرمندان را در جهتی خلاف آن می‏كشاند.او همچنين در نقد «از كرخه تا راين»‌ نوشته است: دو بار «از كرخه تا راين» را ديدم و هر دو بار از آغاز تا انجام گريستم. دلم می‏گريست، اما عقلم گواهی می‏داد كه تو بر دامنه آتشفشان منزل گرفته‌ای. دلم می‏دانست كه تو بر حكم عشق گردن نهاده‌ای و به همين علت، از عادات متعارف فاصله گرفته‌ای. عقلم می‏پرسيد چگونه می‏توان در اين روزگار سر به حكم عشق سپرد؟«از كرخه تا راين» تلخ است؛ به تلخي بمب‌های شيميايی، به تلخی از دست دادن فاو، به تلخی مظلوميت بسيجی. می‏خواهم بگويم كه تلخ است، اما ذليلانه نيست. اين تلخی هم‌چون تلخی شهادت شيرين است.«شهيد آوينی»‌ در نقد فيلم «مهاجر» ساخته حاتمی‏كيا اين‌چنين می‏ نويسد:مخاطب اين فيلم فلاسفه و روشن‌فكرها نيستند، مردم هستند و اگر ما بخواهيم «سرزمين فلسفی» كنيم و مطلبی را با فشار فلسفه از درون فيلم بيرون بكشيم، به فيلم «مهاجر» ظلم كرده‌ايم‌ ـ اگرچه قابليت را دارد و مثلاً درباره نگاه فلسفی حاتمی‏كيا به «ابزار» و «تكنولوژی» می‏توان مقاله‌ها نوشت، چرا كه او به پهباد مثل يك وسيله بی‏جان نگاه نمی‏كند؛ پهباد جان می‏گيرد، روح اسد و علی و اصغر و غفور در آن می‏دمد و اصلاً از همان آغاز كار زنده است. در تفكر حاتمی‏كيا نه تنها انسان‌ها مسيطر و ابزار تكنولوژی نيستند، بلكه «وسيله» جان دارد.در فيلم‌های حاتمی‏كيا همه چيز زنده است. فی‏المثل نی محمود را به ياد بياورند كه زنده است. رابطه محمود با نی‏اش، رابطه انسان با يك وسيله بی‏جان نيست، رابطه غريب دورمانده‌ای است كه با همدم خويش راز می‏گويد.حاتمي‌كيا با روح اشيا سر و كار دارد نه با جسم آن‌ها، و اين مستلزم نحوی «رازدانی و رازداری» است كه اصلاً مردم اين روزگار سيطره تكنيك و سلطنت ابزار سال‌هاست كه با آن غريبه‌اند و بگذاريد راستش را بگويم: سينما نيز چه دشوار قالب معرفتی چنين عارفانه واقع می‏شود؛ اما شده است. حاتمی‏كيا توانسته است كه بر تكنيك پيچيده سينما غلبه كند، حجاب‌های تصنع و تكلف و صورت‌گرايی و انتلكتوئليسم را بدرد، از سطح عبور كند و به عمق برسد و با سينما همان حرفی را بزند كه «حزب‌الله» می‏گويد. رو دربايستی را كنار گذاشته‌ام؛ زدن اين حرف‌ها شجاعتی می خواهد كه با عقل و عقل انديشی و حتی ژورناليسم جور در‌نمی‏آيد، چرا كه حزب‌الله حتی در ميان دوستان خويش غريبند، چه برسد به دشمنان. اگرچه در عين گمنامی و مظلوميت، بازهم من به يقين رسيده‌ام كه خداوند لوح و قلم تاريخ را بدينان سپرده است. 
آويني درخصوص شخصيت ابراهيم حاتمی كيا چنين می‏نويسد: شايد باشند فيلمسازانی كه مهارت تكنيكی‏شان در سينما از حاتمی كيا بيش‌تر باشد، اما هيچ كدام «بسيجی» نيستند... و من به بسيجيان اميد بسته‌ام؛ نه من تنها، همه آنان كه تقدير تاريخی انسان فردا را دريافته‌اند و می‏دانند كه ما از آغاز قرن پانزدهم هجری پای در «عصر معنويت» نهاده‌ايم. ظهور حاتمی‏كيا در سينمای انقلاب واقعه‌ای است نظير انقلاب. هر كس سينما را بشناسد و آدم مغرضی هم نباشد، قدر حاتمی‏كيا را به مثابه يك فيلمساز در خواهد يافت. اما حاتمی‏كيا فقط در اين حد توقف ندارد. او در عرصه سينما مظهر انسان‌هايی است كه با انقلاب اسلامی ايران در تاريخ ظهور كرده‌اند و آنان را بايد «طلايه داران عصر معنويت» خواند. او يك «بسيجی» است. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۷:۵۵

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۷:۵۶

ابراهیم حاتمی کیا

خلاصه زندگی نامه

ابراهیم حاتمی کیا، کارگردان و فیلمنامه نویس. وی فعالیت سینمایی‌اش را از سال 1359 با نوشتن فیلمنامه و کارگردانی فیلم‌های کوتاه در فضای جبهه و جنگ آغاز کرد. و اکنون از رکوردداران دریافت سیمرغ بلورین جشنواره فجراست .   

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع