آیت‌الله سید محمد بهبهانی فرزند آیت الله سید عبدالله بهبهانی در سال 1291 ه.ق، در تهران متولد شد. ایشان نخستین آموزش‌های دینی را نزد پدرش فرا گرفته و در علوم عقلی از شاگردان "میرزاابوالحسن جلوه" بود. وی هم چنین پس از مدتی به نجف رفته و در فقه و اصول، در درس اساتیدی چون "آخوند خراسانی" حاضر شد. در دوران مشروطه عضو شورای خلع "محمدعلی شاه" از سلطنت و نماینده مجلس دوم، عضو مجلس مؤسسان در زمان "رضاخان"، و نقش واسط بین مراجع تقلید و مردم با دربار، در دوران "محمد رضا شاه" بود. آیت الله سید محمد بهبهانی در سال 1327 ه.ش، به همراه 14 تن از مجتهدان، بیانیه‌ ای را امضا کرده که در آن ظاهر شدن زنان در اماکن عمومی، بدون حجاب، حرام اعلام شد. همچنین از جمله اقدامات وی مقابله جدی با فرقه بهاییت و فعالیت های آنان بود. روابط آیت الله سید محمد بهبهانی با حکومت، از سال 1337 ه. ش به بعد رو به تیرگی نهاد. ایشان سرانجام در آبان 1342 ه.ش، در "تهران" بر اثر سرطان درگذشت و پیکرشان در "نجف" به خاک سپرده شد. 
آیت الله سید محمد بهبهانی از نوادگان امام موسی کاظم علیه السلام  و از "سادات موسوی" بودند، ایشان فرزند "سید عبدالله بهبهانی" از مجتهدان شیعه تهران و از رهبران مشروطه، و از نوادگان "سید اسماعیل بن سید نصرالله بلادی" بوده که جد اعلای "سید اسماعیل"، "سید عبدالله بلادی غُریفی"، از مشاهیر علمای عصر خویش و از جمله مجتهدان امامیه، در روستای "غُریفه" بحرین زندگی می‌کرد و اعقابش به "آل بلادی" و "آل غُریفی" مشهورند. 
آیت ‌الله سید محمد بهبهانی پس از انجام تحصیلات مقدماتی و سطح، در محضر پدر بزرگوارشان، به خواندن فقه و اصول پرداخته و مدت 6 سال نیز فلسفه و معقول را نزد "میرزا ابوالحسن جلوه" فرا گرفت. ایشان 7 سال نیز در محضر "علامه آشتیانی" به تحصیل خارج فقه و اصول همت گمارده و در "نجف" اشرف از محضر مرحوم "آخوند خراسانی" و فقهای معاصر بهره‌مند گردید و سرانجام به درجه اجتهاد رسید. 
پیوستن به جنبش مشروطه آیت الله سید محمد بهبهانی پس از بازگشت به ایران، ضمن تدریس در حوزه علمیه تهران، فعالیت‌های سیاسی خود را در جریان جنبش مشروطه، در کنار پدر آغاز کرد، به طوری که در زمره مشروطه‌ خواهان قرار گرفت. نماینده مجلس دوم مشروطه آیت الله سید محمد بهبهانی پس از شهادت پدرشان در سال 1328 ه.ق، ریاست حوزه علمیه تهران را به عهده گرفته و از آن پس سالیان طولانی این وظیفه را انجام داد. وی یک دوره از طرف مردم، نماینده مجلس شورای ملی شده و جزو 5 نفر علمای طراز اول مجلس قرار گرفت. عضویت در شورای خلع محمدعلی شاه ایشان پس از دوره استبداد صغیر و سقوط "محمدعلی شاه"، به عضویت شورایی از مشروطه خواهان که برای اعاده مشروطیت تشکیل شده، درآمد. این شورا در نخستین جلسه، "محمدعلی شاه" را از سلطنت خلع و "احمد میرزا" را به جای او نشاند. اعتراض به تبعید علما از عتبات نفوذ و اعتبار آیت الله سید محمد بهبهانی، بویژه بعد از شهادت پدرشان افزایش یافته به طوری که تقریبا در بیشتر حوادث سیاسی نقش داشت. یکی از اولین اقدامات ایشان اعتراض به تبعید علما از عتبات توسط حکومت عراق و به دستور انگلیس ، در سال 1302 ه.ش بود. 
عضویت در مجلس موسسان آیت الله سید محمد بهبهانی در سال 1304 ه. ش، به عضویت "مجلس مؤسسان" انتخاب شد و تا پایان سلطنت "رضا شاه" با دربار مناسباتی داشت، با این همه ظاهرا تا پس از سلطنت "رضا شاه" در فعالیت اجتماعی مهمی شرکت نکرد. ایشان هم چنین به واسطه مراوداتی که با دربار و حکومت پهلوی داشت، نظرات بزرگانی همچون "آیت ‌الله شیخ عبدالکریم حائری"، "آیت ‌الله بروجردی" و "آیت‌ الله بادکوبه" را به عنوان رابط به شاه و دربار می‌رساند. از جمله زمانی که صهیونیست‌ها فلسطین را اشغال کردند، مرحوم "آیت ‌الله شیخ عبدالکریم حائری" به واسطه "آیت ‌الله سید محمد بهبهانی" در نامه‌ای به رضاخان نوشت ایران در کنار مردم مظلوم فلسطین قرار گیرد. موضعگیری در قبال کشف حجاب آیت ‌الله سید محمد بهبهانی در تاریخ معاصر ایران با موضعگیری‌هایی که در قبال مردم و حکومت پهلوی اتخاذ کرده با فراز و نشیب‌‌هایی مواجه شد، اما آنچه مسلم است وی هیچ ‌گاه بنا بر هوای نفسانی موضعگیری نکرد. در پی قانون کشف حجاب در سال 1314 ه.ش، "رضا شاه پهلوی" دستور داد، رئیس هر صنفی با هم‌ صنف ‌های خود در روز معینی همراه زنانشان بدون حجاب در محلی تجمع کنند. "رضاشاه" از خانواده خود شروع و سپس از درباریان و وزراء و... خواست، زنانشان بدون حجاب در انظار عمومی ظاهر کنند. "رضاخان پهلوی" بنا داشت جماعتی از روحانیون را با خود همراه کند، از این ‌رو از امام جمعه خواست تا مقدمات این کار را ترتیب دهد، در نتیجه او از شاه مهلت خواست و خود را به آیت ‌الله سیدمحمد بهبهانی رساند. آیت الله بهبهانی در این رابطه به او گفت: «این را بدان هر انسانی 4 چیز دارد: 1 ـ مال 2 ـ جان 3 ـ ناموس 4 ـ دین. باید مال را برای جان، جان را برای ناموس و همه را برای دین فدا کرد. تو عمر خود را کرده‌ای پس چه بهتر این دستور را عمل نکنی، اگر به دستور شاه عمل کنی به لعنت و عذاب الهی گرفتار خواهی شد،‌ اما اگر کشته شوی، سعادت دنیا و آخرت را برای خود کسب کرده‌ای.» شاه،‌ امام جمعه را برای جواب خواست. او نیز هر چه از سید شنیده بود، یکجا تقدیم کرد. شاه غضبناک شد و گفت: «این سخنان تو نیست،‌ سخن سید محمد بهبهانی است» و از روی ناچاری او را آزاد کرد. 
در دوره حکومت "محمد رضا شاه"، آیت الله سید محمد بهبهانی، در جایگاه یک روحانی طراز اول تهران، نقش واسط بین مراجع تقلید و مردم با دربار را ایفا می‌کرد و با توجه به موقعیت دینی ـ اجتماعی خود از یک سو و نفوذ در دربار از سوی دیگر، نسبت به حل مشکلات سیاسی، اجتماعی و دینی مردم اقدام می ‌نمود. صدور بیانیه در مورد حجاب ایشان در سال 1327 ه.ش، به همراه چهارده تن از مجتهدان، بیانیه ای را امضا کرده که در آن ظاهر شدن زنان در اماکن عمومی، بدون حجاب ، حرام اعلام شد. بعد از این اطلاعیه، نخست وزیر وقت، با واسطه، از وی خواسته که با توجه به نفوذ دینی خود، مردم را از تعرض به زنانی که رعایت حجاب را نمی‌کنند، بازدارد. مخالفت با برخی لوایح دولت مصدق در دوره نخست وزیری دکتر "مصدق" نیز، به نظر ‌رسیده که مخالفت رهبران مذهبی بانفوذی همچون آیت الله سید محمد بهبهانی با لایحه اصلاح قانون انتخابات دولت، که خواستار اعطای حق رأی به زنان شده، در ناکام ماندن آن مؤثر بود. موضع آیت الله بهبهانی در قبال نهضت ملی شدن صنعت نفت در نهضت ملی شدن صنعت نفت و تلاش و مبارزه جدی نیروهای ملی و مذهبی برای تحقق این امر، ایشان حضوری فعال نداشت و بنابر اظهارات خودش تا می ‌توانست از مداخله در امور سیاسی فاصله ‌گرفت، هرچند گفته شده که او هر زمان، لازم می‌دانست در ابراز عقاید سیاسی خود تردید نمی‌کرد. در هر حال، آیت الله سید محمد بهبهانی، در 15 خرداد 1331 ه.ش، زمانی که دکتر "مصدق" در دادگاه "لاهه" حضور داشت، در مصاحبه ای درباره ملی شدن صنعت نفت اظهارنظر کرد که "تمام ملت ایران از صمیم قلب آرزو داشته و دارند که این منظور انجام گیرد تا شاید به فضل الهی نفوذ خارجی از مملکت اسلامی ریشه کن شود"؛ وی این نکته را نیز افزود که در دیدارهای خصوصی، تا آن ‌جا که با تصمیم وی به عدم مداخله در امور سیاسی مخالفت نداشته، شخصا رئیس دولت (دکتر مصدق) را به اقدام برای ملی شدن نفت ترغیب کرد. اما آیت الله سید محمد بهبهانی، هیچگاه در شمار مدافعان دولت "مصدق" نبوده، حتی در مواردی نیز از دولت انتقاد کرده؛ هرچند از برخی حرکت های گروه های سیاسی در مقابله با حکومت "مصدق"، حتی اقداماتی که جنبه دینی داشته، خرسند نبود و اظهار ‌کرده که "برای پیشرفت امور اجتماعی مرکزیت ضروری است، وگرنه تشتت افکار و اعمال سیاستهای جاهلانه متکی بر احساسات در نهضتهای اجتماعی و سیاسی موجب مفاسد و عدم موفقیت است". نقش موثر در منصرف کردن پهلوی اول از ترک ایران در نهم اسفند سال 1331 ه.ش، در پی اختلافاتی که بین دکتر "مصدق" و دربار پیش آمد، محمد رضا پهلوی تصمیم قطعی به سفر خارج از کشور گرفت. عده ای از طرفداران وی با حضور در مقابل کاخ "مرمر" و تظاهرات خواستار انصراف شاه از سفر بودند، برخی از تظاهرکنندگان حتی قصد تعرض به دکتر "مصدق" را نیز داشتند، شماری از نمایندگان مجلس و "آیت الله کاشانی" که در آن زمان ریاست مجلس را داشته، رسما با این سفر مخالفت کردند، اما بنابر گزارش های آن دوره، آیت الله سید محمد بهبهانی بیشترین نقش را در منصرف کردن شاه ایفا کرد. ایشان گذشته از اقدامات مختلف برای جلوگیری از این سفر، از جمله گفتگوی تلفنی با نخست وزیر وقت و درخواست از او برای منصرف کردن شاه، در آخرین ساعت حرکت شاه به دربار رفته و با اصرار فراوان، بویژه پس از درخواست جدی تظاهرکنندگان از آیت الله بهبهانی، سرانجام موضوع مسافرت را منتفی کرد. در این میان شماری از مبارزان نهضت ملی، آیت الله سید محمد بهبهانی را به دلیل این اقدام سرزنش کردند و غالب مورخان نیز نگاهی انتقاد آمیز به آن دارند، تا جایی که اقدام او را نوعی همسویی با دربار و مخالفت با دکتر "مصدق" تلقی کرده اند. توطئه نهم اسفند نكته بحث برانگیز حیات سیاسی آیت الله سید محمد بهبهانی مربوط به توطئه 9 اسفند 1331 و كودتای 28 مرداد 1332 بود، توطئه 9 اسفند یكی از مهمترین جریانات قبل از كودتا برای قتل دكتر "محمد مصدق" و ساقط كردن دولت او بود. پس از پخش شایع هایی در شهر مبنی بر این كه "محمدرضا شاه پهلوی" تحت فشارهای دكتر "مصدق" قصد خروج از كشور را دارد، گروهی از لمپنها با تجمع در مقابل كاخ و سر دادن شعارهایی علیه "مصدق" كه آن روز در كاخ حضور داشت و حمایت از "محمدرضا پهلوی" بنا داشتند پس از خروج "مصدق" از كاخ وی را غافلگیر و به قتل برسانند. در این تجمع، "مصدق" و نیروهای جبهه ملی انگشت اتهام را به سمت آیت الله بهبهانی، "آیت الله كاشانی" و دكتر "مظفر بقایی" نشانه گرفتند و "مصدق" از آیت الله بهبهانی و هم قطارانش تحت عنوان "علمای نهم اسفند" یاد میكرد. مخالفت با انحلال مجلس هفدهم در مرداد سال 1332 ه.ش، در پی اعلام همه پرسی "مصدق" راجع به انحلال مجلس هفدهم، که حتی با مخالفت بسیاری از نزدیکترین یاران وی و نمایندگان طرفدار نهضت ملی روبرو شده، ایشان و "آیت الله کاشانی" اقدام "مصدق" را خلاف شرع و حرام دانستند. آیت الله سید محمد بهبهانی و "آیت الله کاشانی" هرچند در مواردی در برابر "مصدق" موضع مشترکی داشتند، اما این موضع مشترک به منزله همسویی کامل نبوده و حتی "آیت الله کاشانی" از او انتقاد هم ‌کرد. 
غالباً در حوادثی که به کودتای 28 مرداد انجامید، نام بهبهانی نیز مطرح است، اما در چند و چون آن اختلاف نظر وجود دارد. برخی برای او نقش تعیین کننده‌ای قائل‌اند و معتقدند که وی در جریان كودتای 28 مرداد 1332  با این استدلال كه باید جلوی كمونیست شدن ایران را گرفت، جانب دربار و حكومت پهلوی را گرفته و از شاه و دربار علیه "مصدق" حمایت كرده است. برخی بسیج گروه هایی از اوباش را در روز 27 مرداد در حمایت از شاه که بعد از شکست کودتای 25 مرداد از کشور فرار کرده بود به او نسبت می‌دهند. این گروه‌ها به تظاهرات ضدامریکایی و ضدشاه که توده ای‌ها به راه‌انداخته بودند، حمله کردند. آشوبگرانِ روز 28 مرداد را نیز که همراه کودتاچیان، رادیو را تصرف و خانه دکتر مصدق را محاصره و سپس غارت کردند، همان نیروهای بهبهانی، کاشانی و بقایی دانسته‌اند. برخی نیز گفته‌اند که ملکه مادر در این دوره بارها به منزل بهبهانی و کاشانی رفته و از آنها برای حمایت شاه استمداد کرده است. برخی نویسندگان در تحلیل موضع بهبهانی در این سال‌ها و جهت گیری او نسبت به دولت مصدق، ترسِ از به قدرت رسیدن حزب توده را مطرح کرده‌اند؛ در برابر، گفته شده است که او خود در بزرگ نمایی خطر حزب توده نقش داشته است. بهبهانی بعد از کودتا پس از کودتا، "محمد رضا شاه"، طی تلگرافی از "رم" به آیت الله سید محمد بهبهانی خواسته که دستورات دولت "زاهدی" (رهبر کودتا) اجرا شود؛ آیت الله بهبهانی نیز طی تلگرافی به شاه پاسخ مثبت داد. در سوم شهریور همان سال نیز ایشان در کاخ "سعدآباد" با شاه ملاقات و گفتگو کرد. 
واقعه دیگری که آیت الله سید محمد بهبهانی در آن نقش جدی داشت، مقابله با فرقه بهائی بود. در پی فشار روزافزون مراجع تقلید ، علما و مردم به دولت نسبت به رشد فرقه بهائی و فعالیتهای آزادانه آنها، شاه مجبور شده دستور بسته شدن "خطیره القدس" (مرکز تجمع بهائیان)، را صادر کند. آیت الله بهبهانی در تحقق این خواسته علما و مردم بسیار کوشیده و پس از آن نیز در سوم اردیبهشت سال 1334 طی ملاقاتی با شاه از او تشکر کرد. 
تیرگی روابط آیت الله بهبهانی با حکومت پهلوی روابط آیت الله بهبهانی با حکومت پهلوی دوم، از سال 1337 ه.ش به بعد رو به تیرگی نهاد. در دی ماه این سال، ایشان در نامه ای که در "کیهان" منتشر شده، طرح مجدد مسئله شرکت زنان در انتخابات را در مجلس "سنا" مورد حمله قرار داد. در بیستم بهمن سال 1340 نیز با آغاز برنامه اصلاحات ارضی، در تلگراف شدیداللحنی به شاه، وقایع دانشگاه و کشته شدن عده ای از دانشجویان را ناشی از تأخیر در افتتاح مجلس و نبودن آزادی دانسته و شاه را به کوتاهی در انجام وظیفه متهم کرد. پس از این تلگراف، که با تشدید فعالیت "سید جعفر بهبهانی" فرزند ایشان همراه بوده، در نتیجه "سید جعفر" که چندین دوره وکیل مجلس بوده، بازداشت شد. اعتراض به تصویب قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی به دنبال تصویب قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی در 16 مهر سال 1341، که در آن شرط قسم به قرآن و مسلمان بودن از شرایط انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان حذف و به زنان نیز حق رأی داده، رابطه بهبهانی و حکومت تیره تر شد. در پی تصویب این قانون علمای قم و نجف، همچون "آیت الله حکیم" و "آیت الله خویی"، با تلگراف به آیت الله بهبهانی خواستار اقدام او برای لغو این قانون شدند و او نیز طی تلگرافی به شاه بر این خواسته تأکید کرد. تحصن در مسجد سید عزیز الله تهران آیت الله بهبهانی برای اعتراض به قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی، مردم را به اجتماع در مسجد "سیّدعزیزالله"، در بازار تهران ، فراخواند. در این مراسم، پس از سخنرانی خطیب مشهور تهران، "محمد تقی فلسفی"، آیت الله بهبهانی با وجود کهنسالی به منبر رفته و از نخست وزیر خواست که این قانون اصلاح شود. از آن‌ جا که دولت به این اعتراض ها توجهی نکرده، ایشان و سه نفر از مجتهدان تصمیم گرفتند در مسجد "حاج سیّدعزیزالله"، تحصن و مردم را به حضور در مسجد دعوت کنند. زمانی که بی اعتنایی دولت شدت یافت، بهبهانی که حدود نود سال داشته وصیت کرد که اگر در این میان از دنیا رفت، جنازه او را تا این قانون لغو نشده در مسجد گذاشته دفن نکنند. سرانجام، نخست وزیر در تلگرافی به علمای قم و تهران لغو تصویبنامه را اعلام کرده و با قبول خواسته های مراجع ، اجتماعات بعدی نیز لغو شد. اعتراض به اصول ششگانه انقلاب سفید هنوز مدتی از لغو قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی نگذشته که اصول ششگانه "انقلاب سفید" اعلام و به همه پرسی گذاشته شد. "آیت الله خویی" در تلگرافی به آیت الله بهبهانی، "انقلاب سفید" را مورد اعتراض قرار داده و ایشان نیز طی نامه ای به "اسدالله عَلَم" (نخست وزیر وقت)، صریحا دولت را از تقسیم املاک موقوفه و دخالت در امور این املاک بازداشت. هنگامی که حضرت امام خمینی(ره) همه پرسی شاه را برای "انقلاب سفید" تحریم کرده، آیت الله بهبهانی در کنار "آیت الله سیّد احمد خوانساری" به تحریم همه پرسی فتوا داد. در دوم بهمن سال 1341، "محمد تقی فلسفی" در منزل آیت الله سید محمد بهبهانی در مخالفت با همه پرسی سخنرانی کرد. این اجتماع در نهایت به زد و خورد با پلیس منجر و به دنبال آن آیت الله بهبهانی تحت نظر قرار گرفته و از خروج او از منزل جلوگیری شد. بدین ترتیب، این بار آیت الله بهبهانی‌ به‌ طور مستقیم رودرروی دربار قرار گرفت. 
هنگامی که حضرت امام خمینی(ره) و مراجع تقلید، نوروز 1342 را عزای ملی اعلام کردند، آیت الله بهبهانی نیز با صدور اعلامیه ای با ایشان همراه شده و در فاجعه "مدرسه فیضیه" نیز جنایت رژیم شاه را به شدت محکوم کرد. هم چنین پس از قیام پانزده خرداد سال 1342، آیت الله بهبهانی بیانیه ای صادر و در آن "جنایت هیئت حاکمه" را بشدت محکوم کرد. ایشان با به کار بردن عباراتی صریح، از "مقاومت مجدّانه روحانیت مذهب مقدس جعفری در مقابل اعمال و فجایع ناشیانه دولت" سخن گفته و از آن زمان بوده که بیش از پیش مورد غضب حکومت واقع و حتی از انتخاب فرزند او به نمایندگی مجلس نیز جلوگیری به عمل آمد. 
آیت الله سید محمد بهبهانی سرانجام در 20 آبان سال 1342 ه.ش، در تهران بر اثر سرطان درگذشت و پیکر ایشان به "نجف" انتقال یافت. لازم به ذکر است، روز درگذشت این فقیه عالیقدر عزای رسمی اعلام شد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۳:۲۳

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۳:۲۵

اسناد و مراجع