جستجو در مطالب و اشخاص
آیت الله شیخ مهدی نجفی اصفهانی معروف به نورالله نجفی اصفهانی در سال 1278 ه.ق. در اصفهان به دنیا آمد. پدرش "محمد باقر نجفی اصفهانی"، فقیه نامور اصفهان و مادرش دختر "سید صدرالدین عاملی" بود.  حاج آقا نورالله در سال 1307 ق به همراه برادرش آقا نجفی به قلع و قمع بابیها اقدام کرد که موجب تبعید آن دو به تهران گردید. وی همچنین در جریان قیام تنباکو شرکت داشت. ایشان در زمینه مسائل اقتصادی نیز بر حمایت از تولیدات داخلی و تلاش برای استقلال اقتصادی کشور تأکید می‌ورزید چنانکه در تأسیس "شرکت اسلامیه" مشارکت مستقیم و فعال داشت.  در جریان جنبش مشروطه و مهاجرت کبرا به جمع مهاجرین و متحصنین قم پیوست و پس از پیروزی مشروطه خواهان نخستین انجمن ملی را با نام "انجمن مقدس ملی اصفهان" به همراهی گروهی از علما و بزرگان تشکیل داد.  در جنگ جهانی اول، آیت الله نورالله اصفهانی اقدامات مؤثری را انجام داد اما با هجوم نیروهای روس به اصفهان به عراق رفت. ایشان پس از پایان جنگ به اصفهان بازگشت. یکی از مهمترین اقدامات سیاسی ایشان در سالهای پایانی عمرشان مهاجرت به قم و تحصن در مخالفت با نحوه اجرای قانون نظام وظیفه بود.  آیت الله سید نورالله اصفهانی در 1346 ه.ق. درگذشت و در نجف اشرف به خاک سپرده شد.  

آیت الله نورالله اصفهانی پس از آموختن مقدمات علوم دینی، در سال 1295، راهی عتبات عالیات شد. نورالله نجفی اصفهانی ابتدا در نجف اقمت گزید و سپس راهی سامرا شد و تا 1299 ق. در حریم ملکوتى کاظمین به دانش اندوزى پرداخت و از محضر بزرگانی چون "آیت الله میرزا حبیب الله رشتی" و "آیت الله میرزا حسن شیرازی" استفاده کرد. در ماههاى پایانى سال 1299ق. برادر ارجمندش "محمد تقى" همراه گروهى از مؤمنان و دانشوران ایرانى در راه زیارت خانه خدا به سامرّا رسیدند، نورالله فرصت را غنیمت شمرد و در رکاب برادر مجتهدش رهسپار حجاز شد. 

آیت الله نورالله اصفهانی پس از سفر حج به سامرا بازگشت تا به آموخته های خود ادامه دهد. پدرش در تاسوعای 1301 به کربلا آمد، از آنجا به نجف رفت و در نزدیک آرامگاه علامه شیخ جعفر کاشف الغطا جایگاهى براى دفن پیکر خود انتخاب کرد و در 5 صفر دیده از جهان فروبست.  هر چند از دست دادن برای او دشوار بود اما به آموختن و تحقیق ادامه داد و تلاشهای شبانه روزی توانست در سال 1304 ه.ق. به درجه اجتهاد نائل شود و در شمار دانشمندان و فقیهان جاى گیرد. بدین ترتیب استادان بزرگى چون حضرات آیات عظام "میرزا محمد حسن شیرازى"، "میرزا حبیب الله رشتى"، "محمد طه نجف"، "سید صدر الدین کاظمینى"، "میرزا حسین بن میرزا خلیل تهرانى" و "سید محمد کاظم طباطبایى یزدى" مرتبه علمى اش را ستودند و او را از گواهى اجتهاد و روایت بهره مند ساختند.  

آیت الله نورالله اصفهانی پس از رسیدن به درجه اجتهاد به اصفهان بازگشت و به تدریس پرداخت. تدریس و تربیت دانش پژوهان تا حدود 1307 ق. ادامه یافت. در این سال اقدام بى شرمانه گروهى از بابیان سده در توهین به مقدسات مسلمانان و ترویج انحراف و بى دینى در میان نا آگاهان جامعه صبر رهبران مذهبى شهر را لبریز ساخت. مردم مؤمن به اشاره فقیهان، پیروان باب را از سده بیرون کردند. بابیان از دربار یارى خواستند و شاه فرمان داد تا آن گروه تبهکار تحت حمایت نیروهاى دولتى قرار گیرند. مؤمنان به رهبرى "حاج سید محمد رحیم" نداى "آقا محمد تقى نجفى" را لبیک گفتند، به خیابانها گام آمدند و به رویارویى با مفسدان پرداختند. در این درگیرى 7 تن جان باختند و بابیان گریختند. کارگزاران حکومت شرح رخداد را به تهران گزارش دادند و اندکى بعد "آقا نجفى" و "حاج آقا نورالله" به تهران فرا خوانده شدند.  

مسافرت برادران فقیه اصفهانی به تهران، مرکز حکومت قاجار دو ماه به درازا کشید. مردم تهران به پیشوازشان شتافتند و ناصرالدین شاه را با ناکامى روبرو ساختند. شاه که حضور برادران فقیه اصفهان و اقامه نماز جماعت "آقا نجفى" در مسجد سید عزیزالله را به سود خویش نمى دید از در دوستى درآمد و پس از 6 ماه آنها را به اصفهان باز گرداند. 

البته این تنها رویارویى برادران روشن بین خاندان با "ناصرالدین شاه" به شمار نمى آید. در27 رجب 1308 ق. امتیاز خرید و فروش "تنباکو و توتون" کشور به مدت 50 سال در انحصار یک کمپانى انگلیسى قرار گرفت. "آقا محمد تقى نجفى" با همکارى برادران گرانقدرش "حاج آقا نورالله" و "آقا محمد على" و دیگر دانشوران شهر، تنباکو را تحریم کردند و مردم را به اعتراض فرا خواندند. در پى این اقدام قلیان در همه جا کنار گذاشته شد. روحانیان شهر به رهبرى "آقا نجفى" تلگرافى به دربار ارسال کرده، خواستار لغو پیمان تنباکو شدند. "ناصرالدین شاه" ضمن ارسال تلگرافى به "آقا نجفى" وى را چنین تهدید کرد: «. . . بى جهت عالم آسوده را آشفته نکنید و مردم با خون خود بازى نکنند و آسوده مشغول دعاگویى ورعیتى باشند.» "آقا نجفى" بى آنکه از تهدید شاه بترسد به اعتراض ادامه داد و سرانجام با اوج گیرى خیزش مردم، "ظل السلطان" گروهى از مؤمنان و روحانیان شهر را تبعید کرد. تبعید شدگان به اشاره "آقا نجفى" راه سامرّا پیش گرفتند و با بازگویى حوادث کشور نزد مرجع بزرگ شیعه، میرزای شیرازی، زمینه فتواى مشهور تحریم تنباکو را فراهم آوردند.  

باز شدن پاى کمپانیهاى استعمارى به ایران آثار شومى در پى داشت. اندک اندک بازارهاى کشور از کالاهاى فرنگى انباشته شد و کارگاههاى کوچک داخلى در آستانه ورشکستگى قرار گرفتند. آقا نورالله به رویارویى با آن برخاست و با تأسیس مؤسسه هاى اقتصادىِ مردمى راه سازندگى و تولید را به مردم نمایاند. شرکت اسلامیه یکى از این مؤسسه ها بود. هر ایرانى مى توانست از یک تا ده هزار سهم در این شرکت خریدارى کند و بیگانگان حق خرید یا نگاهدارى سهامش را نداشتند. نکته شایان توجه در اساسنامه این مؤسسه فصل 21 است: «فصل 21: این شرکت بکلى از دادوستد متاع خارجه ممنوع است. فقط همّ خود را صرف ترقى متاع داخله و آوردن چرخ و اسباب و کارخانجات مفید خواهد نمود و حمل متاع داخله به خارجه بر حسب اقتضا و به موقع خود در کشیدن راه شوسه و آهن اقدام خواهد کرد.» این سازمان بزرگ اقتصادى در لندن، کلکته، بمبئى، قاهره، استانبول، بغداد، مسکو و بادکوبه، نمایندگیهایى تأسیس کرد و در راه سازندگى گامهاى بلندى برداشت.  حضور حاج آقا نورالله، "آقا نجفى" و دیگر فقیهان بزرگ در رأس این مؤسسه الهى سبب شد که مراجع عراق از آن حمایت کنند و مردم را به شرکت فراگیر در برنامه هاى آن فراخوانند.   واکنش استعمارگران به تأسیس شرکت اسلامی مؤسسه ملى اقتصادى که حاج آقا نورالله بنیاد نهاده بود از آغاز با بى مهرى و کارشکنى استعمارگران روبرو شد. یکى از نشریات اقتصادى لندن در این باره نوشت: «. . . معلوم مى شود ایرانیان اندک اندک از خواب غفلت بیدار شده و قدر و اهمیت تجارت خاصه ـ تجارت شرکت ـ را نیکو دانسته و چیزى که در این شرکت اهمیت دارد این است که علماى این ملت در آن شرکت دارند و مشوق اند و اگر این شرکت معتبر شود سکته بزرگى به تجارت انگلیس در اصفهان بلکه در خلیج فارس وارد آید و باید تجار، نوعى رفتار کنند که در آینده بازار تجارتشان از رونق نیفتد والا بزودى باید منتظر خبر بود که بازار تجارت ما در اصفهان بسته شود.» سفارت انگلیس نیز در نامه اى این اقدام حاج آقا نورالله و آقا نجفى را به باد انتقاد گرفته، آنها را به سودجویى متهم کرد: «از قرار اطلاعاتى که از اصفهان مى رسد علماى آنجا بر ضد تجارت خارجه مى باشند. علماى مزبور نه به ملاحظه تعصب مذهبى بلکه صرفه شخص به معیت بعضى رؤساى تجار که در شرکت اسلامیه شریک مى باشند، سعى بلیغ در فروش امتعه خود و ردّ مال التجاره خارجه دارند . . . بلکه در مساجد و سایر نقاط علناً مى گویند که مردم نباید امتعه خارجه را بخرند . . .» در تاریخ 10 جمادى الثانى 1317 هـ.ق روزنامه الهلال مصر به مدیریت "جرجى زیدان" درباره شرکت اسلامیه چنین نگاشت: « . . . شرکت بازرگانى اسلامى با نام شرکت اسلامیه در اصفهانِ ایران تأسیس شده است ... مرکز این شرکت در اصفهان و هدفش بى نیاز ساختن بازار ایران از کالاهاى بیگانه است. در بنیانگذارى این شرکت مولاى، حاج شیخ نورالله عماد الاسلام تلاش کرده، رئیس آن عمدة التجار حاج محمد حسین کازرونى . . . است.» البته غرب براى مبارزه با اندیشه خودکفایى در ایران تنها به ارسال نامه ها و پخش اخبار نادرست بسنده نکرد بلکه به شیوه معمول خویش آتش اختلاف میان هموطنان مسیحى و مسلمان را دامن زد که با هوشیارى این دو گروه ناکام ماند.  

در سال 1320 ق. حضور کشیش خبره مسیحى "تیزدال" در اصفهان و پخش کتابهاى ضد اسلام، حاج آقا نورالله را به چاره جویى و حضور فعال در صحنه مبارزات فرهنگى فرا خواند. او با همکارى برادر بزرگترش "آقا نجفى" فرهنگسرایى در محله جلفا پدید آورد. این جایگاه مقدس که "صفاخانه" نام داشت هرماه نشریه اى به نام "الاسلام" منتشر مى ساخت و مجموعه مناظره هاى مسلمانان و مسیحیان را در اختیار علاقه مندان قرار مى داد. البته حاج آقا نورالله هرگز به محدوده جغرافیایى ایران نمى اندیشید.  در نخستین شماره این نشریه چنین مى خوانیم : «چون سالهاست دعات عیسویه مى گفتند که اهل اسلام جواب ما را نمى دهند... از این جهت در غره شهر جمادى الاخر 1320 هـ.ق در اصفهان به امر جناب مستطاب حامى الشریعه الغراء، مروج الملة البیضاء، ملاذالانام، مروج الاحکام حجة الاسلام آقاى حاج شیخ نورالله ثقة الاسلام ـ دامت برکاته العالیه ـ اداره دعوت اسلامیه به نام صفاخانه در محله جلفا دایر شده است . . . امیدواریم کم کم دعات اسلامیه به ممالک خارجه بفرستیم و حجت را بر اهل جهان تمام کنیم.» تأسیس اداره دعوت اسلامى و انجام مناظره هاى مفصل با کشیشان و روحانیان مذاهب دیگر سرانجام مؤثر واقع شد و یورش نوین فرهنگى باختر نشینان را با شکست روبرو ساخت.  

مبارزه "آقا نجفى" و حاج آقا نورالله با استعمار، درباریان وابسته را نگران ساخت. آنها در پى بهانه اى بودند تا این رهبران را از پیروانشان جدا سازند. سال 1320 ق. زمان پیدایش بهانه اى براى این کار بود. دو بازرگان منحرف اصفهان به دست مسلمانان خشمگین کشته شدند و در پى آن مردم مؤمن یزد بر مفسدان شهرشان یورش برده، گروهى از آنها را هلاک کردند. درباریان فرصت را غنیمت شمرده، "آقا نجفى" و حاج آقا نورالله را به تهران فرا خواندند. بدین ترتیب آقا نجفى و حاج آقا نورالله دیگربار به تهران رفتند و یک سال در آن دیار زیستند. در این مدت مزدوران دربار با پخش شایعه ها و تصنیفهاى مبتذل شخصیت آسمانى این دو مجتهد را آماج حمله خود قرار دادند. سرانجام روزهاى 1322 فرا رسید و دو فقیه با سرافرازى و احترام به زادگاه خویش بازگشتند.  

هر چند تعیین تاریخ نخستین روز خیزش مشروطه خواهى و شمارش نام آغاز گران آن بسیار دشوار است، مى توان گفت که همگام با پیشرفت اندیشه مشروطه در جامعه انجمنهاى ملى نیز در شهرهاى کشور شکل گرفت تا تنگناهاى اقتصادى - اجتماعى را از میان بردارد. این انجمن در اصفهان زیر نظر آقا نورالله پاى به عرصه وجود نهاد. حاج آقا نورالله و آقا نجفى به مثابه چهره هاى شاخص روحانیت در هجرت و تحصن کبرا در سال 1324 قم شرکت جستند. این هجرت سرنوشت ساز به پیروزى مشروطه انجامید و سرانجام روحانیان معترض به شهرهاى خود بازگشتند. پس از موفقیت جنبش مشروطه، حاج آقا نورالله با مشکلى تازه روبرو شد. "ظل السلطان"، که 30 سال بر مردم اصفهان حکم رانده بود، یکباره تغییر چهره داد تا همچنان در قدرت باقى بماند. حاج آقا نورالله شهر در کنار برادر بزرگترش آقا نجفى اعتراضى فراگیر را سازماندهى کرد و سرانجام دست آن عنصر پلید را از مال و نوامیس مردم کوتاه ساخت.  

چاپ اطلاعیه ای انقلابی در سال 1324ق. فراورده هاى ایران اندکى فزونى یافت و زمینه دومین حرکت بزرگ دانشوران دلسوز کشور و ملت فراهم آمد. آنها به رهبرى حاج آقا نورالله اطلاعیه اى انقلابى منتشر کردند که بى تردید باید در شمار اسناد افتخار مسلمانان جاى گیرد. روحانیان برجسته شهر در این اطلاعیه پیمان بستند که :  در نوشتن اسناد و احکام تنها از کاغذ ایرانى بهره گیرند؛ بر مردگانى که کفن غیر داخلى بر آنها پوشانده شده، نماز نگزارند؛ خود و پیروانشان از پارچه هاى ایرانى استفاده کنند و متخلّفان از این اصل را احترام نکنند؛ در میهمانیهاى اسراف کاران شرکت نجویند، خود نیز در میهمانیهایشان از اسراف بپرهیزند و به یک نوع غذا بسنده کنند؛ معتادان به مواد مخدر را خوار شمارند، آنها را احترام نکنند و به خانه هایشان نروند.  

با برچیده شدن "ظل السلطان" قدرت در دست انجمن ملى قرار گرفت و حاج آقا نورالله فرمانرواى یگانه منطقه شد. انجمن در روزهاى شنبه، سه شنبه و پنجشنبه با حضور مردم جلسه داشت و به مشکلات اهالى رسیدگى مى کرد. آقا نورالله نیروهاى مردمى را مسلح کرد تا در صورت لزوم به یارى آیین حق شتابند. از مجموع گزارشهاى نگاشته شده در نشریات آن روزگار چنان بر مى آید که ثقة الاسلام آقا نورالله رهبر ملى و مذهبى منطقه اصفهان به شمار مى آمد و فداییان بى شمار همواره در انتظار صدور فرمانش به سر مى بردند. او با بهره گیرى از این فرصت مدارس جدید تأسیس کرد، بیمارستانها بنیاد نهاد، در تأمین امنیت شهر و جاده هاى برون شهرى بسیار کوشید و امور شهر را به نمایندگان با کفایت خویش وانهاد. همه چیز برابر نقشه راهبر انجمن مقدس ملى پیش مى رفت و مردم دستاورد شیرین فداکاریهاى خود و روحانیان را مشاهده مى کردند که حادثه اى ناگوار حاج آقا نورالله را در اندوه فرو برد. در اوایل صفر 1326 ق. سربازان سپاه چهارمحال به سبب دیرکرد دو ساله حقوقشان به کنسولگرى روس پناه بردند. پیشواى روشن بین اصفهان که پناه جویى به بیگانگان را مایه سرافکندگى مسلمانان مى دانست و آن را تحت هیچ شرایطى درست نمى شمرد در برابر این گروه نابخرد ایستاد و خواستار اخراج آنها از ارتش شد.  

علاوه بر ناراحتی آیت الله نورالله از سربازان چهارمحال که به سفارت روسیه پناه برده بودند، محمد على شاه که هواى خودکامگى در سر مى پروراند، به رویارویى با مجلسیان پرداخت. حاج آقا نورالله که تنها داروى درد شاه را نمایاندن قدرت مردم به وى مى دانست، حدود پنجاه هزار رزمنده زیر فرمانش را در "تخت پولاد" گرد آورد و همایشى بى نظیر برگزار کرد. در پى این اقدام انجمنهاى گوناگون محلى در "چهل ستون" چادرها برافراشته، خواستار کناره گیرى شاه شدند ولى دریغ که مشروطه خواهان پایتخت از چنین نیرویى بى بهره بودند و محمد على شاه توانست با به توپ بستن مجلس بساط مشروطیت را برچیند. همگام با پیروزى دربار، انجمن ملی اصفهان منحل و "اقبال الدوله کاشى"، فرماندار انتصابى دربار نیز دست چپاول گشاد و به یارى معاونش "معدل الملک شیرازى" شهر را عرصه ترکتازیهاى خویش ساخت. مردم به مرجع بیدار شهر آقا نجفى پناه بردند و خواستار چاره جویى شدند. در پى این اقدام اندک اندک آثار نبرد داخلى در اصفهان آشکار شد. با فرود گلوله هاى توپ دولتیان در پیرامون مسجد شاه جنگى سرنوشت ساز در گرفت و مردم در سایه رهنمودهاى حاج آقا نورالله به پیروزى دست یافتند. پس از آن رزمندگان عشایر به جانب تهران روان شدند و با پیوستن به نیروهاى آزادیخواه، محمد على شاه را از تخت قدرت به زیر کشیدند.  

پس از این پیروزى اندک اندک آثار ناسازگارى در میان مشروطه جویان پدیدار شد. حاج آقا نورالله که اینک از وضعیت دشوار "شیخ فضل الله نورى" آگاه شده بود، با هدف یارى آن فقیه فرزانه پاى در مسیر تهران نهاد ولى پیروانش وى را از این اقدام خطرناک باز داشتند. بدین ترتیب روحانى شریعت خواه پایتخت به شهادت رسید و "صمصام السلطنه" که به یارى آقا نورالله در سپاهان قدرت یافته بود، یکباره در شمار مخالفان روحانیت جاى گرفت و فرمان تبعید آقا نجفى و آقا نورالله را براى اجرا به کارگزارانش ابلاغ کرد. این فرمان به سبب حمایت بى دریغ مردم از رهبران دینى ناکام ماند و اندکى بعد طرح ترور حاج آقا نورالله تصویب شد. مجتهد بیدار شهر از نقشه پلید آنها آگاهى یافت و در 1329 رهسپار عراق شد. او که اینک محصول تلاشهاى شبانه روزى مؤمنان را در چنگ غربگرایان مى دید، پیوسته مى گفت : ما انگور انداختیم که سرکه شود آن را شراب کردند.  

اقامت حاج اقا نورالله در عراق دیرى نپایید. در 1332 هـ.ق برادر گرانقدرش حاج آقا محمد تقى مشهور به آقا نجفى سراى درگذشت؛ این خبر ستاره تابناک خاندان رازى را به حضور در زادگاه و حمایت از مؤمنان آن سامان فرا خواند. در 4 رمضان جنگ جهانى اول آغاز شد و در ماه ذیقعده ایشان به اصفهان بازگشتند. آیت الله نورالله اصفهانی منطقه سپاهان را پایگاه میهن دوستان مؤمن ساخت، فرمان بسیج همگانى صادر کرد و به حمایت از کمیته دفاع ملى پرداخت. آن دانشور روشن بین دیگر بار عشایر را به خدمت دین فرا خواند. مأموران بریتانیایى را از تلگرافخانه اخراج کرده، کارگزاران ایرانى را در آنجا به کار گماشت، موجودى بانک شاهنشاهى را به سود مجاهدان مصادره کرد و همه چیز را براى اقدامات همه جانبه تدافعى آماده ساخت. رهبر مجاهدان اصفهان که عثمانیان را برادران دینى ایرانیان مى دانست، در نخستین فرصت لشکرى از داوطلبان به سوى نیروهاى مسلمان عثمانى فرستاد تا آنها را در رویارویى با کفار روس یارى دهند. مجموعه اقدامهاى فقیه بیدار سپاهان خشم دشمنان اسلام را برانگیخت. به گونه اى که چون خبر حرکت سپاه روس به سمت اصفهان در شهر پیچید همه دریافتند که هدف اصلى آنها نابودى حاج آقا نورالله است. با نزدیک شدن ارتش روس فقیه بزرگ ایران راه عراق پیش گرفت و دیگر بار به آستان امامان معصوم(س) پناه برد.  

نخستین جنگ جهانى تا 24 محرم 1336 ق. ادامه یافت. در این سال همگام با پدید آمدن آرامش نسبى، فقیه وارسته سپاهان به زادگاهش بازگشت و به عنوان رئیس العلماى کشور و ریاست حوزه اصفهان به انجام وظایف دشوار خویش پرداخت. درگیرى با احزاب سیاسى غیر مذهبى، رسیدگى به دادخواهى انبوه پابرهنگان که جز آن فقیه فرزانه پناهى نداشتند و در پى آن کشمکش با کارگزاران دولت، کردار هر روزه آن راهبر دلسوز شمرده مى شد. 

در 1341 هنگامى که حاج آقا نورالله رهسپار خراسان بود در تهران رضا خان را به حضور پذیرفت و با گوشزد کردن کردار ناپسند مأموران حکومت به او، وى را عصبانى ساخت. این دیدار سبب شد تا رضاخان فقیه پاکدل اصفهان را "آخوند خطرناک" بخواند و اندیشه نابودى آن بزرگ مرد را در سر بپروراند. البته نقشه ترور حاج آقا نورالله که از سوى سردار سپه به اجرا در آمده بود، ناکام ماند.  دین باوران که در پى بهانه اى براى رویارویى با نظام بودند در 1346 هـ.ق همزمان با تصویب قانون نظام وظیفه اوضاع را مناسب یافته، زبان به اعتراض گشودند. نیروهاى دولتى در برابر انبوه مؤمنان معترض ایستادند و اندک اندک همه مردم با چهره حقیقى خودکامه جدید تهران آشنا شدند. حاج آقا نورالله با بهره گیرى از فضاى اعتراض آمیز موجود اساس خیزشى فراگیر را سامان داد. او چنان اندیشید که اگر همه رهبران ملى و مذهبى به قم مهاجرت کنند و در پناه حضرت معصومه(س) بست بنشینند نهضت بسى زودتر به بار مى نشیند.  آیت الله سید نورالله اصفهانی نامه هاى فراوان به شهرهاى گوناگون فرستاد و روحانیان را به هجرتى سرنوشت ساز فراخواند. بدین ترتیب مهاجرت رهبران مذهبى به قم آغاز شد. مهاجران معترض خواستهاى خویش را که چیزى جز کاهش قدرت رضاخان و نظارت فزون تر مجتهدان بر قواى سه گانه نبود، با سردمداران تهران در میان نهادند. بیان روشن اهداف پناهندگان به قم در کنار نامه هاى حمایت و تأیید مراجع نجف رقم معترضان را فزونى بخشید و بازار را به اعتصاب کشاند.  

آیت الله نورالله اصفهانی اول رجب 1346 ه.ق. در اصفهان درگذشت. پیکر این عالم ربانی به نجف منتقل شد و در مقبره جد مادری خود "آیت‏ اللَّه العظمی شیخ جعفر کاشف الغطاء" دفن شد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۷:۳۲

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۷:۳۳

آیت الله نورالله نجفی اصفهانی

خلاصه زندگی نامه

 آیت الله شیخ نورالله نجفی اصفهانی، مرجع تقلید شیعه و رهبر ملی و مذهبی اصفهان بودند. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع