آیت الله ملا محمد کاظم خراسانی معروف به آخوند خراسانی در سال 1255 ق. در مشهد ديده به دنیا آمدند. پدرش، "ملا حسين هراتى" علاوه بر تبليغ به تجارت ابريشم نيز مشغول بود. ملا حسين، روحانى وارسته اى بود که براى گذران زندگى، همواره در بين راه هرات و مشهد، در رفت و آمد بود. وى در سفرهاى تبليغى اش مردم را با احکام اسلامى آشنا مى ساخت. در يکى از همين سفرها، در کاشان ازدواج کرد. ثمره اين ازدواج 4 پسر به نامهاى نصرالله، محمدرضا، غلامرضا و محمد کاظم(آخوند خراسانى) بود. سرانجام مهر پيشواى هشتم او را به مشهد کشاند. محمد کاظم خراسانی با گذراندن تحصیلات حوزوی در حوزه علمی مشهد، برای ادامه تحصیل راهی عراق شد. او ابتدا به کسب علم نزد "ملا هادی سبزواری" بهره برد و سپس به تهران رفت و در کلاسهای درس استادان بزرگی چون ملا "حسين خويى" و ميرزا "ابوالحسن جلوه" شرکت کرد، پس از ان به نجف رفت و از مراجعی چون "شیخ انصاری" و "میرزای شیرازی" کسب فیض کرد.  آخوند خراسانی به عنوان مرجع تقلید شیعه از نجف هدایت نهضت مشروطه را بر عهده داشتند، ایشان به همراه دو یار دیگرشان "شيخ عبدالله مازندرانى" و "ميرزا حسين تهرانى" همواره در کنار مردم بودند تا جاییکه برای حمایت از مشروطه فرمان جهاد صادر کردند. ایشان پس از فوت "میرزای تهرانی" رهبری مشروطه را بر عهده گرفتند. ایشان سرانجام در 21 دیحجه 1329 ق. در نجف زمانی که قصد عزیمت به ایران را داشتند، فوت کردند.  
آیت الله آخوند خراسانى در 12 سالگى وارد حوزه علميه مشهد شد و ادبيات عرب، منطق، فقه و اصول را در حوزه علمیه مشهد فراگرفت. او در 18 سالگى ازدواج کرد و در 22 سالگى همراه کاروان زيارتى عتبات عاليات، براى ادامه تحصيل عازم عراق شد. شوق تحصيل او را بر آن داشت تا سرپرستى همسر و فرزندش را به پدر بسپارد و آنها را به خاطر مشکلات سفر و مشکل مسکن در نجف، همراه خود نبرد. در مسیر به سمت عراق، آخوند خراسانى چون آوازه دانش "ملا هادى سبزوارى" را شنيده بود، تصميم گرفت از کاروان جدا شود و براى بهره جستن از درياى علم آن حکيم فرزانه در سبزوار بماند. او، ماههاى رجب، شعبان و رمضان 1277 هـ .ق را در حوزه علميه سبزوار گذراند و از درس فيلسوف بزرگ عصر، ملاهادى سبزوارى بهره برد. آنگاه از سبزوار به تهران رفت و حدود 13 ماه در مدرسه صدر، در درس ملا "حسين خويى" و ميرزا "ابوالحسن جلوه" شرکت کرد و سرانجام به حوزه علميه نجف راه يافت و در درس "شيخ انصارى" و "ميرزا حسن شيرازى" شرکت کرد. 
آخوند خراسانى شب و روز در تلاش براى اندوختن دانش و به دست آوردن تقوا مى کوشيد و در اين راه از هيچ مشکلى نهراسيد. خودش مى گويد: «تنها خوراک من فکر بود. ولى قانع نبودم. هيچ گاه نشد که گلايه کنم. شش ساعت بيشتر نمى خوابيدم. شبها بيدار بودم. با ستارگان دوست شده بودم. خواب با شکم خالى بسيار مشکل است.» آیت الله آخوند خراسانى غرق در درس و مطالعه بود که ناگهان نامه اى رشته افکارش را از هم گسست و اشک از ديدگانش روان ساخت. فرزند خردسالش ديده از جهان فرو بسته بود. پس نامه اى به پدر نوشت و از او درخواست کرد که همسر داغدارش را به نجف بياورد. "ملا حسين" همراه عروسش به نجف آمد و خود مدتى در نجف ماند و پس از زيارت اماکن مقدس، به مشهد برگشت. داغ مرگ فرزند اندک اندک از ذهن آخوند و همسرش محو مى شد. زن و مرد جوان در انتظار تولد فرزندى ديگر روزشمارى مى کردند اما بچه مرده به دنيا آمد. همسرش نيز پس از مدتى بيمارى از دنيا رفت. مرگ همسر و دو فرزند، آتش به جانش افکند. تاب مقاومت نداشت. تنها حرم حضرت على(ع) و دامن پر مهر اشک توانست قامتش را راست کند.  
آخوند سالها در درس "شيخ انصارى" و "ميرزاى شيرازى" شرکت کرد و از زبده ترين شاگردان آن دو شناخته مى شد. وى از همان ابتدا با پشتکارى کم نظير، راههاى پيشرفت را مى پيمود. او در کنار تحصيل، به عبادت و شب زنده دارى نيز اهميت فراوان مى داد. بارها به کربلا رفت و به زيارت امام حسين(ع) نايل شد. در يکى از اين سفرها پس از زيارت، در درس آيت الله "آخوند اردکانى" شرکت کرد. "آخوند اردکانى" نظر "شيخ انصارى" را در مسأله اى بيان و سپس بر نظر او چند اشکال کرد. اشکالها درست بود. آخوند پس از برگشت به نجف و شرکت در درس "شيخ انصارى"، اشکالهاى اردکانى را به استاد بازگو کرد. شيخ انصارى يکى از اشکالها را پذيرفت اما اشکال دوم را رد کرد. آخوند به دفاع از اشکال دوم اردکانى پرداخت و استاد دوباره پاسخ گفت اما آخوند دفاعيه استاد را قانع کننده ندانست و بار ديگر اشکال را با بيانى تازه مطرح کرد. گفت و شنود شاگرد و استاد به درازا کشيد. صدها طلبه که در درس "شيخ انصارى" شرکت داشتند، در شگفت بودند که چگونه طلبه اى جوان که 25 سال بيش نداشت و کمتر از 3 سال بود که به درس شيخ انصارى راه يافته، بى محابا با دليلهاى قوى به استاد اشکال مى کند. يکى از طلاّب به ديگران گفت: «اين آخوند (آخوند خراسانى) را ببينيد که دارد گفتار آن آخوند (آخوند اردکانى) را تأييد مى کند.» از آن زمان به بعد در همه نجف او را با لقب "آخوند" صدا مى کردند.  
آیت الله آخوند خراسانی از سال 1278 ق. تا سال 1291 ق. بيش از 13 سال در درس خارج استادان برجسته حوزه علميه نجف شرکت کرد. بيش از 2 سال در درس "شيخ انصارى" شرکت کرد و پس از وفات او، دو سال به درس آيت الله "سيد على شوشترى" راه يافت و سالها در درس آيت الله "شيخ راضى بن محمد نجفى" و آيت الله "سيد مهدى مجتهد قزوينى" ادامه تحصيل داد. آخوند خراسانى در کنار درسهاى ساير اساتيد در درس "ميرزاى شيرازى" نيز شرکت کرد. ميرزاى شيرازى در سال 1291 ق. به سامرا هجرت کرد و بيشتر شاگردانش نيز همراه او به سامرا رفتند اما آخوند در نجف ماند و به تدريس ادامه داد. او مدتى بود که در کنار تحصيل و شرکت در درس ميرزاى شيرازى، به تدريس نيز مشغول بود.  روزى آخوند به سامرا رفت و پس از زيارت مرقد امام حسن عسکرى(ع) و امام هادى(ع) در درس استاد پيشين خود شرکت کرد. آخوند اشکالى به نظريه "ميرزاى شيرازى" وارد ساخت و استاد پاسخ گفت. آخوند اشکال را با بيانى ديگر تکرار کرد و استاد دوباره پاسخ داد. ... پرسش و پاسخ ادامه يافت تا سرانجام آخوند به احترام استاد لب فرو بست. روز بعد ميرزاى شيرازى پيش از آغاز درس گفت: «در بحث ديروز، حق با آخوند بود.» اندک اندک آوازه علمى آخوند در حوزه علميه نجف پيچيد و روز به روز بر شمار شاگردانش افزوده شد. اينک وى يکى از مجتهدان و مدرسان مشهور نجف و به عنوان يکى از ممتازترين شاگردان ميرزاى شيرازى، مورد احترام طلاّب و علما بود. ميرزاى شيرازى مقام علمى او را به طلبه ها گوشزد مى کرد و آخوند نيز تا هنگامى که ميرزاى شيرازى زنده بود به احترام استاد بالاى منبر نمى رفت روى زمين مى نشست و درس مى گفت. ميرزاى شيرازى در سال 1312 ق. دار فانى را وداع گفت. آخوند مدتى پس از رحلت استاد به سامرا رفت و بعد از زيارت مرقد امامان به سوى منزل استاد به راه افتاد، کوبه در منزل را بوسيد و پيشانى بر آن گذاشت و زار زار گريست.  
آوازه علمى آخوند از مرزها گذشت. از اين رو "شيخ الاسلام" امپراتورى عثمانى که در آن زمان به عراق آمده بود، روزى همراه شمارى از همراهان در درس آخوند شرکت کرد. همهمه اى بين طلاب بلند شد. به احترام او برخاستند. "شيخ الاسلام" نزديکتر رفت و آخوند با ديدن وى، درس را به بررسى نظر ابوحنيفه در يکى از مسائل علم اصول کشاند. ابتدا نظر او را بيان کرد و دليلهايش را برشمرد. "شيخ الاسلام" سنّى در شگفت بود که چگونه استاد شيعى، نظر پيشواى اهل سنّت را پذيرفته است اما اندکى بعد سخنان آخوند او را متوجه اشتباهش ساخت. آخوند چند اشکال علمى بر نظر "ابوحنيفه" وارد ساخت و سپس نظر مجتهدان شيعه در آن مسأله را بيان کرد. آخوند از "شيخ الاسلام" خواست تا به منبر بروند و همه از سخنانش استفاده نمايند اما روحانى اهل سنت به احوالپرسى با آخوند بسنده کرد. "شيخ الاسلام" از قدرت علمى و احترام آخوند چنان به وجد آمده بود که تا مدتها بعد همواره از آن ديدار به ياد ماندنى سخن مى گفت. 
سلسله قاجاريه در دورانى بر کشور حکومت مى کردند که دنيا در ايام طلايى رشد صنعتى به سر مى برد. پادشاهان قاجار بخش گسترده اى از کشور به بيگانگان سپرده شده بود. امتيازهاى فراوان به ناچيزترين مبالغ به دولتهاى روسيه و انگليس واگذار شد. ارتشهاى بيگانه گاه و بيگاه، به بهانه هاى مختلف کشور را اشغال مى کردند و گاه ماهها و بلکه سالها در نقاطى از کشور اقامت مى کردند. حکومتهاى بسيارى از شهرها به دست کنسولگرى روسيه و انگليس اداره مى شد. بسيارى از دست اندرکاران دولت مرکزى، به دستور سفارتهاى بيگانه نصب و عزل مى شدند.   آغاز نهضت مشروطیت در چنین شرایطی مردم منتظر جرقه اى بودند تا عليه حکومت مرکزى قيام کنند. آيت الله "سيد عبدالله بهبهانى" و آيت الله سيد "محمد طباطبايى" با تشکيل انجمنهايى، به صورت پنهانى زمينه قيام را آماده مى ساختند. علما و طلاب تهران در سالهاى 1322 و 1323 ق. نشستهاى زيادى براى آگاه ساختن مردم داشتند و آيت الله بهبهانى و آيت الله طباطبايى اين جلسات را رهبرى مى کردند. در اين ميان علماى تهران با مراجع تقليد نجف در ارتباط بودند. آخوند خراسانى، "شيخ عبدالله مازندرانى" و "ميرزا حسين تهرانى" در تاريخ 8 ربيع الاوّل 1323 ق. نامه اى به آيت الله سّد "عبدالله بهبهانى" مى فرستند و از علماى تهران مى خواهند که "مسيو نوژ" بلژيکى، رئيس گمرک کشور را که مشغول فعاليت عليه استقلال فرهنگى و اقتصادى ايران است و به روحانيت توهين نموده از کشور بيرون کنند. علما، طلاب و بازاريان تهران از خلافهاى کارگزاران حکومت و نامه هاى مراجع تقليد نجف با خبر مى شوند. روحانيون اوضاع نابسامان کشور را به اطلاع مردم مى رسانند و اندک اندک دامنه افشاگريها گسترش مى يابد. آيت الله "بهبهانى" پيوسته گزارش عملکرد علما و مردم را به نجف مى فرستاد و مراجع نجف نيز رهنمودهاى لازم را به تهران مى فرستادند.   مخالفت حکومت با انقلابیون در پى اين امور، حکومت مرکزى با شدت هرچه تمام تر به خاموش کردن فرياد انقلاب برآمد. علما و بازاريان که دو رکن شاخص انقلاب بودند، در نوک پيکان حمله دولت قرار گرفتند. دولت به بهانه تأديب گرانفروشى بازاريان که قند را بيش از نرخ مصوب مى فروختند، به وضع فجيعى به آزار تنى چند از آنها پرداخت. مردم به رهبرى علما به حمايت از بازاريان برآمدند. سيّد جمال واعظ، خطيب شهير انقلاب و دو نفر ديگر از رهبران انقلاب به دنبال افشاگريهايشان تبعيد شدند. انقلاب از پايتخت فراتر رفت و شيراز و مشهد نيز به پايتخت پيوستند.   تحصن علما شيخ محمد واعظ، از سخنرانان مشهور انقلاب در نوزدهم جمادى الاوّل 1324 ق. دستگير شد. طلبه هاى مدرسه حاج ابوالحسن معمارباشى تهران وى را در يک درگيرى نجات دادند اما طلبه اى در اين حادثه به شهادت رسيد. بازار بسته شد و مردم در مسجد متحصن شدند و علما از جمله آيات عظام "بهبهانى"، "طباطبايى" و "شيخ فضل الله نورى" به متحصنان پيوستند. صدر اعظم، عين الدوله به علما پيغام داد که به خانه هاى خود برويد، ما امور را اصلاح مى کنيم. علما پاسخ دادند: «ما عدالت مى خواهيم و چون عين الدوله مانع تأسيس عدالتخانه است، بايد از صدارت برکنار شود.»   مهاجرت علما به قم طولى نکشيد که سربازان، وحشيانه به سوى مسجد آتش گشودند و بيش از يکصد نفر را کشتند. علماى تهران به نشانه اعتراض در روز 23 جمادى الاول 1324 ق. به قم مهاجرت کردند و بيش از سه هزار نفر از مردم به جمع متحصنان در قم پيوستند. آيت الله "شيخ فضل الله نورى"، آيت الله "آقا نجفى اصفهانى" و آيت الله "آخوند ملا قربانعلى زنجانى" و بسيارى از علماى سرشناس کشور، از شهرستانهاى دور و نزديک به قم آمدند.   بر کناری عین الدوله و صدور فرمان مشروطیت سرانجام مظفرالدين شاه که مقاومت در برابر علما و مردم را بى فايده دانست، در تاريخ 6 مردادماه 1284 ش. فرمان برکنارى عين الدوله و در 14 جمادى الثانى 1324 دستور مشروطيت را صادر کرد.   امضای متمم قانون اساسی توسط محمد علی شاه نخستين انتخابات مجلس شوراى ملى و اولين جلسه مجلس در 14 مهرماه 1285 ش. در کشور برگزار شد. قانون اساسى 51 اصل با الهام از قوانين کشورهاى اروپايى از سوى برخى از روشنفکران غربزده نوشته شد و به امضاى شاه رسيد. اندکى بعد شاه مرد و فرزندش "محمد على شاه" به سلطنت رسيد. متمم قانون اساسى در 107 اصل نيز نوشته شد. اصل دوم آن عبارت بود از: "نظارت مجتهدان بر قوانين مصوب مجلس" که به پيشنهاد شيخ فضل الله نورى در متمم قانون گنجانده شد. شاه از امضاى متمم قانون اساسى خوددارى کرد و در پى آن مردم تبريز، اصفهان، شيراز، رشت و کرمان قيام کردند. از آن سو آخوند و علماى نجف از شاه خواستند که در برابر اراده ملت مقاومت نکند. سرانجام شاه در 29 شعبان 1325 ق. متمم قانون اساسى را امضا کرد.   رهنمودهای آخوند خراسانی و یارانشان به مجلس شورای اسلامی از آخوند خراسانى سؤال کردند که نظرش درباره نظام ملى (قانون نظام وظيفه) چيست. ايشان پاسخ داد: «حفظ کيان اسلام بر همه مسلمانان واجب است. بنابراين، بر همه مردم، بويژه جوانان واجب است که با فنون نظامى آشنا شوند... مجلس شوراى ملى در اين کار تأخير را روا ندارد.» پاسخ آخوند در تاريخ 7 ربيع الاول 1325 در مجلس شوراى ملى خوانده شد. آخوند خراسانى به همراهى دو يار وفادارش رهنمودهاى لازم را به مجلس شوراى ملى فرستادند و به حقيقت مراجع تقليد از نجف کار هدايت انقلاب مشروطه را در دست داشتند. مردم ايران نيز به فرامين مراجع اهميت زيادى مى دادند. در يکى از پيامهاى مراجع طرفدار مشروطه نجف آمده است: «بر تمام مردم، بويژه عشاير، ايلات و مرزبانان واجب است که تفرقه را کنار بگذارند و دست در دست يکديگر با آموختن روشهاى نوين نظامى به پاسدارى از آب و خاک ايران بپردازند... احکام مصوب مجلس شوراى ملى را همانند احکام شرعى واجب الاطاعه بدانيد.»   نصایح آخوند خراسانی به مخالفتهای محمد علی شاه با مشروطه آخوند در 28 ذيحجّه 1325 ق. نامه اى براى نمايندگان مجلس مى فرستد و آنها را به اجراى قوانين اسلامى، پرداخت بدهى هاى دولت و فقرزدايى سفارش مى کند اما در زمانى کوتاه، روشنفکران غربزده و فراماسونها اندک اندک، قدرت را به دست مى گيرند و روحانيت را از صحنه کنار مى گذارند. محمد على شاه نيز گاه و بيگاه به مخالفت با مشروطه مى پردازد و آخوند خراسانى چندين بار او را نصيحت مى کند که از کارشکنى در کار مجلس و مشروطه بپرهيزد. در يکى از اندرزهاى آخوند به شاه آمده است: به دين اهميّت بيشترى بدهيد، اجناس ساخت ايران را تبليغ کنيد چنانکه "ميکارو" پادشاه ژاپن بدين وسيله ژاپن را از بحران اقتصادى نجات داد، در نشر علوم و صنايع جديد همّت کنيد، مواظب دخالت بيگانگان در کشور باشيد.  
محمد علی شاه پنهانى درصدد کودتا برمى آيد و به بهانه هاى مختلف به اذيت و آزار سران مشروطه مى پردازد و سرانجام در 23 جمادى الاول 1327 ق. برابر 2/4/1287 ش. مجلس را به توپ مى بندد و در تهران حکومت نظامى اعلام مى کند و بسيارى از رهبران انقلاب شهيد، تبعيد يا زندانى مى شوند. آخوند و دو يار وفادارش در حوادث استبداد صغير پيامهاى فراوانى براى مردم و رهبران مشروطه فرستادند. در يکى از اين پيامها آمده است: «همراهى با مخالفين اساس مشروطه، محاربه با امام زمان(عج) است.» ايشان در ماجراى محاصره آذربايجان از طرف قواى نظامى شاه، که از 23 جمادى الاول 1326 ق. تا 27 جمادى الثانى 1327 ادامه داشت، پيامهاى زيادى براى مردم آذربايجان فرستاد و آنها را در ستيز با استبداد تشويق کرد. در اين ميان ستارخان (از رهبران مشروطه در آذربايجان) اظهار داشت که «من حکم علماى نجف را اجرا مى کنم.» آخوند خراسانی در يکى از نامه هايش به شاه نوشت: «... از بدو سلطنت قاجار چه صدمات فوق الطاقه به مسلمانان وارد آمده و چقدر از ممالک شيعه از حسن کفايت آنان به دست کفّار افتاده. قفقاز، شيروانات، بلاد ترکمان و بحر خزر، هرات، افغانستان، بلوچستان، بحرين، مسقط و غالب جزاير خليج فارس و عراق عرب و ترکستان، تمام از ايران مجزا شد. دو ثلث تمام از ايران رفت و اين يک ثلث باقى مانده را هم به انحاء مختلف، زمامش را به دست اجانب دادند. گاهى مبالغ هنگفت قرض کرده و در ممالک کفر خرج نمودند و مملکت شيعه را به رهن کفار دادند. گاهى به دادن امتيازات منحوسه، ثروت شيعيان را به مشرکين سپردند... گاهى خزاين مدفونه ايران را به ثَمَن بَخس (مبلغ ناچيز) به دشمنان دين سپردند. يکصد کرور، بيشتر خزينه سلطنت که از عهد صفويه و نادرشاه و زنديه ذخيره بيت المال مسلمين بود، خرج فواحش فرنگستان شد و آن همه اموال مسلمين را که به يغما مى بردند، يک پولش را خرج اصلاح مملکت، سدّ باب احتياج رعيت ننمودند. به حدى شيرازه ملک و ملت را گسيختند که اجانب علناً مملکت را مورد تقسيم خود قرار داده. اى منکر دين اى گمراه، پدرت دستور (مشروطه) را صادر کرد اما از روزى که تو به سلطنت نشستى همه وعده هاى مشروطه را زير پا نهادى. شنيدم شخصى از سوى تو به نجف فرستاده شده تا ما را با پول بخرد و حال اينکه نمى دانى، قيمت سعادت مردم بيشتر از پول توست... تو دشمن دين و خائن به اين مملکت هستى. من بزودى به ايران مى آيم و اعلان جهاد مى کنم.»  
رهبران مشروطه از نجف در پيامى به مردم ايران نوشتنند: «به عموم ملت، حکم خدا را اعلام مى داريم: اليوم، همت در دفع اين سفاک جبار و دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمين از اهم واجبات و دادن ماليات به گماشتگان او از اعظم محرمات است....» علماى نجف، سران قبايل ايران را به پشتيبانى از مشروطه و همه مسلمانان جهان را به پيکار بر ضد استبداد محمد على شاه فرا مى خوانند. آخوند خراسانی، شيخ عبدالله مازندرانى و ميرزا حسين تهرانى در پاسخ استفتاى مسلمانان "ازمير" و "طرابوزان" (از شهرهاى ترکيه) آنها را به مبارزه با محمد على شاه فرا مى خوانند. طولى نکشيد که آخوند خراسانى حکم جهاد را صادر کرد و قبيله هاى شيعى عراق آمادگى خود را براى پيوستن به مشروطه طلبان و حرکت به ايران اعلام کردند و طلاب، علما و بسيارى از ايرانيان مقيم عراق نيز در بغداد گرد آمدند تا به سوى ايران حرکت کنند. در اين زمان بود که "طرابلس" (ليبى) به اشغال ايتاليا درآمد. آخوند، مازندرانى و آيت الله شريعت اصفهانى در پيامى به مسلمانان جهان، حکم جهاد براى آزاد سازى "طرابلس" را صادر مى کنند. مشروطه طلبان گيلان و اصفهان پايتخت را در 28 جمادى الثانى 1327 ق. برابر 23/4/1288 ش. آزاد ساختند. محمد على شاه به سفارت روس پناهنده مى شود و از آنجا به روسيه فرار مى کند. سپاه مشروطه طلبان نجف که آيت الله العظمى سيّد محمدکاظم يزدى و چند تن ديگر از مراجع تقليد نيز در بين آنها بودند، با شنيدن خبر آزادى تهران از حرکت به ايران منصرف مى شوند.  
آخوند هنگامى که شنيد سرداران فاتح ايران در صدد اذيت "شيخ فضل الله نورى" برآمده اند، تلگرامى به تهران فرستاد و مشروطه طلبان را از آزار وى بر حذر داشت اما روشنفکران غربزده نامه آخوند را پنهان کردند و سپس "شيخ فضل الله نورى" را اعدام نمودند. آخوند پس از شنيدن خبر شهادت وى گريست. عمامه اش را به زمين انداخت و مجلس يادبود شهيد "شيخ فضل الله نورى" را در منزل خود برگزار کرد. فرصت طلبان دهها مجتهد مبارز را به بهانه مخالفت با مشروطه در تهران و شهرستانها شهيد، تبعيد يا زندانى کردند. طرفداران مشروطه مشروعه، پس از شهادت شيخ فضل الله نورى رنجهاى فراوانى را متحمّل شدند. غربزدگان، آيت الله ملاقربانعلى زنجانى، مجتهد 92 ساله زنجان را دستگير کرده، به تهران آوردند و در صدد محاکمه اش برآمدند اما آخوند خراسانی با ارسال تلگرام شديداللحنى، مانع اين عمل شد.  
هر روز خبرهاى ناگوار از تهران و شهرستانها به آخوند مى رسيد. ترور آيت الله "سيد عبدالله بهبهانى" به دستور "تقى زاده"، تبعيد آيت الله "طباطبايى" و خلافهاى برخى از مشروطه طلبان او را رنج مى داد. ولى آخوند هنوز به مشروطه اميد داشت. آخوند پس از رحلت "ميرزا حسين تهرانى" در سال 1326 - که در تمام دوران مبارزه همدوش او مى رزميد - با توان بيشتر با کمک شيخ "عبدالله مازندرانى" به هدايت مشروطه پرداخت. آخوند و آيت الله "مازندرانى" در نامه اى به مجلس شوراى ملى از نمايندگان مجلس مى خواهند که به سبب ضديت "تقى زاده" با اسلام از ورودش به مجلس جلوگيرى کنند. مجلس شوراى ملى نيز حکم اخراج وى را از تهران صادر کرد. در 10 صفر 1327 ق. از آخوند و مازندرانى درباره حقوق اقليتهاى مذهبى سؤال مى شود. آنها پاسخ مى دهند: «ايذاء و تحقير زردشتيه و ساير اهل ذمّه... حرام و به تمام مسلمين واجب است که وصاياى حضرت خاتم النبيين(ص) را در حسن سلوک و تأليف قلوب و حفظ نفوس و اعراض و اموال ايشان کما ينبغى رعايت نمايند....» آخوند و "مازندرانى" در سال 1327 ق. بر کتاب "تنبيه الامّه و تنزيه الملّة" نوشته آيت الله "محمد حسين نائينى تفريظى" نوشته، آن را تأييد کردند. اين کتاب از نخستين کتابهايى است که درباره حکومت اسلامى نوشته شده و سازگارى مشروطه با اسلام در اين کتاب بخوبى بيان شده است. آيت الله شيخ محمد اسماعيل محلاتى در 20 محرم 1327 ق. در اعلاميه اى مشروطه را بدين صورت معرفى مى کند: «هدف از مشروطه، محدود کردن اختيارات شاه است. هدف اين است که قانون که توسط نمايندگان مجلس منتخب مردم وضع مى شود، ملاک عمل حکومت باشد. مجلس شوراى ملى براى تعيين مصالح و مضار مملکت توسط وکلاى ملت تأسيس شده است. پس منافاتى با اسلام ندارد. امر به معروف و نهى از منکر در اسلام آمده است. کار مجلس هم يکى از مصاديق آن است... مراد از مشروطه اين نيست که هر کس هر کار حرامى را دلش بخواهد، بکند. مراد از مشروطه آزادى مردم از قيد استبداد شاه است. ما مى خواهيم احکام اسلام درباره همه مردم، شاه و گدا به طور مساوى اجرا شود...» آخوند و "مازندرانى" اين اعلاميه را تأييد کردند و اعلاميه با تأييد آنها به ايران فرستاده شد.  
مجلس شوراى ملى در ماههاى آخر سال 1328 ق. تصويب کرد که ايران مستشار مالى از آمريکا استخدام کند. در پى آن "مورگان شوستر" به مدت 3 سال به استخدام خزانه دارى کل کشور در آمد. قواى نظامى روسيه به دنبال اين حرکت مجلس، مناطق شمال کشور را اشغال کردند و دولت روسيه به دولت ايران هشدار داد که اگر شوستر را از ايران اخراج نکنيد، تهران را اشغال خواهند کرد. مجلس پيشنهاد روسيه را نپذيرفت و دولت روسيه اولتيماتوم 48 ساعته به ايران داد که اگر شوستر از ايران اخراج نشود و دولت ايران متعهد نشود که مستشاران مالى خود را فقط از روسيه و انگليس استخدام کند، تهران را اشغال خواهند کرد. رئيس مجلس خبر اولتيماتوم را در 13 ذيحجه 1329 ق. به آخوند رساند. سربازان روسى تا قزوين پيش رفتند و دولت انگليس با تأييد اقدام روسيه، به دولت ايران هشدار داد که اگر تا سه ماه ديگر راههاى جنوب را براى بازرگانى انگليس امن نکند، سربازان انگليسى انتظامات جنوب کشور را بر عهده خواهند گرفت. در پى اين وقايع آخوند خراسانى درسهايش را تعطيل کرد و ديگر درسهاى حوزه علميه نجف نيز به پيروى از او تعطيل شد. جلسه هاى زيادى در منزل آخوند تشکيل شد تا راهى براى دفاع از استقلال و تماميت ارضى ايران بيابند. تحريم اجناس روسى، جهاد با روسيه و اعزام طلاب، علما و عشاير نجف به ايران در نخستين جلسه علما تصويب گرديد. آخوند خراسانى فرمان جهاد را صادر کرد. نامه اى به رئيس مجلس شوراى ملى ايران نوشت و وى را از تصميم جلسات باخبر ساخت.  
بسيارى از علماى نجف، کربلا و کاظمين خود را براى سفر به ايران و دفاع از آن آماده ساختند. قرار بود که آخوند و همراهانش در شب چهارشنبه 21 ذيحجه 1329 ق. از نجف به مسجد "سهله" بروند و پس از نيايش و دعا براى پيروزى سپاه اسلام، راهى ايران شوند. عصر سه شنبه منزل آخوند شلوغ بود. ميرزا مهدى، پسر آخوند مقدمات سفر را آماده مى کرد. آخوند به اطرافيانش گفت: «بهتر است نماز صبح را در حرم بخوانيم و پس از زيارت حرکت کنيم.» آخوند تا پاسى از شب بيدار بود. امانتها را به صاحبانشان داد و برنامه هاى فردا را منظم کرد و کارها را بين چند نفر از يارانش تقسيم کرد.  نيمه شب به نماز شب ايستاد؛ پيش از اذان صبح دل درد شديدى گريبانش را گرفت و پس از اقامه نماز صبح، دیده از جهان بربست.  
آخوند از ابتداى جوانى تا آخر عمرش، هر روز پيش از طلوع آفتاب، به زيارت آفتاب نجف، حرم حضرت على(ع) مشرف مى شد. آنگاه به مسجد هندى مى رفت و درس مى گفت. شبها پس از اقامه نماز جماعت در صحن حرم، براى برخى از شاگردان ممتازش در منزل خود درس خصوصى داشت. نمازهاى مستحبى اش حتى در سنين پيرى ترک نشد. در ماه رمضان نيز براى طلبه ها سخنرانى مى کرد. آخوند به تميزى سر و وضع و لباس اهميت فراوانى مى داد. همراه سه فرزند که همگى آنها متأهّل بودند، در يک خانه زندگى مى کرد. اين 4 خانواده، چهار اتاق داشتند. روزى يکى از پسرانش از تنگى جا به پدر شکايت کرد. پدر گفت: اگر قرار باشد که خانه هاى اين شهر را بين نيازمندان بخش کنند، به ما بيش از اين نمى رسد.   دستگيرى نيازمندان يکى از سخنرانان مذهبى کربلا که از مخالفان مشروطه بود و همه جا عليه آخوند صحبت مى کرد، به علت بدهى تصميم گرفت خانه اش را بفروشد. مشترى خريد خانه را مشروط به امضا و اجازه آخوند قرارداد. گرچه روى ديدن آخوند را نداشت اما شرمنده و ناچار نزد آخوند رفت و از او خواست تا به اين معامله راضى شود. آخوند چند کيسه ليره به او داد و گفت: شما جزو علماييد، من راضى نيستم که در گرفتارى باشيد. با اين پول، بدهى خود را بدهيد و خانه را نفروشيد. هرگاه به مشکلى برخورديد نزد من بياييد. واعظ کربلا از رفتار آخوند متنبه گشت و از آن پس، از مريدان او شد.  
تأسيس مدارسبرخى از بانيان خير، هزينه ساختن مدرسه علميه اى را به آخوند دادند. وى نيز با تمام توان در تلاش براى ساختن مدرسه بود. سرانجام در سال 1321 ق. مدرسه علميه اى در محله "حويش" نجف، به همت او بنا شد که به نام "مدرسه بزرگ آخوند" مشهور گرديد. کتابخانه مدرسه داراى نفيس ترين کتابهاى خطى بود. آخوند در سال 1326 ق. مدرسه ديگرى در محله "برّاق" ساخت که به "مدرسة الوسطى آخوند" شهرت يافت. سومين مدرسه اى که با همت ايشان، در محله برّاق بنا شد "مدرسه کوچک آخوند" است که در سال 1328 ق. کار بناى آن به اتمام رسيد.آخوند در ساختن چندين مدرسه در نجف، کربلا و بغداد مشارکت داشت. در اين مدرسه ها ادبيات فارسى نيز تدريس مى شد. او مبلغانى به ايلها، عشاير و روستاهاى دور افتاده عراق گسيل داشت، تا آنها را با احکام اسلامى آشنا سازند. مجله هاى "اخوت"، "درّة النجف"، "العلم" و "نجف اشرف" با پشتيبانى آخوند در عراق منتشر مى شد.شرکت اسلامىصنايع ايران در دوره صفويه از رونق خوبى برخوردار بود. بيش از 90% کالاهاى مورد نياز مردم در داخل کشور توليد مى شد اما باروى کار آمدن سلسله قاجاريه صنايع رو به ورشکستگى نهاد. "ملک المتکلمين"، از روحانيون سرشناس آن دوران، پيشگام آبادى اقتصاد کشور شد. او با بازرگانان و ثروتمندان گفتگو کرد و آنها را به گسترش صنايع توليدى تشويق نمود. سرانجام پس از ماهها سخنان او به بار نشست. گروهى از بازرگانان با سرمايه يک ميليون تومانى که در آن زمان پول هنگفتى بود، نخستين شرکت ملى را در ايران تأسيس کردند. شرکت اسلامى، نخستين شرکت سهامى بود که در ايران تأسيس شد. اين شرکت در سال 1316 ق. در اصفهان آغاز به کار کرد. کارخانه هاى پارچه بافى و توليد پوشاک اين شرکت در اندک مدتى چنان سودآور شد که روز به روز بر شمار سهامداران آن افزوده و صدها دستگاه بافندگى وارد ميدان توليد گرديد و شعبه هاى شرکت در بسيارى از شهرستانها گشايش يافت.ملک المتکلمين، حاج آقا نورالله اصفهانى و سيد جمال واعظ در منابر، مردم را به خريد سهام تشويق مى کردند. نهصد هزار تومان سهام از سوى مردم خريدارى شد. سيد جمال واعظ کتابى به نام "لباس التّقوى" نوشت و هدف از تأسيس شرکت اسلامى را در آن کتاب بيان نمود. آخوند خراسانى و هفت نفر از مراجع تقليد نجف تقريظى بر اين کتاب نوشته، از شرکت اسلامى پشتيبانى نمودند. آخوند در حمايت از شرکت نوشت: بر مسلمانان لازم است که لباس ذلّت (توليد خارج) را از تن بيرون کنند و لباس عزّت (ساخت داخل) را بپوشند. 
آخوند از موفق ترين استادان تاريخ حوزه هاى علميه شيعه است که شمار شاگردانش را تا سه هزار نفر نوشته اند و صدها مجتهد در درس او تربيت يافتند که نام برخى از آنها از اين قرار است: "سيد ابوالحسن اصفهانى"، "شيخ ابوالقاسم قمى"، "سيد ابوالقاسم کاشانى"، "ميرزا احمد خراسانى"، "سيد محمد تقى خوانسارى"، "سيد جمال الدين گلپايگانى"، "شيخ محمد جواد بلاغى"، شهيد "سيد حسن مدرس"، حاج آقا "حسين قمى"، "سيد صدرالدين صدر"، "آقا ضياء الدين عراقى"، "شيخ عبدالکريم حائرى"، سيد "عبدالله بهبهانى"، سيد "عبدالهادى شيرازى"، "شيخ محمد على کاظمى"، "شيخ محمد حسين نائينى"، "آقا بزرگ تهرانى"، "حاج آقا حسين بروجردى" و "سيد محمود شاهرودى". 
آخوند کتابهاى زيادى درباره اصول، فقه و فلسفه به نگارش درآورد. آثارش عبارتند از:  -حاشيه مختصر بر رسائل -حاشيه مفصل بر رسائل، با نام "دررالفوائد"  -حاشيه بر مکاسب -فوائد  -حاشيه بر اسفار -حاشيه بر منظومه ملاهادى سبزوارى -رساله اى در مشتق -رساله اى در وقت -رساله اى در رضاع -رساله اى در دماءثلاثه -رساله اى در اجاره -رساله اى در طلاق -رساله اى در عدالت -رساله اى در رهن -القضاء والشهادات -روح الحيات فى تلخيص نجات العباد، سال 1327 ق.، بغداد  -تکملت التبصرت، سال 1328 ق.، تهران  -ذخيرةُ العباد فى يوم المعاد: رساله عمليه آخوند، به زبان فارسى  -اللمعات النيره فى شرح تکملت التبصرت -کفاية الاصول  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۷:۰۲

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۷:۰۳

آیت الله آخوند خراسانی

خلاصه زندگی نامه

 آیت الله ملا محمد کاظم خراسانی از مراجع تقلید شیعه، مدرسین حوزه علمیه نجف و یکی از رهبران انقلاب مشروطه بودند. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع