آگاتا مری کلاریسا میلر (Agatha Mary Clarissa Miller) معروف به آگاتا کریستی در تاریخ 15 سپتامبر سال 1890، در شهر تورکی (Torquay) که یک تفرجگاه ساحلی در ساحل جنوبی انگلستان است و در منطقه سرسبز "دون" (Devon) قرار دارد، چشم به جهان گشود. از کودکی علاقه شدیدی به خواندن کتابهای "جین استین"، "چارلز دیکنز" و "سر آرتور کانن دویل"، آفریننده شخصیت "شرلوک هولمز" داشت. از این رو شروع به نگارش داستانهای جنایی کرد. وی حدود صد اثر از خود به جای گذاشت. قهرمانان اصلی داستانهای او، پیرزن انگلیسی به نام "جین مارپل" و یک کارآگاه بلژیکی به نام "هرکول پوارو" بودند. در طول 56 سال نویسندگی 66 رمان پلیسی نوشت که از مشهورترین آنها می توان به "قتل راجر اکروید"، "قتل در اورینت اکسپرس" و "مرگ در نیل" اشاره کرد. ضمن اینکه او شرح حال خود و نمایشنامه ای به نام "تله موش" را نیز نوشته است. وی علامه بر رمان های پلیسی ، چندین داستان عشقی با نام مستعار "مری وست مکوت" (Mary Westmacott)  منتشر کرد. اگر چه دوران نویسندگی وی تقریبا 6 دهه ادامه یافت، با این حال اصول اخلاقی و فضای غالب بر داستان هایش بیشتر به فاصله زمانی میان دو جنگ جهانی تعلق دارد. رمان های او به 45 زبان زنده دنیا و در شمارگانی 2 میلیاردی  ترجمه شده اند.آگاتا دو بار ازدواج کرد. یکبار با یک سرهنگ نیروی هوایی به نام "آرچیبالد کریستی" که ازدواج موفقی نبود و به جدایی انجامید. دختری به نام "روزالیند هیکز" حاصل این ازدواج بود. و دیگر با با باستان‌شناسی به نام "سِر ماکس مالووان" که تجربه بهتری بود و توانست برای مدتی نسبتا طولانی دوام بیاورد. آگاتا کریستی سرانجام در ژانويه سال 1976 در گذشت. 

آگاتا مری کلاریسا میلر (Agatha Mary Clarissa Miller) معروف به آگاتا کریستی در تاریخ 15 سپتامبر سال 1890، در شهر تورکی (Torquay) که یک تفرجگاه ساحلی در ساحل جنوبی انگلستان است و در منطقه سرسبز "دون" (Devon) قرار دارد، چشم به جهان گشود. از کودکی علاقه شدیدی به خواندن کتابهای "جین استین"، "چارلز دیکنز" و "سر آرتور کانن دویل"، آفریننده شخصیت "شرلوک هولمز" داشت. از این رو شروع به نگارش داستانهای جنایی کرد. وی حدود صد اثر از خود به جای گذاشت. قهرمانان اصلی داستانهای او، پیرزن انگلیسی به نام "جین مارپل" و یک کارآگاه بلژیکی به نام "هرکول پوارو" بودند. در طول 56 سال نویسندگی 66 رمان پلیسی نوشت که از مشهورترین آنها می توان به "قتل راجر اکروید"، "قتل در اورینت اکسپرس" و "مرگ در نیل" اشاره کرد. ضمن اینکه او شرح حال خود و نمایشنامه ای به نام "تله موش" را نیز نوشته است. وی علامه بر رمان های پلیسی ، چندین داستان عشقی با نام مستعار "مری وست مکوت" (Mary Westmacott)  منتشر کرد. اگر چه دوران نویسندگی وی تقریبا 6 دهه ادامه یافت، با این حال اصول اخلاقی و فضای غالب بر داستان هایش بیشتر به فاصله زمانی میان دو جنگ جهانی تعلق دارد. رمان های او به 45 زبان زنده دنیا و در شمارگانی 2 میلیاردی  ترجمه شده اند.آگاتا دو بار ازدواج کرد. یکبار با یک سرهنگ نیروی هوایی به نام "آرچیبالد کریستی" که ازدواج موفقی نبود و به جدایی انجامید. دختری به نام "روزالیند هیکز" حاصل این ازدواج بود. و دیگر با با باستان‌شناسی به نام "سِر ماکس مالووان" که تجربه بهتری بود و توانست برای مدتی نسبتا طولانی دوام بیاورد. آگاتا کریستی سرانجام در ژانويه سال 1976 در گذشت. 


"فردریک میلر"، پدر آگاتا کریستی یک آمریکایی و مادرش زنی انگلیسی تبار به نام "کلارا بومر" و از یک خانواده اشرافی بود. آگاتا به دلیل آمریکایی بودن پدرش می ‌توانست تبعه ایالات متحده نیز باشد ولی هرگز از آن کشور تقاضای تابعیت ننمود. او دارای یک خواهر و یک برادر بود که هردوی آنان از وی بزرگتر بودند. آگاتا پدر و برادرش را در کودکی از دست داد. 

"فردریک میلر"، پدر آگاتا کریستی یک آمریکایی و مادرش زنی انگلیسی تبار به نام "کلارا بومر" و از یک خانواده اشرافی بود. آگاتا به دلیل آمریکایی بودن پدرش می ‌توانست تبعه ایالات متحده نیز باشد ولی هرگز از آن کشور تقاضای تابعیت ننمود. او دارای یک خواهر و یک برادر بود که هردوی آنان از وی بزرگتر بودند. آگاتا پدر و برادرش را در کودکی از دست داد. 


آگاتا، یک دختر خجالتی کک مکی بود که در 16 سالگی و توسط مادرش برای تعلیم آواز به پاریس فرستاده شد اما چون‎ بسیار خجالتی بود و صدایش هم آن‎ قدر پرقدرت نبود که بتواند خواننده‎ اپرا شود، پرداختن به این هنر را از سر بیرون کرد. او دوست داشت نویسنده بشود و مادر سختگیرش هم با نویسندگی مشکلی نداشت و فرزندش را به سرودن شعر و نوشتن داستان کوتاه، ترغیب و مطالعاتش را هدایت می ‎کرد. با این حال از نوشته های دوران تجرد آگاتا کریستی هیچ اطلاعی در دست نیست. شاید او در همان زمان هم درباره جرم و جنایت می نوشته و شاید هم مثل هر دختر جوان دیگری درباره عشق، خدا و طبیعت. او دوره‎ نوجوانیش را دوره‎ای پربار و آکنده از شور و نشاط می ‎دانست. 

آگاتا، یک دختر خجالتی کک مکی بود که در 16 سالگی و توسط مادرش برای تعلیم آواز به پاریس فرستاده شد اما چون‎ بسیار خجالتی بود و صدایش هم آن‎ قدر پرقدرت نبود که بتواند خواننده‎ اپرا شود، پرداختن به این هنر را از سر بیرون کرد. او دوست داشت نویسنده بشود و مادر سختگیرش هم با نویسندگی مشکلی نداشت و فرزندش را به سرودن شعر و نوشتن داستان کوتاه، ترغیب و مطالعاتش را هدایت می ‎کرد. با این حال از نوشته های دوران تجرد آگاتا کریستی هیچ اطلاعی در دست نیست. شاید او در همان زمان هم درباره جرم و جنایت می نوشته و شاید هم مثل هر دختر جوان دیگری درباره عشق، خدا و طبیعت. او دوره‎ نوجوانیش را دوره‎ای پربار و آکنده از شور و نشاط می ‎دانست. 


آگاتا کریستی هرگز به مدرسه نرفت اما توانست بیش از 60 رمان جنایی بنویسد. وی، تحصیلات کلاسیک و حتی دبیرستانی نداشت. دو سال درس فرانسه و مدتی درس و مشق پیانو، تمام آموزشهای‎ کلاسیک او را تشکیل می ‎دهند. از همین روست که قهرمانان‎ داستانهایش، ناخودآگاه در گفت ‎وگو از واژه‎های فرانسوی‎ استفاده می ‎کنند. مخالفت مادر با مدرسه رفتن آگاتا مادر آگاتا کریستی در زمان کودکی وی علاقه‌ای به مدرسه‌های انگلیس نداشت. او بر این باور بود که مدرسه‌ها ذهن کودکان را به بیراهه می ‌برند و اصولا برای کودکان مفید نیستند. از این رو به آگاتا کریستی اجازه نداد تا به مدرسه برود. آگاتا کریستی نیز از آن جهت که دختری باهوش و بسیار توانمند بود برای فراگیری نوشتن و خواندن از همراهی‌های ندیمه‌اش استفاده کرد و با کمک یک رمان خواندن و نوشتن را تمرین کرد. به این ترتیب با فراگیری سواد نوشتن و خواندن، مادر آگاتا کریستی کتابخانه‌ای مملو از داستان و رمان برای او در نظر گرفت و کتاب های متعددی را برای مطالعه در اختیار وی گذاشت. 

آگاتا کریستی هرگز به مدرسه نرفت اما توانست بیش از 60 رمان جنایی بنویسد. وی، تحصیلات کلاسیک و حتی دبیرستانی نداشت. دو سال درس فرانسه و مدتی درس و مشق پیانو، تمام آموزشهای‎ کلاسیک او را تشکیل می ‎دهند. از همین روست که قهرمانان‎ داستانهایش، ناخودآگاه در گفت ‎وگو از واژه‎های فرانسوی‎ استفاده می ‎کنند. مخالفت مادر با مدرسه رفتن آگاتا مادر آگاتا کریستی در زمان کودکی وی علاقه‌ای به مدرسه‌های انگلیس نداشت. او بر این باور بود که مدرسه‌ها ذهن کودکان را به بیراهه می ‌برند و اصولا برای کودکان مفید نیستند. از این رو به آگاتا کریستی اجازه نداد تا به مدرسه برود. آگاتا کریستی نیز از آن جهت که دختری باهوش و بسیار توانمند بود برای فراگیری نوشتن و خواندن از همراهی‌های ندیمه‌اش استفاده کرد و با کمک یک رمان خواندن و نوشتن را تمرین کرد. به این ترتیب با فراگیری سواد نوشتن و خواندن، مادر آگاتا کریستی کتابخانه‌ای مملو از داستان و رمان برای او در نظر گرفت و کتاب های متعددی را برای مطالعه در اختیار وی گذاشت. 


آگاتا از همان اوان کودکی داستان های عجیب و شگفت انگیزی ابداع و برای دیگران بازگو می کرد. مادرش که خیلی زود متوجه قریحه دخترش شد در انتخاب خواندنی های مناسب به او کمک و وی را به نوشتن تشویق می کرد. یک بار که آگاتا دچار آنفلوآنزای شدیدی شده و مجبور بود در رختخواب بماند و این وضع برایش ملال آور بود، مادرش به او گفت: «بهترین کار این است که داستان بنویسی. فکر نکن از پس این کار برنمی آیی، مطمئناً می توانی!» این کار به مذاق آگاتای کوچک خوش آمد. او پس از آن سال ها از سرودن اشعار احساساتی و نوشتن داستان های هراس آورـ به پیروی از داستان های ارواح انگلیسی ـ لذت می برد. وقتی 16 ساله شد مادرش او را به مدرسه ای در پاریس سپرد و او آنجا به جز فراگیری درس های اصلی به یادگیری آواز و پیانو نیز پرداخت. او خیلی زود دریافت که قریحه نویسندگی اش بسیار بر استعداد موسیقی اش می چربد، بنابراین به نوشتن داستان ها ادامه داد و هر از چندی، یکی از آنها را منتشر می کرد. در یک زمستان که با مادرش در شهر قاهره اقامت داشت، نوشتن رمانی با تعداد بی شماری شخصیت های مختلف را شروع کرد، اما از آنجا که از پیشرفت کارش رضایت نداشت آن را ناتمام در کشوی میزش گذاشت. انتشار اولین رمان کریستی برای نوشتن رمان اولش به دنبال كسی در میان اطرافیانش می‌گشت كه الهام‌بخش شخصیت‌های كتاب او باشد. در ابتدا تصمیم گرفت، شخصیت قاتل را بر اساس یكی از آشنایانش كه در نزدیكی او زندگی می‌كرد بنویسد، اما با وجود اینكه مدتی هم او را زیر نظر گرفت نتوانست از او شخصیت یك قاتل را بسازد. از این رو یك بار برای همیشه تصمیمش را گرفت كه از آدم‌های واقعی برای الهام گرفتن استفاده نكند و خودش شخصیت‌ها را بسازد. او در قطارها، رستوران‌ها و ترامواها مردم را زیرنظر می‌گرفت تا جرقه اولیه در ذهنش زده شود و همین برایش كافی بود. حوالی پایان جنگ جهانی اول ـ که به عنوان پرستار در بیمارستان های نظامی صلیب سرخ در انگلستان و فرانسه سپری کرد، نوشتن نخستین رمان کارآگاهی اش را شروع کرد. در واقع حرف خواهرش ـ که مدعی بود هیچ رمان کارآگاهی نیست که او از همان ابتدا پایانش را حدس نزند ـ او را به نوشتن این رمان ترغیب کرده بود. رمان «رسوایی پررمز و راز استایلز» در سال 1921 منتشر شد و حاصل آن قرارداد کریستی با یکی از ناشران بزرگ لندن بود. خلق هرکول پوآرو کریستی درست در همان ابتدای پیشرفت نویسندگی اش، شخصیت موسیو هرکول پوآرو را خلق کرد، کارآگاه قدکوتاه، چابک و خودپسند بلژیکی با ظاهر و قیافه ای خاص که راز تمام جنایت ها را به کمک «سلول های کوچک و خاکستری» مغزش برملا می-کند و همزمان زبان انگلیسی را مورد سخت ترین حملات و انتقادها قرار می دهد. پوآرو، شخصیت محوری بیش از 50 رمان دیگر او قرار گرفت و به لحاظ شمارگان موفق ترین کارآگاه دنیا شد. استقبال عمومی از آثار کریستی با انتشار 5 رمان دیگر در سال های بعد، آگاتا کریستی کم کم احساس کرد به یک نویسنده واقعی تبدیل شده است. اما هنوز زمان موفقیت بزرگ فرانرسیده بود. در سال 1926 با انتشار "قتل راجر آکروید" این امر اتفاق افتاد. این رمان اثری درخشان بود که مورد استقبال گسترده مردم قرار گرفت. 

آگاتا از همان اوان کودکی داستان های عجیب و شگفت انگیزی ابداع و برای دیگران بازگو می کرد. مادرش که خیلی زود متوجه قریحه دخترش شد در انتخاب خواندنی های مناسب به او کمک و وی را به نوشتن تشویق می کرد. یک بار که آگاتا دچار آنفلوآنزای شدیدی شده و مجبور بود در رختخواب بماند و این وضع برایش ملال آور بود، مادرش به او گفت: «بهترین کار این است که داستان بنویسی. فکر نکن از پس این کار برنمی آیی، مطمئناً می توانی!» این کار به مذاق آگاتای کوچک خوش آمد. او پس از آن سال ها از سرودن اشعار احساساتی و نوشتن داستان های هراس آورـ به پیروی از داستان های ارواح انگلیسی ـ لذت می برد. وقتی 16 ساله شد مادرش او را به مدرسه ای در پاریس سپرد و او آنجا به جز فراگیری درس های اصلی به یادگیری آواز و پیانو نیز پرداخت. او خیلی زود دریافت که قریحه نویسندگی اش بسیار بر استعداد موسیقی اش می چربد، بنابراین به نوشتن داستان ها ادامه داد و هر از چندی، یکی از آنها را منتشر می کرد. در یک زمستان که با مادرش در شهر قاهره اقامت داشت، نوشتن رمانی با تعداد بی شماری شخصیت های مختلف را شروع کرد، اما از آنجا که از پیشرفت کارش رضایت نداشت آن را ناتمام در کشوی میزش گذاشت. انتشار اولین رمان کریستی برای نوشتن رمان اولش به دنبال كسی در میان اطرافیانش می‌گشت كه الهام‌بخش شخصیت‌های كتاب او باشد. در ابتدا تصمیم گرفت، شخصیت قاتل را بر اساس یكی از آشنایانش كه در نزدیكی او زندگی می‌كرد بنویسد، اما با وجود اینكه مدتی هم او را زیر نظر گرفت نتوانست از او شخصیت یك قاتل را بسازد. از این رو یك بار برای همیشه تصمیمش را گرفت كه از آدم‌های واقعی برای الهام گرفتن استفاده نكند و خودش شخصیت‌ها را بسازد. او در قطارها، رستوران‌ها و ترامواها مردم را زیرنظر می‌گرفت تا جرقه اولیه در ذهنش زده شود و همین برایش كافی بود. حوالی پایان جنگ جهانی اول ـ که به عنوان پرستار در بیمارستان های نظامی صلیب سرخ در انگلستان و فرانسه سپری کرد، نوشتن نخستین رمان کارآگاهی اش را شروع کرد. در واقع حرف خواهرش ـ که مدعی بود هیچ رمان کارآگاهی نیست که او از همان ابتدا پایانش را حدس نزند ـ او را به نوشتن این رمان ترغیب کرده بود. رمان «رسوایی پررمز و راز استایلز» در سال 1921 منتشر شد و حاصل آن قرارداد کریستی با یکی از ناشران بزرگ لندن بود. خلق هرکول پوآرو کریستی درست در همان ابتدای پیشرفت نویسندگی اش، شخصیت موسیو هرکول پوآرو را خلق کرد، کارآگاه قدکوتاه، چابک و خودپسند بلژیکی با ظاهر و قیافه ای خاص که راز تمام جنایت ها را به کمک «سلول های کوچک و خاکستری» مغزش برملا می-کند و همزمان زبان انگلیسی را مورد سخت ترین حملات و انتقادها قرار می دهد. پوآرو، شخصیت محوری بیش از 50 رمان دیگر او قرار گرفت و به لحاظ شمارگان موفق ترین کارآگاه دنیا شد. استقبال عمومی از آثار کریستی با انتشار 5 رمان دیگر در سال های بعد، آگاتا کریستی کم کم احساس کرد به یک نویسنده واقعی تبدیل شده است. اما هنوز زمان موفقیت بزرگ فرانرسیده بود. در سال 1926 با انتشار "قتل راجر آکروید" این امر اتفاق افتاد. این رمان اثری درخشان بود که مورد استقبال گسترده مردم قرار گرفت. 


آگاتا، داستان‌هایش را از یك قتل آغاز می‌كرد. اول به روش قتل، قاتل و انگیزه قتل فكر می‌كرد و بعد به سراغ دیگر مظنونان و انگیزه‌هایشان می‌رفت. در نهایت به سرنخ‌ها و موقعیت‌های حاشیه‌ ای می‌پرداخت. همیشه هوشیارانه سرنخ‌های غلط زیادی وارد طرح داستان می‌كرد تا با وجود رازهای زیادی كه در كتاب برملا می‌شد، نه تنها حل معما كه خواندن كتاب هم سخت می‌شد. قتلهای داستانهای وی غالبا در خانه هایی متروک با سبک و معماری ویکتوریایی اتفاق میافتد و هویت قاتل که در طول داستان نباید لو برود در انتها توسط کارآگاه پلیس فاش میشود. البته پیش از آن کارگاه در یک استنتاج درخشان، خواننده را آگاه میسازد. اگر نویسنده و کارآگاه عزمشان را برای به خطا انداختن خواننده جزم کرده باشند، گاه حتی هوش فوق العاده شرلوک هولمز نیز به خواننده در حل معما کمک نمی کند. راز محبوبیت آگاتا کریستی احتمالا در این نکته نهفته است که وی مقوله قتل در ادبیات جنایی را به میان شهروندان عادی جامعه آورد، آنرا از حالت جنایی زننده و هولناک بیرون آورده و با تحلیل سرشار، به آن شکلی زیبا بخشید بدون آنکه از هیجان ضروری آن بکاهد. اما عنصر «برانگیختن هیجان» –به آن مفهومی که مثلا در آثار "ادگار والاس" دیده میشود – در رمانهای کریستی به ندرت به چشم می خورد. شیوه های نگارشی آگاتا اعتراف كرد كه اغلب بسیار پیشتر از نوشتن كتاب، طرح داستان به ذهنش می‌رسیده است. ایده اصلی داستان معمولا در لحظات عجیبی شكل می‌گرفته؛ موقع قدم زدن در خیابان یا نگاه كردن به یك كلاه فروشی با علاقه ای ویژه. جدای از جزییات داستان كه باید روی آن كار می‌كرد و شخصیت‌هایی كه آرام‌آرام وارد ذهنش می‌شدند، ایده اصلی ناگهانی به سراغش می‌آمده و آن را در دفتر یادداشتش می‌نوشته. یادداشت‌هایی كه خودش می‌گفت به كرات همه را گم كرده است. كریستی معمولا پنج یا شش دفتر یادداشت را همزمان با خود حمل می‌كرد و از ایده‌هایی كه به ذهنش می‌رسید، نكاتی درباره یك سم یا دارو یا داستان یك كلاه‌برداری زیركانه كه در روزنامه خوانده بود، یادداشت برمی‌داشت. گاهی با دوره كردن این یادداشت‌ها به خاطر نمی‌آورد كه طرح اولیه داستان چه بوده ، اما ممكن بود جرقه یك طرح نو زده شود. آگاتا کریستی درباره‎ نحوه‎ نگارش داستانهایش گفته است: «من معمولا عادت داشتم درون حمام بزرگی که به سبک دوران‎ ویکتوریا ساخته شده، بنشینم و نوشتن را ادامه دهم. در آن‎ محیط همه چیز برایم مهیا بود، حتی جای نوشتن. از چای، قهوه، میوه و تنقلات دیگر گرفته تا قلم و کاغذ و ضروریات‎ دیگر، همه در دسترس بود. واقعا، به نظرم حمام محل‎ شگفت‎انگیزی برای نوشتن است. دلیل اصلی آن را می‎خواهید بدانید؟ در حمام دست احدی به شما نمی‎رسد و کسی مزاحم‎ کارتان نمی‎شود... هنگامی ‎که می‎خواهم داستان تازه‎ای‎ بنویسم قبل از هرچیز به راه‎پیمایی طولانی می‎روم و افکارم را ضمن همان مدت راه‎پیمایی، جمع‎وجور می‎کنم. نخستین‎ رمان را به همین شیوه نوشتم؛ زمانی در بیمارستان- دوران جنگ- پرستار بودم. پانزده روز به مرخصی رفتم و در همان‎ مدت، هر روز ساعتها پیاده قدم می‎زدم و فکر می‎کردم. همین جریان به بنا و پی‎ریزی ماجرای مرموز استایلز انجامید». آگاتا کریستی تا هشتاد و پنج سال همچنان هر سال به خلق‎ -به قول ناشرانش- "یک کریستی برای هر کریسمس" ادامه داد:  «من همیشه فکر می‎کنم کتابی که نوشتنش را تمام می‎کنم آخرین‎ کتاب من است اما به ‎محض زمین نهادن کتاب آخر، نوشتن‎ کتاب بعدی آغاز می‎شود». ابزار نوشتن وی در اتوبیوگرافی‌اش به این موضوع اشاره كرد: كه هیچ‌وقت اتاقی یا جای ویژه‌ ای برای نوشتن نداشته است. به گفته خودش تنها چیز‌هایی كه لازم داشته یك میز ثابت و یك ماشین تحریر بوده و اغلب به نوشتن روی میز غذاخوری ختم می‌شده است. خانواده‌اش هم معمولا وقتی زمان نوشتن او نزدیك می شد، حالت‌های او را تشخیص می‌دادند كه متفكر شده و نیاز دارد خودش را در اتاقی حبس كند و مشغول به كار شود. آگاتا فهمید كه زحمت و تلاشی كه تایپ كردن یا نوشتن با خود دارد به او كمك می‌كند كه از موضوع دور نشود. استفاده از دستگاه ضبط صوت موجب می شد كه یك چیز را با تفاوت‌های اندكی چندین بار تكرار كند و این به روند جاری نوشتن خدشه وارد می‌كرد. تقریبا تا سال 1930 نوشتن را مستقیما با ماشین تحریر آغاز می‌كرد، ولی عادت داشت كه فصل‌های آغازین كتاب را دست نویس كند. داستان‌های آگاتا کریستی، بخصوص آن دسته که درباره ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو و یا خانم مارپل هستند، نه تنها لقب «ملکه جنایت» را برایش به ارمغان آوردند، بلکه وی را به ‌عنوان یکی از مهمترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و تکامل داستان‌های جنایی کوشیده‌اند نیز معرفی و مطرح نمودند. 

آگاتا، داستان‌هایش را از یك قتل آغاز می‌كرد. اول به روش قتل، قاتل و انگیزه قتل فكر می‌كرد و بعد به سراغ دیگر مظنونان و انگیزه‌هایشان می‌رفت. در نهایت به سرنخ‌ها و موقعیت‌های حاشیه‌ ای می‌پرداخت. همیشه هوشیارانه سرنخ‌های غلط زیادی وارد طرح داستان می‌كرد تا با وجود رازهای زیادی كه در كتاب برملا می‌شد، نه تنها حل معما كه خواندن كتاب هم سخت می‌شد. قتلهای داستانهای وی غالبا در خانه هایی متروک با سبک و معماری ویکتوریایی اتفاق میافتد و هویت قاتل که در طول داستان نباید لو برود در انتها توسط کارآگاه پلیس فاش میشود. البته پیش از آن کارگاه در یک استنتاج درخشان، خواننده را آگاه میسازد. اگر نویسنده و کارآگاه عزمشان را برای به خطا انداختن خواننده جزم کرده باشند، گاه حتی هوش فوق العاده شرلوک هولمز نیز به خواننده در حل معما کمک نمی کند. راز محبوبیت آگاتا کریستی احتمالا در این نکته نهفته است که وی مقوله قتل در ادبیات جنایی را به میان شهروندان عادی جامعه آورد، آنرا از حالت جنایی زننده و هولناک بیرون آورده و با تحلیل سرشار، به آن شکلی زیبا بخشید بدون آنکه از هیجان ضروری آن بکاهد. اما عنصر «برانگیختن هیجان» –به آن مفهومی که مثلا در آثار "ادگار والاس" دیده میشود – در رمانهای کریستی به ندرت به چشم می خورد. شیوه های نگارشی آگاتا اعتراف كرد كه اغلب بسیار پیشتر از نوشتن كتاب، طرح داستان به ذهنش می‌رسیده است. ایده اصلی داستان معمولا در لحظات عجیبی شكل می‌گرفته؛ موقع قدم زدن در خیابان یا نگاه كردن به یك كلاه فروشی با علاقه ای ویژه. جدای از جزییات داستان كه باید روی آن كار می‌كرد و شخصیت‌هایی كه آرام‌آرام وارد ذهنش می‌شدند، ایده اصلی ناگهانی به سراغش می‌آمده و آن را در دفتر یادداشتش می‌نوشته. یادداشت‌هایی كه خودش می‌گفت به كرات همه را گم كرده است. كریستی معمولا پنج یا شش دفتر یادداشت را همزمان با خود حمل می‌كرد و از ایده‌هایی كه به ذهنش می‌رسید، نكاتی درباره یك سم یا دارو یا داستان یك كلاه‌برداری زیركانه كه در روزنامه خوانده بود، یادداشت برمی‌داشت. گاهی با دوره كردن این یادداشت‌ها به خاطر نمی‌آورد كه طرح اولیه داستان چه بوده ، اما ممكن بود جرقه یك طرح نو زده شود. آگاتا کریستی درباره‎ نحوه‎ نگارش داستانهایش گفته است: «من معمولا عادت داشتم درون حمام بزرگی که به سبک دوران‎ ویکتوریا ساخته شده، بنشینم و نوشتن را ادامه دهم. در آن‎ محیط همه چیز برایم مهیا بود، حتی جای نوشتن. از چای، قهوه، میوه و تنقلات دیگر گرفته تا قلم و کاغذ و ضروریات‎ دیگر، همه در دسترس بود. واقعا، به نظرم حمام محل‎ شگفت‎انگیزی برای نوشتن است. دلیل اصلی آن را می‎خواهید بدانید؟ در حمام دست احدی به شما نمی‎رسد و کسی مزاحم‎ کارتان نمی‎شود... هنگامی ‎که می‎خواهم داستان تازه‎ای‎ بنویسم قبل از هرچیز به راه‎پیمایی طولانی می‎روم و افکارم را ضمن همان مدت راه‎پیمایی، جمع‎وجور می‎کنم. نخستین‎ رمان را به همین شیوه نوشتم؛ زمانی در بیمارستان- دوران جنگ- پرستار بودم. پانزده روز به مرخصی رفتم و در همان‎ مدت، هر روز ساعتها پیاده قدم می‎زدم و فکر می‎کردم. همین جریان به بنا و پی‎ریزی ماجرای مرموز استایلز انجامید». آگاتا کریستی تا هشتاد و پنج سال همچنان هر سال به خلق‎ -به قول ناشرانش- "یک کریستی برای هر کریسمس" ادامه داد:  «من همیشه فکر می‎کنم کتابی که نوشتنش را تمام می‎کنم آخرین‎ کتاب من است اما به ‎محض زمین نهادن کتاب آخر، نوشتن‎ کتاب بعدی آغاز می‎شود». ابزار نوشتن وی در اتوبیوگرافی‌اش به این موضوع اشاره كرد: كه هیچ‌وقت اتاقی یا جای ویژه‌ ای برای نوشتن نداشته است. به گفته خودش تنها چیز‌هایی كه لازم داشته یك میز ثابت و یك ماشین تحریر بوده و اغلب به نوشتن روی میز غذاخوری ختم می‌شده است. خانواده‌اش هم معمولا وقتی زمان نوشتن او نزدیك می شد، حالت‌های او را تشخیص می‌دادند كه متفكر شده و نیاز دارد خودش را در اتاقی حبس كند و مشغول به كار شود. آگاتا فهمید كه زحمت و تلاشی كه تایپ كردن یا نوشتن با خود دارد به او كمك می‌كند كه از موضوع دور نشود. استفاده از دستگاه ضبط صوت موجب می شد كه یك چیز را با تفاوت‌های اندكی چندین بار تكرار كند و این به روند جاری نوشتن خدشه وارد می‌كرد. تقریبا تا سال 1930 نوشتن را مستقیما با ماشین تحریر آغاز می‌كرد، ولی عادت داشت كه فصل‌های آغازین كتاب را دست نویس كند. داستان‌های آگاتا کریستی، بخصوص آن دسته که درباره ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو و یا خانم مارپل هستند، نه تنها لقب «ملکه جنایت» را برایش به ارمغان آوردند، بلکه وی را به ‌عنوان یکی از مهمترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و تکامل داستان‌های جنایی کوشیده‌اند نیز معرفی و مطرح نمودند. 


با شروع جنگ جهانی اول زندگی آگاتا هم عوض شد. در زمان جنگ ماری در یک بیمارستان صلیب سرخ، پرستار شد. مدام با داروها سرو کار داشت و شاید این مساله زمینه ساز بعدی کاربرد انواع سمها در داستان هایش شد. اما اثر مهمتر این دوره در زندگی او، آشنایی اش با یک خلبان بود. آشنایی آگاتا با یک سرهنگ نیروی هوایی به نام "آرچی بالد کریستی" در سال 1914 و در سن 24 سالگی به ازدواج انجامید و دختری به نام "روزالیند هیکز" حاصل این ازدواج بود. اسم مستعار "آگاکریستی" در عالم نویسندگی هم از همین جا آمد. در دسامبر 1926 آگاتا با آگاهی از خیانت شوهر، یکباره به مدت 10 روز ناپدید شد و روزنامه ها با آب و تاب خبرش را منتشر کردند. ماشین او در یک گودال گچ پیدا شد و خود او هم سرانجام در یک هتل. با این داستان، ماجرای روابط بسیار بد این زوج حسابی رسانه ای شد و روزنامه ها تا دادگاه طلاق، همه چیز را دنبال کردند. آگاتا کریستی 38 ساله که مادرش را هم از دست داده بود، بعد از این طلاق دوره ای بسیار سخت را گذراند. خلق شخصیت دوشیزه جین مارپل، زنی که هرگز ازدواج نکرد تا با خیانت مردی روبه رو شود، برای همین دوره است. سفر به شرق و ازدواج دوم کریستی بعد از طلاق تحت راهنمایی زن و شوهری که از طرفدارانش بودند، برای عوض کردن روحیه به بغداد سفر کرد و به منطقه باستانی "اور" رفت. آن قدر از این محیط جدید خوشش آمد که سفر دومی هم به شرق کرد. در این سفر دوم، آگاتا با باستان -شناس جوانی آشنا می شود که 15 سال از او کوچکتر بود. "ماکس مالوون"، باستان شناس جوان توانست نظر آگاتا کریستی را به عشق و به زندگی زناشویی عوض کند. آگاتا یک بار دیگر عاشق شد و در سال 1930 ازدواج کرد. از این به بعد بود که سفرهای مداوم آگاتا و "ماکس مالوون" به شرق شروع شد، از جمله آنها به ایران هم سفر کردند. سفر به سرزمین افسانه ای پارس در تابستان 1931 در واقع ماه عسل آگاتا و ماکس بود. جای پای این سفرها و شهرها و کشورهایی که او از آنها دیدن می ‌کرد را می ‌توان در بیشتر داستان‌هایش که وقایع آنها در کشورهای شرقی خاورمیانه رخ می‌دهند، مشاهده نمود. آگاتا با شوخ طبعی خاص خود درباره این ازدواج گفته است: «بهترین شوهری که یک زن می تواند داشته باشد یک باستان شناس است، چون هر چه زن پیرتر شود علاقه شوهرش به او بیشتر می شود.» 

با شروع جنگ جهانی اول زندگی آگاتا هم عوض شد. در زمان جنگ ماری در یک بیمارستان صلیب سرخ، پرستار شد. مدام با داروها سرو کار داشت و شاید این مساله زمینه ساز بعدی کاربرد انواع سمها در داستان هایش شد. اما اثر مهمتر این دوره در زندگی او، آشنایی اش با یک خلبان بود. آشنایی آگاتا با یک سرهنگ نیروی هوایی به نام "آرچی بالد کریستی" در سال 1914 و در سن 24 سالگی به ازدواج انجامید و دختری به نام "روزالیند هیکز" حاصل این ازدواج بود. اسم مستعار "آگاکریستی" در عالم نویسندگی هم از همین جا آمد. در دسامبر 1926 آگاتا با آگاهی از خیانت شوهر، یکباره به مدت 10 روز ناپدید شد و روزنامه ها با آب و تاب خبرش را منتشر کردند. ماشین او در یک گودال گچ پیدا شد و خود او هم سرانجام در یک هتل. با این داستان، ماجرای روابط بسیار بد این زوج حسابی رسانه ای شد و روزنامه ها تا دادگاه طلاق، همه چیز را دنبال کردند. آگاتا کریستی 38 ساله که مادرش را هم از دست داده بود، بعد از این طلاق دوره ای بسیار سخت را گذراند. خلق شخصیت دوشیزه جین مارپل، زنی که هرگز ازدواج نکرد تا با خیانت مردی روبه رو شود، برای همین دوره است. سفر به شرق و ازدواج دوم کریستی بعد از طلاق تحت راهنمایی زن و شوهری که از طرفدارانش بودند، برای عوض کردن روحیه به بغداد سفر کرد و به منطقه باستانی "اور" رفت. آن قدر از این محیط جدید خوشش آمد که سفر دومی هم به شرق کرد. در این سفر دوم، آگاتا با باستان -شناس جوانی آشنا می شود که 15 سال از او کوچکتر بود. "ماکس مالوون"، باستان شناس جوان توانست نظر آگاتا کریستی را به عشق و به زندگی زناشویی عوض کند. آگاتا یک بار دیگر عاشق شد و در سال 1930 ازدواج کرد. از این به بعد بود که سفرهای مداوم آگاتا و "ماکس مالوون" به شرق شروع شد، از جمله آنها به ایران هم سفر کردند. سفر به سرزمین افسانه ای پارس در تابستان 1931 در واقع ماه عسل آگاتا و ماکس بود. جای پای این سفرها و شهرها و کشورهایی که او از آنها دیدن می ‌کرد را می ‌توان در بیشتر داستان‌هایش که وقایع آنها در کشورهای شرقی خاورمیانه رخ می‌دهند، مشاهده نمود. آگاتا با شوخ طبعی خاص خود درباره این ازدواج گفته است: «بهترین شوهری که یک زن می تواند داشته باشد یک باستان شناس است، چون هر چه زن پیرتر شود علاقه شوهرش به او بیشتر می شود.» 


آگاتا کریستی در سال 1927 خود را در قضیه اسرارآمیزی گرفتار کرد و بدین ترتیب صحبت او در جاهای مختلفی بر سر زبان ها بود. اتومبیل او را در میان تپه هایی در نزدیکی ساحل ساسکس (Sussex) پیدا کردند. هیچ ردپا یا آثاری از اعمال خشونت و یا وسیله نقلیه دیگری که او برای تعویض وسیله نقلیه اش از آن استفاده کرده باشد، دیده نمی شد. همه چیز از ناپدید شدن اسرارآمیز او حکایت داشت. 11 روز بعد او را تحت نام زن دیگری ـ ترزا نیل،زنی که بعداً با آرچیبالد کریستی ازدواج کرد ـ در هتل کوچکی واقع در هاروگیت پیدا کردند. کسانی که حسن نیت داشتند آن را به حساب کاهش حافظه او گذاشتند، اما اشخاص وراج آن را تبلیغات ماهرانه و آگاهانه ای تلقی کردند که بانوی نویسنده برای افزایش شهرت دست به انجامش زده است. احتمالاً تنها کسی که کل ماجرا را می دانست خود آگاتا کریستی بود. وی در توضیح این ماجرا ادعا کرده بود که در اثر ضربه‌ روحی ناشی از مرگ مادر و خیانت شوهر دچار فراموشی گردیده است. در سال 1979 این ماجرای ناپدید شدن موضوع فیلمی شد به نام آگاتا که در آن "وانسا ردگریو" در نقش آگاتا کریستی ظاهر می‌شود. کریستی و گریز تجربه ای شخصی به نام "اندرو نورمن" با تحقیقاتی که انجام داد، مدعی شد که آگاتا طی آن یازده روز که ناپدید شده بود، دچار یک اختلال روان‌پزشکی به نام «گریز تجزیه‌ای» یا "Fugue state" شده است. آقای نورمن در کتاب جدیدش می‌گوید که اختیار کردن نام جدید از سوی کریستی-"ترزا نیل" - و ناتوانی او در شناسایی عکس‌های خودش در روزنامه‌ها و پذیرش یک هویت جدید، همه و همه نشان‌دهنده‌ یک نوع فراموشی روان‌زاد پس از یک دوره‌ افسردگی هستند. برطبق معیارهای DSM - IV، گریز تجربه‌ای یا Dissociative Fugue با این موارد خودش را نشان می‌دهد؛ - مسافرت غیر منتظره و ناگهانی از خانه یا محل کار معمول شخص با ناتوانی در به یادآوردن گذشته - پریشانی در مورد هویت شخصی یا تصور داشتن هویتی جدید - یا پریشانی و آسیب‌پذیری قابل توجه کریستی و آلزایمر هم چنین دانشجويان دانشگاه تورنتو با مطالعه بر روی رمان‌هايی كه آگاتا كريستی بين 28 تا 82 سالگی نوشته، دريافتند اين نويسنده‌ سرشناس كه خالق 80 اثر پليسی است، به بيماری آلزايمر مبتلا بوده است. اين مطالعه نشان می دهد، خالق شخصيت‌های «خانم مارپل» و «پوآرو» با نزديك شدن به سال‌های پايانی زندگی‌اش، قدرت نويسندگی و استفاده از كلمات و عبارت‌های مختلف را 15 تا 30درصد از دست داده بود. مشخص‌ترين مدرك مبنی بر ابتلای آگاتا كريستی به آلزايمر، به رمان «فيل‌ها می ‌توانند به ‌ياد بياورند» مربوط می‌شود كه آن را در سن 81 سالگی نوشته است. در اين كتاب، جملات تكراری و كلمات نامفهوم 18 درصد بيشتر از رمان «مقصد نامعلوم» است كه در سن 61 سالگی نوشته است. 

آگاتا کریستی در سال 1927 خود را در قضیه اسرارآمیزی گرفتار کرد و بدین ترتیب صحبت او در جاهای مختلفی بر سر زبان ها بود. اتومبیل او را در میان تپه هایی در نزدیکی ساحل ساسکس (Sussex) پیدا کردند. هیچ ردپا یا آثاری از اعمال خشونت و یا وسیله نقلیه دیگری که او برای تعویض وسیله نقلیه اش از آن استفاده کرده باشد، دیده نمی شد. همه چیز از ناپدید شدن اسرارآمیز او حکایت داشت. 11 روز بعد او را تحت نام زن دیگری ـ ترزا نیل،زنی که بعداً با آرچیبالد کریستی ازدواج کرد ـ در هتل کوچکی واقع در هاروگیت پیدا کردند. کسانی که حسن نیت داشتند آن را به حساب کاهش حافظه او گذاشتند، اما اشخاص وراج آن را تبلیغات ماهرانه و آگاهانه ای تلقی کردند که بانوی نویسنده برای افزایش شهرت دست به انجامش زده است. احتمالاً تنها کسی که کل ماجرا را می دانست خود آگاتا کریستی بود. وی در توضیح این ماجرا ادعا کرده بود که در اثر ضربه‌ روحی ناشی از مرگ مادر و خیانت شوهر دچار فراموشی گردیده است. در سال 1979 این ماجرای ناپدید شدن موضوع فیلمی شد به نام آگاتا که در آن "وانسا ردگریو" در نقش آگاتا کریستی ظاهر می‌شود. کریستی و گریز تجربه ای شخصی به نام "اندرو نورمن" با تحقیقاتی که انجام داد، مدعی شد که آگاتا طی آن یازده روز که ناپدید شده بود، دچار یک اختلال روان‌پزشکی به نام «گریز تجزیه‌ای» یا "Fugue state" شده است. آقای نورمن در کتاب جدیدش می‌گوید که اختیار کردن نام جدید از سوی کریستی-"ترزا نیل" - و ناتوانی او در شناسایی عکس‌های خودش در روزنامه‌ها و پذیرش یک هویت جدید، همه و همه نشان‌دهنده‌ یک نوع فراموشی روان‌زاد پس از یک دوره‌ افسردگی هستند. برطبق معیارهای DSM - IV، گریز تجربه‌ای یا Dissociative Fugue با این موارد خودش را نشان می‌دهد؛ - مسافرت غیر منتظره و ناگهانی از خانه یا محل کار معمول شخص با ناتوانی در به یادآوردن گذشته - پریشانی در مورد هویت شخصی یا تصور داشتن هویتی جدید - یا پریشانی و آسیب‌پذیری قابل توجه کریستی و آلزایمر هم چنین دانشجويان دانشگاه تورنتو با مطالعه بر روی رمان‌هايی كه آگاتا كريستی بين 28 تا 82 سالگی نوشته، دريافتند اين نويسنده‌ سرشناس كه خالق 80 اثر پليسی است، به بيماری آلزايمر مبتلا بوده است. اين مطالعه نشان می دهد، خالق شخصيت‌های «خانم مارپل» و «پوآرو» با نزديك شدن به سال‌های پايانی زندگی‌اش، قدرت نويسندگی و استفاده از كلمات و عبارت‌های مختلف را 15 تا 30درصد از دست داده بود. مشخص‌ترين مدرك مبنی بر ابتلای آگاتا كريستی به آلزايمر، به رمان «فيل‌ها می ‌توانند به ‌ياد بياورند» مربوط می‌شود كه آن را در سن 81 سالگی نوشته است. در اين كتاب، جملات تكراری و كلمات نامفهوم 18 درصد بيشتر از رمان «مقصد نامعلوم» است كه در سن 61 سالگی نوشته است. 


آگاتا کریستی، سه بار به ایران سفر کرده است. او در پاییز 1928 بعد از جدایی از همسر اولش و در آستانه 40 سالگی، به پیشنهاد خانواده ای که در بغداد زندگی می کردند تصمیم گرفت که با سفر به دنیای عجیب بین النهرین از لذت این سفر بهره مند شود. و هیجان سفر با قطار سریع السیر شرقی لندن به بغداد را تجربه کند. کریستی چند روز در بغداد می‌ماند و بعد به منطقه باستان‌شناسی «اور» می‌رود. آنجا زن و شوهری از طرفدارانش را می‌بیند که یک بار دیگر در بهار 1930 او را به بین‌النهرین دعوت می‌کنند. در این سفر دوم، کریستی با باستان شناس جوانی به نام "ماکس مالوون" ازدواج می کند که با این ازدواج زمینه سفرهای مداوم آگاتا کریستی به شرق و ایران فراهم می‌شود. تابستان 1931 کار هیأت اعزامی ‌باستان شناسان بریتانیایی در عراق تمام می‌شود و ماکس و آگاتا هم باید به خانه برمی‌گشتند. اما زن و شوهر تصمیم می‌گیرند که برای بازگشت به خانه از ایران بگذرند و ماه عسل خودشان را در سرزمین پارس سر کنند. آن زمان فقط یک هواپیمای تک موتوره آلمانی بود که می‌توانست آنها را به ایران برساند. مقصد هواپیما همدان بود. آنها اول وارد همدان شدند و بعد به تهران آمدند و از آنجا با یک پرواز دیگر به شیراز رفتند. روایت کریستی از شیراز آگاتا کریستی در اتوبیوگرافی‌اش درباه شهر شیراز و زیبایی‌های آن نوشته: «خوب یادم هست که شیراز چقدر قشنگ بود. باغ‌های شیراز مثل یک زمرد سبز خالص بودند که رگه‌هایی از خاکستری و قهوه ای را در خود جای داده بودند. شیراز یک زمرد سبز زیباست» آگاتا کریستی و ماکس در مدت اقامت در شیراز خانه قدیمی ‌زیبایی را دیدند که اتاق‌ها و ارسی‌های زیبای آن، آنها را به شدت مجذوب خود کرده بود. این خانه که گویا نارنجستان قوام بود، آن قدر بر ذهن بانوی نویسنده تأثیر گذاشت که بعد در داستان کوتاه «خانه‌ای در شیراز» یاد این خانه را زنده کرد. اما باید به این نکته توجه کرد که آگاتا کریستی کتابی به نام خانه‌ای در شیراز ندارد، بلکه داستان کوتاهی به این نام نوشته که در مجموعه داستان «تحقیقات پارکر پاین» منتشر شده است. آخرین سفر ماکس و آگاتا به ایران آنها از شیراز به اصفهان می‌روند؛ سرزمینی که آگاتا بعدها از آن به عنوان شهر محبوبش یاد می‌کرد. سال‌ها بعد در دهه 70 میلادی هتل شاه عباس اصفهان نمای صحنه ای از فیلم «ده هنری کوچک» او شد. ماکس و آگاتا دوباره بعد از جنگ جهانی دوم به خاورمیانه برمی‌گردند؛ او در سال 1949 کتاب «بازگشت به بغداد» را نوشت. شخصیت اصلی این رمان پرفروش، یک باستان شناس دیوانه و پریشان بود و ماجراهای کتاب هم مربوط به همین سفر می‌شد. کار تحقیق "ماکس مالوون" در منطقه نمرود عراق تا سال 1958 طول کشید و دوباره زوج معروف در راه بازگشت، به شیراز آمدند و دو هفته در آنجا ماندند. آخرین سفر ماکس و آگاتا به ایران در 1971 بود؛ شش سال قبل از مرگ آگاتا کریستی. در همین سفر بود که از طرف دولت ایران به آگاتا کریستی نشان افتخار داده شد. ماجرای آن جمله معروف کریستی که «این داستان، داستان پلیسی خوبی است، اما مال من نیست» هم در همین سفر بوده. وقتی کتابی از او را پیش اش می‌برند تا امضا کند، می‌پرسد کدام کتابش است. داستان را برایش تعریف می‌کنند و خانم جنایت می‌گوید: خوب است اما... 

آگاتا کریستی، سه بار به ایران سفر کرده است. او در پاییز 1928 بعد از جدایی از همسر اولش و در آستانه 40 سالگی، به پیشنهاد خانواده ای که در بغداد زندگی می کردند تصمیم گرفت که با سفر به دنیای عجیب بین النهرین از لذت این سفر بهره مند شود. و هیجان سفر با قطار سریع السیر شرقی لندن به بغداد را تجربه کند. کریستی چند روز در بغداد می‌ماند و بعد به منطقه باستان‌شناسی «اور» می‌رود. آنجا زن و شوهری از طرفدارانش را می‌بیند که یک بار دیگر در بهار 1930 او را به بین‌النهرین دعوت می‌کنند. در این سفر دوم، کریستی با باستان شناس جوانی به نام "ماکس مالوون" ازدواج می کند که با این ازدواج زمینه سفرهای مداوم آگاتا کریستی به شرق و ایران فراهم می‌شود. تابستان 1931 کار هیأت اعزامی ‌باستان شناسان بریتانیایی در عراق تمام می‌شود و ماکس و آگاتا هم باید به خانه برمی‌گشتند. اما زن و شوهر تصمیم می‌گیرند که برای بازگشت به خانه از ایران بگذرند و ماه عسل خودشان را در سرزمین پارس سر کنند. آن زمان فقط یک هواپیمای تک موتوره آلمانی بود که می‌توانست آنها را به ایران برساند. مقصد هواپیما همدان بود. آنها اول وارد همدان شدند و بعد به تهران آمدند و از آنجا با یک پرواز دیگر به شیراز رفتند. روایت کریستی از شیراز آگاتا کریستی در اتوبیوگرافی‌اش درباه شهر شیراز و زیبایی‌های آن نوشته: «خوب یادم هست که شیراز چقدر قشنگ بود. باغ‌های شیراز مثل یک زمرد سبز خالص بودند که رگه‌هایی از خاکستری و قهوه ای را در خود جای داده بودند. شیراز یک زمرد سبز زیباست» آگاتا کریستی و ماکس در مدت اقامت در شیراز خانه قدیمی ‌زیبایی را دیدند که اتاق‌ها و ارسی‌های زیبای آن، آنها را به شدت مجذوب خود کرده بود. این خانه که گویا نارنجستان قوام بود، آن قدر بر ذهن بانوی نویسنده تأثیر گذاشت که بعد در داستان کوتاه «خانه‌ای در شیراز» یاد این خانه را زنده کرد. اما باید به این نکته توجه کرد که آگاتا کریستی کتابی به نام خانه‌ای در شیراز ندارد، بلکه داستان کوتاهی به این نام نوشته که در مجموعه داستان «تحقیقات پارکر پاین» منتشر شده است. آخرین سفر ماکس و آگاتا به ایران آنها از شیراز به اصفهان می‌روند؛ سرزمینی که آگاتا بعدها از آن به عنوان شهر محبوبش یاد می‌کرد. سال‌ها بعد در دهه 70 میلادی هتل شاه عباس اصفهان نمای صحنه ای از فیلم «ده هنری کوچک» او شد. ماکس و آگاتا دوباره بعد از جنگ جهانی دوم به خاورمیانه برمی‌گردند؛ او در سال 1949 کتاب «بازگشت به بغداد» را نوشت. شخصیت اصلی این رمان پرفروش، یک باستان شناس دیوانه و پریشان بود و ماجراهای کتاب هم مربوط به همین سفر می‌شد. کار تحقیق "ماکس مالوون" در منطقه نمرود عراق تا سال 1958 طول کشید و دوباره زوج معروف در راه بازگشت، به شیراز آمدند و دو هفته در آنجا ماندند. آخرین سفر ماکس و آگاتا به ایران در 1971 بود؛ شش سال قبل از مرگ آگاتا کریستی. در همین سفر بود که از طرف دولت ایران به آگاتا کریستی نشان افتخار داده شد. ماجرای آن جمله معروف کریستی که «این داستان، داستان پلیسی خوبی است، اما مال من نیست» هم در همین سفر بوده. وقتی کتابی از او را پیش اش می‌برند تا امضا کند، می‌پرسد کدام کتابش است. داستان را برایش تعریف می‌کنند و خانم جنایت می‌گوید: خوب است اما... 


رمان‌ها ماجرای اسرار آمیز در استایلز(1920) دشمن مخفی(1922) مردی با لباس قهوه ای (1924) قتل راجر آکروید (1926) چهار قدرت بزرگ (1927) راز قطار آبی (1928) راز سیتافورد (1931) قتل در قطار سریع السیر شرق (1934) تراژدی در سه پرده (1935) مرگ در میان ابرها (1935) قتل به ترتیب الفبا (1936) قتل در بین النهرین (1936) مرگ بر روی نیل (1937) قتل آسان است (1939) شرارتی زیر آفتاب (1941) ان یا ام؟ (1941) جسدی در کتابخانه (1942) پنج خوک کوچک (1942) به طرف صفر (1944) اعلام یک قتل (1950) مرگ خانم مک گینتی (1952) پس از تشییع جنازه (1953) جیب پر از چاودار (1953) قطار ساعت 4:50 پدینگتون (1957) مصیبت بی گناهی (1958) گربه ای میان کبوتران (1959) در هتل برترام (1965) دختر سوم (1966) شب بی پایان (1967) نمسیس (1971) فیل ها به یاد می آورند (1972) پرده  (آخرین اثری که هرکول پوارو در آن نقش دارد) (1975) جنایت خفته (1976) مجموعه داستان‌ها گناه مضاعف (1961) اولین پرونده های پوآرو (1974) نمایش نامه و سپس هیچکس نبود (1943)       تله موش(1952)                      سایر آثار مرگ نقطه پایان عروسکی در دودکش بخاری تعطیلات برای قتل قتل در آشیانه کلاغ قتل در خانه کشیش ده بچه زندگی یا ده سیاهپوست کوچولو نوشابه با سیانور دست پنهان الاهه انتقام چرا از ایوانز نخواستید؟ چشم بندی مرگ، نقطهٔ پایان عروسکی در دودکش بخاری یا راز خانه متروک تعطیلات برای قتل دشمن مخفی گناه مضاعف جاسوس یا جاسوسه دست پنهان خانه ای در شیراز لانه زنبور قتل در زمین گلف اسرار قصر چیمنیز مرگ فرجام کار است نامه های مرگبار جنایت های خیابان هیکوری گرفتاری در خلیج پولنسا کارآگاه پوآرو 1 و 2 قتل در کارائیب سایه بان مرد قاتل سرو غمگین مثلث رودس خانه کج دوازده خان هرکول دشمن مرموز توطئه در بغداد جنایت در خیابان آخر قتل در خانه شماره 19 پنج بامداد پایان پیام هتل برترام در مه سیب های آغشته به خون قتل در ماه عسل قتل در آسمان در بهاران از تو دورم (تنها رمان عشقی آگاتا کریستی) غروب استایلز (آخرین کتاب  آگاتا کریستی) 

رمان‌ها ماجرای اسرار آمیز در استایلز(1920) دشمن مخفی(1922) مردی با لباس قهوه ای (1924) قتل راجر آکروید (1926) چهار قدرت بزرگ (1927) راز قطار آبی (1928) راز سیتافورد (1931) قتل در قطار سریع السیر شرق (1934) تراژدی در سه پرده (1935) مرگ در میان ابرها (1935) قتل به ترتیب الفبا (1936) قتل در بین النهرین (1936) مرگ بر روی نیل (1937) قتل آسان است (1939) شرارتی زیر آفتاب (1941) ان یا ام؟ (1941) جسدی در کتابخانه (1942) پنج خوک کوچک (1942) به طرف صفر (1944) اعلام یک قتل (1950) مرگ خانم مک گینتی (1952) پس از تشییع جنازه (1953) جیب پر از چاودار (1953) قطار ساعت 4:50 پدینگتون (1957) مصیبت بی گناهی (1958) گربه ای میان کبوتران (1959) در هتل برترام (1965) دختر سوم (1966) شب بی پایان (1967) نمسیس (1971) فیل ها به یاد می آورند (1972) پرده  (آخرین اثری که هرکول پوارو در آن نقش دارد) (1975) جنایت خفته (1976) مجموعه داستان‌ها گناه مضاعف (1961) اولین پرونده های پوآرو (1974) نمایش نامه و سپس هیچکس نبود (1943)       تله موش(1952)                      سایر آثار مرگ نقطه پایان عروسکی در دودکش بخاری تعطیلات برای قتل قتل در آشیانه کلاغ قتل در خانه کشیش ده بچه زندگی یا ده سیاهپوست کوچولو نوشابه با سیانور دست پنهان الاهه انتقام چرا از ایوانز نخواستید؟ چشم بندی مرگ، نقطهٔ پایان عروسکی در دودکش بخاری یا راز خانه متروک تعطیلات برای قتل دشمن مخفی گناه مضاعف جاسوس یا جاسوسه دست پنهان خانه ای در شیراز لانه زنبور قتل در زمین گلف اسرار قصر چیمنیز مرگ فرجام کار است نامه های مرگبار جنایت های خیابان هیکوری گرفتاری در خلیج پولنسا کارآگاه پوآرو 1 و 2 قتل در کارائیب سایه بان مرد قاتل سرو غمگین مثلث رودس خانه کج دوازده خان هرکول دشمن مرموز توطئه در بغداد جنایت در خیابان آخر قتل در خانه شماره 19 پنج بامداد پایان پیام هتل برترام در مه سیب های آغشته به خون قتل در ماه عسل قتل در آسمان در بهاران از تو دورم (تنها رمان عشقی آگاتا کریستی) غروب استایلز (آخرین کتاب  آگاتا کریستی) 


تله موش "تله موش" که یکی از آثار معروف اوست اولین بار در 25 نوامبر 1952 در لندن (تئاتر آمباسادورها) به روی صحنه رفت و از آن تاریخ تا زمان حاضر و در طول بیش از 50 سال همیشه بر روی صحنه بوده‌است و از این نظر رکورددار است. این نمایش نامه تاکنون فقط در لندن بیش از 2000 بار به روی صحنه رفته‌ است. قتل راجر آکروید در سال 1926 با انتشار "قتل راجر آکروید" به موفقیت بزرگ دست یافت. این رمان اثری درخشان با رمزگشایی حیرت‌آور بود که خواننده به علت فقدان شواهد و قرائن کافی در گشودن معمای داستان ناتوان می‌ماند. قاتل همان دکتر «شپارو» پزشک ساده‌لوح و قابل اعتماد دهکده است که خود راوی کل رمان می‌باشد. این کتاب نه تنها مورد استقبال گسترده مردم قرار گرفت، بلکه همکاران نویسنده نیز توجه خاصی به آن مبذول داشتند. قتل در قطار سریع السیر شرق آگاتا رمان "قتل در قطار سریع‌السیر شرق" را در سال 1934 و هنگامی که در هتل «پراپالاس» استامبول سکونت داشت نوشت. استامبول آخرین ایستگاه شرقی قطار سریع‌السیر «اورنیت» بود که در آن زمان بین غرب و شرق اروپا در تردد بود. اتاقی که آگاتا کریستی در آن می‌زیست، توسط مقامات هتل به‌عنوان یادبود این نویسنده‌ نام‌دار، در همان حال و هوای زمان اقامتش حفظ و نگه‌داری شده است. 

تله موش "تله موش" که یکی از آثار معروف اوست اولین بار در 25 نوامبر 1952 در لندن (تئاتر آمباسادورها) به روی صحنه رفت و از آن تاریخ تا زمان حاضر و در طول بیش از 50 سال همیشه بر روی صحنه بوده‌است و از این نظر رکورددار است. این نمایش نامه تاکنون فقط در لندن بیش از 2000 بار به روی صحنه رفته‌ است. قتل راجر آکروید در سال 1926 با انتشار "قتل راجر آکروید" به موفقیت بزرگ دست یافت. این رمان اثری درخشان با رمزگشایی حیرت‌آور بود که خواننده به علت فقدان شواهد و قرائن کافی در گشودن معمای داستان ناتوان می‌ماند. قاتل همان دکتر «شپارو» پزشک ساده‌لوح و قابل اعتماد دهکده است که خود راوی کل رمان می‌باشد. این کتاب نه تنها مورد استقبال گسترده مردم قرار گرفت، بلکه همکاران نویسنده نیز توجه خاصی به آن مبذول داشتند. قتل در قطار سریع السیر شرق آگاتا رمان "قتل در قطار سریع‌السیر شرق" را در سال 1934 و هنگامی که در هتل «پراپالاس» استامبول سکونت داشت نوشت. استامبول آخرین ایستگاه شرقی قطار سریع‌السیر «اورنیت» بود که در آن زمان بین غرب و شرق اروپا در تردد بود. اتاقی که آگاتا کریستی در آن می‌زیست، توسط مقامات هتل به‌عنوان یادبود این نویسنده‌ نام‌دار، در همان حال و هوای زمان اقامتش حفظ و نگه‌داری شده است. 


مقام اول پرفروش ترین نویسنده در کتاب رکوردهای گینس آگاتا کریستی در کتاب رکوردهای گینس مقام اول در میان پرفروش‌ترین نویسندگان کتاب در تمام دوران‌ها و مقام دوم (بعد از ویلیام شکسپیر) در میان پرفروش‌ترین نویسندگان در هر زمینه‌ای را به خود اختصاص داده‌ است. تخمین زده شده‌ است که یک میلیارد نسخه از کتاب‌های او به زبان اصلی (انگلیسی) و یک میلیارد نسخه دیگر در ترجمه‌های گوناگون به 103 زبان دنیا به فروش رسیده‌ است. محبوبیت جهانی کریستی به آن درجه‌ است که به طور مثال در کشوری چون فرانسه تعداد کتاب هایی که از او تا سال 2003 به فروش رسیده بالغ بر 40 میلیون جلد بوده‌ است. بر طبق بررسی که سازمان یونسکو در گذشته انجام داده و این بررسی در ارتباط با گستردگی آثار ادبیات جهان است، آثار کریستی با ترجمه به 109 زبان خارجی در مکان سوم جای دارد. کریستی 66 رمان کارآگاهی و 14 داستان کوتاه بین 1920 تا 1976 نوشت که حدود چهار میلیون نسخه آن فروخته شده است. رمان‌های او بعد از انجيل جزو پرفروش‌ترين كتاب‌ها در قرن بيستم در غرب بوده‌اند. کسب جوایز استاد اعظم و ادگار کریستی در سال 1955، نخستین کسی بود که جایزه‌ «استاد اعظم» را از «مجمع معما‌نویسان امریکا» دریافت کرد که ویژه‌ نویسندگان ممتاز داستان‌های جنایی آمریکا بود. در همان سال نمایش نامه او به نام شاهد پرونده (Witness for the Prosecution) به‌عنوان بهترین نمایشنامه برنده «جایزه ادگار» گردید. در سال 1967، مدرک افتخاری دانشگاه «اکستر» انگلیس به او داده شد و در همان سال به ریاست باشگاه کارآگاهی بریتانیا رسید. او به خاطر نمایشنامه ها و داستان هایش نیز جوایز ادبی بسیاری دریافت کرده و در سال 1971 لقب بانو(Dame) را، که در سلسله مراتب لقب های اشرافی انگلستان معادل زنانه لقب «سر» است، از ملکه الیزابت دریافت کرد.   الهام بخش کارگردانان در ساخت سریال، نمایش نامه و فیلم های سینمایی بیشتر کتاب ها و داستان‌های کوتاه او (و بعضی‌ها از آنها چندین بار) به فیلم درآمده‌اند که از آن میان می‌توان فیلم‌های قتل در "قطار سریع‌السیر شرق"، "مرگ در رودخانه نیل" و "قطار ساعت 4:50 پدینگتون" نام برد. بسیاری از نوشته‌های آگاتا کریستی بارها برای تهیه برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی نیز مورد استفاده قرار گرفته‌اند. هم چنین نمایشنامه‌ معروف او با نام "تله‌موش"  مقام طولانی‌ترین اجرا را در شهر لندن دارد. یکی از همکاران جنایی نویس کریستی یکبار قاعده موفقیت او را با این جمله وصف کرده است: «آگاتا کریستی در آثارش مستقیما کنجکاوی ذاتی و صادقانه ما انسانها را مخاطب قرار میدهد.» بهترین جنایی‌نویس تاریخ 5 نوامبر سال 2013، برابر با 14 آبان 1392، انجمن نویسندگان داستان‌های جنایی (CWA) نتایج نظرسنجی خود را در زمینه بهترین‌های حوزه داستان‌های جنایی منتشر و آگاتا کریستی را به عنوان بهترین جنایی‌نویس تاریخ ادبیات انتخاب کرد. برابر با این نظرسنجی، آگاتا کریستی به عنوان بهترین جنایی‌نویس، کتاب «قتل راجر آکروید» او که سال 1926 منتشر شد، به عنوان بهترین رمان و کتاب‌های «شرلوک هلمز» نوشته «آرتور کانن دویل» به عنوان بهترین مجموعه داستان حوزه ادبیات جنایی شناخته شدند. این اولین نظرسنجی پس از 15 سال بود و نتایج آن دقیقا 60 سال پس از تاسیس انجمن نویسندگان داستان‌های جنایی در بریتانیا منتشر شد. هرکول پوآرو اولین و معروف‌ترین شخصیت خلق‌شده کریستی در کتاب «قتل راجر آکروید» حضور دارد. 

مقام اول پرفروش ترین نویسنده در کتاب رکوردهای گینس آگاتا کریستی در کتاب رکوردهای گینس مقام اول در میان پرفروش‌ترین نویسندگان کتاب در تمام دوران‌ها و مقام دوم (بعد از ویلیام شکسپیر) در میان پرفروش‌ترین نویسندگان در هر زمینه‌ای را به خود اختصاص داده‌ است. تخمین زده شده‌ است که یک میلیارد نسخه از کتاب‌های او به زبان اصلی (انگلیسی) و یک میلیارد نسخه دیگر در ترجمه‌های گوناگون به 103 زبان دنیا به فروش رسیده‌ است. محبوبیت جهانی کریستی به آن درجه‌ است که به طور مثال در کشوری چون فرانسه تعداد کتاب هایی که از او تا سال 2003 به فروش رسیده بالغ بر 40 میلیون جلد بوده‌ است. بر طبق بررسی که سازمان یونسکو در گذشته انجام داده و این بررسی در ارتباط با گستردگی آثار ادبیات جهان است، آثار کریستی با ترجمه به 109 زبان خارجی در مکان سوم جای دارد. کریستی 66 رمان کارآگاهی و 14 داستان کوتاه بین 1920 تا 1976 نوشت که حدود چهار میلیون نسخه آن فروخته شده است. رمان‌های او بعد از انجيل جزو پرفروش‌ترين كتاب‌ها در قرن بيستم در غرب بوده‌اند. کسب جوایز استاد اعظم و ادگار کریستی در سال 1955، نخستین کسی بود که جایزه‌ «استاد اعظم» را از «مجمع معما‌نویسان امریکا» دریافت کرد که ویژه‌ نویسندگان ممتاز داستان‌های جنایی آمریکا بود. در همان سال نمایش نامه او به نام شاهد پرونده (Witness for the Prosecution) به‌عنوان بهترین نمایشنامه برنده «جایزه ادگار» گردید. در سال 1967، مدرک افتخاری دانشگاه «اکستر» انگلیس به او داده شد و در همان سال به ریاست باشگاه کارآگاهی بریتانیا رسید. او به خاطر نمایشنامه ها و داستان هایش نیز جوایز ادبی بسیاری دریافت کرده و در سال 1971 لقب بانو(Dame) را، که در سلسله مراتب لقب های اشرافی انگلستان معادل زنانه لقب «سر» است، از ملکه الیزابت دریافت کرد.   الهام بخش کارگردانان در ساخت سریال، نمایش نامه و فیلم های سینمایی بیشتر کتاب ها و داستان‌های کوتاه او (و بعضی‌ها از آنها چندین بار) به فیلم درآمده‌اند که از آن میان می‌توان فیلم‌های قتل در "قطار سریع‌السیر شرق"، "مرگ در رودخانه نیل" و "قطار ساعت 4:50 پدینگتون" نام برد. بسیاری از نوشته‌های آگاتا کریستی بارها برای تهیه برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی نیز مورد استفاده قرار گرفته‌اند. هم چنین نمایشنامه‌ معروف او با نام "تله‌موش"  مقام طولانی‌ترین اجرا را در شهر لندن دارد. یکی از همکاران جنایی نویس کریستی یکبار قاعده موفقیت او را با این جمله وصف کرده است: «آگاتا کریستی در آثارش مستقیما کنجکاوی ذاتی و صادقانه ما انسانها را مخاطب قرار میدهد.» بهترین جنایی‌نویس تاریخ 5 نوامبر سال 2013، برابر با 14 آبان 1392، انجمن نویسندگان داستان‌های جنایی (CWA) نتایج نظرسنجی خود را در زمینه بهترین‌های حوزه داستان‌های جنایی منتشر و آگاتا کریستی را به عنوان بهترین جنایی‌نویس تاریخ ادبیات انتخاب کرد. برابر با این نظرسنجی، آگاتا کریستی به عنوان بهترین جنایی‌نویس، کتاب «قتل راجر آکروید» او که سال 1926 منتشر شد، به عنوان بهترین رمان و کتاب‌های «شرلوک هلمز» نوشته «آرتور کانن دویل» به عنوان بهترین مجموعه داستان حوزه ادبیات جنایی شناخته شدند. این اولین نظرسنجی پس از 15 سال بود و نتایج آن دقیقا 60 سال پس از تاسیس انجمن نویسندگان داستان‌های جنایی در بریتانیا منتشر شد. هرکول پوآرو اولین و معروف‌ترین شخصیت خلق‌شده کریستی در کتاب «قتل راجر آکروید» حضور دارد. 


تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۱۷:۱۲:۰۹

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۸/۰۳/۰۷ ۰۱:۳۶:۱۱

آگاتا کریستی

خلاصه زندگی نامه

 آگاتا مری کلاریسا میلر، معروف به آگاتا کریستی، نویسنده انگلیسی داستان‌های جنایی و ادبیات کارآگاهی که با نام مستعار مِری وست مکوت، به نوشتن داستان‌های عاشقانه و رومانتیک پرداخت. وی به خاطر نگارش 66 رمان جنایی لقب ملکه جنایت را از آن خود کرد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع