آیت الله نعمت الله صالحی نجف آبادی در تاریخ 1 تیرماه سال 1302 شمسی در شهر نجف آباد متولد شد. از 15 سالگی به کسب علوم دینی پرداخت و از محضر اساتید بزرگوار زمان خویش بهره جست. او خود نیز بعدها به تدریس ادبیات عرب، شرح لمعه، رسائل، مکاسب و کفایه پرداخت و شاگردان برجسته ای تربیت کرد.وی برای بهره مندی از محیط علمی فراتر از حوزه اصفهان، به قم هجرت کرد و از محضر اساتیدی چون آیت الله بروجردی و حضرت امام خمین (ره) استفاده کرد. صالحی نجف آبادی همزمان با حضور در جلسات درس علمای بزرگ حوزه قم، بر کرسی تدریس نیز نشست. وی پس از آن به تفسیر قران همت گماشت.او در جریان مبارزات آیت الله کاشانی و دکتر مصدق، از روحانیون طرفدار ملی شدن صنعت نفت بود. با آغاز مبارزات امام راحل بر ضد رژیم پهلوی فعالیت سیاسی خود را به طور جدی آغاز کرد. پاییز سال 1349 بود که انتشار کتاب "شهید جاوید" اثر آیت الله صالحی باعث ایجاد منازعاتی در بین روحانیون مبارز شد. مرحوم صالحی در این کتاب با انکار علم امام، هدف سیدالشهدا از قیام را صرفاً در جهت تشکیل حکومت اسلامی دانسته بود.آیت الله صالحی نجف آبادی که در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلالمی بیشتر به تدریس و تحقیق اشتغال داشت، سرانجام در بهار سال 1385 دارفانی را وداع گفت. 
پدر صالحی نجف آبادی، مرحوم "حسینعلی صالحی" فرزند "حاج صالح"، از کشاورزان، متدین و علاقه مند به مسجد و روحانیت بود. اگرچه سواد خواندن و نوشتن نداشت ولی آشنا به خطوط قرآنی و ادعیه بود.مادرش، خورشید خانم، بسیار متدین و از خانواده ای مذهبی بود که علاوه بر امور خانه داری و تربیت فرزند، در منزل به کار کرباس بافی نیز می پرداخت تا کمکی به معیشت خانواده بنماید، به ویژه این که هزینه تحصیل نعمت الله را نیز از همین درآمد می پرداخت.نعمت الله در خانواده ای پرجمعیت رشد و نمو کرد. وی دوازدهمین فرزند از چهارده فرزند حسینعلی صالحی بود که در محله پنج جوبه نجف آباد زندگی می کردند. بعد از او یک دختر و یک پسر پا به عرصه وجود گذاشتند.  دوران کودکی مرحوم صالحی در خاطرات خود می گوید: «در سال 1302 در نجف آباد به دنیا آمدم. پدرم کشاورز و مادرم از خانواده کسبه بود و هیچ یک از اقوام من در منصب روحانیت نبودند و تنها من بودم که ملبس به لباس روحانیت شدم.» او خود نقل می کند که: «در دوران کودکی و نوجوانی، روزها می رفتم باغ، گوسفند می چراندم و کشاورزی می کردم، ولی شب ها می آمدم در جلسات درسی که در خانه ای دایر شده بود و غالبا عربی و قرآن درس می دادند شرکت می کردم و همکلاسی صمیمی من آیت الله حسینعلی منتظری بود.»    فرزندان صالحی نجف آبادی چهار فرزند دارد، دو پسر و دو دختر، که هیچ یک از برادران و فرزندان او لباس روحانیت نپوشیدند و فقط دایی ایشان در کسوت روحانیت بود.   
صالحی نجف آبادی پیش از شش سالگی به مکتبخانه ملاغلامعلی حکیم می رفت، اما سن او اقتضای فراگیری درس نبوده و به قول خودش «با نوشتن و پاک کردن چیزی روی یک ورق آهنی ما را سرگرم کرده تا شیطانی نکنیم... در حد سرگرمی چیز خوبی بود... کار ما فقط نقاشی کردن بود. من در این مکتبخانه سوادی نیاموختم، فقط حالت سرگرمی برای من داشت.» وی در سن 6 سالگی در مدرسه ملی حاج شیخ حسینعلی مسجدی معروف به مدیر، تحصیل را آغاز کرد. در سال سوم ابتدایی با " آیت الله حسینعلی منتظری" که در بدو ورود به مدرسه شیخ حسینعلی مدیر، در کلاس سوم به درس خواندن پرداخته، آشنا شد. این آشنایی به یک دوستی عمیق تبدیل شده و تا 75 سال ادامه یافت. مرحوم صالحی خود در این خصوص می گوید: «در سن شش سالگی به مدرسه رفتم. مدرسه هم نه مدرسه دولتی، چون خانواده ما، پدر و مادرم، به مدرسه دولتی که زمان رضاشاه درست شده بود، خوش بین نبودند. اصلا کاری که به دست شاه و دولت و اینها انجام می شد، اینها به آن خوش بین نبودند، ولو مدرسه باشد. پدرم ما را برد به مدرسه ملی که همان درس های کلاس ها را می دادند ولی ملی بود، دولتی نبود. سرپرستش هم یک فرد روحانی بود (حاج شیخ حسینعلی مسجدی اسمش بود).»   وقفه در تحصیل صالحی نجف آبادی پس از چهار سال تحصیل، به منظور کمک به اقتصاد خانواده - که پدر و نان آور را از دست داده بودند - تحصیل را رها می کند و به کار زراعت و چراندن گوسفند می پردازد. اما عشق به فراگیری وی را روانه کلاس شبانه ای کرد که در منزل مرحوم "حاج علی منتظری"، پدر آیت الله منتظری تشکیل می شد و در آن عربی آموزش می دادند. شیخ نعمت الله، صرف میر و مقداری هم تصریف و روخوانی قرآن و مقابله قرآن را نزد "حاج علی منتظری" خواند. مرحوم صالحی می گوید: «من بعد از یک سال وقفه در تحصیل، شب ها بعد از انجام کارهایم دوباره محصل شده بودم. روزها حین چرانیدن دام ها و امور کشاورزی درس هایم را مرور کرده تا شب به حاج علی درس پس بدهم.»  
شیخ نعمت الله تا 15 سالگی بعضی از دروس حوزوی را در مدرسه علمیه ریاضی نجف آباد فراگرفته و چون شوق تحصیل در وجودش همچنان شعله ور بود، تصمیم گرفت به اصفهان برود. در سال 1318 به اصفهان رفت و در مدارس حوزوی مهم اصفهان چون "مدرسه جده بزرگ"، "مدرسه نیم آورد" و "مدرسه صدر" پای درس اساتید بزرگ آن زمان دروس مختلف و متعدد مانند هدایه یا موزج، سیوطی، حاشیه ملاعبدالله، جامی و مغنی و مطول، رسائل و مکاسب و سطح، شرح لمعه و کفایه، شرح شمسیه، شرح نهج البلاغه و سایر دروس حوزوی را با علاقه و پشتکار زیاد خواند.   اساتید صالحی نجف آبادی در حوزه اصفهان حاج شیخ محمدحسن عالم نجف آبادی (دایی صالحی نجف آبادی) مرحوم حبیب آبادی مرحوم هرندی مرحوم فقیه ایمانی مرحوم حاج رحیم ارباب مرحوم فیاض اصفهانی مرحوم حاج میرزاعلی شیرازی مرحوم شیخ اسدالله نورالهی   تدریس همزمان با تحصیل مرحوم صالحی همزمان با استفاده از درس علمای بزرگ اصفهان، به پیشنهاد مرحوم "حاج شیخ محمدباقر زندکرمانی"، سرپرست مدرسه ذوالفقار، تدریس مغنی را در این مدرسه شروع کرد و  شاگردان زیادی تربیت نمود. مرحوم صالحی دراین باره می گوید: «از مدرسه جده بزرگ برای تدریس مغنی به مدرسه ذوالفقار رفتم. کلاس هایم حسابی شلوغ بود، به طوری که مدرسه آنقدر پر بود که دیگر جای خالی نداشت. طلاب حتی از محله های دور دست اصفهان از کلاس هایم استقبال کردند و خلاصه تدریس مغنی من در اصفهان سروصدایی به پا کرد.»   شاگردان حوزه اصفهان آیت الله شیخ محمد یزدی حاج سیداحمد روضاتی، موسوی یزدی (مقسم شهریه مرحوم آیت الله سیداحمد خوانساری)  سیدمحمد روضاتی    آشنایی با شهید بهشتی مرحوم صالحی در مدرسه ذوالفقار با شهید دکتر محمد حسین بهشتی آشنا می شود. شرح آشنایی این دو بزرگوار در خاطرات مرحوم صالحی اینگونه بیان شده است: «آن موقع دکتر بهشتی معمم نبود، ولی همیشه پالتوی بلندی به تن داشت. ما در درس معالم در حجره حاج ابوالقاسم قهدریجانی هم مباحثه شدیم. مرحوم بهشتی فردی بسیار باهوش و سریع الانتقال با درکی بالا بود. مباحثه با او زحمتی نداشته و هم صحبتی اش لذت بخش بود. رابطه ما فقط در چارچوب درس بود و زمینه صمیمیت و نزدیکی بین مان شد. مدتی بعد از آشنایی مان به قصد قم، اصفهان را ترک کرد و باز من ماندم و اصفهان و درس و یک انگیزه داغ و سختی کار.»  
صالحی نجف آبادی در سال 1326 برای بهره مندی از محیط علمی فراتر از حوزه اصفهان، به قم هجرت کرد. وی آغاز این هجرت را اینگونه شرح می دهد: «روزی در حجره ام مشغول ترجمه متن عربی کتاب وزین و خواندنی ابوشهدا الحسین بن علی(ع) بودم که آقای بهشتی سرزده و بدون خبر وارد حجره ام شد. صحبت هایمان گل انداخت و از هر دری با هم صحبت کردیم تا این که آقای بهشتی در بین بحث از من پرسید: «شما که رسائل و مکاسب را تمام کرده اید چرا هنوز در اصفهان هستید؟ اینجا بالاتر از این سطح، پیشرفتی ندارد. حوزه ها متاثر از اختناق پهلوی محدود هستند و امکان پیشرفت در مسیر نیست.» این کلام آقای بهشتی مانند نسیمی بر آتش زیر خاکستر شعله ای در نهادم پدید آورد تا درصدد برآیم شرایط را مهیای عزیمت به قم کنم.» مرحوم صالحی به محض ورود به قم در مدرسه حاج ملا صادق مقیم شد و پای درس رسمی و پرجمعیت خارج آیت الله العظمی بروجردی حاضر گردید. صبح ها در درس فقه و بعدازظهرها در درس اصول آن مرحوم شرکت می کرد.  وی پابه پای مباحث فقه و اصول، در دروس فلسفه مرحوم علامه طباطبایی نیز شرکت نمود و "منظومه سبزواری» و «اسفار ملاصدرا" را از محضر آن حکیم نامی آموخت و بعداً خود نیز دو دوره به تدریس "منظومه" پرداخت.   حضور در کلاس درس امام خمینی(ره) صالحی نجف آبادی غیر از حضور در درس مرحوم آیت الله بروجردی، در کلاس درس اخلاق حضرت امام که روزهای پنجشنبه هر هفته زیر کتابخانه مدرسه فیضیه تشکیل می شد، شرکت می کرد. همچنین از محضر آیت الله العظمی سیدمحمدرضا گلپایگانی و مرحوم داماد استفاده های زیادی برد.   تدریس، تفسیر و تربیت شاگردان مرحوم صالحی همزمان با حضور در جلسات درس علمای بزرگ، تدریس درس مطول را به جمعی از طلاب قم در مدرسه خان شروع کرد و سپس در مقام معلمی درس معالم بر کرسی تدریس نشست. وی به موازات تحصیل علوم حوزوی در قم به تدریس ادبیات عرب، شرح لمعه (در مسجد محمدیه سه راه موزه)، رسائل و مکاسب و کفایه الاصول پرداختند و تا سال 1352 شمسی (یعنی سال تبعیدش) از مدرسین دروس مذکور محسوب می شد و پس از آن نیز به تدریس "خارج فقه"، "علم الرجال" و "تفسیر" پرداخت.   شاگردان حوزه قم آیت الله مهدوی کنی آیت الله طاهری اصفهانی آیت الله محمدی گیلانی  آیت الله احمد جنتی  آیت الله هاشمی رفسنجانی آیت الله ربانی املشی آیت الله حسن صانعی آیت الله محمد یزدی آیت الله رضا استادی آیت الله موسوی یزدی آیت الله ناطق نوری  شیخ مهدی هسته ای عباس محفوظی شیخ حسن لاهوتی اشکوری آیت الله رضا استادی مقدم مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی  آیت الله هادی باریک بین  حسن یوسفی اشکوری شیخ حسین انصاریان (واعظ مشهور تهران) آقای بنیادی از علمای کازرون شیخ مهدی نادعلی سیدمحمود دعایی مدیر روزنامه اطلاعات  پروفسور طباطبایی مدرسی   تفسیر قرآن مرحوم صالحی، بعد از تربیت شاگرد، به سمت تفسیر قرآن رفت و در مسجد امام قم، تفسیر سوره یوسف را تدریس می کرد. کتاب "جمال انسانیت"، خلاصه درس هایی است که وی در مسجد امام گفته است. 
تلمذ در حضور آیت الله بروجردی تاثیر عمیق و پایداری در شخصیت مرحوم صالحی گذاشت، به گونه ای که وی در هر فرصت، از این تاثیر برای شاگردانش سخن می گفت. یکی از شاگردان آیت الله صالحی که نزدیک به سی سال در محضر او به فراگیری دروس فقه، تفسیر، علم الرجال و نهج البلاغه پرداخته است، پیرامون تاثیر آیت الله بروجردی بر آیت الله صالحی نجف آبادی می نویسد: «تاثیرگذاری شیوه تدریس آیت الله بروجردی بر ذهن و زبان شاگردانش کم وبیش از جمله تحولات بدیع و پربرکت علمی در حوزه علمیه قم در نیم قرن اخیر به حساب می آید که امروزه هیچ دانشور فقه پژوه محققی آن را انکار نمی کند و شاید در میان شاگردان آن فقیه بزرگ، هیچ کدام مانند آیت الله منتظری و آیت الله صالحی نجف آبادی در گفتار و نوشتار، آن سبک و شیوه را ادامه نداده باشند. این دو بزرگوار در مسائل و مباحث مربوط به فقه و اصول و حدیث، شیوه پرارج و ماندگار آیت الله بروجردی را به خوبی منعکس کردند و به نحوی آن «منهج استوار» را زنده نگه داشتند و به شاگردان خویش نیز منتقل ساختند».   
مرحوم صالحی در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت با حضور در مراسم و میتینگ های سیاسی به جرگه روحانیون فعال در عرصه های اجتماعی و سیاسی پیوست. با نشستن پای منبرهای سیاسی "آیت الله شمس قنات آبادی"، از روحانیون طرفدار ملی شدن صنعت نفت وارد عالم سیاست شد.   آشنایی با نهضت ملی شدن صنعت نفت مرحوم صالحی در این خصوص می گوید: «نام آیت الله کاشانی را قبلاً هم شنیده بودم. از علمای بزرگ بودند ولی این که چنین فرد روحانی ای وارد مسائل سیاسی شود و به صحنه سیاست بیاید و در امور مملکتی مداخله کند، برایم تازگی داشت و جالب آمد. آن فضا آنقدر نو و جدید بود که گویی ملت از یک فضای بسته تاریک به یک فضای باز که همان آگاهی نسبت به مسائل و امور مملکتی بود وارد شده و روح جدید در کالبد مملکت دمیده شد... از این زمان به بعد دریافتم از طریق روزنامه خواندن باید به امور جاری مملکت آگاهی یافته و اشراف داشته باشم و برای همین با وسواس کامل اخبار را پیگیری کردم. خاطرم هست یک بار به اتفاق آقای مطهری به نجف آباد رفته بودیم که به باغ آقای منتظری یا خودمان برویم. پیاده در خیابان قدم زنان راجع به سیاست و بحث داغ ملی شدن صنعت نفت و امور مملکتی و مسئله آقای مصدق و آیت الله کاشانی صحبت به میان آمد. خب آیت الله کاشانی که برای ما یک شخصیت محرز و طراز اول به حساب آمده و نیازی به بحث در مورد ایشان نبود اما شناخت کافی از نوع شخصیت و طرز تفکر آقای مصدق نداشتم. برای همین راجع به او از آقای مطهری پرسیدم: «نظر شما نسبت به دکتر مصدق چیست؟ او چطور آدمی است، قابل اعتماد است یا خیر؟» از صحبت های آقای مطهری چنین نتیجه گرفتم که نظر ایشان هم نسبت به دکتر مصدق مساعد است، چون آقای مطهری گفت: «دکتر مصدق تقوای سیاسی دارد»، یعنی شخصی است که قصد خدمت کردن به ملت دارد نه نوکری اجانب. در حقیقت نوکر بیگانه نیست و یک رجل ملی و دلسوز ملت است.» مرحوم صالحی در جریان نهضت ملی برای انتخابات مجلس شورای ملی هم فعال بود. وی به اتفاق یکی از روحانیون مقیم تهران به نام "سیدابوالحسن کرونی" که از همشهریان او بود، پیش آیت الله کاشانی رفت و تائیدیه ای برای کاندیدای روحانیون در نجف آباد که "سیدحسن مدرس" فرزند "آیت الله سیدمحمد مدرس نجف آبادی" از علمای بزرگ منطقه غرب اصفهان بوده، گرفت و در زادگاه خود به تبلیغات دامنه داری برای سیدحسن مدرس دست زد. اما یک نفر از اهالی خوانسار به نام شهیدی از فریدن و کرون و نجف آباد رای آورد و کاندیدای مورد نظر روحانیون نجف آباد از حضور در مجلس شورای ملی باز ماند. با آغاز نهضت امام خمینی(ره) آیت الله صالحی با توجه به آشنایی دیرینه ای که با ایشان داشت دوباره پای در رکاب مبارزه گذاشت و با همه وجود در کنار فعالیت های علمی و تحقیقاتی به دنیای سیاست پای نهاد.  
مرحوم صالحی پس از ورود به قم علاوه بر شرکت در درس آیت الله بروجردی کسوت شاگردی امام خمینی(ره) را پوشید و به پای درس آن بزرگوار نشست و جزء شاگردان خاص امام (ره) شد. خود وی در این خصوص می گوید: «یک درس خصوصی زکات پیش امام در منزلش شروع کردیم که 4، 5 نفر بودیم. من بودم، آقای مطهری، آقای موسی صدر، آقای منتظری و گویا آقای جواد خندق آبادی بودند.»  و نیز در مورد جلسات درس اصول حضرت امام و فقه معظم له می گوید: «آن موقع درس اصول امام و فقه امام خیلی محدود بود و می شود گفت درس خصوصی بود. اول ایشان اصول را در حجره شهید مطهری شروع کردند با چهار، پنج نفر شاگرد. آقای مطهری بود و آقای منتظری و مرحوم سیدحسن خلخالی و مرحوم شیخ عباس ایزدی و بنده هم شرکت می کردم. درس فقه امام هم که شروع کردند خیلی محدود بود. یادم هست بحث دماءثلاثه را در خارج فقه در مسجد محمدیه نزدیک به سه راه موزه شروع کردند با هفت، هشت یا ده نفر شاگرد که همان چند نفر که در درس اصول بودند و چند نفر دیگر آقای شیخ اسدالله نوراللهی نجف آبادی، آقای شیخ علی فریدکاشانی بودند. بقیه شان یادم نیست.»   روایت صالحی نجف آبادی از ماجرای مرجعیت امام خمینی(ره) وی در خاطرات خود از مرجعیت امام خمینی(ره) اینگونه نقل می کند: «وقتی مرحوم آیت الله بروجردی از دنیا رفت، مراجعی مثل آقای گلپایگانی و مرعشی و شریعتمداری در صحنه بودند و شهریه می دادند ولی طلابی که عاشق امام بودند و درس ایشان را می رفتند، معتقد بودند که ایشان از آن آقایان کمتر نیست و یا بهتر است، چون درس خصوصی اش را رفته بودند. معتقد بودند که ایشان باید در صحنه باشند و حتماً مرجعیت را باید داشته باشند. این گروه افراد که علاقه مند به ایشان بودند فشار آوردند به ایشان که شما به صحنه بیایید و باید خودتان را معرفی کنید و بالاخره شهریه جور کنید و مرجعیت شما باید مطرح شود. ایشان نمی پذیرفتند و می گفتند علما هستند، نیازی به آمدن من نیست.» مرحوم صالحی، بدلیل علاقه مندی به امام، از تحریه الوسیله ایشان که حاشیه بر وسیله النجاه مرحوم سیدابوالحسن اصفهانی بود به عنوان رساله استفاده می کرد و مسائل امام را برای مردم می گفت.» مرحوم صالحی می گوید: «در آن موقع من به شهرکرد و شهرهای چهارمحال و بختیاری رفت و آمد داشتم، یکی از مراجعی که بعد از مرحوم بروجردی مطرح شد، به من گفت در آن مناطق با فلان شخص همکاری کنید، پول هم هرچه بخواهید هست و نظرش این بود که مرجعیت او را بیشتر مطرح کنیم. اما من قبول نکردم و مردم را و افراد با نفوذ آن منطقه را می آوردم منزل آیت الله خمینی، برای اینکه با نام ایشان آشنا شوند، چون به امام علاقه مند بودم. بالاخره براثر اصرار شاگردان برجسته امام، مثل آقای مطهری، آقای بهشتی، آقاجواد خندق آبادی، آقا سیدحسن خلخالی و مخصوصاً آقای منتظری که بیشتر از همه در این راه تلاش کرد، زیرا شرایط جوری شد که قبول کرد و دید اگر نیاید شاید استنکاف از عمل به تکلیف تلقی شود و پیش خدا مسئولیت داشته باشد چون تقوای آیت الله خمینی را کسی تردید در آن نداشت. احساس وظیفه وقتی می کرد، عمل می کرد. اگر احساس وظیفه نمی کرد، مریدها روی او اثر نداشتند. حضرت امام علاوه بر این که برای مرجعیت لیاقت داشتند معرفی ایشان برای مرجعیت جنبه سیاسی هم داشت، چرا که یک نوع مبارزه جدی با رژیم پهلوی بود. به همین دلیل در اطلاعیه های مربوط به تعیین مرجعیت ایشان جمله «در شرایط فعلی» ذکر می شد و این به مفهوم دوران مبارزه امام با رژیم پهلوی بود.» این علاقه و اطمینان باعث شد که دوازده نفر از شاگردان برجسته امام خمینی به طور جداگانه اعلامیه هایی در تایید مرجعیت ایشان بدهند. آیت الله صالحی نجف آبادی در اطلاعیه خود نوشت: «بسمه تعالی. صلاحیت مرجعیت عامه حضرت آیت الله العظمی آقای خمینی- مدظله العالی- از قضایایی است که «قیاساتها معها کالنار علی المنار والشمس فی رائقه النهار» و تایید و ترویج و تقویت معظم له وظیفه شرعی هر فرد مسلمان و علاقه مند به اسلام و مصالح مسلمین است. نعمت الله صالحی نجف آبادی».  
موضع گیری های مذهبی سیاسی برای صالحی نجف آبادی بسیار پرهزینه بود. ساواک او را در زادگاه خود شهر نجف آباد، به همراه، آیت الله منتظری دستگیر کرده و به قم آورد و سپس آنها را به اتفاق 23 نفر دیگر از روحانیون مجاهد و انقلابی روانه تبعیدگاه های خود کرد. این اتفاق در تاریخ 30 مردادماه 1352 رخ داد.  صالحی نجف آبادی در این تاریخ به ابهر زنجان فرستاده شد. پس از یک سال سکونت در تبعیدگاه ابهر، رژیم شاه وی را از ابهر به تبعیدگاه دیگری به نام تویسرکان فرستاد. در شهر تویسرکان عوامل ساده لوح و متعصب، به تحریک ساواک به وی بی حرمتی ها کردند.  سیزده سال قبل از آن، یعنی در پنجم بهمن ماه سال 1341 روزی که فردای آن قرار بود رفراندوم انقلاب شاه و ملت برگزار شود، مرحوم صالحی را که به اتفاق شهید "سیدمحمدرضا سعیدی" عازم خرمشهر شده بودند، در آن شهر بازداشت کرده و به حبس محکوم کردند، اما چون مدرکی دال بر مبارزه با شاه از آنان به دست نیاوردند، پس از مدتی این دو را بالاجبار روانه قم کردند تا نتوانند در منطقه حساس جنوب کشور اقدام حساب شده ای بکنند و یا اعلامیه های حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر تحریم انتخابات ششم بهمن توزیع نمایند.  
امروزه مجموعاً یازده کتاب از صالحی نجف آبادی در بازار موجود است که هفت کتاب را انتشارات امید فردا، سه کتاب را انتشارات کویر و یک کتاب را نشر نی به چاپ رسانده است:   شهید جاوید کتاب "شهید جاوید"، هفتمین کتاب چاپ شده از آثار صالحی نجف آبادی توسط انتشارات امید فردا است. نخستین بار این کتاب در سال 1349 و درباره قیام امام حسین علیه السلام منتشر شد و در زمان خود واکنش های بسیاری را برانگیخت.  مولف در مقدمه کتاب که در پنجم شهریور سال 50 نوشته است یادآوری می کند که در کتاب شهید جاوید قصد داشته است قیام امام حسین (ع) را با تکیه بر نظرات فقیهان بزرگ شیعی هم چون شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی مورد بررسی قرار دهد و از دریچه چشم یک محقق وارد بحث تاریخی شود و حادثه عاشورا را تجزیه و تحلیل کند. او همچنین می نویسد: «اگر بحث جنبه تحقیق تاریخی داشته باشد و این جنبش عظیم از نظر تاریخ تجزیه و تحلیل شود فایده آن عمومی تر خواهد بود و مردم غیرشیعه نیز به مطالعه آن رغبت خواهند کرد.» این کتاب در زمان خود چنان واکنش هایی را در بر داشت که مرحوم دکتر علی شریعتی کتاب "حسین وارث آدم" و شهید مرتضی مطهری کتاب "حماسه حسینی" را در مقابله با دیدگاه مطرح شده در کتاب، ارائه کردند. و این دو کتاب جدای از صدها کتاب و مقاله و فتوا و سخنرانی ای بود که علیه "شهید جاوید" ارائه شد.    ولایت فقیه حکومت صالحان این کتاب برای نخستین بار در سال 78 به چاپ رسیده و در سال 82 به چاپ دوم رسید. مرحوم صالحی در این کتاب 305 صفحه ای در سه بخش به مباحث مربوط به ولایت فقیه می پردازد. بخش اول ماهیت ولایت فقیه، بخش دوم دلیل های ولایت فقیه و بخش سوم، حدود ولایت فقیه است وی با شرح و بسط مسئله ولایت از زمان امام علی علیه السلام تاکنون علاوه بر روند تاریخی ماجرا به شرح تعریف هایی متفاوت از مفهوم ولایت فقیه در تشیع و نظرات بزرگانی چون بوعلی سینا، امام خمینی(ره) و شهید مطهری می پردازد و این مسئله اساسی در بحث ولایت فقیه را مورد مداقه بسیار قرار می دهد که رابطه رای مردم با ولایت فقیه چگونه است در این کتاب غبار ابهامات از چهره «ولایت فقیه» برطرف شده است و این اصل سیاسی، اسلامی یک تکلیف اجتماعی و لزوم یک حرکت مستمر برای نفی طاغوتها و برقرار کردن حکومت صالحان در سراسر جهان و در همه زمانها تجلی کرده است.  در این کتاب ثابت شده است که یکی از اهداف انبیاء و از جمله، پیغمبر اسلام (ص) استقرار «ولایت فقیه» بوده است و نیز جنگهای حضرت امیر (ع) در زمان حکومتش و حرکت نظامی امام حسن (ع) و قیام امام حسین (ع) برای برقرار کردن «ولایت فقیه» انجام شده است.   حدیث های خیالی در مجمع البیان حدیث های خیالی در مجمع البیان، عنوان دومین کتابی است که انتشارات کویر از مرحوم صالحی نجف آبادی در سال 82 به چاپ اول و دوم و در سال 84 به چاپ سوم رساند. کتابی که مؤلف آن را به همسرش تقدیم کرده و در این کتاب 432 صفحه ای به موارد بسیاری از حدیث های جعلی اشاره کرده است که از فرط تکرار در متون ادعیه عامه مردم آنها را باور کرده اند. این کتاب همچنین در بردارنده حدیث های جعلی تفسیر آیات مربوط به جهاد و نیز نزول قرآن است.   جمال انسانیت یا تفسیر سوره یوسف این کتاب نیز از جمله آثاری است که در سال 78 به چاپ اول رسیده و در سال 82 تجدید چاپ شده است و تنها اثر از مرحوم صالحی است که در مقام تفسیر قرآن به چاپ رسیده و رنگ و بویی عرفانی دارد. اگرچه وی در تفسیر سوره یوسف نیز از مسائل اجتماعی چشم پوشی نکرده و در هر جایی که امکان طرح نکته ای اجتماعی و سیاسی وجود داشته از ذکر آن دریغ نکرده است. کتاب در 298 صفحه به چاپ رسیده است.    غلوّ، در آمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین  اثر منتشر شده از سوی مرحوم صالحی نجف آبادی است که در سال 84 از سوی کویر به چاپ اول و دوم رسیده است. او در این کتاب 184 صفحه ای به شرح جریان فکری انحرافی غلاه در تاریخ تفکر شیعی می پردازد و اثرات مخرب آنها را مورد بررسی دقیق قرار می دهد.   عصای موسی یا درمان بیماری غلو این کتاب که در سال 80 برای نخستین بار چاپ شد و در سال 82 به چاپ دوم رسید، پاسخ های فقهی مرحوم صالحی به منتقدان آرای خود بود، منتقدانی چون آیت الله رفیعی قزوینی، استاد علامه طباطبایی، آیت الله صافی گلپایگانی. این انتقادها که پس از انتشار کتاب شهید جاوید به مرحوم صالحی نجف آبادی صورت گرفته بود فضای بسیار تندی را در محافل فکری شیعه به وجود آورد که کتاب در پی پاسخگویی به آنها و دفاع از نظرات مطرح شده مولف است.   مجموعه مقالات حقوقی، تاریخی، اجتماعی کتاب دیگری است که آن هم در سال 78 برای نخستین بار چاپ و در سال 82 تجدید چاپ شده است و در برگیرنده مجموعه ای از مقالات مرحوم صالحی نجف آبادی در سال های 40 و یکی دو مقاله پس از پیروزی انقلاب است. در یکی از مقالات مندرج در کتاب که در اردیبهشت 44 تحت عنوان «آیا اسلام دین خون و شمشیر است؟» به چاپ رسیده، آمده است: «روح و حقیقت نهضت اسلامی این است که از راه بشردوستی و نوع پروری با کمال متانت با منطق عقل و حکمت و پند و اندرز جهان انسانیت را به عقاید صحیح و فضایل اخلاقی و اعمال نیکو و شایسته دعوت کند.»   قضاوت زن در فقه اسلامی ششمین کتاب از صالحی نجف آبادی است که انتشارات امید فردا آن را به چاپ رسانده و چاپ نخست آن در سال 84 بوده است. مؤلف پس از ذکر مقدماتی بسیار و با تشریح ادله و استدلال در صفحه 47 کتاب به عنوان نتیجه بحث می نویسد: «چون هیچ گونه دلیل قابل قبولی بر ممنوعیت قضاوت برای بانوان وجود ندارد به حکم اصاله الجواز که در همه کارها جاری است، باید گفت بانوانی که شرایط قضا را بیش از مردان یا مساوی با آنان دارند، می توانند متصدی منصب قضا شوند و حکمی که صادر می کنند مشروع و لازم الاجرا خواهد بود.»   توطئه شاه بر ضد امام خمینی محور اصلی این کتاب، شرح توطئه عقیم مانده شاه بر ضدّ امام خمینی است و در آن درباره حیله‌هایی که ساواک درباره قتل مرحوم شمس آبادی و جریانات مربوط به جنجالی که بر سر کتاب «شهید جاوید» ایجاد کرده بود، به گونه مفصل و مستند بحث شده و اسناد و مدارکی که بیانگر نقش ساواک در ایجاد فتنه و غائله آن روزهاست، افشاء گردیده است. این اثر به گونه‌ای معرِّف بخشی از حوادث تاریخ مربوط به انقلاب اسلامی و سندی قابل توجّه برای تحلیل‌گران عرصه ریشه‌های تاریخی انقلاب اسلامی است.   جهاد در اسلام اين كتاب، محصول درس‏هاى «خارج فقه» صالحى نجف آبادی در حوزه علميّه قم بر اساس متن كتاب الجهاد «شرايع الاسلام» محقّق حلّى است كه مدّت‏ها به طول انجاميد. این کتاب نیز یازدهمین اثر منتشر شده از سوی ایشان است که توسط نشر نی در سال 82 برای نخستین بار به چاپ رسیده و بسیاری از نظرات رایج فقهی درباره ضرورت جهاد را مورد کنکاش و بازخوانی قرار داده است و مولف معتقد است که کتاب را برای آن نوشته تا ثابت کند به استناد قرآن و سیره پیامبر(ص) جهاد برای دفع شر دشمن مهاجم تشریع شده است، نه برای تحمیل دین بر کفار و چنان که در مقدمه مطلب آورده است نخستین بار انگیزه نوشتن کتاب زمانی برای او ایجاد شد که در جبهه های نبرد ایران و عراق حضور یافت و صحنه های تلخی از مجروحان و شهدا را مشاهده کرد.    پژوهشی جدید در چند مبحث فقهی این کتاب در سال 78 برای نخستین بار چاپ و تا سال 81 به چاپ دوم رسید. کتاب مجموعه ای از نظرات جدید فقهی مولف در برخی از مسائل و مشکلات جامعه است که البته مهمترین بحث آن درباره طهارت و نجاست است و اینکه آیا براساس فقه و شریعت شیعه، کافر در ردیف امور نجس قرار می گیرد یا خیر، مرحوم صالحی نجف آبادی در این کتاب با استدلال های فقهی ادعا می کند آیه «انما المشرکون نجس» تفسیرها و تحلیل های متفاوتی دارد که در فقه شیعه موجود است. در مجموع مرحوم نجف آبادی معتقد بود که یک فرد می تواند در اعمال و رفتار نجس باشد اما این نجاست به جسم او باز نمی گردد و بحث تماس با کافر و مشرک و نجس شدن بحثی منتفی است. گرچه نظریه او منتقدان فراوانی دارد:«... اما در مورد روش تحصیل و تحقیق حوزه ها، اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آنرا جایز نمی دانم، اجتهاد به همان سبک، صحیح است ولی این بدان معنی نیست که فقه اسلام پویا نیست، زمان و مکان دوعنصر تعیین کننده در اجتهادند، مساله ای که در قدیم دارای حکمی بوده است به ظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدی پیدا کند بدان معنی که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، همان موضوع اول از نظر ظاهر با قدیم فرقی نکرده است موضوع جدیدی شده است که قهرا حکم جدیدی می طلبد... فقه تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است، هدف اساسی اینست که ما چگونه می خواهیم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم و بتوانیم برای معضلات جواب داشته باشیم...»   نگاهی به حماسه حسینی استاد مطهری اين كتاب، نقدى است بر كتاب سه جلدى شهيد مطهّرى به نام "حماسه حسينى" که در چهار بخش (برداشت‌های ابتدایی استاد، تناقضات در سخنان استاد، اشتباهات تاریخی استاد و اعتماد استاد به منابع بی‌اعتبار) تنظیم شده‌است. استاد شهید مطهری در کتاب «حماسه حسینی» به شیوه‌های گوناگون به تبیین قیام و نهضت امام حسین(ع) پرداخته و مخصوصاً در جلد سوم به شدت با تحریفات پیرامون این نهضت به طور مستدل و منطقی به مبارزه برخاسته‌اند. استاد شهید در بخشی از کتاب، نظراتی انتقادی نسبت به کتاب «شهید جاوید» ابراز می‌دارد که مرحوم صالحی مؤلف کتاب مزبور این موضوع را بهانه قرار داده و درواقع مطالبی را به عنوان نقد نظرات استاد و درجهت دفاع از نظرات خویش به رشته تحریر درآورده است.   
نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی، در کنار تدریس و تربیت شاگرد، با نوشتن مقالاتی چند به تدریج به عرصه نویسندگی در حوزه معارف اسلامی وارد شد. نخستین مقالات وی در باره امام حسین (ع) که بعدها بخشی از کتاب شهید جاوید شد، در سال 1347 در سالنامه "معارف جعفری‌" به چاپ رسید. چندی بعد مقالات او ابتدا با عنوان "مرد صلح و دفاع خونین" و سپس با عنوان "شهید جاوید" چاپ شد. همان زمان، به دلایلی که بیشتر جنبه سیاسی داشت، برخی از فضلای وقت از جمله آیات منتظری و مشکینی‌ بر آن تقریظ (مقدمه ستایش آمیز بر یک اثر همراه با تأیی و ستایش نویسنده و نیز معرفی کتاب) نوشته، آن را تأیید کردند. این در حالی بود که بسیاری از نویسندگان سنتی‌ حوزه و نیز مراجعی مانند آیت‌الله العظمی گلپایگانی و آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، بلافاصله پس از انتشار با آن مخالفت‌ کرده و آثار متعددی در رد بر آن نوشتند. کتاب "شهید جاوید" شناخته شده ترین اثر صالحی نجف آبادی است که در موضوع قیام امام حسین (ع) تألیف شده است. این کتاب پس از انتشار واکنشی وسیع آن هم در زمان بسیار حساس مبارزه روحانیون انقلابی به وجود آورد. گزارش انتشار کتاب شهید جاوید، بحث ها و جدال هایی  را بر سر آن در حوزه های علمیه، میان وعاظ، میان مردم کوچه و بازار و در میان انقلابیون سال های 49 تا 52 پیش آورد.   سیاسی کردن نهضت عاشورا، هدف اصلی کتاب شهید جاوید یکی از اهداف اصلی کتاب شهید جاوید، سیاسی کردن نهضت عاشورا بود که بعدها در انقلاب اسلامی، مورد توجه و تأکید قرار گرفت. این در حالی بود که در تفکر سنّتی موجود میان توده‌های‌ مردم، به این جنبه عاشورا توجهی وجود نداشت و تنها بعد معنوی و عرفانی آن مورد نظر بود. در این میان مخالفت استاد مرتضی مطهری با برخی از مطالب کتاب را می‌بایست خارج از این چهارچوب تفسیر کرد. در آنجا مخالفت، نه با بعد سیاسی کردن نهضت عاشورا، بلکه با اظهار برخی از مطالبی بود که به نظر استاد، با دیدگاه‌های معمول در تاریخ و جامعه تشیع تطبیق نمی‌کرد.   هدف نویسنده از نگارش شهید جاوید  آیت الله صالحی نجف آبادی هدف خود از نگارش کتاب "شهید جاوید" را اینگونه بیان کرده است: «در مورد انگیزه کار تحقیق در موضوع امام حسین و شهید جاوید "مرحوم آیت الله بروجردی" در حوزه قم یک روح تحقیق دمید و چون من مجذوب ایشان بودم این مطلب در روح من اثر زیاد گذاشت که در هر مسئله ای تحقیق جدیدی بکنم. استاد هرچه گفت، گفت. برای خودش گفت، نظر خودش بود، این را آقای بروجردی برای ما کاملاً جا انداخت لذا این روحیه در من کاملاً جا گرفت که هر مسئله ای را باید از نو فکر کرده و بعد از فکر فهمید که فلان آقا این مسئله را که گفته، آیا درست گفته یا درست نگفته؟ بالاخره، در هر مسئله جدیدی ما باید فکر جدید بکنیم و خودمان فکر کنیم. من درباره همه مسائل، نه منحصراً در قضیه امام حسین(ع) در هر بحثی، فقهی، اصولی، تفسیری، رجالی، تاریخی، فرق نمی کند من این روحیه را اعمال می کردم. یک روز دعوت شدم برای سخنرانی در انجمن مهندسین تهران. قرار بود در جلسه انجمن مهندسین تهران در ایام عاشورا پیرامون نهضت امام حسین صحبت کنم. طبیعی است در یک چنین جلسه ای تحصیلکرده های دانشگاه، روشنفکرها و اساتید حضور دارند. باید مطالبی ارائه شود که مورد قبول واقع شود و تکرار مکررات نباشد. برای این جلسه، خودم تحقیق جدیدی کردم. تمام منابع را باید زیرورو کنم، از قدیم وجدید و مقایسه کنم و ببینم علمای ما از قدیم چه گفته اند و علمای جدید ما چه گفته اند و روایات در این باب چیست و حق در مسئله کدام است. بنای شهید جاوید شد.»   واکنش ها به انتشار شهید جاوید انتشار این کتاب در زمان خودش (1349) موجب اختلافات بسیاری شد در حالی که روحانیونی نظیر آیت الله منتظری و آیت الله مشکینی بر این کتاب تقریظ نوشتند هرچند مرحوم آیت الله مشکینی بعدها تقریظ خود را پس گرفت. کار به جایی رسید که ساواک برای تشدید اختلافات بین روحانیون به صورت مخفی اقدام به تجدید چاپ این کتاب در تیراژ بالا کرد. در رد این کتاب حداقل 13 کتاب و مقاله های بسیار نوشته شد و روحانیون بزرگی مانند علامه طباطبایی، آیت الله العظمی گلپایگانی، آیت الله صافی گلپایگانی و شهید مطهری با انتشار "حماسه حسینی" و حتی روشنفکرانی مانند دکتر علی شریعتی با انتشار کتاب "حسین وارث آدم" به مخالفت با این کتاب برخاستند؛ اما این پایان کار نبود، بعد از انقلاب وقتی مهدی هاشمی به جرم قتل شمس آبادی دستگیر شد، علت قتل را مخالفت شمس آبادی با کتاب شهید جاوید ذکر کرد.    داستان هجمه به آيت‌ الله مشكينی در رابطه با كتاب شهيد جاويد از زبان حجت الاسلام خسروشاهی حجت‌الاسلام خسروشاهی، از پژوهشگران تاریخ انقلاب، در گفت‌وگویی به بیان ناگفته‌هایی از آیت‌الله مشكینی و مبارزات ایشان و همچنین داستان هجمه‌های واردشده به آیت الله مشکینی بعد از انتشار کتاب "شهید جاوید" پرداخته است: «كتاب "شهید جاوید" یكی از تألیفات مرحوم شیخ نعمت ‌الله صالحی نجف‌آبادی بود كه انتشار آن در حوزه علمیه قم جنجالی به پا كرد و چون آیت ‌الله مشكینی هم بر آن كتاب مقدمه یا تقریظی نوشته بودند، مورد هجمه غیر مناسبی قرار گرفتند. درحالی‌که ایشان با همه محتوای كتاب موافق نبودند، اما در مقدمه خود، ضمن اشاره به مباحث، مقام فضل مؤلف را تأیید كرده بودند... بیوت بعضی از مراجع سنتی و شماری از منبری‌های قم به شدت با ایشان برخورد كردند و حتی گاهی در منابر به ایشان اهانت می‎كردند (با استناد به کتاب "آیت‌الله سید محمدرضا گلپایگانی به روایت اسناد ساواک" ج 1 و 2) البته بعدها معلوم شد كه اصولاً پشت صحنه غائله كتاب شهید جاوید ساواک و عناصر وابسته به رژیم حضور داشته و نقش‌آفرین بوده‎اند و اسناد منتشرشده بعدی، حقیقت ماجرا را نشان داد و در واقع هدف ایادی رژیم از این غائله، سرگرم كردن علما و حوزه‌ها و مردم با ایمان به مسائل اختلافی بود و می‌خواستند جبهه متحد علما و فضلا را متفرق كنند و بین یاران امام و دیگر فضلای حوزه اختلاف بیندازند و به همین دلیل بود كه امام خمینی (قدس سره) در این ماجرا هواداران خود را به بردباری و تأمل و دقت و آرامش دعوت كردند و در اسنادی كه مرحوم صالحی نجف آبادی بعد از پیروزی انقلاب به دست آورد و منتشر كرد، نقش خرابكارانه ساواك را به خوبی نشان می‌دهد. البته بعضی از فضلای حوزه و علمای دیگر، كتاب شهید جاوید را مورد نقد و بررسی علمی ـ تاریخی قرار داده‌اند، اما غوغا سالاران و فرصت‌طلبان، به هجمه و اهانت پرداختند... پس از انتشار كتاب "شهید جاوید" با تقریظ آقایان منتظری و مشكینی، علاوه بر خود مؤلف، هر دو تقریظ نویس هم مورد حمله و اتهام قرار گرفتند. آقای شریعتمداری طبق مشی همیشگی خود كه عدم قاطعیت بود، روش كج دار و مریزی در پیش گرفت، شاید قلباً خیلی مخالف محتوای كتاب نبود، اما به هر حال مخالفت علنی ابراز نكرد؛ اما آیت‌الله گلپایگانی و آیت‌الله مرعشی نجفی سخت با كتاب مخالفت كردند و روضه‌خوان‌ها و بعضی از منبری‌های معروف قم هم كه اغلب هوادار این دو مرجع بزرگوار بودند، سخت به مبارزه با كتاب و هواداران آن مشغول شدند و کم‌کم داشت اصل مبارزه با رژیم فراموش می‌شد كه همین نكته موجب ناراحتی عقلای قوم شد، یعنی این داستان حتی موجب تردید بعضی از هواداران نهضت امام خمینی شد و بعضی‌ها هم آقایان منتظری و مشكینی و هواداران و مؤلف كتاب را به "وهابی گری" متهم كردند! بعضی از اخیار هم با پیام‌های مكتوب و شفاهی به امام خمینی، اعلام كردند كه وهابی‌ گری! در كمین است. پیام آیت‌الله شیخ یحیی انصاری شیرازی كه از معروفترین مبارزین و یاران امام محسوب می‌شدند، نشان‌دهنده چگونگی پیدایش تفرقه و جدایی فكری و عملی بین مبارزین می‌تواند باشد. عوامل نفوذی ساواک حتی به عنوان دوست و پیام گیر! نزد مبارزان می‌روند و از آنها رهنمود می‌خواهند! و آنان هم صادقانه و ساده به امام پیام می‌فرستند كه دوستان شما! وهابی گری را ترویج می‌كنند! در واقع رژیم و ایادی نفوذی آن سعی می‏كردند كه به بهانه كتاب شهید جاوید و دامن زدن به اختلافات توسط منبری‏ها و بعضی از طلاب سنتی، بین روحانیون مبارز جدایی بیندازند و به هدف خود برسند و در این میان با اتهامات واهی و بی‌اساس، شخصیت‌های برجسته و تأثیرگذاری چون آیت‌الله مشكینی را مروج وهابی گری و هوادار مارکسیست‌ها! می‌نامند... به هر حال همان طور كه اشاره كردم، امام خمینی (ره) با موضع‌گیری صحیح و منطقی و دعوت یاران خود به هوشیاری و ترک مجادله‌های بی‌ثمر، غائله را در میان مبارزان خاتمه داد. نامه‌ها و رهنمودهای امام در این رابطه در مجموعه صحیفه نور آمده است...» مرحوم آیت‌ الله گلپایگانی که بیش‌ترین تلاش را در جلوگیری از چاپ این کتاب داشت، برابر طلاب معترض اصفهانی که به خاطر اهانت روضه‌خوانان قم به آیت الله مشکینی در خانه آیت الله گلپایگانی گرد آمده بودند، گفت: «صالحی چند سال قبل کتاب را آورد نزد من و اجازه چاپ خواست. من با دقت خواندم، دیدم صلاح نیست و اجازه ‌ندادم. صالحی گفت: اگر آقای صافی گفت چاپ نکن، چاپ نمی‌کنم، ایشان هم مطالعه کرد و صلاح ندانست. ولی ناگهان شنیدم چاپ کرده. هر کس مقلّد من است حرام است این کتاب را بخواند».   چرایی انتقادات وارده بر شهید جاوید در کتاب شهید جاوید دو بحث تاریخی و اعتقادی مطرح شده بود که همین دو بحث کافی بود که دو جناح قدرتمند به مخالفت آن برخیزند. یکی بحث کلی مربوط به هدف قیام که براندازی ستمگران زمان و تشکیل حکومت اسلامی است. بحث دیگر منتج در شهید جاوید خدشه‌دار شدن علم امامت بود. این بحث بخش وسیعی از علما، روحانیون و وعاظ را برای مخالفت با شهید جاوید و حامیان آن هماهنگ کرد. نقطه اوج ناشی از همراهی مخالفان، کار را برای نویسنده و حامیان شهید جاوید بسیار مشکل کرد. جمع این دو هم برای کسانی که در جبهه امام خمینی(ره) بودند بسیار سخت می نمود. یک حرکت مذهبی علیه شاه از مبداء حوزه علمیه قم به منظور مبارزه با آمریکا شروع شده که کمرنگ کردن صبغه مذهبی آن به دلیل قطب بندی جهانی، این حرکت و نهضت را آسیب پذیر می کرد. آن دسته از منتقدین صالحی نجف آبادی که همرزم و همگام او در مبارزه با رژیم پهلوی بودند، در معادله اهم و مهم، مبارزه را اهم دانسته و از شرکت در بحث مربوط به علم امام که به نظرشان اولویت بعدی بود، خودداری می کردند. آن فضای پرسروصدای سال های 49 تا 52 از صالحی نجف آبادی شخصیتی ساخت که در حد وسیعی با موافقان افراطی و مخالفان افراطی روبه رو بود. موافقانی که حاضر بودند مجسمه اش را از طلا بسازند و احترامش کنند و مخالفانی که به خونش تشنه بودند. در حادثه فروردین 55 که منجر به قتل مشکوک و پر از ابهام آیت الله سیدابوالحسن شمس آبادی در حومه اصفهان شد و گروهی به نام هدفی ها به رهبری سیدمهدی هاشمی قهدریجانی متهم ردیف اول این قتل شناخته شدند، پای کتاب شهید جاوید و نویسنده و دو تقریظ نویس سرشناس اش که از مبارزان درجه اول روحانیت بودند، به میان کشیده شد. این حادثه بیشتر برای ضربه زدن به حیثیت بزرگان نهضت ضداستبدادی و ضداستعماری آن زمان از طرف ساواک و متفکران درباری طراحی شده بود. موضع گیری در برابر شهید جاوید به دو نگرش موجود در این اثر باز می‌گشت. یکی از مهم‌ترین آن‌ها این بود که مؤلف کتاب، در مبحث هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا به تقویت این نظریه پرداخته بود که امام حسین (ع) در پی ‌تشکیل حکومت بوده است. طرح این مسئله برای انقلابیون بسیار جذّاب بود و به همین دلیل‌ بود که صرف نظر از برخی نکات دیگر، آنان به دفاع از این کتاب پرداختند. اما مخالفت‌هایی که ‌با این کتاب می‌شد، تنها معطوف به این بحث نبود - که البته شامل آن هم بود - بلکه بیشتر به مسئله‌ علم امام و دایره آن بر می‌گشت. مؤلف از این نظریه حمایت کرده بود که امام حسین (ع) گرچه به ‌طور کلی خبر از شهادت خود داشته است، اما این که شهادت ایشان در این سفر خواهد بود یا نه از آن آگاهی نداشته است. این مسئله از سوی جناح‌هایی در حوزه که گرایش به اثبات نظریه علم امام به صورت جزئی و کامل داشتند، قابل تحمّل نبود؛ بنابراین به مخالفت با کتاب و مؤلف آن برخاستند. در میان این دو مسئله، یعنی بحث از حکومت اسلامی به عنوان هدف امام حسین‌(ع) و بحث از علم امام، مؤلف به هر دو جهت علاقمند بود، اما با توجه به کارهایی که وی در زمینه غلو انجام داده ‌بود، به نظر می‌رسید حساسیت او روی بحث علم امام بیشتر بود. به خصوص که معتقد بود بدون آن بحث، نکته اول که اثبات هدف گرفتن حکومت برای نهضت عاشورا باشد قابل اثبات نیست؛ زیرا قابل تصور نیست کسی دنبال گرفتن حکومت باشد و همزمان بداند که کشته می‌شود. نوشتن تقریظ دو تن از روحانیون انقلابی قم – آیات منتظری و مشکینی - بر این کتاب، سنتی‌های حوزوی‌ را در برابر انقلابیون قرار داد و زمینه را برای عمیق شدن فاصله اینان که شرایط دیگرش هم از جمله باور یک گروه به مرجعیت آیت‌الله خویی و دیگری به مرجعیت امام بود، فراهم بود، آماده ساخت. به تعبیری دیگر تقریظ نویسی آن دو بهانه‌ای برای کوبیدن انقلاب و راه و هدف امام شد. از سوی دیگر شماری از انقلابی‌ها با وجود مخالفت با محتوای کتاب برای جلوگیری از ضربه خوردن‌ نهضت، ناچار به حمایت لفظی از کتاب شدند. تصوّر اینان ‌مبتنی بر این بود که کوبیدن این کتاب، به نوعی کوبیدن آیات منتظری و مشکینی است و کوبیدن آنان هم به معنای کوبیدن انقلاب است. در همان حال، ادامه این جدال سبب شد تا شماری از انقلابی‌ها هم به خاطر حفظ باورهای مذهبی خود که معمولاً در کلمه «ولایت» خود را نشان می‌داد، از صف مبارزه جدا شدند. در آن شرایط امام، از این زاویه که پیروان انقلابی وی به علم امام اعتقاد ندارند مورد حمله قرار گرفت. این در حالی بود که مسئله این گروه بیشتر روی نکته اول یعنی هدف امام حسین (ع) در تشکیل حکومت بود نه بحث علم امام.   برخورد حکیمانه امام خمینی(ره) با مسئله شهید جاوید انتشار کتاب شهید جاوید توسط «صالحی نجف آبادی» یکی از مسائلی بود که در قبل از انقلاب سبب متشنج شدن فضای مذهبی شهر قم شد. کتابی که با نگاهی متفاوت به مسئله عاشورا و نهضت حسینی نگاه کرده بود. بسیاری از روحانیون و مداحان در مجلس مذهبی و روضه به محتوای این کتاب انتقاد می‌کردند.  زمانی که ساواک در صدد نهایت بهره‌برداری از این کتاب و اختلافات پدید آمده در اطراف آن ‌بود، سکوت امام در برابر آن، یک سیاست اصولی و حساب شده به نظر می‌آمد. با این حال، بخشی از انقلابیون ایران اعم از روحانی و غیر روحانی، به طور معمول از کتاب ‌دفاع می‌کردند. در همین حال، شماری از انقلابیون به توهّم آن که انقلابی‌ها از کتاب دفاع کرده و درصدد گسترش اندیشه‌های وهابی در ایران هستند به تدریج از کار انقلابی دست برداشتند. این درست زمانی بود که مسائل مربوط به حسینیه ‌ارشاد و سید ابوالفضل برقعی هم مطرح شده بود. بر این نکته ‌باید تأکید کرد که میان عامه طلاب، دفاع از شهید جاوید نوعی دفاع از حرکت انقلابی به حساب می‌آمد ـ کما این که نسبت به ‌شریعتی وضعیت چنین بود ـ این در حالی بود که در سطحی بالاتر، فضلای برجسته حوزه، حتی بسیاری از کسانی که انقلابی بودند، با شهید جاوید مخالفت‌ می‌کردند. برای نمونه می‌توان به ردیه آیت‌ الله فاضل لنکرانی و مرحوم شهاب الدین اشراقی ـ داماد مرحوم امام ـ اشاره کرد.  کتاب شهید جاوید اختلاف زیادی بین علما و فضلا ایجاد کرد. طی سال‌های 1349 و 1350 محافل مذهبی و روضه‌ای قم، همگی به این کتاب حمله ‌کرده و چهره‌های زیادی از نویسندگان با مراتب علمی مختلف به نقد این کتاب پرداختند. گاه از سوی مخالفان، تلاش می‌شد تا نویسنده این اثر نیز به نوعی متأثر از گرایش‌هایی که تحت عنوان‌ «وهابی» از آن‌ها یاد می‌شد معرفی شود. آیت الله منتظری در اطلاعیه‌ای که از محل تبعید خود در طبس در سال 1393 ق. 1352 ش در ارتباط با اختلاف بر سر کتاب شهید جاوید نوشت، از اختلافات ایجاد شده میان علما و فضلا اظهار نگرانی کرده، نوشت: «اخیراً در قم و تهران و اصفهان و برخی نقاط دیگر، اتهام سنّی‌گری و وهابی گری نسبت‌ به عده‌ای از علما و فضلای بی‌گناه سر زبان‌ها افتاده و کار به جایی رسیده که حتی دایه‌های ‌مهربان‌تر از مادر هم گاهی به اسم دفاع از ولایت و تشیع حرف‌هایی می‌زنند و کارهایی انجام ‌می‌دهند.   نصیحت امام خمینی(ره) به مخالفان کتاب شهید جاوید آیت‌الله یزدی در خاطرات خود به ماجرای انتشار این کتاب و نصیحت امام خمینی(ره) به مخالفین صالحی نجف‌آبادی اشاره می‌کند و می‌گوید: «در قم مساله‌ای به نام کتاب "شهید جاوید" پیش آمد که نویسنده آن کتاب آقای شیخ نعمت‌ الله صالحی نجف‌آبادی بود و آیت‌ الله علی مشکینی و حسینعلی منتظری مقدمه‌ای بر آن کتاب نوشتند، ساواکی‌ها از این فرصت سوء استفاده کردند و به آن میدان دادند و منبری‌های قم علیه این کتاب و نویسنده‌اش در تمامی منابر سخنرانی کردند حتی در منزل آیت‌ الله گلپایگانی (ره) سخن می‌گفتند و شهر قم وضعیت نابسامانی پیدا کرد. ساواک هم از این وضیعت نابسامان و درگیری میان علمای حوزه به خوبی بهره می‌گرفت و به این اختلافات دامن می‌زد. به همین دلیل نامه‌ای محضر امام خمینی(ره) نوشتم و ایشان جواب نامه را با دست خودشان (اصل این نامه در موسسه تنظیم و نشر امام خمینی(ره) موجود است و خودم نیز کپی آن دست خط را در اختیار دارم) مرقوم فرمودند: «در شرایطی که دشمن اساس اسلام را هدف گرفته است، آقایان سرگرم مساله فرعی شده‌اند. شما و امثال شما به هر صورت که شده این مساله را باید ختم کنید.» نسبت به این مساله احساس تکلیف کردم و برخود واجب دانستم تا پیگیر آن باشم و به همین منظور این موضوع را دنبال کردم. محور این مساله روضه خوان‌های قم بودند که بیت آیت‌ الله گلپایگانی (ره) از مهم‌ترین آن‌ها به شمار می‌رفت به خصوص یکی از منبری‌های تند شهر قم در این بیت شریف منبر می‌رفت.  پس از این جریان با فرزند ارشد آیت‌الله گلپایگانی (ره) مذاکره و موضوع نامه و دستور امام راحل را مطرح کردم، ایشان هم قرار یک جلسه را با روضه‌ خوان‌ها و آیت‌ الله گلپایگانی (ره) هماهنگ کرد و در آن جلسه حضور یافتم و شبانه در منزل این مرجع تقلید با معتمدین اصفهان جلسه گذاشتیم، چند تن از بزرگان و اطرافیان آیت‌ الله گلپایگانی (ره) و منبری‌های شهر قم نیز در این جلسه حضور داشتند و موضوع نامه امام راحل و مساله پیش آمده را مطرح کردم. قرار شد با نویسنده کتاب مذاکره شود تا اشتباهات خود را اصلاح کند و منبری‌ها نیز دیگر این موضوع را کنار بگذراند. این موضوع در همان جلسه شبانه‌ به تصویب رسید، حتی اینکه در متن اصلاحیه کتاب «شهید جاوید» چه چیزهای آورده شود را چندین بار تا نیمه‌ها شب با آیت‌ الله گلپایگانی (ره)، فرزند ایشان در میان گذاشتند به گونه‌ای که دیگر پاسی از شب گذشته بود و به ناچار جلسه را به گونه‌ای به پایان رسانیدم و تایید نهایی را از این مرجع تقلید گرفتیم و این موضوع با وساطت آیت‌ الله گلپایگانی (ره) پایان یافت و ما دیگر شاهد چنین اختلافی میان علمای حوزه در قم نبودیم.»   هدف حکومت پهلوی از حمایت شهید جاوید بحث مطرح شده در کتاب شهید جاوید مبنی بر اینکه هدف قیام امام حسین علیه السلام براندازی ستمگران زمان و تشکیل حکومت اسلامی بوده است رژیم شاه را که از هفت، هشت سال قبل از آن درگیر علما و روحانیونی بود که در پی براندازی نظام شاهنشاهی و تشکیل حکومت اسلامی به جای آن به تکاپو برای مخالفت با شهید جاوید نویسنده و تقریر نویس های بر آن- که از عناصر اصلی نهضت امام خمینی بودند - برانگیخت. رژیم پهلوی تلاش می‌کرد تا از شهید جاوید وسیله‌ای برای از میدان به درکردن امام و روحانیون انقلابی استفاده کند و مهم‌تر آن که دو گروه انقلابی را به جان هم بیندازد. چاپ ‌کتاب یا نقدهای آن از سوی ساواک و توزیع آن‌ها، وسیله‌ای برای رسیدن به همین هدف بود. صالحی نجف‌آبادی پس از انقلاب اسلامی، کتابی تحت عنوان توطئه شاه بر ضد امام خمینی‌«یا نیرنگ‌های سیاسی ساواک علیه حوزه علمیه» نوشت و ضمن آن با اسنادی که از ساواک به دست ‌آورده بود، کوشید تا جنبه‌های سیاسی این مسئله را با ابعاد دینی و مذهبی آن درآمیزد. آنچه که از نظر فرانگرِ امام در آن برهه قابل توجه بود، مذموم بودن نفس این اختلاف و اشاره به ‌تحریکاتی بود که رژیم برای سرگرم کردن روحانیون در این ماجرا صورت می‌داد. مؤید نظر امام آن بود که ساواک در اردیبهشت سال 50 دستور داد بیست هزار جلد از کتاب شهید جاوید چاپ شود تا در تفرقه مؤثر باشد. دستور صریح ناصر مقدّم (رییس اداره سوم ساواک تا پایان سال 1349) به ساواک قم این بود: «خواهشمند است دستور فرمایید به نحو غیرمستقیم و به‌ طور غیر محسوس بدون این که نامبرده متوجه شود، تسهیلاتی جهت تجدید چاپ کتاب شهید جاوید فراهم آورند. طبعاً دستور چاپ ردیه‌ها نیز همزمان داده می‌شد. ساواک در گزارشی هم‌ پیرامون درگیری دو گروه طرفدار و مخالف شهید جاوید نوشت: به فرض آن که بین دو جناح‌ موجود درگیری ایجاد شود، به مصلحت است که بدواً دستگاه‌های انتظامی محل دخالت ننمایند و حتی به اختلافات موجود دامن زده تا بتوان بهره‌برداری لازم را نمود. در سند دیگری از ساواک آمده است: «خواهشمند است دستور فرمایید در مورد تضعیف طرفین‌(طرفداران خمینی و گلپایگانی) ترتیبی اتخاذ گردد که اختلاف موجود در این زمینه گسترش‌یافته‌ و بهره‌برداری‌های لازم از اختلاف مذکور کسب گردد و نتیجه را اعلام فرمایید».   در نقد "شهید جاوید" کتاب "شهید جاوید" با دیدگاه خاص خود بسیار بحث انگیز شده و نقدهای کتبی و شفاهی بسیاری بر آن نوشته شد. مرحوم صالحی تا پایان عمر به نقدهای مهم‌تر و علمی‌تر پاسخ می‌گفت. از جمله کسانی که "شهید جاوید" را نقد کردند، استاد مطهری و دکتر شریعتی بودند. شریعتی هدف قیام امام را شهادت می‌دانست و استاد مطهری معتقد بود که هدف اصلی امام، بنابر وصیت نامه معروف ایشان، اصلاح امور از طریق احیای سیره پیامبر (ص) و علی (ع) و امر به معروف ونهی ازمنکر بوده‌است. حال اگر شرایط مساعد بود و حکومت حق به رهبری امام تشکیل می‌شد، این هدف به گونه بهتری تحقق می‌یافت و آن‌گاه هم که امام به شهادت رسید، باز گامی در جهت همین هدف و افشای چهره باطل و منکر حکومت یزید بود. استاد مطهری بخش‌هایی از استدلالات شهید جاوید را سست و مبتنی بر مغالطه دانسته و تکیه اصلی امام را نه بر دعوت مردم کوفه، بلکه بر نفی بیعت و اقامه فریضه امر به معروف و اصلاح جامعه که اعم از تشکیل حکومت حق است دانسته و برخلاف مرحوم صالحی، اقدام مسلحانه برای تشکیل حکومت در کوفه و سرنگونی بنی‌امیه را دارای زمینه اجتماعی و سیاسی کافی نمی‌دانسته است. مرحوم صالحی نجف آبادی در پاسخ به انتقادات استاد مطهری، در کتاب «نگاهی به حماسه حسینی» به رد انتقادات ایشان پرداخته و به دفاع از نظریه خویش و متقابلاً ارائه برخی از تناقض‌ها و کاستی‌های کتاب «حماسه حسینی» برخاست. در این‌جا این نکته را باید مورد تأکید قرار دهیم که انتقادات مرحوم صالحی، حتی اگر هم وارد باشد، اغلب در موارد جزئی است و به اصل نظریه و دیدگاه استاد شهید لطمه‌ای نمی‌زند.    کسانی که بر شهید جاوید ردیه نوشتند: در نقد شهید جاوید از سوی کسانی مانند آیت‌ الله صافی و دیگران انتقاداتی بر کتاب شهید جاوید وارد گردید. مفصّل‌ترین و عالمانه‌ترین نقدی که بر شهید جاوید نوشته شده کتاب "شهید آگاه"  از آیت الله صافی گلپایگانی بود که مؤلف شهید جاوید پاسخ نقد وی را در اواخر عمر، ضمیمه چاپ‌های بعدی شهید جاوید کرد. بسیاری از کسانی که بر شهید جاوید به نوعی رد نوشتند، در شمار عالمان بنام آن وقت بودند. از آن جمله می‌توان به این افراد اشاره کرد: آیت‌ الله رفیعی قزوینی  علامه طباطبایی (بحثی کوتاه در رساله درباره علم امام) آیت‌ الله فاضل لنکرانی و مرحوم شهاب الدین اشراقی (کتاب‌ پاسداران وحی) سید احمد فهری زنجانی (کتاب سالار شهیدان)  سید محمد مهدی ‌مرتضوی (کتاب یک تحقیق عمیق‌تر در موضوع قیام امام حسین (ع)) رضا استادی (کتاب "بررسی‌ قسمتی از کتاب شهید جاوید" و کتاب "‌سرگذشت کتاب شهید جاوید")   دیگر آثاری که در رد بر شهید جاوید نوشته شده عبارت است از: پرتو حقیقت، سید محمد نوری موسوی‌  جزوه آیت الله حاج شیخ محمد کرمی (ضمیمه جزء دوم شرح نهج‌البلاغه وی) حسین و پذیرش دعوت، محمدتقی صدیقین اصفهانی (انتشار در سال 1351) یک بررسی مختصر پیرامون قیام مقدس شهید جاوید حسین بن علی (ع) (از سه نفر از فضلای حوزه قم: محمد حسین اشعری، حسین کریمی، سید حسن آل طه) راه سوم، شیخ علی کاظمی‌ (قم، 1391) مقصد الحسین، میرزا ابوالفضل زاهدی قمی‌ (قم، 1350) افسانه کتاب‌ (نقد شهید جاوید)، عطائی‌ خراسانی‌ دفاع از حسین، محمدعلی انصاری جواب او از کتاب او! (عبدالصاحب محمد مهدی مرتضوی لنگرودی) کتاب هفت ساله چرا صدا درآورد، شیخ علی پناه اشتهاردی عقده گشوده، حاجی شیخ جعفر صبوری قمی    واکنش صالحی نجف آبادی به انتقادات وارد شده بر "شهید جاوید" در جریان اوج‌گیری مخالفت‌ها با کتاب شهید جاوید، آقای صالحی دست به اقدامات مختلفی برای تأیید کار خود زد که از آن جمله اطلاعیه‌ای بود که ضمن آن موافقت شهید مطهری را با انتشار آن کتاب اعلام کرده‌ بود. وی در این اطلاعیه از قول شهید مطهری آورده بود که پیش از انتشار کتاب را دیده و گفته ‌است که این‌ها مباحث خوبی است. بعد از انتشار آن اطلاعیه، شهید مطهری اعلام کرد که از این‌ جهت که آقای صالحی بحث از عاشورا را به یک مسیر علمی انداخته با آن موافق است، اما با نتیجه‌گیری‌ها او موافقت ندارد. نویسنده شهید جاوید، کتابی با عنوان عصای موسی در نقدِ نقدها نگاشت که به سال 55 ش توسط کانون انتشار چاپ شد. پس از آن با فشار رژیم پهلوی، صفحاتی از آن عوض شده با نام راه اعتدال‌ و با اسم مستعار عبدالله مظلوم چاپ شد که همان نیز اجازه توزیع نیافت. استاد مطهری نقدهای کوتاهی در حاشیه نسخه‌ای از شهید جاوید نوشت که بعدها به چاپ رسید و صالحی نجف‌آبادی برای نقدهای ایشان نیز پاسخی نگاشت. آیت الله یزدی بر اساس آنچه در خاطراتش اظهار کرده است بخشی از کتاب "حسین بن علی را بهتر بشناسیم" را‌ به رد این کتاب اختصاص داد. ایشان در این کتاب به بخشی از بازتاب‌های مسئله شهید جاوید در حوزه علمیه پرداخته‌اند.    ردپای شهید جاوید در ماجرای قتل آیت الله شمس آبادی ماجرای کتاب شهید جاوید با آنچه در قهدریجان گذشت، به گونه‌ای خاص به هم پیوند خورد و در قم با تشکیل جریانی تحت عنوان روحانیون مبارز گسترش یافت. جریانی که با ترکیب‌ زیر سبب مسائل حساسی شد: صالحی نجف‌آبادی کتاب شهید جاوید را نوشت. آیت‌الله ‌منتظری از آن دفاع کرد. برادر سید مهدی هاشمی داماد آقای منتظری بود. سید مهدی هاشمی‌ گروه هدفی‌ها را درست کرد. شمس‌آبادی مخالف شهید جاوید بود. گروه هدفی‌ها او را کشتند. این چند قضیه که با همدیگر ترکیب شد، بستری را ایجاد کرد که آثارش را پس از انقلاب شاهد بودیم... البته کسانی در متن این ماجرا و کسانی در حاشیه بودند. پس از پیروزی انقلاب، ‌ماجرا ابعاد تازه‌ای یافت و تقریباً یک دهه بعد از آن جریانی که به نام سید مهدی هاشمی‌ (متولد 1323 ش) شهرت یافت. این جریان بیش از آن که عبارت از یک تشکل گروهی باشد، دربرگیرنده یک طیف فکری بود؛ تعبیری که خود مهدی هاشمی، به کار می‌برد. این طیف‌ فکری متأثر از چندین جریان فکری و در مجموع محصول نگرش‌های رایج در حوزه تفکر انقلابی در ایران و البته بیشتر تمایل به اخلاقیات چپ با گرایش‌های ضد غالی منسوب به آیات ‌صالحی و منتظری بود. طبیعی است که بانیان آن حرکت و در رأس آن‌ها مهدی هاشمی، چندان وفادار به همه افکار این افراد نبوده و خود مدّعی بلکه مُلْهم این مسئله بودند که از پشت سر مشغول اعمال‌ نفوذ هستند. "رجبعلی طاهری" که مدتی در زندان شیراز با مهدی هاشمی هم نشین بوده، در باره او می‌نویسد: «افکار و عقاید سید مهدی هاشمی شباهت زیادی با آراء و اندیشه‌های مجاهدین خلق داشت و چون از نزدیک ایشان را می‌دیدیم، به خوبی می‌توانستیم نسبت به محتوای ذهنی او و همفکرانش واقف‌ شویم. سید مهدی هاشمی مانند مجاهدین خلق می‌اندیشید و برخلاف اصل مورد قبول ما که عدم ائتلاف با گروه‌های غیرمذهبی و اتکا به حرکت روحانیت اصیل شیعه بود، او به هیچ وجه روحانیون را قبول نداشت و علاوه بر آن به صحیح بودن راه مجاهدین خلق نیز اعتقاد داشت.» مهدی هاشمی‌ به جلسات میرزا محمد جواد غروی از رهبران جنبش اصلاح طلب شیعه در شهر اصفهان می‌رفت و برخی از آموخته‌هایش به وضوح متأثر از افکار و عقاید او بود. مهدی هاشمی معتقد بود که اندیشه‌های غروی با منطق مبارزاتی آنان سازگارتر است. موضع‌گیری‌های مرحوم شمس آبادی‌ در باره کتاب شهید جاوید یکی از عوامل اصلی کشته شدن وی توسط گروه هدفی‌ها بوده است. این مسئله‌ای بود که در اعترافات سید مهدی هاشمی و همکاران وی در سال 1356 در مطبوعات مطرح شد. آنچه پس از انقلاب اسلامی رخ داد، حکایت از آن داشت که این جریان، یک جریان افراطی است که برای تحقق اهداف به اصطلاح انقلابی خود، راضی به استفاده از هر نوع ابزار و وسیله‌ای بوده و تلاش می‌کرده است تا از وجهه ‌برخی از روحانیون نیز برای این کار استفاده کند. از ویژگی‌های دیگر سید مهدی هاشمی که درهمان برخوردش با شمس آبادی و شماری دیگر از روحانیون سنتی بروز کرد، نگرش وی درباره روحانیت رسمی است. برخوردهای وی با روحانیت در کتابچه‌ای که با عنوان امام زمان (ع) و روحانیت وابسته‌ نوشته شده، نگرش افراطی وی را در این زمینه به خوبی نشان می‌دهد. از دیگر آثار و پیامدهای جریان هاشمی، ایجاد اختلاف عمیق میان آیات طاهری و خادمی در اصفهان پس از انقلاب بود. تبلیغات این گروه این تصوّر را ایجاد کرد که گویی آیت الله خادمی ‌ارتباطی با انقلاب نداشته است. این تصور از اساس نادرست بود. بازتاب این تصور در شهر، اختلاف افکنی میان مردم این شهر و پدید آمدن بحران‌هایی بود که تأثیر عمیقی بر رفتارهای سیاسی مردم در این شهر گذاشت. 
سه خطاى اساسى در كتاب شهيد جاويد به چشم مى خورد كه شايسته طرح و نقد است و آن چه در "پاسداران وحی"، ردیه آیت الله فاضل و مرحوم شهاب الدین اشراقی بر کتاب "شهید جاوید" بدان پرداخته مى شود بررسى و نقد و تحليل همين سه خطاى اساسى است: ـ امام حسين عليه السلام از شهادتِ خود و يارانش و همين طور از اسارتِ اهل بيت عليهم السلام خود، آگاه نبود. ـ پديده عاشوراء و شهادت امام (عليه السلام) - دستِ كم در آن شرايط - براى اسلام و مسلمانان خسارتى جبران ناپذير بود. ـ درگيرى امام حسين عليه السلام، روز عاشورا، اقدامى بيش از يك دفاع شخصى نبود.   خطاى نخست خطاى نخست اين كه مؤلّف كتاب از يك سو، مدّعى است: «طبقِ روايات قطعى و معتبر، رسول خدا صلى الله عليه وآله شهادتِ امام حسين عليه السلام را پيش گويى فرموده بود و خودِ امام حسين (عليه السلام) از همان زمان كودكى مى دانست كه سرانجام كشته خواهد شد».(با استناد به کتاب شهید جاوید، ص 6)  و از سوى ديگر، بر آگاه نبودن امام از شهادت خود و يارانش و اسارت اهل بيت عليهم السلام اصرار ورزيده، مى گويد: «بسيارى از مردم تصوّر مى كنند كه امام حسين (عليه السلام) در روزهايى كه در مدينه براى بيعت كردن با يزيد زير فشار واقع شده بود، كنار قبر جدّش رسول خدا (صلى الله عليه وآله) آن حضرت را در خواب ديد، كه به وى فرمود: تو در آينده نزديكى كشته مى شوى و چاره اى جز كشته شدن نيست. و از اين رو، امام (عليه السلام) از همان مدينه به قصد كشته شدن بيرون رفت. سپس بحث را به گونه اى ادامه مى دهد كه، نتيجه آن، انكار آگاهى امام (عليه السلام) است. (با استناد به کتاب شهید جاوید، ص 94)    خطاى دوّم مؤلّف در كتاب خود، زير عنوانِ: «آيا كشتن امام به سود اسلام بود؟» و همين طور، زير عنوانِ: «خسارت جبران ناپذير»، بر اين تصوّر است كه حادثه كربلا و در نهايت، شهادت آن شهيد بزرگ، براى اسلام و مسلمانان خسارت بوده است. (با استناد به کتاب شهید جاوید، ص 376 و 393)   خطاى سوّم و امّا خطاى سوّم اين كه، با تأمّل در كتاب ياد شده، بر اساس تحليلى كه از قيام عاشورا شده است، روشن مى شود كه قيام امام (عليه السلام) هيچ توجيه مقبولى، جز دفاع شخصى ندارد. بدين معنا كه امام (عليه السلام) آن گاه كه خود را در محاصره دشمن ديد و از پيروزى و حركت اصلاحى خود مأيوس شد ـ از آنجا كه تسليم دشمن شدن شايسته شخصيّت و جايگاه معنوى و كرامت انسانى او نبود ـ به دفاع از خود و خاندانش، ايستادگى كرد و سرانجام در اين راه به شهادت رسيد.  
نویسنده کتاب شهید جاوید معتقد بود که حضرت سیدالشهدا(ع) برای براندازی خلافت و سلطنت یزید ابن معاویه و جایگزینی حکومت اسلامی قیام کرد اما در میان راه به دست سپاهیان یزید در سرزمین کربلا به همراه جمعی از یارانش شهید شد. صالحی نجف آبادی در کتاب "شهید جاوید" با طرح این مطلب که "امام به جهت تشکیل حکومت قیام کردند و چون در این راه شکست خوردند، به شهادت رسیدند" هرگونه علم امام به سرنوشت خویش را نفی کرده بود در حالی که برخی از علمای شیعه به این معتقد بودند که "هدف امام (ع) از قیام شهادت بوده و شهادت آن حضرت محبوب و مطلوب خداوند بوده است؛ به عبارت دیگر امام مأمور بود علیه یزید قیام کند و ابطال حکومت او را اعلام نماید و امتناع خود را از این بیعت شوم، علنى و آشکار سازد؛ به عبارت دیگر امام از شهادت خود در کربلا آگاه بود و هدفش تأسیس حکومت اسلامى نبود و مى ‏دانست که پیروزى نظامى به دست نمى ‏آید. چنین نظری در مورد علل قیام حسین بن علی(ع) این ذهنیت را برای خواننده شهید جاوید ایجاد می کند که امام حسین(ع) وقتی که مطلع شد فرستاده اش، مسلم ابن عقیل در کوفه به شهادت رسیده و مردم کوفه از دعوت آن حضرت برای قیام علیه حکومت اموی و همراهی فرزند زهرا(س) سرباز زده اند، به شهادت خویش آگاهی یافت.  
صالحی نجف آبادی معتقد است پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واجد علم غیب الهی نیستند و برای اثبات این عقیده به آیه 9 سوره احقاف استناد می‌کند که در آن خود پیامبر فرموده که من از آینده شما باخبر نیستم: (قُلْ مَا کنتُ بِدْعًا مِّنَ الرُّسُلِ وَ مَا أَدْرِى مَا یفْعَلُ بىِ وَ لَا بِکمُ‏ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یوحَى إِلىَ‏ وَ مَا أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُّبِینٌ) بگو: «من از [میان] پیامبران، نو درآمدى نبودم و نمى‏دانم با من و با شما چه معامله‏اى خواهد شد. جز آنچه را که به من وحى مى‏شود، پیروى نمى‏کنم و من جز هشداردهنده‏اى آشکار [بیش] نیستم.» این آیه صریحاً می‌گوید پیغمبر از سرنوشت خود و امتش آگاه نیست)   در پاسخ به این ادعا باید گفت: - نه این آیه و نه آیات دیگر به این موضوع اشاره نمی‌کند که پیامبر یا امام علم غیب مستقل از خداوند دارند بلکه علم آن‌ها وابسته به آن چیزی است که خدا به ایشان داده‌اند. در آیه 9 سوره احقاف نیز صراحتاً به این موضوع اشاره دارد که پیامبر آنچه که به او وحی شود را می‌داند (نمى‏دانم با من و با شما چه معامله‏اى خواهد شد. جز آنچه را که به من وحى مى‏شود، پیروى نمى‏ کنم) - در آیات قرآن آیاتی که تأییدکننده این موضوع که پیامبر و امام دارای علم غیبی بوده که منبع و سرچشمه آن ذات الهی است وجود دارد. در جلد 21 تفسیر نمونه، صفحه 311 آمده است: «و از اینجا روشن مى‏شود که مفاد این آیه (آیه 9 سوره احقاف) با آیات دیگرى که نشان مى‏دهد پیامبر ص از غیب آگاهى دارد، مانند آنچه در سوره فتح در باره فتح مکه و ورود در مسجدالحرام آمده (آیه 27 سوره فتح) و یا آنچه در مورد مسیح ع آمده که مى‏فرمود: «أُنَبِّئُکمْ بِما تَأْکلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیوتِکمْ: من شما را به آنچه مى‏خورید و در خانه‏ها ذخیره مى‏کنید خبر مى‏دهم» (آل عمران- 44) و امثال اینها منافات ندارد، چرا که آیه مورد بحث نفى "علم غیب مطلق" مى‏کند، نه" مطلق علم غیب"، به تعبیر دیگر این آیه نفى علم غیب استقلالى مى‏کند، ولى آن آیات از علم غیب به برکت تعلیم الهى سخن مى‏گوید. شاهد این گفتار آیه 26 و 27 سوره "جن" است: «عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلى‏ غَیبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ: خدا عالم الغیب است و هیچ کس را بر مکنون علم خود آگاه نمى‏کند مگر رسولانى که مورد رضایت اویند». در این جهت که خداوند متعال به تمام جهان هستی احاطه دارد تردید نیست. غیب و شهود نسبت به او یکسان است. این زمان و آن زمان، این مکان و آن مکان ندارد، چون وجودش غیر محدود و برتر از زمان و مکان است و چیزی از او غایب نیست. همان طور که به جهان شهود احاطه دارد، به جهان غیب نیز احاطه دارد. امّا باید دید آیا غیر از خدا کسی می‌تواند علم به غیب پیدا کند؟ آیا تنها خدا است که به جهان غیب احاطه دارد یا بشر هم می‌تواند با آن جهان نادیدنی تماس بگیرد؟ بعضی گفته ‏اند: علم به غیب مخصوص خدا است و از دیگری حتی پیامبران ساخته نیست و دلیل آنان آیه "و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الاّ هو" و نظائر آن است. این مطلب را قبول می‌کنیم که غیب مطلق و بالذات از مختصّات خدا است. او است که وجودش غیر محدود است و چیزی از او غایب نیست و بالذات بر جهان غیب احاطه دارد و در علومش احتیاجی به غیر ندارد. پیامبران گرچه از دیگران کامل ترند، لیکن به هر حال وجودشان محدود به زمان و مکان است. بنابراین پیامبران به غیب مطلق دسترسی ندارند، لیکن چنان نیست که ارتباط با جهان غیب به طور کلی برای بشر محال باشد، بلکه خدایی که مالک غیب و شهود است، می‌تواند بعض افراد لایق را با آن جهان ارتباط دهد و دری از غیب را برایشان بگشاید و حقایقی را بر آینه صاف وجودشان افاضه و اشراق کند. قرآن کریم نه تنها این‌گونه علم غیب را از پیغمبران نفی نکرده، بلکه اثبات کرده است: "عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحداً إلاّ من ارتضی من رسول فانّه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصداً" (دانای غیب خدا است. پس هیچ کس را از غیب خویش مطلع نخواهد کرد مگر فرد برگزیده را مانند پیامبر در جلو رو و پشت سرش نگهبان‏ها می‌آورد) خداوند در آیه مذکور می‌فرماید خدا عالم به غیب است و هیچ کس را بر غیبش مطلع نمی‌کند مگر افراد برگزیده مانند رسول را، معلوم می‌شود رسول استثنا شده است. او می‌تواند با تأییدات الهی با جهان غیب مرتبط گردد. در بعضی از آیات می‌فرماید: "ما اخبار غیب را در اختیار پیغمبر قرار می‌دهیم"، مثلاً فرموده: "ذلک من انباء الغیب نوحیه الیک" (این اخبار غیبی است که به تو وحی می‌کنیم) از این قبیل آیات استفاده می‌شود خداوند متعال پاره‏ای از حقایق و مطالب غیبی را به وسیله وحی بر پیغمبران نازل می‌کند. به طور کلی باید گفت در این جهت تردید نیست که بر پیغمبران وحی می‌شود. وحی عبارت است از یک نوع ارتباط مخصوص و تماس مرموز و خارق العاده به واسطه افاضات پروردگار حکیم. دری از غیب به روی پیغمبر باز می‌شود و پرتوی از عالم نورانی بر گوهر تابناک قلب او می‌تابد و به وسیله چشم باطن گوشه‏ای از جهان را مشاهده می‌کند. گرچه پیغمبران می‌توانند با جهان غیب تماس بگیرند، ولی به غیب مطلق و نامحدود دسترسی ندارند و بیش از ظرفیت محدودی وجودی خودشان نمی‌توانند از آن عالم نامحدود استفاده کنند. به علاوه در این مقدار از علم غیب هم استقلال ندارند و علومشان بالذات نیست، بلکه به تأییدات و افاضات پروردگار جهان نیازمندند. غیر از انبیاء و امامان؛ اولیای خدا نیز به وسیله الهامات الهی از غیب بهره‏مند می‌شوند و لیکن الهام آنان از سنخ وحی نیست. حقایقی از جهان غیب در قلبش القا می‌شود و روز به روز بلکه ساعت به ساعت بر علمش اضافه می‌شود. امام باقر (ع) می‌فرماید: «مقدار علم پیامبر (ص) را از حضرت علی (ع) سؤال کردند. فرمود: پیامبر (ص) علم جمیع پیامبران را می‌دانست و از حوادث گذشته و آینده اطلاع داشت. به خدایی که جانم در دست او است سوگند! من همه علوم پیامبر را می‌دانم و از گذشته و آینده تا قیامت اطلاع دارم». امام صادق (ع) فرمود: «به خدا سوگند! من از موجودات آسمان و زمین و بهشت و دوزخ اطلاع دارم. حوادث گذشته و آینده را می‌دانم و همه این‏ها را از کتاب خدا فهمیده‏ام». پس می‌توان گفت علم غیب مطلق مخصوص خداوند است ولی خداوند به علت اینکه بر هر چیزی توانا است (ان الله علی کل شی ء قدیر) می‌تواند به هر مقدار که بخواهد از این علم به دیگران بدهد. لذا اگر ما بخواهیم به اصرار بگوییم هیچ کس جز خدا علم غیب ندارد این برخلاف آیات قرآن است چون خدا به هر که بخواهد از غیب خبر می‌دهد. همانطوریکه حضرت مسیح علی نبینا و آله و علیه السلام از آنچه در خانه مردم بود خبر می‌داد (أُنَبِّئُکمْ بِما تَأْکلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیوتِکمْ: من شما را به آنچه مى‏خورید و در خانه‏ها ذخیره مى‏کنید خبر مى‏دهم»(آل عمران- 44)) چرا این موضوع باید برای آن بزرگواران بعید و دور از ذهن باشد؟ "خوارزمى" در کتاب خود در باب سایر معجزات پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم روایت کرده که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم به على فرمود: «الا اخبرک باشقى النّاس رجلان: حمیر ثمود و من یضربک یا على هذا- و وضع یده على قرنه- فیبتلّ منه هذا- و اخذ بلحیته-» آیا خبر ندهم ترا به شقى‏ترین مردم که دو مردند؟ یکى حمیر ثمود ("احمر ثمود" لقب "قدّار بن سالف" نحرکننده ناقه صالح است) و دیگرى کسى که ترا از این موضع بزند- دست خود را بر فرق على (علیه السلام) گذاشت- و خون از اینجا جارى مى‏شود- دست به ریش او کشید. بود همان طورى که خبر داده بود. این لفظ خوارزمى است. حاکم در «مستدرک الصحیحین» از «حیان اسدى» روایت کرده که گفت: على (علیه السلام) مى‏فرمود رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم به من خبر داد که به زودى بعد از در گذشت من امت من با تو نیرنگ خواهند کرد و تو بر ملت و دین من زنده خواهى ماند و بر سنت من کشته خواهى شد، هر کس تو را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر کس ترا دشمن بدارد، مرا دشمن داشته و به زودى این- اشاره به محاسن- به وسیله این- اشاره به فرق سر- خضاب مى‏شود. وقتى که سوره إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ نازل شد، پیامبر فرمود: «روحم به من بانگ زد که من امسال مى‏میرم» و همان سال نیز وفات کرد؛ و هنگامى که معاذ بن جبل را به یمن فرستاد، فرمود: «بعد از این، مرا دیگر ملاقات نخواهى کرد».(با استناد به بحارالانوار جلد 18، ص 166، حدیث 24) موارد متعددی از داشتن علم غیب نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم وجود دارد البته بنا بر قانون برهان خلف وجود یک مورد نیز ثابت کننده بر رد ادعای مرحوم صالحی نجف آبادی خواهد بود. پس بنابراین مطابق نقل‌های معتبر و همچنین بر اساس عقل سلیم ثابت می‌شود که فرستاده و پیامبر خدا دارای علم غیب خدادادی بوده و هر چه را که خدا بخواهد او خواهد دانست. حضرت علی علیه السّلام مى ‏فرماید: «در حدیبیه وقتى مشرکین پیامبر اکرم- صلّى اللَّه علیه و آله و مسلمانان را بر گرداندند و اجازه ندادند وارد مسجد الحرام شوند، رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله با آن‌ها صلح کرد و قراردادى نوشته شد. نویسنده آن، من بودم و این عبارتها را نوشتم: «باسمک‏ اللّهم، این قراردادى است بین محمّد رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- و قریش». سهیل بن عمرو که نماینده قریش بود گفت: "این گونه ننویس، چون اگر ما او را به پیامبرى قبول داشتیم با او جنگ نمى‏ کردیم!" گفتم: «على رغم میل تو، او رسول خداست». پیامبر به من فرمود: «هر طور مى‏ خواهد، بنویس. چنین قضیه ‏اى بر سر تو نیز خواهد آمد»». على علیه السّلام مى ‏فرماید: «وقتى بین من و اهل شام، صلح نامه‌ای نوشته مى ‏شد، نوشتم: «بسم‌الله الرحمن الرحیم، این قراردادی است بین على امیرالمؤمنین و معاویه بن ابى سفیان». معاویه و عمرو عاص گفتند: "اگر ما قبول داشتیم که تو امیر مؤمنان هستى، با تو جنگ نمى ‏کردیم". گفتم هر طور که مى‏ خواهید، بنویسید. فهمیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله راست گفته است».(با استناد به "بحارالانوار" جلد 20، ص 356، حدیث 5) پس بر این اساس می توان نتیجه گرفت که علم پیامبر دارای مشخصات زیر می‌باشد: - علم پیامبر از جانب خدا است - پیامبر علم هر آنچه خدا به او داده می‌داند - مثال‌های تاریخی متعدد نشان می‌دهد پیامبر از علم غیب به اذن خدا باخبر بوده است.  
با انتشار کتاب شهید جاوید، واکنش های بسیاری در مخالفت با آن بروز کرد، چه بسیار کتابها و مقالات که در رد آن نوشته شد از جمله کتاب "حماسه حسینی" اثر استاد شهید مرتضی مطهری که به دلیل بررسی تاریخ، ریشه‌ها و علل و سپس پیامدهای واقعه عاشورا که با نگاه صرفاً روایی و نقلی اغلب آثار دیگر، متفاوت است، سرشار از نکته‌های خواندنی و شنیدنی است. نگاه آسیب‌شناسانه استاد و افشا و تبیین برخی از تحریف‌هایی که درباره حماسه عاشورا صورت گرفته و نکات تازه‌ای که در این باب گفته‌ شده موجب استقبال فوق‌العاده از این کتاب شد. از نشانه‌های اثرگذاری "حماسه حسینی" این‌که با عنوان «الملحمه‌الحسینه» به عربی ترجمه و در قم منتشر شد. این در حالی است که معمولاً آثار مربوط به امام حسین (ع) از عربی به فارسی ترجمه می‌‌شود و این نیز خود نشانه اهمیت و نوآوری کتاب است. همچنین خلاصه‌ای از کتاب به صورت کتابی مستقل از سوی دانشگاه امام صادق (ع) در شمارگان بالایی چاپ شد.   پاسخ صالحی نجف آبادی به انتقادات شهید مطهری صالحی نجف آبادی در پاسخ به کتاب "حماسه حسینی" مرحوم مطهری کتابی را تألیف کرد به نام «نگاهی به حماسه حسینی» که در زمان تصدی سید محمد خاتمی در وزارت ارشاد در سال های هفتاد در چاپخانه توقیف شده و اجازه نشر پیدا نکرد. تا آنکه در سال 79، انتشارات کویر کتاب مذکور را منتشر نمود. کتاب در همان سال به چاپ دوم و در سال 84 به چاپ سوم رسید مؤلف کتاب را به خود شهید مطهری تقدیم کرده است و در مقدمه کتاب جمله هایی را از امام خمینی(ره) ذکر می کند که بر لزوم نقد تاکید داشته اند از جمله آنکه ایشان در سال 66 در نامه ای به رئیس جمهور وقت می نویسند: «... نباید ماها گمان کنیم که هر چه می گوییم و می کنیم کسی را حق اشکال نیست. اشکال بلکه تخطئه یک هدیه الهی برای رشد انسان ها است...». صالحی نجف آبادی آنگاه در متنی 460 صفحه ای به نقد بخش بخش کتاب "حماسه حسینی" می پردازد و به شهید مطهری درباره ایرادات وارد شده بر "شهید جاوید" پاسخ می دهد.   خلاصه ای از کتاب "نگاهی به حماسه حسینی استاد مطهری" کتاب در چهاربخش (برداشت‌های ابتدایی استاد، تناقضات در سخنان استاد، اشتباهات تاریخی استاد و اعتماد استاد به منابع بی‌اعتبار) تنظیم شده‌است. استاد شهید مطهری در کتاب "حماسه حسینی" به شیوه‌های گوناگون به تبیین قیام و نهضت امام حسین (ع) پرداخته و مخصوصاً در جلد سوم به شدت با تحریفات پیرامون این نهضت به طور مستدل و منطقی به مبارزه برخاسته‌اند. استاد شهید در بخشی از کتاب، نظراتی انتقادی نسبت به کتاب "شهید جاوید" ابراز می‌دارد که مرحوم صالحی این موضوع را بهانه قرار داده و در واقع مطالبی را به عنوان نقد نظرات استاد و در جهت دفاع از نظرات خویش به رشته تحریر در می آورد.   نقدی بر کتاب "نگاهی به حماسه حسینی" استاد مطهری اغلب برای مخاطب عام می‌گفت و می‌نوشت به طوری که در پای منبر او از دانشجو و طلبه گرفته تا استاد دانشگاه و مردم کوچه و بازار، هرکس به قدر تشنگی از این دریا می‌چشید؛ لذا استاد ابعاد گوناگون این نهضت را مورد مداقه قرار می‌دادند، در حالی که سخنان مرحوم صالحی را که بیشتر جنبه‌های سیاسی، اجتماعی نهضت امام را شامل می‌شد فقط عده خاصی در می‌یافتند و همین امر باعث شد که به قول خودشان «مردم قربتاً الی الله به او سنگ بزنند» که چرا قیام چند جانبه امام را از بعد زمینی و بشری بررسی کرده است. مرحوم صالحی عنوان یکی از فصول کتاب را «تناقضات در سخنان استاد» گذاشته است، در حالی که شیوه استدلال استاد در هر مطلب چنین است که تمامی اقوال مربوط به آن موضوع را بررسی می‌کند. مرحوم صالحی بدون در نظر گرفتن این موضوع، سخنان استاد را که در موقعیت‌های مختلف و به مناسبت‌ خاصی ایراد فرموده‌اند، به عنوان تناقض قلمداد کرده است. در کتاب صالحی نجف آبادی طوری وانمود شده است که گویی "حماسه حسینی" پر از اشتباهات تاریخی، تناقض و برداشت ابتدایی است. حال آن‌که چنین نیست و کل این اشکالات حجم اندکی از آن کتاب است. برخی از مطالب استاد مانند: «قدرت فوق بشری امام»، «داشتن علم لدنی»، «مشورت با اطرافیان» و موضوع «امر به معروف و نهی از منکر» و از همه مهم‌تر «تشکیل حکومت توسط امام» از مواردی هستند که جای تفسیر و برداشت‌های متعدد دارند؛ لذا استادمطهری در شرایط مختلف و با توجه به موقعیت، بُعدی از آن‌ها را مطرح می‌نمایند که مرحوم صالحی پنداشته‌اند استاد از ابعاد دیگر قضیه غافل بوده‌اند. بی‌تردید اگر استاد شهید مرتضی مطهری مجال کافی می‌یافت که براساس یادداشت‌ها و مطالعات و تأملات خویش کتابی پیراسته و پیوسته از خویش برجای گذارد، امروزه با متنی به مراتب کامل‌تر و متقن‌تر روبرو بودیم، اما اساس نظریه ایشان و دلایلش همچون آثار دیگرشان عمدتاً محکم و عالمانه و دقیق است و شایان هرگونه مداقه و تأمل و اگر هم برخی اشکالات وارد باشد، جزئی است؛ نظیر این که آیا مردم کوفه آن قدر با سواد بودند که در مدت کمتر از 4 ماه 18000 نامه به امام حسین (ع) بنویسند. البته این نکته‌ای است که استاد مطهری نه در کتاب حماسه حسینی، بلکه در «سیری در سیره ائمه اطهار (ع)» اظهار داشته‌اند. چنان‌که می‌بینیم بر فرض مخدوش بودن، به اصل مطلب که تعداد نامه‌ها قابل توجه بوده ضرری نمی‌رساند. استاد مطهری در کتاب "حماسه حسینی" مباحث جامع و کاملی پیرامون قیام و نهضت حسینی ارائه داده‌اند که تا این زمان، کم نظیر و گاه بی‌نظیر است و حتی شعر معروف محتشم کاشانی را فرافکنی از توجه به عامل سیاسی - اجتماعی به عالم‏ طبیعت قلمداد نمود. نیز طرح موضوع تشنگی امام را دست‌آویز برخی منبری‌ها برای گریاندن بیشتر مردم دانستند. در این میان اشکالاتی نیز بر «شهید جاوید» داشتند که سال‌ها هیچ منتقدی نتوانست بر این‌ گفته‌ها کوچک‌ترین ایرادی وارد آورد. در واقع استاد مطهری توانست با طرح این گونه مباحث، امام حسین (ع) و نهضت او را از جایگاه غیرقابل دسترس به محیط اجتماع وارد نماید؛ ضمن این که قداست آن را نیز محفوظ داشت. بی‌سبب نیست که حضرت امام خمینی(ره) آثار استاد مطهری را بدون استثناء خالی از هر عیب و ایرادی می‌دیدند؛ اما مرحوم صالحی با ورود به ریز مباحث و عمده کردن برخی موضوعات مورد مناقشه، گاه کل مطالب را زیر سؤال برده‌اند. استاد مطهری گذشته از این‌که یک محقق، فیلسوف و فقیه بود، مصلح اجتماعی نیز بود؛ لذا طبیعی است که در طرح مباحث خود، نگاهی هم به جامعه داشته باشند و پیامد هر بحث را پیش‌بینی نمایند؛ در حالی که مرحوم صالحی صرفاً به تحقیق و اصول علمی می‌اندیشید. جای هیچ گونه شک و شبهه نیست که مرحوم صالحی از روی حسن‌نیت و علاقه به امام حسین (ع) درصدد پاسخ‌گویی به مطالب استاد مطهری برآمده‌اند و در همه حال از استاد شهید با کمال احترام و ارادت یاد کرده‌اند؛ بنابراین، این‌گونه احتجاجات همواره مبارک و موجب تنویر افکار بوده است.    
صالحی نجف آبادی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در فضای آزاد فراهم آمده از مبارزات ملت مسلمان ایران، به نشر آموزه های اسلامی پرداخت. وی تدریس درس نهج البلاغه را به عنوان درس خارج نهج البلاغه در مسجد امام آغاز کرد. پس از نهج البلاغه، درس استدلالی ولایت فقیه را که بعداً تحت عنوان "ولایت فقیه، حکومت صالحان" منتشر شد، برای طلاب و علاقه مندان گفت.   دوران جنگ با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، موضوع جهاد، موضوع روز شد و آیت الله صالحی علاقه مند بود که مسائل جنگ را از راه مبانی فقهی بررسی کند که ریشه فقهی آن چیست و اسلام در این باب چه گفته است. لذا از همان موقع، بحث جهاد در اسلام را به کلاس درس برد و تدریس نمود. اهمیت این موضوع به این دلیل بود که اولاً تا آن زمان به طور مستقل در حوزه ها مطرح نشده بود و اگر هم طرح می شد به این وسعت و با این نتیجه ای که حاصل شد، نبود. ثانیاً بحثی بود به شدت مورد نیاز جامعه و ضرورت داشت روی آن کار شود. در این مبحث مهم، مرحوم صالحی ثابت کرد که جهاد در اسلام، جهاد دفاعی است نه جهاد ابتدایی و این امر برای افراد صلح دوست بسیار شیرین و جذاب بود. خلاصه درس مورد اشاره در کتابی به نام «جهاد در اسلام» در سال های بعد منتشر و در اختیار علاقه مندان قرار گرفت.   برگزاری کنفرانس طائف با محوریت جنگ بین ایران و عراق جنگ جهانی دوم اثرات عمیقی بر افکار سیاسی مسلمانان گذاشت و نیروهای اسلام‌گرا در جهان اسلام خواهان تشکیل جبهه متحد کشور‌های اسلامی شدند و سازمان کنفرانس اسلامی بر اساس تصمیم اجلاس تاریخی که در رباط، پادشاهی مغرب در 12 رجب 1389 هجری (25 سپتامبر 1969) برگزار شد تأسیس شد. این سازمان دومین سازمان بین دولتی پس از سازمان ملل متحد با عضویت 57 کشور به گسترش بیش از چهار قاره است که صدای جمعی جهان اسلام و تضمینی برای حفاظت و حمایت از منافع جهان اسلام در روح ترویج صلح بین المللی و هماهنگی میان افراد مختلف جهان است.  از پیروزی انقلاب تا آغاز دهه 70 با فاصله گرفتن سازمان با اهداف اصلی، حضور ایران در آن دارای فراز و نشیب شد، اما با حمایت سازمان از حکم امام در خصوص سلمان رشدی روند همکاری و تعامل میان دو طرف آغاز گردید.   تحریم کنفرانس طائف از سوی ایران پس از انقلاب اسلامی شاهد شکل گیری یک جبهه واحد شامل کشورهای غربی و کشورهای مرتجع عرب هستیم. این صف بندی در کشورهای غربی با محوریت امریکا و در کشورهای اسلامی با محوریت وهابیت که پایگاهشان در عربستان سعودی است، اتفاق افتاد. در کل 2 جریان به مقابله با تفکر امام و انقلاب برخواستند، یک جریان، جریان “سکولار” بود و جریان دیگر “وهابیت” و اگرچه در بین این دو تفکر تفاوت فاحشی وجود دارد ولی این دو در دشمنی با اسلام انقلابی متحد شدند و مانند دو لبه قیچی عمل کردند تا از رشد فلسفه سیاسی دینی جمهوری اسلامی که مبتنی بر مکتب اسلام ناب محمدی(ص) بود، جلوگیری کنند. به همین منظور، در بهمن ماه سال 1359، سومین کنفرانس کشورهای اسلامی با محوریت موضوع جنگ بین ایران و عراق برگزار شد که به "کنفرانس طائف" مشهور شد. در آن زمان آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی بود. وی در جلسه روز 6 بهمن ماه سال 1359 مجلس، با استناد آیات قرآن کریم و به پیروی از امام خمینی (ره) که اعلام کرده بودند "در کنفرانس طائف با حضور صدام شرکت نخواهیم کرد" شرکت در این کنفرانس را تحریم و نمایندگان مجلس نیز نظر وی را تایید و تصویب نمودند.   نامه 32 صفحه ای صالحی نجف آبادی به آیت الله هاشمی رفسنجانی پس از آن بود که مرحوم صالحی، در خلال درس جهاد خود نامه ای در 32 صفحه تحت عنوان «تقویت مجلس شورای اسلامی از راه انتقاد سازنده» برای مسئولان جنگ، از جمله حضرت امام خمینی(ره) نوشت و در آن نامه خطاب به مسئولان مملکتی و از جمله نمایندگان مجلس شورای اسلامی شرکت ایران در کنفرانس طائف را لازم دانسته و عدم شرکت در آن را به مصلحت کشور ندانست.  مرحوم صالحی در این نامه برداشت آیت الله هاشمی رفسنجانی از آیه قرآن را نادرست دانسته و اظهار ‌داشته بود که مجلس باید استقلال رای خود را در مسائل کارشناسی حفظ کرده و از تقلید در اینگونه امور پرهیز کند. به نظر وی تقلید تنها در احکام شرعی اختلافی واجب است و در موضوعات تخصصی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ولی فقیه تنها در صورت کارشناس بودن حق اظهار نظر دارد. به نظر مرحوم صالحی نظر غیرکارشناسی ولی فقیه در موضوعات بر نظر کارشناسان نه تنها تقدم ندارد بلکه او باید حتماً با کارشناسان مشورت کرده نظر اکثریت را مبنا قرار داده و تصمیم بگیرد. به نظر وی مجریانی که نظر خلاف ولی فقیه دارند نباید به فرمان ولی فقیه عمل کرده بلکه باید کنار رفته و مسئولیت را به کسانی واگذار کنند که با نظر ولی فقیه هماهنگ است. صالحی نجف آبادی معتقد بود که مذاکره با دشمن هیچ منعی ندارد بلکه در بسیاری موارد لازم است و شرکت در کنفرانس‌های جهانی برای اظهار حق و استدلال منطقی ضرورت دارد.  وی در آن نامه نوشته بود که ما چون در مقابل حمله عراق به ایران می جنگیم و از خود دفاع می کنیم، جهادمان مشروع است، اما می توانیم در حین جنگ مشروع، پیشنهاد مذاکره با عراق را نیز بپذیریم. چون بالاخره جنگ با مذاکره پایان می پذیرد و چه بهتر که مذاکره را هم شروع کنیم. چرا که مملکت را با احساسات انقلابی و عواطف برافروخته نمی توان اداره کرد و قبل از اعمال احساسات، عقل و تدبیر لازم است. آیت الله صالحی این نامه را برای تعداد معدودی از مسئولان ذی ربط فرستاد، اما مدتی بعد از آن، نهضت آزادی آن نامه را در بولتن داخلی خود جهت مطالعه اعضای نهضت آزادی چاپ کرد.  
آیت الله صالحی نجف آبادی در سال 1377 از قم به تهران مراجعت کرده و در محله باغ فیض سکنی گزید و تا زمان بیماری که چند ماه قبل از فوت ایشان بود به تحقیق و پژوهش و نوشتن پرداخت. وی در تاریخ 17 اردیبهشت سال 1385 بعد از ماه ها بیماری در سن 83 سالگی در بیمارستان بقیه الله تهران دارفانی را وداع گفت. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۲:۳۹

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۲:۴۱

آیت الله صالحی نجف آبادی

خلاصه زندگی نامه

 آیت الله نعمت الله صالحی نجف آبادی، از جمله عالمان سنتی که با وجود سابقه مبارزاتی و انقلابی در سالهای آخر عمر دیگر یک انقلابی صرف نبود. "کتاب شهید" که در سالهای پیش از انقلاب منشأ بحث های فراوان پیرامون حقیقت نهضت عاشورا شد؛ از آثار اوست. 

درخت واره
ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع