آیت الله شیخ محمد ابراهیم کرباسی معروف به کلباسی در 19 ربیع الثانی سال 1180 هـ .ق. در اصفهان به دنیا آمد. پدرش محمد حسن کرباسی شخصی فاضل، پارسا و متدین بود که در یکى از محلات هرات (از توابع افغانستان)، محله اى شیعه نشین معروف به "حوض کرباس"، روزگار مى گذرانید تا اینکه به گناباد مهاجرت نمود و در آبادی "کاخک" اقامت گزید.پدر محمد ابراهیم به موازات تلاش هاى علمى و تحصیل معارف قرآنى و روایى، با رعایت موازین شرعى به کسب و کار هم مشغول بود و چون اندوخته اى به دست آورد، به منظور رفاه حال طلاّب علوم دینى، در جوار بارگاه حضرت امام رضا(ع) و در بست بالاى مشهد رضوى مدرسه اى بنیان نهاد که به مدرسه "حاج حسن" موسوم است. ایشان علاوه بر آن نسبت به تعمیر برخى مدارس مشهد همت گماشت و اموال منقولى را وقف آنها ساخت. محمد حسن کلباسی پس از مدتی به اصفهان هجرت کرد جاییکه فرزندش محمد ابراهیم به دنیا آمد.نسب خانوادگی ایشان به "مالک اشتر نخعی" سردار بزرگ اسلام بر می گردد.آیت الله کلباسی پس از تکمیل تحصیلات خود در اصفهان به عتبات عراق رفت و در محضر استادان بزرگی به درجه اجتهاد رسید و پس از آن عطش درونیش موجب شد تا در حوزه درس بزرگانی در قم و کاشان حاضر شود. ایشان با احراز مقام مرجعیت به زادگاه خودف اصفهان بازگشتند و در مسجد حکیم اصفهان به تدریس فقه و اصول پرداختند و شاگردان بسیاری چون : "حاج ملا هادى سبزوارى"، "میرزاى شیرازى"، "محمد بن سلیمان تنکابنى"، "آقا میر سید حسن مدرس اصفهانى"، "ملا مهدى قمشه اى"، "میر سید محمد شهشهانى"، "ملا حمزه قائنى" و "سید محمد حسن مجتهد اصفهانى" را تربیت کردند.آیت الله کلباسی از همسر اول خود صاحب 5 فرزند و از همسر دومش یک پسر و دو دختر و در مجموع، 8 فرزند داشت. ایشان برای بهبود شرایط کشور در زمان فتحعلی قاجار و محمد علی شاه قاجار از هیچ اقدامی دریغ نکردند و سرانجام در 8 جمادى الاول 1261هـ.ق. درگذشت. 
محمد ابراهیم دوران شکوفایى خود را تحت تربیت پدرى فاضل، پارسا و اهل تقوا و مادرى نیکو سرشت سپرى کرد. او در سال 1190 هـ .ق. پدر خود را از دست داد. پس از فوت پدرش که استاد او نیز بود، آیت الله "سید محمد بیدآبادى" به توصیه پدرش در تربیت محمد ابراهیم کوشید. محمد حسن کلباسی، ایشان را قیم فرزند و وصى خویش قرار داد و آیت الله بیدآبادى ضمن توجه به جنبه هاى پرورشى و تربیتى آن نوجوان، در آغاز بلوغ، او را به زیارت بیت الله الحرام فرستاد. آیت الله بیدآبادی به مدت یک سال این مصرع را براى حاجى کلباسی سرمشق مى نوشته است تا آمیخته جانش شود: «کسب کمال کن که عزیز جهان شوى»محمد ابراهیم کلباسی در 17 سالگی بار دیگر استاد خود را از دست داد، "آیت الله سید محمد بید آبادی" در سال 1197 ه.ق. درگذشت. 
محمد ابراهیم کلباسی بعد از آن که در حوزه اصفهان به تکمیل تحصیلات پرداخت، به منظور ارتقاى دانسته هاى خود در سطوح عالى معارف اسلامى به ویژه فقه و اصول و رسیدن به قله اجتهاد و بهره مندى از محضر مشاهیر اصفهان، به سوى عتبات عراق رهسپار گردید. عالم بلند آوازه آن زمان " سید محمد مهدى بحرالعلوم" بود. محمد ابراهیم کلباسی در کتاب معروف خود (اشارات الاصول) نوشته است: «مدت نسبتاً زیادى در خدمت آقا سید مهدى بحرالعلوم و نیز آقا محمد باقر وحید بهبهانى شاگردى نمودم ولى از این دو بزرگوار تقاضاى اجازه ننمودم و اگر از این بزرگواران اجازه مى خواستم، مى دادند.»   آشنایی با "سید محمد باقر شفتی" در نجف آیت الله کلباسی در عتبات با آقا "سید محمد باقر شفتى" آشنا شد که این ارتباط، علاقه و دوستى میان آن ها را به تدریج آن چنان افزایش داد که آن دو عالم عامل در درس و بحث با هم شرکت کرده و صفا و صمیمیتى ویژه بینشان حکم فرما گردید. این دوستى و انس حاجى کلباسی با سید شفتى بر محبوبیت و عزت و احترام وى افزود زیرا آن فقیه فرزانه با همه فضل و فقاهتى که به دست آورد همواره سید حجت الاسلام (شفتى) را بر خود مقدم مى داشت و از هر گونه احترام و تکریم وى مضایقه نمى کرد. مؤانست میان سید شفتى و حاجى کلباسی اگر چه از هنگام اقامت آن دو در نجف اشرف آغاز شد اما پیوسته در حال رشد بود تا آن جا که چون این دانشوران همزمان با هم به مقام مرجعیت رسیدند و با وجود آن که در شهر اصفهان سکونت داشتند، اقتدار معنوى و اجتماعى هیچ کدام موجب تکدر خاطر دیگرى نشد، ذره اى از این اشتیاق متقابل آنان نکاست و هر یک که به مقامات عالى ترى ارتقا مى یافت، رغبتش به دیگرى فزونى مى گرفت.   سفر به کاظمین  این فقیه فرزانه پس از استفاده از محضر اساتید نجف، به همراه دوست فاضلش سید شفتى به شهر کاظمین سفر نموده و پس از زیارت بارگاه مقدس حضرت امام کاظم(ع) و حضرت امام جواد(ع) به محضر پربار "سید محسن اعرجى" راه یافت و کتاب قضا و کتاب شهادت و بسیارى از مسائل فقهى دیگر را در سطحى عالى از این محقق عالى قدر آموخت.   
محمد ابراهیم در سنین نوجوانى در پرتو اهتمام "سید محمد بید آبادى" به طهارت قلب و صفاى باطن مبادرت ورزید و بر اثر این تمرین هاى معنوى، شایستگى دریافت معارفى را در خود پدید آورد که در محضر اساتیدى برجسته، آن ها را فعلیت بخشید یا به تکمیل آن ها مبادرت نمود.    معروف ترین استادانش در اصفهان  "آخوند ملا على نوری مازندرانی"، فرزند جمشید نورى مازندرانى بودند که نزدیک 70 سال از عمر خود را به نشر و تبیین افکار فلسفى و عرفانى ملاصدرا اختصاص داد و شاگردانى چون: محمد ابراهیم کلباسی، ملا هادى سبزوارى، میرزا ابوالقاسم رازى و سید رضى لاهیجانى را تربیت کرد. "آخوند ملا محراب گیلانى" که او را به عنوان حکیمى بزرگوار، عارفى وارسته و در زمره شاگردان سید محمد بیدآبادى و ملا اسماعیل خواجویى قلمداد نموده اند. او در زهد و تقوا و اعراض از تمایلات دنیوى و امور فناپذیر، یگانه عصر خویش بود. "میرزا محمدعلى بن میر مظفر منجم اصفهانى" که از شاگردان فاضل "سید محمد بیدآبادى" بود که در مسجد على نزدیک قُبّه هارونیه در محله میدان کهنه اصفهان، امام جماعت بود.  "شیخ محمد حسین خاتون آبادى"، فرزند عبدالباقى حسینى، از فقها و مجتهدانى بود که نزد "وحید بهبهانى "شاگردى کرد. "شیخ محمدعلى هرندى" "شیخ محمد بن شیخ زین الدین"   استادانش در نجف  محمد ابراهیم کلباسی در نجف اشرف از محضر "سید على طباطبایى"، صاحب کتاب "ریاض المسائل"، بهره مند گشت. "محمد مهدى فتونى" نیز از دیگر استادان آیت الله کلباسی به شمار مى رود. "آیت الله شیخ جعفر کاشف الغطاء"، از مراجع تقلید بزرگ جهان تشیع، محمد ابراهیم کلباسی را در حوزه درسى خود پذیرفت و علاوه بر تقویت بنیه علمى وى، در سازندگى معنوى و تزکیه و رشد فضیلت هاى اخلاقى او نقش سازنده اى را بر عهده داشت. ایشان در اجازه اى که براى این شاگرد خود صادر کرد، از مقامات علمى، زهد و تقواى آیت الله کلباسی سخن گفته و او را شاگردى عالم، عامل، فاضل، داراى فکرى دقیق و اندیشه اى ژرف معرفى کرده و به ملاقاتش با حضرت مهدى(عج) اشاره کرده است. از استادان دیگر آیت الله کلباسی در عتبات عراق، مى توان "شیخ جلیل" و عارف ربانى "احمد بن زین الدین احسایى"، محدث فقیه "عبد على بن محمد بن عبدالحسین خطى بحرانى نجفى" و "شیخ یحیى بن شیخ احمد العوامى" را نام برد که از آنان اجازه روایت هم داشته است.  
حاجى کلباسی در عتبات عراق نزد استادانى بزرگ به قله اجتهاد رسید اما عطشى درونى موجب گردید که حوزه درس برخى مشاهیر را در قم و کاشان مغتنم بشمارد.   شاگرد استاد "میرزای قمی" آیت الله کلباسی به همراه دوست خود، آیت الله شفتى، در قم به محضر "میرزاى قمى" رفت تا در پرتو اندیشه هاى این محقق، فقه، اصول، قدرت استدلال و مهارت هاى علمى خود را بیش از گذشته توان بخشد. "میرزاى قمى" که طبع حقیقت جو ابتکار و توانایى هاى آیت الله کلباسی را مشاهده کرد، رابطه خویش را با او استوار نمود و مباحثه هاى این استاد و شاگرد از جلسات درسى و حالات کلاسى و رسمى فراتر رفت.   شاگرد استاد "حاج ملا مهدی نراقی" محمد ابراهیم کلباسی پس از فراغت از درس "میرزاى قمى" احساس نمود با آن درجات علمى که از طریق اجتهاد به دست آورده، مى تواند به ارشاد و هدایت افراد جامعه بپردازد و براى احیاى ارزش هاى دینى توان خویش را به کار گیرد اما چون به موازات غنى نمودن اندوخته هاى علمى به تهذیب نفس و تصفیه باطن عنایتى ویژه داشت به کاشان مهاجرت نمود تا از چشمه معنوى عارف متشرع "حاج ملا مهدى نراقى"  بهرمند شد. آیت الله کلباسی خاطر نشان مى نماید که از "میرزاى قمى" در نقل روایت از منابع مهم روایى شیعه و کتب اساسى همچون کافى، تهذیب، استبصار، وسایل الشیعه، وافى، بحارالانوار و نیز برخى آثار فقهى، کلامى، اصولى و ادعیه اجازه گرفته است همانگونه که چنین اجازه اى را از مرحوم نراقى هم دریافت کرده است.  
آیت الله کلباسی در چندین رشته از علوم اسلامى صاحب نظر بود و همگام با کسب معرفت، خود را با مکارمى والا آراسته بود با احراز مقام والاى مرجعیت از کاشان به اصفهان آمد و رسالت فرهنگى ـ اجتماعى و تکلیف دینى خویش را با برنامه ریزى خاص و رعایت مقتضیات جامعه آغاز کرد. او طى مباحثه و مناظره هاى علمى با رعایت فروتنى قدرت تحمل عقاید دیگران و نیز بلند نظرى و وسعت مشرب را مد نظر قرار داد و در مسجد حکیم اصفهان به تدریس فقه و اصول پرداخت و در این عرصه، شاگردان زیادى پرورش داد. شاگردان ایشان در اصفهان حاج ملا هادى سبزوارى میرزاى شیرازى  محمد بن سلیمان تنکابنى   آقا میر سید حسن مدرس اصفهانى ملا مهدى قمشه اى   میر سید محمد شهشهانى  ملا حمزه قائنى  سید محمد حسن مجتهد اصفهانى   
قرن سیزدهم هجرى به دلیل وجود کاروانى از فقیهان و چشمه هاى جوشان معارف قرآنى و روایى، براى مشتاقان دیانت امیدوار کننده و نوید بخش بود زیرا در نیمه اوّل این قرن بزرگانى چون: "سید محمد مجاهد"، "حاج ملا على نورى"، "حجت الاسلام سید محمد باقر شفتى"، "آقا سید صدرالدین عاملى" و ده ها عالم بزرگوار دیگر به تدریس و تعلیم شاگردان، تألیف آثارى ارزشمند، اصلاح جامعه و حاکمیت ارزش ها اهتمام می ورزیدند اما از دیدگاهى دیگر، جامعه ایران، وضع نگران کننده و آشفته اى داشت و به رغم این همه تلاش علمى و فرهنگى، مردمان این دوران روزگار مرارت بارى را سپرى مى کردند و مشاهده و درک چنین اوضاع تأسف بارى براى انسان هاى وارسته و فقیهان فاضلى چون آیت الله کلباسی با تألّم خاطر و ناراحتى توأم بود. با کشته شدن آقا محمدخان قاجار در 21 ذیحجه سال 1211 هـ.ق. فتحعلى شاه بر قدرت نشست و مدت 37 سال در موقعیتى بسیار حساس و با سیاستى ناقص و نسنجیده بر ایران حکومت کرد. اختلافات داخلى از یک سو و رقابت بسیار سختى که میان دولت هاى بزرگ جهان براى استعمار و غارت ایران به وجود آمده بود، از سوى دیگر، بر وخامت اوضاع مى افزود. آیت الله کلباسی متوجه این واقعیت تلخ بود که ایران بر اثر بى کفایتى و سستى دربار و اختلاف شاهزادگان و والیان نواحى مختلف کشور و به دلیل موقعیت سیاسى و جغرافیایى، به پهنه سیاست بازى جهانى کشیده شده و گرفتار افزون طلبى استعمارگران شده است.   آرام کردن شرایط کشور پس از قرارداد ننگین "ترکمانچای" در زمان فتحعلی شاه دولت روس پس از جنگ هاى خونینى که براى غارت ایران به این سرزمین تحمیل نمود، قرارداد ننگین "ترکمانچاى" را براى تصاحب بخش هایى از این کشور وضع کرد. براى اجراى برخى مفاد آن، فردى به نام "گریبایدوف" را به عنوان وزیر مختار خود به ایران فرستاد. اقدامات ناخوشایند او، خشم و تنفر عموم ملت ایران به رهبرى علما را به دنبال داشت. او براى استرداد اسیران و دریافت غرامت، برخورد تحقیرآمیزى با ایرانیان داشت به همین دلیل و براى جلوگیرى از ادامه دستگیرى زنان مسلمان که قبل از جنگ روسیه و ایران به این سرزمین آمده بودند و به همسرى ایرانیان درآمده و صاحب اولاد بودند و به بهانه استرداد اسیران، مردم مسلمان تهران، در 6 شعبان سال 1244 هـ.ق. به رهبرى "میرزا مسیح مجتهد استرآبادى" قیام کردند که به دلیل عناد و لجاجت "گریبایدوف" بین مردم و افراد سفارت روس درگیرى خونینى روى داد و طى آن، 80 نفر از اهالى تهران و 38 نفر از روس ها کشته شدند. دستگاه حکومت قاجار طبق درخواست روسیه و براى تأمین رضایت این ابرقدرت، مجبور شد رهبر این قیام، یعنى "میرزا مسیح استرآبادی" را از تهران اخراج نماید ولى علما از جمله آیت الله کلباسی و "سید شفتى" اجازه ندادند تا این کار صورت گیرد و چنین تصمیمى توفان خشم مردم تهران را برانگیخت. وقتى مزدوران قاجار با اعتراض علما و اهالى تهران و مردمان سایر نقاط مواجه شدند حملات وحشیانه اى را براى سرکوبى این مخالفت ها شروع کردند. سرانجام با مداخله حاج محمد ابراهیم کلباسی و براى جلوگیرى از خونریزى، "حاج میرزا مسیح مجتهد" از تهران راهى عتبات گردید و بدین گونه، آیت الله کلباسی از قتل عام مردم توسط دربار قاجار ممانعت به عمل آورد. غیرت در امور دینى، اهتمام در دفع بدعت ها و جلوگیرى از اهانت به شریعت اسلامى، از جمله خصلت هاى کلباسی بود.   جلوگیری از قدرت گرفتن صوفیان در زمان محمد علی شاه قاجار در ابتداى سلطنت محمدعلى شاه قاجار و تحت چتر عوامل حکومتى، گروهى از صوفیان، اقتدارى به دست آوردند و بازارشان رونق گرفت. بیم آن مى رفت که آنان با بدعت هایى مردم را فریب دهند. آیت الله کلباسی از این روند آفت زا نگران شد، به همین دلیل به اتفاق گروهى از علما به سمت تهران حرکت کرد و در طول مسیر براى جلوگیرى از اتلاف وقت، با همراهان به بحث هاى علمى مشغول بود زیرا آن مرحوم فراگیرى دانش دینى را امرى واجب مى دانست. کاروان فضیلت به منزل عالم جلیل القدر مرحوم آقا شیخ محمد رضا فرزند مولا محمد بن عاشور کرمانشاهى تهرانى (متوفاى 1277هـ .ق.) وارد گردید که خانه اش محلّ رفت و آمد دانشمندان و خود، ملجاء عام و خاص به شمار مى رفت. پس از چند روز که از دید و بازدید علما و زیارت کسبه و اهالى تهران از مجتهدان و عالمان سپرى گشت، محمدعلى شاه به دیدار حاجى کلباسی آمد. جالب آن که اقتدار و صلابت معنوى آن فقیه در حدى بود که باید شاه به دیدنش بیاید نه آن که او به مرکز حکومت برود. حاجى کلباسی پس از اندکى گفت و گو خطاب به شاه فرمود: «بیش از این، موجبات دلتنگى اهل بیت(ع) را فراهم نکن.» شاه گفت: «مگر چه کرده ام؟» آیت الله کلباسی فرمود: «جرئت دادن به طایفه اى از صوفیه، موجبات ناراحتى گروهى از علما را فراهم کرده و مراجع تقلید و آیات مکرم از ادامه این روند و گسترش بدعت مزبور که مخالف طریق خاندان عصمت و طهارت است به خصوص آیت الله شفتى به شدت خشمگین شده اند و من فریاد اعتراض خود و آنان را به اطلاعتان مى رسانم تا از گسترش چنین تفکر موهومى جلوگیرى کنید، روا نباشد که بیش از این، موجبات آزردگى خاطر عالمان را فراهم سازید.» محمدعلى شاه قول داد تا از این حرکت انحرافى جلوگیرى کند.   روشنگری های آیت الله کلباسی در شکل گیری قیام علیه حاکم ظالم اصفهان یکى از وقایع تاریخ عصر آیت الله کلباسی، قیام مردم اصفهان در سال 1255 هـ.ق. علیه حاکم جابر و ظالم این شهر یعنى "خسروخان گرجى" است. روشنگرى هاى سید حجت الاسلام شفتى و مرحوم کلباسی در شکل گیرى قیام مؤثر بود. محمدعلى شاه از این حرکت ترسیده بود و بیم آن را داشت که امواج قیام مردم اصفهان به تهران سرایت کند، شخصاً در 22 ذیحجه سال 1255 با قشون قابل توجهى وارد اصفهان گردید و طى اقامت در این شهر، قشون وى عده اى را کشتند، گروهى را راهى زندان نموده و چند نفر را به تهران انتقال دادند. سپس محمد على شاه حکومت اصفهان را به معتمدالدوله گرجى داد و در رجب سال 1256 هـ.ق. به تهران بازگشت. البته قصد داشت، سید شفتى و دوست او یعنى آیت الله کلباسی را بازداشت نماید که هیبت معنوى و نفوذ اجتماعى این دو بزرگوار وى را از انجام این کار منصرف نمود. نقل کرده اند: آیت الله کلباسی خانه خویش و برخى از شاگردان خود را به نام این که منزل خود اوست، "بَست" قرار داده بود و هر کس از سوى عوامل حکومتى و دیگر زورگویان مورد تعدى قرار مى گرفت، در همان لحظه به یکى از این خانه ها پناه مى برد. حاکم وقت اصفهان به وى پیغام داد: «خواهش مى کنم معین بفرمایید که "بَستِ" شما از کجا تا کجاست و تا کى ادامه خواهد داشت؟ زیرا دست و بال مأموران ما به کلى بسته شده است.» آیت الله کلباسی در جوابش گفته بود: «بَست من نیست، به امام زمان(عج) تعلق دارد و از نظر مکانى، مشرق و مغرب را در برمى گیرد و به لحاظ زمانى، تا روز قیامت ادامه دارد و تا ستم تو و کارگزارانت هست، این بست هم توسط من و علماى پس از من وجود دارد.»  
آیت الله محمد ابراهیم کلباسی در 81 سالگی، در 8 جمادى الاول 1261هـ.ق. (1224 هـ .ش.) رحلت نمود و پیکر مطهرش در مسجد حکیم اصفهان دفن گردید. 
آیت الله کلباسی همگام با تلاش هاى آموزشى، تربیتى و تبلیغى به تألیف و تحقیق مشغول بود و آثارى در عرصه فقه، اصول و سایر معارف دینى به رشته تحریر درآورده که عبارتند از: - "اشارات الاصول"؛ این کتاب که از مشهورترین آثار آیت الله کلباسی است، از پژوهش هاى علمى وى حکایت دارد. مدت 30 سال طول کشید تا ایشان این اثر را تألیف کند. با وجود محتوایى علمى و مندرجات فقهى و اصولى در سطحى عالى و یافته هاى دقیق در دانش اصول، این کتاب در نهایت فصاحت، بلاغت و سلاست نوشته شده است. "اشارات الاصول" در دو جلد تدوین شده که جلد اوّل آن حاوى مبادى، مباحث لغوى و الفاظ و در جلد دوم دلایل عقلى و شرعى به طور مبسوط بررسى شده است. این کتاب در سال 1245 هـ .ق. در تهران به چاپ رسید. - "ارشاد المسترشدین فى معرفة من احکام الدین" یا "رساله عملیه" که به زبان فارسى نوشته شده است، این اثر را آیت الله کلباسی به اصرار علما و خصوصاً استادش "میرزاى قمى" نوشت که حاوى فتاواى اوست و شامل مقدمه، چهار مقصد و یک خاتمه است. "شیخ آقا بزرگ تهرانى" نسخ خطى از آن را در تهران و برخى شهرهاى عراق ملاحظه کرده است.  - "النخبة"؛ آیت الله کلباسی رساله مفصل "ارشاد المسترشدین" را به صورت گزیده و مختصر درآورد و آن را "النخبة" نامید که تمامى عبادات به جز حج و جهاد را در بر مى گیرد. بر این اثر، "شیخ مرتضى انصارى" و "آیت الله میرزاى شیرازى" و عده اى دیگر از مشاهیر شیعه حواشى ارزنده اى نگاشته اند و از زمان تألیف، مورد توجه مراجع تقلید و مجتهدان بوده است. این اثر در تهران در جمادى الاول 1253 ه.ق به چاپ رسیده است. - "منهاج الهدایة الى احکام الشریعة و فروع الفقه" شامل جمیع ابواب فقه به جز حدود، قصاص و دیات که در دو جلد تألیف شده و آیت الله کلباسی مدت 20 سال براى آن زحمت پژوهش و موشکافى هاى علمى را تحمل کرده است.  - "السؤال و الجواب فى الفقه و الاحکام"؛ این اثر حاوى مجموع سؤال هایى است که از آیت الله کلباسی درباره احکام شرعى و مسایل فقهى پرسیده اند که در جواب آن ها فتواهاى آن فقیه فرزانه آمده است. این کتاب به نام "اجوبة المسائل" هم معروف است. - "شوارع الهدایة فى شرح الکفایة المقتصد" - "تقلید المیت"؛ در این کتاب موضوع تقلید از مرجع متوفا به طور مستقل به بحث گذاشته شده و نظر آیت الله کلباسی در آن درج شده است. این اثر حاوى مقدمه، دو مصباح (چراغ) و خاتمه است. - "الایقاضات در اصول فقه" که از نخستین تألیفات آیت الله کلباسی است. - "رساله اى در صحیح و اعم در علم اصول فقه" - "نقد الاصول" - "مناسک حج" - "رساله اى در مفطر بودن قلیان یا توتون"  
عبادت آیت الله محمد ابراهیم کلباسی حیات علمى خود را در این واقعیت مى دانست که بر کردار و گفتار خود مراقب باشد و با عبادت و ارتباط با خداوند، نورانیتى قدسى را به اندرون خویش بفرستد و با آن ذکرهاى شبانه، الحاح و التجا به درگاه حضرت احدیت، خویشتن را بسازد و توفیق پارسایى را از پروردگارش دریافت کند. او موفقیت هاى علمى، اجتماعى و فرهنگى خود را مدیون و مرهون همین نیایش هاى شبانه، توسّل، توجّه و توکل به خداوند مى دانست. در بندگى خدواند و هنگام نماز، ذکر و دعا، نهایت خضوع، خشوع و حضور قلب داشت. یک سال شب تا به صبح مشغول دعا، نماز و تلاوت قرآن بود براى این که شب قدر را درک کند و از چنین فیضى برخوردار گردد تا آن که شب قدر را به نیکى درک نمود و مشاهده کرد که چگونه فرشتگان و روح از آسمان نازل مى شوند و تا صبح مقدّرات و سرنوشت مردم را به زمین مى آورند.   مبارزه با گران فروشان و همگام با فقرا هنگامى که یکى از اجناس به دلایلى، ارزشى بالاتر از قیمت متعارف و متداول مى یافت، به رغم آن که توان تهیه آن را با همان قیمت گزاف داشت، از خریدش امتناع مى نمود و مصرف نمى کرد تا از این رهگذر هم با گران فروشان مبارزه اى کرده باشد و هم با فقیران و افراد کم بضاعت همگام باشد. نسبت به دستگیرى از فقرا، توجهى کامل و اهتمامى وافر داشت و به امور طلاب و شاگردان خویش مخصوصاً افراد نیازمند، به نحو احسن و با جدّیت رسیدگى و پیگیرى مى نمود و نسبت به رفع احتیاجات آن ها اقدام مى کرد.   مواعظ آیت الله کلباسی بر این اعتقاد بود که وعظ و خطابه از راه هاى مؤثر تربیت هاى دینى و اخلاقى آحاد جامعه است و اگر موارد انحراف و انحطاط و طرق نجات و هدایت بدین طریق گوشزد شود، تنبّه و بیدارى انسان ها را به دنبال مى آورد. صفاى باطن و تهذیب نفس این مرد خدا، نصایح او را چنان در دل مردم جاى مى داد که گویى نقشى بر سنگ بود. از دیگر عوامل توفیق او در این تلاش فرهنگى و تبلیغى، آن بود که به اوضاع روزگارى که در آن مى زیست، بصیرت داشت و بر این نکته هم واقف بود که چگونه موعظه کند. قبل از این که با گفتار، راهنماى مردم و مرشد آنان باشد، با اعمال خود یک مربى نمونه بود. خود نمونه بارزى از آن چه مى گفت به شمار مى رفت تا افرادى که تحت تعلیمات و تبلیغات او قرار گرفته اند، در آیینه صاف و پاک وجودش نقایص و عیوب خود را مشاهده کنند و اصلاح شوند. نسبت به افرادى که در ظلمت و تیرگى گام نهاده بودند، بى نهایت دلسوزى مى نمود. رسالت این فقیه فرزانه در امر به معروف و نهى از منکر و اندرز و ارشاد مردم، با نرمى، ملایمت و عطوفت توأم بود و عقیده داشت پرخاشگرى هاى حساب نشده و غضب هایى که انگیزه هاى مقدس ندارند و نیز خشم بیهوده و از دست دادن شکیبایى در برخورد با مردم، مخاطبین را به لجاجت واداشته و از اطراف فرد ناصح پراکنده مى سازد البته در جایى که شخصى مى خواست بر گناه و خلاف خویش اصرار ورزد و در ترویج منکر بکوشد، اغماض را روا نمى دانست و با شدت، صلابت و قاطعیت تمام در جهت محو باطل و زدودن غبارهاى خلاف و عصیان از جامعه اهتمام می ورزید. در "شفاء الصدور" از آن فقیه بزرگوار نقل کرده اند: وقتى یکى از افراد روضه خوان در محضر آن جناب بر فراز منبر، ماجراى کربلا را براى مردم گفت و حاجى احساس نمود در مضامین گفتارش مطالب غیر واقع دیده مى شود وى را تذکر داد که اگر مى خواهد تاریخ زندگى معصومین و وابستگان آن ها را مطرح کند، دقت نماید و از ذکر نکات غیر واقع و مطالب دور از شأن آن بزرگواران اجتناب نماید.   حمایت از علما اصولاً آیت الله کلباسی نسبت به علماى دین و راویان حدیث، علاقه اى منبعث از باورهاى مذهبى داشت و شدت این اشتیاق در حدى بود که وقتى در قم به زیارت بارگاه مقدس حضرت فاطمه معصومه(س) مى آمد، به حوالى مسجد امام حسن عسکرى(ع) که مى رسید، از کنار رودخانه کفش از پاى بیرون مى آورد و با پاى برهنه به سوى صحن مطهر حرکت مى کرد هنگامى که از او پرسیدند: چرا با پاى برهنه راه مى روید؟ در پاسخ فرمود: «محدثان و راویان حدیث خاندان عترت و طهارت در این منطقه مدفون هستند و اینجا مزار آن بزرگان است و دوست ندارم با کفش بر مرقد پاکشان گام نهم.» احساس فروتنى در برابر "سید محمد باقر شفتى" نمونه اى دیگر از احترام این فقیه براى مشاهیر شیعه و علماى اسلامى است و این تواضع و مقدم داشتن سید شفتى بر خود، در حالى بود که آیت الله کلباسی مرجعى نامدار و فقیهى عالى مقام بود و شهرت علمى اش در جهان تشیع پیچیده بود.  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۷:۱۹

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۷:۲۰

اسناد و مراجع