آیت الله شیخ محمد تقی نجفی اصفهانی معروف به "آقا نجفی اصفهانی" در 17 ربیع ‏الثانی 1262 ق در خانواده‌ای به دنیا آمد که با عالمان بزرگی چون شیخ محمد تقی صاحب "حاشیه"، شیخ محمد حسین صاحب "‌فصول"،  شیخ جعفر کاشف الغطا و سید صدرالدین صدر پیوند خورده بود؛ پدر او، "شیخ محمد باقر نجفی"، از فقهای شاخص و دارای نفوذ اصفهان بود. شیخ محمد تقی نجفی مقدمات علوم را در محضر پدرش فراگرفت و پس از آن به نجف رفت و در آنجا به تحصیل علم ادامه داد. او از محضر "میرزا محمد حسن شیرازی" و نیز "شیخ مهدی کاشف الغطاء" و "شیخ راضی" نجفی بهره گرفت تا به مقام اجتهاد رسید، سپس به اصفهان بازگشت و در زمان حیات پدر، مرجعیت عام یافت. او را به عنوان "جامع علوم معقول و منقول" شناخته و به قوت حافظه، حضور ذهن، نکته گویی، سخاوت و شجاعت ستوده اند. آقا نجفی طی دوران مرجعیت و حکومت شرعی و عرفی خود در اصفهان در کمک به مردم، رفع ستم از ایشان و تأمین وسایل آسایش آنان کوشا بود، با ظل السلطان فرزند شاه که حاکم اصفهان بود و بسیار بر مردم ستم می کرد، همواره درگیری داشت؛ قدرت او از قدرت حاکم اصفهان افزون تر بود. آقانجفی در جنبش تنباکو از آغازگران مبارزه بود. به تهدیدات ظل السلطان و شاه اعتنا نکرد و پرچم مخالفت را از دست ننهاد. در عین حال از فعالیت های علمی نیز غافل نشد و آثار بسیار از خود به جای گذاشت و شاگردان بسیاری تربیت کرد. او در 11 شعبان 1332 ق در اصفهان در گذشت و در جوار مرقد امام زاده احمد علی المشهور نواده امام باقر(ع) به خاک سپرده شد.  
آقا نجفی اصفهانی، تحصیلات مقدماتی و احتمالا بخشی از سطوح عالی را در اصفهان طی کرد از جمله اساتید او، پدرش "شیخ محمد باقر" بوده است. آقا نجفی، پس از طی تحصیلات در اصفهان، در سال 1281، همراه برادرش "شیخ محمد حسین" و "سید محمد کاظم یزدی" و چند نفر دیگر از بزرگان، با تشویق پدرش، "شیخ محمد باقر"، به نجف اشرف رفت. در بین راه در نزدیکی کرمانشاه خبر فوت "شیخ مرتضی انصاری" به آنان رسید؛ بنابراین با حضور در درس علمای دیگر، به کسب  سطوح عالی فقه و اصول پرداخت. در زمان اقامت در عتبات عالیات، تحولی در ایشان بوجود می‌آید: بنا به نوشته خود آقا نجفی در حواشی کتاب "مفتاح ‌السعاده"‌ وقتی از حصول مطلوبش که یافتن ملکة‌ استنباط و رسیدن به مقام اجتهاد بود، مأیوس شد، در کربلا در یکی از ایام زیارتی امام حسین(ع)، دست توسل به دامان امام حسین(ع) زد و "حبیب بن مظاهر" را شفیع آستانش قرار داد. بدنبال این توسل، مشکل او رفع می‌شود. آقا نجفی پس از این رخداد، با جدیت و تلاش بیشتر به بهره‌گیری علمی و معنوی از محضر استادان بزرگ پرداخت. مهم‌ترین اساتید ایشان، عبارتند از: "میرزای شیرازی"، "شیخ مهدی آل کاشف‌ الغطا"، "شیخ راضی نجفی"،  "سید علی ‌آقا شوشتری".  
آقانجفی، بعد از بهره ‌گیری علمی و معنوی، برای تبلیغ و گسترش تعالیم اسلام و شیعی  به اصفهان بازگشت. در اواخر حیات پدر خود، از جمله مجتهدین و مدرسین اصفهان بود. پس از وفات  پدرشان "شیخ محمد باقر" در سال 1301، آقا نجفی متکفل مسائل علمی و شرعی که پدرش عهده‌دار آنها بود، شد. در مسجد شاه که پدرش طی سالیان طولانی امامت آن را به عهده داشت، به اقامه جماعت پرداخت و به همین جهت خاندان و بستگان آقا نجفی به خاندان "مسجد شاهی" معروف شدند. همچنین، مهم ترین حامی و منبع مالی حوزه اصفهان، آقا نجفی بود. از سوی دیگر ایشان، در علوم مختلف اسلامی، شاگردان زیادی پرورش داده، تألیفات بسیاری از خود به یادگار گذاشت. محمد باقر الفت درباره مجلس درس و تألیفات پدر نوشته است: «همیشه در مجلس درسی که در مسجد شاه داشت، بیش از صد نفر طلبه به درسش حاضر می‌شدند و به قول خودشان استفاده علمی می‌بردند. این تدریس و تعلیم او هیچ سابقه مطالعه و مراجعه به کتب سابقین را نداشت؛ چون که در خانه او تقریبا هیچ یک از آن کتاب‌ها نبود. به علاوه هر شب از مراجعه به محفوظات خود مقداری جزوه می‌نوشت و مؤلفاتش در مدت عمر، زیاده بر دویست بلکه سیصد هزار بیت کتابت است که بسیاری از آنها به طبع رسیده است ... این مرد علاوه بر علم فقه، علم تفسیر قرآن مفصل و مشروحی نیز داشت و می‌آموخت و یک علم کلام و بحث در اصول دین هم گاهی بر آن می‌افزود و علاوه بر اینها یک داستان نهایت ‌ناپذیری به نام اثبات امامت در علم فضائل ائمه و اهل بیت(ع) که در سینه خود محفوظ  می‌داشت که این علم علاوه بر آنچه سابقین گفته و نوشته‌اند، اختراع خودش بود و هرگز به پایان نمی‌رسید. در هوش ذاتی و در وسعت فکر و روشنی آن و مخصوصا در قوه حافظه بی‌نظیرش تردیدی نیست و از جمله هنرنمایی‌هایش این بود که بر اثر همان قوه حافظه بی‌مانندی که ذاتا همیشه داشته، هرچه را یک بار شنیده و هر کتابی را که یک بار خوانده یا مطالعه کرده، هرگز فراموش ننموده است.»  
آغاز آشنایی ایرانیان با تمدن غرب مدرن، به جنگ‌های ایران و روس بازمی‌گردد. آگاهی ایرانیان، در یک روند تدریجی و نسبتا طولانی ابتدا نسبت به "استعمار" و "تکنولوژی"، سپس نسبت به "نظام سیاسی غرب" و در نهایت به "فلسفه غرب" صورت گرفت و البته در این میان، ایرانیان در میزان آشنایی با غرب، سطوح مختلفی را شکل دادند. متقابلا در کنار آشنایی با تمدن غرب، موضع ‌گیری‌های متفاوتی نیز بنا به شرایط زمانی، میزان آشنایی و تعلقات فکری ـ روحی از سوی ایرانیان نسبت به غرب صورت گرفته است.   در این میان، علمای شیعه از جمله آقا نجفی اصفهانی، ضمن آن که لزوم تحرک و رفع واماندگی و شروع رشد و پیشرفت را مد نظر و عمل قرار داده بود، ولی این پیشرفت و تحرک را نه بر مبنای اصلاحات تمدن مغرب زمین و تقلید از راه و روش آنها، بلکه پیشرفت را بر مبنای فرهنگ و سنن عقیدتی جامعه و باورهای مقدس و نهانی آنان استوار می‌نمودند. یکی از مهم ‌ترین اصول نظری و عملی آقانجفی در فعالیت‌های سیاسی ـ اجتماعی، استعمار‌ستیزی ایشان است. رویکرد  ضد ‌استعماری وی که در ادوار مختلف زندگی‌شان، بسیار برجسته است، در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و ... و نیز نسبت به دولت‌های مختلف اروپایی بویژه روس و انگلیس (به صورت کلی یا موردی) وجود داشته است. در تمام مراحل زندگی این بزرگوار ، این خط یعنی مبارزه با استعمار بالاخص استعمار روس و انگلیس به خوبی دیده می شود. به عنوان نمونه می توان به مبارزه با فرقه های استعمارساخته  "بابیه" و "بهائیه"، مبارزه با سلطه اقتصادی خارجی، قضیه اولتیماتوم روس، تحریم تنباکو و ... اشاره نمود.  
در سال 1320 ه.ق. در اصفهان، قریب 200 نفر که در میان آنان "بابیهای" منطقه نیز بودند به کنسولگری روس پناه برده، آزادی خواستند و نسبت به آقا نجفی بد گفته و به مسلمین پیغام دادند آقا نجفی  بیاید با شیخ‌ الرئیس ما یعنی رهبر فرقه بابیه مباحثه کنند تا اعلمیت و احقیت ما ثابت شود و هدف آنها از این کار، علمی نبود، بلکه سیاسی و تبلیغاتی بود. آنها بدنبال این مطلب بودند که با نفس حضور برجسته‌ ترین عالم مهم‌ ترین حوزه تشیع در داخل ایران، به نوعی برای خود اعتبار کسب کنند اما در مناظره علمی، مدعیات آنها باطل و مردود شد. مسلمانان با اطلاع از این قضیه چند هزار نفری جمعیت خلق نیز اطراف کنسولگری روس را گرفته آنها را خواسته و سخت نایب کنسولگری را ترساندند که به قتل تو آمده‌اند. او از راه نهان نزد ظل ‌السلطان، فرماندار وقت اصفهان، فرستاد و تقاضای کمک نمود. ظل ‌السلطان به آقا نجفی پیغام فرستاد و خواستار حل ماجرا و پراکندگی مردم شد. آقا نجفی درب خانه را روی خود بسته و جواب داد: «تقی از خانه بیرون نمی‌آید و کاری هم ندارد.» ظل‌ السلطان بیچاره شده بود، پیغام فرستاد که هر چه می‌خواهید، بگویید انجام دهیم. آقانجفی گفت: «کنسول روس و انگلیس نوشته بدهند حق دخالتی در امر مذهبی و ملتی ماها را ندارند. آن وقت تقی بیرون می‌آید.» کنسول انگلیس فوراً در جواب به ظل ‌السلطان نوشت و تضمین به عدم دخالت داد. کنسولگری روس هم قبول نمود و قرار شد متحصنین را به دست آقایان داده، از شهر خارج کنند. آقا نجفی بعد از تعهدات روس و انگلیس و تحقیر آنها، آمد درب میدان شاه و به مردم پیغام داد، بیایید تا دستورالعمل بدهم چه کنید. جمعیت که درب میدان آمدند، گفت: درب‌ها را بسته، میرزا محمدعلی کلباس و دیگران گاری‌ها را پر کردند از بهائیه شبانه از شهر بیرون کردند.  
مسعود ‌میرزا ظل‌السلطان؛ پسر ارشد ناصرالدین شاه در زمان خود، از سال 1291 تا  اوایل سال 1325، به مدت حدود 34 سال حاکم مقتدر اصفهان بود. ظل السلطان حاکم مستبد اصفهان از سال 1295 به بعد، به تدریج، حوزه حکومت خود را گسترش داده، حاکم 14 ایالت و ولایت مرکزی، جنوب غربی و مغرب ایران شد به گونه‌ای که می‌توان گفت وی حاکم بر نصف ایران شد. او تشکیلات منظمی از قشون و ساز و برگ نظامی فراهم کرد. این سازمان نظامی، مأمور اجرای منویات وی در حوزه وسیع حکومتش بود. او، تلاش‌هایی نیز برای دستیابی به ولیعهدی انجام داد که به نتیجه نرسید. در سال 1305، ناصرالدین شاه، از ترس اقدام ظل ‌السلطان علیه خود و نیز ظاهرا به تحریک روس‌ها، او را از حکمرانی مناطق دیگر غیر از اصفهان برکنار کرد. رهبری اجتماع اعتراض آمیز مردم علیه ظل السطان حکومت ظل السلطان بر اصفهان تا اوایل سال 1325 برقرار بود و در اوایل نهضت مشروطیت، پس از اجتماع اعتراض ‌آمیز مردم به رهبری آقا نجفی و حاج ‌آقا نورالله، از حکومت اصفهان برکنار شد. ظل ‌السلطان در عین داشتن استعداد، بسیار مستبد و ظالم بود. در اوایل سال 1325 هنگامی که ظل ‌السلطان به تهران رفته بود، بدنبال برخی رخدادها، تحصن بسیار گسترده مردمی در اعتراض به حاکمیت ظل ‌السلطان بر اصفهان شکل گرفت که عملا رهبری آن به عهده آقا نجفی و حاج ‌آقا نورالله قرار گرفت. البته مسأله برکناری ظل ‌السلطان از جنبه‌های مختلف، حساسیت داشت: از یک سو، شرایط دوره مشروطیت، زمینه مناسبی را برای برداشتن حاکم ظالم و مستبدی چون ظل ‌السلطان از حکومت اصفهان فراهم آورده بود؛ از سوی دیگر، نیاز کشور به امنیت (چه تهران و چه در مناطق دیگر از جمله اصفهان)، بویژه در شرایط بحرانی دروه مشروطه، اقتضای آرامش مناطق و عدم شورش مردم را داشت؛ بویژه آن که کنسولگری‌های خارجی، در ظاهر برای حمایت مردم اما در باطن برای کسب وجهه و دخالت بیشتر در امور سیاسی و حتی اشغال نظامی بخش‌های از کشور به بهانه نبود امنیت، وارد معرکه می‌شدند؛ چنان که هواخواهان ظل ‌السلطان نیز در شهر به اذیت و آزار مردم نشسته، از ایجاد ناامنی خودداری نمی‌کردند تا چنین وانمود کنند که نبود ظل‌ السلطان در حکومت اصفهان، تبعات بسیار نامطلوبی برجای خواهد گذاشت اما ظلم و استبداد ظل‌ السلطان و اطرافیان او در اصفهان به اندازه‌ای زیاد بود که مردم به هیچ وجه از عزل و برکناری وی کوتاه نمی‌آمدند. سرانجام، مقاومت مردم، باعث عزل حاکم مقتدر اصفهان پس از حدود 34 سال حکومت در این شهر و منطقه مهم شد. ظل ‌السلطان بعد از برکناری، تلاش‌هایی برای بازگشت به اصفهان انجام داد که با توجه به حساسیت بسیار منفی مردم به وی، بلافاصله با عکس  ‌العمل مردم مواجه می شد و در نتیجه نتوانست به هدف خود دست یابد.   سیاست آقا نجفی در مقابله با ظل السلطان آقا نجفی اصفهانی، بیشتر دوره مرجعیت و ریاست مذهبی‌اش، مقارن با حکومت ظل السلطان بوده است. سیاست آقا نجفی در قبال این حاکم ظالم، از یک سو پذیرش حکومت وی و همراهی و همکاری با او به میزان حفظ امنیت و رفع مشکلات مردم بود، از سوی دیگر مقابله و مبارزه با اقدامات ظالمانه، مستبدانه و استعمارگرایانه وی بوده است. دامنه درگیری و معارضه ‌آقا نجفی با ظل ‌السلطان و دیگر حکام و حمایت وی از مردم، به تدریج در آن روزگار شهرت یافت و زبانزد خاص و عام گردید؛ چنانچه محمد باقر الفت نوشته است: «به حکم ریاست عامه این مرد و نفوذ احکام اجتماعی و مذهبی او، خصیصه تدبیر نفوس و تسخیر قلوب و بالاخره برتری و شهرت بی‌نظیرش، این همه از اصفهان‌ داری گذشت و به مرتبه ایران‌مداری پیوست؛ بلکه دامنه اشتهارش تا دیگر کشورها و شهرها نیز کشید و نامش به گوش بیگانگان هم رسید؛ چنان‌که برای نگارنده، مکرر اتفاق افتاد که در بعضی از شهرهای هند یا قفقاز و غیره چون خود را اصفهانی خواندم، شنونده با حالتی مخصوص گفت: اصفهانِ ظل‌ السلطان و آقا نجفی» بعد از عزل ظل السلطان زمینه برای رواج هرگونه بی نظمی فراهم شد و هرج و مرجی در شهر حاکم شد. بعد از ظل السلطان به مدت 14 سال خوانین بختیاری به نوبت بر اصفهان حکومت کردند و در این مدت آقا نجفی بسیار آزار دید. رفتار آقا نجفی در برخورد با ظلم و حمایت از مظلوم پیوسته بر یک مرام بود. قبل از مشروطه به حمایت از مردمان در برابر ظلم ظل السلطان اقدام می کرد و در ایام مشروطه نیز برایش فرقی نمی کرد که ظالم چه کسی باشد. هر کسی بود با او همراهی نمی کرد. آقانجفی به خاطر این مرام در ایام حکومت بختیاری ها قسمتی از دارایی های خود را از دست می دهد. مطابق با اسناد بعد از فتح تهران و منحرف شدن مشروطه توسط مشروطه خواهان افراطی، آقانجفی توسط "صمصام السلطنه" حاکم بختیاری آن زمان اصفهان تهدید به تبعید شد. 
آقانجفی در طول مشروطه اول، با حمایت و پشتیبانی از نظام مشروطه، فعالیت‌های مهم و گسترده‌ای انجام داد؛ چنان که جایگاه برجسته ایشان موجب می شد که ایشان مخاطب نامه‌ها و تلگراف‌های زیادی از تهران و نقاط مختلف کشور شود. از آقانجفی، اعلامیه‌هایی در دست است که به صورت فردی یا به همراه دیگرعلما، در حمایت از مشروطه صادر کرده است که تنها به یک بند از آن اشاره میشود: «الیوم به ملاحظة حفظ نفوس و اموال و أعراض مسلمین و تقویت دین مبین، مخالفت با مجلس مقدس شورای ملی ـ شیدالله ارکانه ـ به مثابة مخالفت با امام زمان ـ علیه‌السلام ـ است.»  
در جریان استبداد صغیر، مشروطه خواهان اصفهان به رهبری آقانجفی و حاج‌ آقا نورالله این وضعیت را تاب نیاورده و سرانجام با نیروهای "اقبال الدوله" حاکم محمد علی شاه در اصفهان، وارد درگیری مسلحانه شدند. در این جنگ شهری، مردم محلات نزدیک منزل آقانجفی و حاج آقانورالله را سنگر بندی کرده، آماده مقابله مسلحانه با حکومت شدند. کانون درگیری ها مسجد نقش جهان بود. پس از شروع درگیری میان نیروهای مردمی، با نظامیان وابسته به اقبال‌الدوله، نیروهای بختیاری به ریاست ضرغام ‌السلطنه وارد اصفهان شد و بعد از مدتی درگیری، سرانجام اصفهان در 11 ذیحجه فتح شد، بدست مشروطه‌خواهان افتاد. فتح اصفهان مقدمه ای بر فتح تهران و عزل محمدعلی شاه شد. در تهران جریان مشروطه خواه متمایل به سفارت انگلستان و جریان مشروطه خواه افراطی غرب گرا امور را به دست گرفت. در اصفهان نیز حکومت در دست خوانین بختیاری قرار گرفت. خوانین بختیاری به مدت 12 سال بر اصفهان حکومت می کنند. در این مدت آقانجفی بارها مورد آزار و تهدید ایشان قرار گرفت.  
یکی از مهم ‌ترین ابعاد مبارزات آقا نجفی علیه استعمار، مبارزه با بعد اقتصادی نفوذ فرنگیان در ایران بوده است و در این راستا، جنبش تنباکو از نقاط عطف تاریخی مبارزات آقا نجفی بود. ناعادلانه بودن قرارداد از یک سو و ضررهای اقتصادی زیادی که در نتیجه اجرای قرارداد "رژی" متوجه مردم ایران بویژه کشاورزان و تاجران می‌شد، مسأله‌ای نبود که علمایی چون آقا نجفی اصفهانی آن را نادیده بگیرند اما آنچه آقا نجفی و دیگر علما و در رأس همه، استادِ آقانجفی، میرزای شیرازی با صدور حکم تحریم و ایستادگی در این حکم، درصدد مقابله با آن برآمدند، صرفاً ناعادلانه بودن قرارداد و جلوگیری از ضرر اقتصادی بر مردم نبود، بلکه سلطه بیگانگان در ابعاد مختلف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی درنتیجه اجرای قرارداد "رژی" بود. اعتراض‌ها و انتقادها به قرارداد "رژی" در اصفهان همچون شهرهای دیگر شدت گرفت. پس از  این که اعتراض‌های مسالمت‌آمیز مردم و علما به قرارداد رژی به نتیجه نرسید، آقا نجفی اصفهانی دریافت که جز راه مقاومت و مبارزه ‌مردمی، راهی برای جلوگیری از نفوذ بیگانه به خصوص در این واقعه نیست؛ بنابراین دست به مبارزه منفی زده، در اواسط ماه ربیع‌الثانی 1309، به همراه برادرشان شیخ محمد علی ثقةالاسلام،‌ حکم به تحریم استعمال تنباکو کرد. آیت‌الله شیخ  لطف‌ الله صافی گلپایگانی از پدرشان مرحوم آیت‌الله ملا محمد جواد صافی، نقل کردند: «مبدأ تحریم تنباکو این آقایان مسجد شاهی؛ آقانجفی و برادرشان شیخ محمدعلی بودند. ایشان [آیت‌الله ملامحمدجواد صافی] می‌گفتند: مرحوم ثقةالاسلام ابتدا تحریم تنباکو کرده بود، ظل‌السلطان ایشان را خواسته بود که شما باید حکم تحریم را بردارید و  او  را تهدیده کرده بود. من در خدمت آقانجفی بودم که در بین راه به مرحوم ثقةالاسلام رسیدیم که از بازخواست و تهدید ظل‌السلطان برمی‌گشت و ایشان یک حالتی داشت که ناراحتی چهره خود را نمی‌توانست پنهان کند. مرحوم آقانجفی از ایشان پرسیدند چه شد؟ ثقةالاسلام با ناراحتی جواب داد: همه‌اش تهدید، همه‌اش توهین! روز بعد آقانجفی منبر رفتند و اعلام به تحریم تنباکو کردند. این کار آقانجفی منجر شد که شاهزاده، حکم به تبعید هر دو برادر داد که هنوز در این حین و بین بود که حکم تحریم مرحوم میرزای بزرگ رسید و آنها مجبور شدند حکم تبعید دو برادر را لغو کنند.[چنان‌که از اسناد و متون تاریخی برمی‌آید، حکم تحریم تنباکو از سوی مرحوم آقانجفی، مدتی قبل از حکم مرحوم میرزای شیرازی بوده است، و مردم  اصفهان، قبل از حکم میرزا، از استعمال توتون و تنباکو خودداری می‌کردند.  
یکی از پیامدهای مهم جنبش تنباکو، تقویت این ذهنیت بود که جهت رفع سلطه قدرت‌های غیرمسلمان بر مسلمین، ضرورت دارد وسایل مورد نیاز جامعه ایران، در داخل کشور تولید شود. در همین راستا شرکت‌های اقتصادی و تولیدی بوجود آمد. یکی از بزرگترین آنها "شرکت اسلامیه" در اصفهان بود. این شرکت  با هدف تأمین منسوجات مورد نیاز مردم مسلمان ایران، با تلاش و حمایت علمای اصفهان؛ بویژه حاج ‌آقا نورالله و آقانجفی اصفهانی، در سال 1316، تأسیس شد، به تدریج شعبه‌هایی در برخی شهرهای دیگر و حتی خارج کشور بوجود آمد. درچنین زمانی شرکت اسلامیه در اصفهان تأسیس شد و به تدریج حوزه‌ عمل خود را به سایر شهرها و سپس به کشورهای خارجی گسترش داد. تولیداتش همه جا حضور و نمود یافته، به حدی که یکی از رونامه‌های انگلیس، رشد آن را سکته به منافع انگلیس در اصفهان و بلکه کل منطقه خلیج‌ فارس اعلام می‌‌نماید. آقانجفی همچنین با تحریم منسوجات و مصنوعات خارجی و ترویج محصولات داخلی و تشویق مردم بر خودکفایی هر چه بیشتر، به مبارزه با سلطه بازار خارجی پرداخت و با پایمردی، تمام فشارهایی را که از ناحیه دولت های روس و انگلیس و حتی دولت ایران بر او وارد می شد، تحمل می کرد و بر سر موضع خویش ایستاد.  
در سال 1320 ق. جمعی از مبلغین مسیحی که از اروپا به هندوستان رفته، فارسی آموخته و کتب متعددی در رد اسلام چاپ کرده بودند، به اصفهان آمده و به مبارزه علمی با اسلام پرداختند. سردسته مبلغین مسیحی، شخصی موسوم به "تیزدال" بود. او در محله جلفای اصفهان منزل گرفته بود و علمای اصفهان را به مناظره درباره دین مسیح و اسلام دعوت می‌نمود. آقانجفی اصفهانی و حاج‌ آقا‌نورالله، درصدد مبارزه و مباحثه با آنها برآمدند. از این رو با مشورت "رکن‌الملک شیرازی"، آقای "داعی‌الاسلام" برای مباحثه با آنان تعیین شد. همزمان با انتخاب یک نفر برای مناظره و رد عقاید نصارا و مبلغین عیسوی، علمای اصفهان به رهبری آقانجفی و حاج‌آقا نورالله، به تشکیل انجمنی به نام انجمن "صفاخانه" در محلة جلفا دست زدند. پس از تأسیس انجمن، روزنامه‌ای به نام "الاسلام" را برای مقابله عقیدتی و مناظرة مذهبی منتشر کردند. این روزنامه، سخنگوی انجمن "صفاخانه" بود. انتشار و توسعه آن باعث شد در بقیه شهرها و حتی در خارج ایران، مناظرات انجمن هم انعکاس وسیع یابد.  
در سال 1325 ق که دولت و ملت ایران درگیر قضایای مشروطه بود و حوادث و ناامنی‌های حاصل از نظام تازه‌ تأسیس، اذهان را به خود مشغول کرده بود، انگلیس و روسیه قرارداد 1907م را منعقد کردند. طبق این قرارداد، ایران به سه بخش شمال و جنوب و وسط تقسیم می‌شد. بخش شمال تحت نفوذ روس‌ها، بخش جنوب تحت نفوذ انگلیس‌ها و بخش مرکزی، به صورت بی‌طرف و تحت کنترل دولت مرکزی ایران قرار می‌گرفت. وقایع دوره استبداد صغیر و فتح تهران و درگیری‌ها و ناامنی‌هایی که در این دوره و پس از آن رخ داد، زمینه را برای تحقق قرارداد مذکور فراهم کرد. این مسأله بویژه در جریان اولتیماتوم معروف روس به حضور مورگان شوشتر آمریکایی در ایران در اواخر سال 1329ق و حمایت انگلیس از آن، به اوج خود رسید. با توجه به وضعیت نابسامان مالی کشور، دولت با اجازه مجلس، عده‌ای از مستشاران از آمریکا را که در آن زمان دولت بی‌طرفی بود به ریاست مورگان شوستر برای رسیدگی به امور مالی استخدام کرد. این هیأت در جمادی‌الاول 1329 به ایران وارد شد. یکی از اقدامات شوستر، تصرف اموال شاهزاده شعاع ‌السلطنه، بدنبال تلاش او در کنار محمدعلی شاه برای سرنگونی حکومت مشروطه بود. دولت روسیه به بهانه این که شعاع ‌السلطنه، تحت‌الحمایه روس  بوده و تصرف اموال او، خلاف قانون است، اولتیماتومی شفاهی را در 10 ذیقعده مبنی بر لزوم رفع فوری حصر اموال شعاع‌ السلطنه به دولت ایران داد. با وجود این که چندی بعد، این اولتیاتوم از سوی هیأت دولت پذیرفته شد اما در 7 ذی‌حجه، روس، اولتیماتومی را در 3 ماده به صورت مکتوب مطرح کرد: عزل مستر شوشتر و برخی همکاران او؛ تعهد دولت ایران مبنی بر آن که قبل از رضایت دولت روس و انگلیس، هیچ فرد خارجی را برای خدمت به ایران دعوت نکند؛ پرداخت غرامت لشکرکشی روسیه به ایران. روس تهدید کرد که در صورت پذیرفته نشدن این خواسته‌ها، نیروهای نظامی را جهت اشغال پایتخت به سمت تهران گسیل خواهد کرد؛ چنان که چند روز پس از اولتیماتوم، قوای نظامی روس به سمت تهران حرکت کرد. موضع در قبال اشغال ایران توسط روس و انگلیس موضع علما در قبال اشغال ایران توسط روس و انگلیس بخصوص اولتیماتوم روس، تعدادی از علما که عمدتاً  در پایتخت  مستقر بودند  با توجه به ضعف‌ها و مشکلات موجود در کشور و فرادستی سیاسی ـ  نظامی استعمار روس و انگلیس، مواجهه نظامی با این دو قدرت را به صلاح ندانسته و برای رفع غائله، به  راه‌حلی کم هزینه‌تر و طبعاً  مسالمت‌آمیز می‌اندیشیدند اما بیشتر علما، همچون علمای عتبات که به کاظمین مهاجرت کردند و بویژه علمایی که در مناطق مرکزی و جنوبی کشور مستقر بودند از جمله آقانجفی اصفهانی، راه مقابله و رویارویی  به صورت تحریم کالاهای روسی و انگلیسی و جهاد با آنان را توصیه و دنبال می‌کردند.   آقانجفی در این واقعه مهم، نقش و جایگاه محوری داشت. ایشان، ضمن رهبری تجمعات مردمی برای دفاع از کشور و برقراری آرامش در شهر، از یک سو با مسئولان و دولتمردان ارتباط برقرار کرد و با اعلان آمادگی مردم، خواسته‌های خود را از آنها مطرح کرد، از سوی دیگر با ارسال تلگراف به علمای مناطق مختلف و هماهنگی با آنها، در پی تجمع سراسری علما و مردم در شهر قم و اتخاذ تصمیمات گروهی علما در آن شهر مقدس بود البته این امر یعنی مهاجرت علما به قم، با پذیرش اولتیماتوم و اصرار دولتمردان مبنی بر پرهیز از هرگونه اقدام هیجان‌ آفرین و تنش‌زا، انجام نشد. در هر حال، آنچه در مجموع از بررسی مواضع و فعالیت‌های علما از جمله آقانجفی اصفهانی در این رخداد مهم بدست می‌آید، مطرح نمودن اسلام به عنوان دینی زنده و پرتکاپو و منادی مقاومت در برابر روحیه نومیدی، یأس و احساس تحقیر و سرشکستگی مسلمانان و دولتیان بود.  
حفظ اتحاد اسلامی از جمله دستورات صریح قرآنی است. مسلمین با رعایت برادری و با حفظ وحدت با در برابر متجاوزین متحر باشند. این مطلبی نیست که مورد غفلت مرجع شهیر شیعه آقانجفی اصفهانی قرار گیرد. آیت الله العظمی آقانجفی اگر چه در اصفهان ساکن بوده است، لیکن با ارسال نامه های خود به مناطق گوناگون این مهم را پیگیری می کرده است. بازخوانی و تامل در متن این نامه نشان دهنده منش خاص این عالم ربانی در مسائل سیاست خارجه بوده است. منشی که می توان آن را "سیاست اتحاد اسلامی با حفظ هویت شیعی خواند".   ‌در اواخر سال 1329، دولت استعماری ایتالیا، لیبی را به اشغال درآورد و دو دولت‌ استعماری روس و انگلیس، تجاوزات خود را به ایران گسترش دادند. آقانجفی ـ ضمن انجام اقدامات گسترده در مقابله با این تجاوزگری‌‌ها ـ تلگرافی را  به شیخ‌الاسلام عثمانی درباره لزوم اتفاق میان مسلمانان در مقابل کفار استعماگر، ارسال کرد. این تلگراف به معنای آن نبود که آقانجفی، حساسیتی نسبت به تعدی‌ها و تجاوزات احتمالی دولت عثمانی سنی نسبت به ایرانِ‌ شیعی نداشت، بلکه ـ با توجه به حساسیت ویژة آقانجفی نسبت به اسلام حقیقی که در قالب مذهب تشیع جلوه‌گر شده بود و ایران مرکز اصلی آن محسوب می‌شد ـ هنگامی که در سال 1325، نیروهای عثمانی، به بخش‌ها و مناطقی از ارومیه، تجاوز ‌کردند، ایشان با اهتمام ویژه‌ای به مقابله برخواست؛ گرچه با توجه به اسلامی بودن دولت مذکور، تلاش داشت تا موضع دوستانه‌ای اتخاذ کرده، از این طریق، مسأله تجاوزگری آنها را حل نماید. او در تلگراف خود هر چند اتحاد مسلمانان را مطرح کرد و گفت که قرآن و پیامبر مشترک داریم اما علاوه بر آن که  از مردم مظلوم مناطق ارومیه حمایت کرد، نسبت به استقلال و تمامیت ارضی ایرانِ شیعی حساسیت نشان داد و با عنوان "خادم مذهب جعفری" امضا کرد. این گونه امضا، حاکی از روش و برخورد اصولی و واقع‌ بینانه و آینده‌ نگری خاصی است که داشته‌اند؛ یعنی: حفظ هویت شیعی، در عین اتحاد مسلمین و نزدیکی دو دولت مسلمان در مقابل استعماگران غربی. آقانجفی مرجع شهیر شیعی بوده است که در زمان نوشتن آن نامه، نزدیک به دو دهه مبارزه علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی را در کارنامه سیاسی خود داشته است. اگر چه در آن زمان حوزه علمیه اصفهان در کنار حوزه علمیه نجف دو مرکز علمی بزرگ شیعیان بوده است اما در هر صورت آقانجفی اصفهانی از نیروهای حکومتی و دولتی نبوده است و این که سلطان عثمانی نه تنها جواب نامه را می دهد بلکه در آن ذکر می کند که موضوع در حال رسیدگی است.  
آقانجفی اصفهانی، بعد از عمری مجاهده و تلاش برای اسلام و مسلمین و ارائه خدمات کم‌نظیر به جامعه‌اسلامی، از سال 1330 به بیماری استسقا مبتلا و پس از حدود دو سال، در عصر روز یازدهم شعبان 1332 در سن هفتاد سالگی، چشم از جهان فروبست و به عالم باقی شتافت. پیکر مطهر او را در کنار امامزاده احمد نزدیک منزل خودشان و مسجد شاه که خود معین کرده بود، دفن کردند. 
در حوزه درسی آقا نجفی در طول مدت بیش از 30 سال عده زیادی از فضلا  شرکت کردند. نویسنده کتاب "بیان سبل الهدایه فی ذکر اعقاب صاحب الهدایه"  یا " تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر" درباره شاگردان آقا نجفی تحقیق نموده، اسامی 67 نفر از آنان را ذکر کرده است: حاج شیخ محمد ابراهیم کلباسی سید احمد حسینی خوانساری حاج شیخ اسدالله فاضل بیدآبادی شیخ اسدالله ایزد کسب گلپایگانی ‌ حاج سید محمد باقر ابطحی حسینی سدهی مرحوم آقا سید محمد باقر موسوی نحوی حاج شیخ محمد تقی کرمانی حاج شیخ محمد جواد صافی گلپایگانی سید حسن حسینی قوچانی شیخ حسن دشتکی اصفهانی سید حسن واعظ فانی یزدی اصفهانی‌ حاج میرزا حسن خان جابری انصاری  میرزا حسن قدسی آقا میر سید حسن روضاتی چهارسوقی 1حاج میرزا حسن نحوی موسوی شیخ حسین رشتی، رئیس الطلاب حاج شیخ محمدحسین رشتی قودچانی سید محمدحسین حسینی شوندی همدانی 1سید حسین خوانساری حضرت آیت‌الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی حاج شیخ محمدحسین خوانساری کتابفروش آقا سید محمدحسین رجائی موسوی، معروف به بلند سید محمدرضا حسام‌الواعظین میرزا محمدرضا الهی شرکی (فرزند حاج ملا طاهر) حاج میرزا محمدرضا کلباسی آقا شیخ محمدرضا مهدوی قمشه‌ای آقا سید زین‌العابدین موسوی مطهری واعظ آقا سید زین‌العابدین طباطبایی ابرقوئی حاج سید صدرالدین باطلی کوبائی شیخ عباس خوانساری میرزا عباس نحوی مرندی حاج عباسعلی معین‌الواعظین گورتانی میرزا عبدالجواد خطیب میرزا عبدالحسین قدسی خوشنویس میرزا عبدالرزاق محدث واعظ اصفهانی همدانی میرزا عبدالرسول نحوی مرندی ملا عبدالکریم سودائی دستگردی شیخ عبدالوهاب نصرآبادی شیخ عبدالوهاب زاهدی بیدآبادی سید عبدالوهاب معین العلماء اصفهانی میرزا عطاءالله چهارسوقی حاج میر سید علی امام جمعه سدهی شیخ علی فقیه فریدنی شیخ علی روحانی یزدی اصفهانی میرزا علی بن ملا قاسم قمشه‌ای واعظ شیخ محمدعلی اشتری، واعظ بیدآبادی شیخ محمدعلی جبل عاملی سدهی حاج سید محمدعلی معین‌الاسلام ناظم مازندران سید علی‌اکبر ابرقوئی شیخ علی‌بابا فیروزکوهی شیخ غلامحسین آب‌شاهی یزدی ملا فرج‌الله دری ملا کاظم مروج بیدآبادی ملا لطف‌الله شمس‌الواعظین دیرنی سید محمدلطیف طباطبایی ابرقویی خواجوئی ملا محمد هرتمنی سید محمدحسین خوئی خواجوئی واعظ سید محمد خواجوئی سید محمد رضوی خراسانی ملا محمد همامی لنجانی آقا سید محمود واعظ موسوی درب امامی سید میرزا حسینی اردستانی آقا نصیرالدین موسوی ملا نعمت‌الله لسان‌الواعظین مرندی شیخ نورالله دهاقانی معروف به نور شرق آقا سید یحیی واعظ یزدی شیخ یوسف خوانساری اصفهانی  
تألیفات و آثار علمی آقا نجفی، او را در میان علمای عصر خود و همچنین زمان‌های بعد معتبر و مهم نموده است. با وجود آن که ایشان، در مسائل سیاسی ـ اجتماعی فعال بود اما  به لحاظ علمی، تألیفات و آثار بسیار زیاد از خود به جای گذاشته است؛ به گونه‌ای که مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی در "نقباء البشر" آنها را متجاوز از صد عنوان ذکر می‌کند. محقق معاصر، سید مصلح ‌الدین مهدوی، طی تحقیقات جامعی، به کتب طبع شده و طبع نشده آقانجفی در کتاب "بیان سبل الهدایه فی ذکر أعقاب صاحب الهدایه یا تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر" در بیش از 90 مورد اشاره کرده است. ما از تحقیق ایشان استفاده کرده ـ با حذف برخی توضیحات ایشان ـ عناوین آثار را  با ذکر موضوع و وضعیت چاپ برخی از آنها می‌آوریم: - آداب الصلوة - آداب العارفین، ترجمة مصباح الشریعه - اجتهاد و تقلید، چاپ شده در سال 1296 - اخلاق المؤمنین، چاپ شده در سال 1297 در اصفهان - اسرار الآیات در خواص سوره و آیات قرآن کریم - اسرار الاحکام فی الحلال و الحرام - اسرار الزیاره و برهان الانابه، شرح زیارت جامعه به فارسی، چاپ شده در حاشیه حقایق الاسرار در سال 1296 - اسرار الشریعه - اشارات مکنونه در کشف دقایق توحید و شرح مرتبة نبوت و ولایت - اصول الدین - اللافاضات المکنونه، فارسی در زمینة عرفان - انوار العارفین در اثبات واجب تعالی شانه و حقیقت ایمان به او - انیس الزائرین در ترجمه زیارت حضرت زهرا(س) و زیارت جامعه؛ - بحرالانوار، ترجمه جلد یازده بحارالانوار - بحر الحقایق - بحرالمعارف و الانوار، ترجمه جلد پانزده بحارالانوار در ایمان و کفر - تأویل الآیات الباهره فی فضائل العترة الطاهره، چاپ شده در سال 1291 در تهران - ترجمه اصول کافی - ترجمه الفیه و نفلیه - ترجمه انوار نعمانیه، چاپ شده در سال 1296 - ترجمه "توحید" تألیف شیخ صدوق - ترجمه ثواب الاعمال و عقاب الاعمال تألیف شیخ صدوق که تحت عنوان «هدایة النجات» به چاپ رسیده است - ترجمه روضة کافی - ترجمه سماء العالم ، جلد چهارده بحارالانوار - ترجمه شرح ملاصدرا بر اصول کافی - ترجمه نفلیه تألیف شهید اول - تعلیقات بر دلائل فرائد الاصول - تفسیر قرآن، فارس - جامع الاحکام، رساله عملیه، چاپ شده در سال 1298 - جامع الادعیه - جامع الاسرار، در حکمت و کلام - جامع الانوار، ترجمه جلد هفتم بحارالانوار - جامع السعادات، در استخراج علوم و رسومات مذهبی - جامع المعارف، ترجمه جلد دوم بحارالانوار - جبر و تفویض - جوامع الحقوق منتخب از کتاب العشره از بحارالانوار، در حقوق پدران و برادران و خویشان، چاپ شده در سال 1297 - حاشیه بر اوائل فرائد الاصول - حاشیه بر مجمع الرسائل، رساله عملیه، چاپ شده با حاشیة برخی مراجع عتبات - حاشیه بر نخبة حاجی کلباسی، رساله عملیه - حجةالاسلام در ردّ نصاری - الحجر - حقائق الاسرار، در ترجمه جلد هفتم بحار الانوار - حقائق الاسرار، در شرح زیارت جامعه کبیره، چاپ شده در سال 1296 - خواص الآیات (چاپ شده در سال 1299 در بمبئی)؛ - خواص الأدعیه، در حاشیة خواص الآیات - درایة الحدیث - دلائل الاحکام - دلائل الاصول - رساله در دیات و قصاص - رسالة رضاعیه - رساله در صلح حق الرجوع - رساله در عبادت جاهل - رساله در عقود - رساله در عمل به احتیاط و تقلید - رساله در غصب، چاپ شده در سال 1327 - رساله در قضا و شهادات - رساله در منجزات مریض - رساله در مواریث، چاپ شده در سال 1294 و 1298 - رساله در نهی در عبادات - روح الایمان منتخب الفضائل، چاپ شده در سال‌های 1296 و 1305 - سؤال و جواب در فقه - شرح الاسماء - شرح در النظیم - شهاب ثاقب - عقاید الشیعه (فارسی) - علل الاحکام، ترجمه علل الشرایع - عنایة الرضویه - عین الیقین، ترجمه جلد اول بحار الانوار - فضائل الائمه، چاپ شده در سال 1305 - فقه الامامیه - فوائد الحکمه، نظم کتاب لئالی البرهان فی معرفة الصانع الخالق السبحان - قوام الامه، در رد نصاری، چاپ شده در ایران و بمبئی - کاشف الاسرار و کشف الاسرار، در تحقیق مسأله جبر و اختیار - کاشف الاسرار در شرح اسماء‌الحسنی - کاشف الرموز - کاشف العقاب، ترجمه عیون اخبار الرضا، چاپ شده در سال 1297 - کشف الأنوار فی فضائل سید الابرار، ترجمه جلد نهم بحار - متاجر، مبسوط و استدلالی، چاپ شده در سال 1294 - مجمع الدعوات - محجة البیضاء، در رد عامه - مخزن الانوار - مصائب السبطین - مفتاح السعاده در ادعیه و ختومات سیاسی - ملحض التجوید، چاپ شده در سال 1295 - ملحض المرام، ترجمه غایة المرام علامة بحرانی - منتخب الاحکام، در فقه - منتخب الاسرار، ترجمه برخی مجلدات بحارالانوار - منتخب البرهان - نخبة التجوید - نکتة القرائة، به نام ملحض التجوید به چاپ رسیده است - نور العرفان در شرح خطبة شعبان منسوب به حضرت رسول اکرم(ص) - هدایة الطالبین (فارسی)  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۷:۴۴

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۷:۴۵

آیت الله محمد تقی نجفی اصفهانی

خلاصه زندگی نامه

 آیت الله شیخ محمد تقی نجفی اصفهانی، از علما و بزرگان شیعه در اصفهان، از مخالفان "ظل السلطان"، حاکم اصفهان و از آغازگران جنبش تنباکو بودند. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع