آﻧﺪره ﺑﺮﺗﻮن (André Breton) در تاریخ 19 ﻓﻮریه 1896 در "ﻧﻮرﻣﺎﻧﺪی" ﻓﺮاﻧسه به دﻧﯿﺎ آﻣﺪ. ﭘﺪرش ﭘﻠﯿﺴﯽ ﺑﻮد که ﭘﺲ از ﺗﺮک ﺣﺮفه خود، ﮐﺴﺐ و ﮐﺎر ﮐﻮﭼﮑﯽ را راه اﻧﺪاﺧت و ﻣﺎدرش ﺧﯿﺎط زﻧﺎنه دوز ﺑﻮد. ﺑﺮﺗﻮن در فاصله ﺑﯿﻦ ﺳﺎلھﺎی 1900 ﺗﺎ 1914 که ﺧﺎﻧﻮاده اش در حومه ﭘﺎرﯾﺲ زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ، در ھﻤﺎن منطقه به  مدرسه رفت و تحت ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺳﻤﺒﻮﻟﯿﺴﺖھﺎ به ﺳﺮودن ﺷﻌﺮ روی آورد و همزمان تحصیل در رشته پزشکی را آغاز کرد. دو ﺳﺎل ﺑﻌﺪ از ﺻﺪور بیانیه ﻣﺸﮭﻮر ﺳﻮرئالیست و اﻋﻼم ﻣﻮﺟﻮدﯾﺖ اﯾﻦ ﻣﮑﺘﺐ ھﻨﺮی، در ﺳﺎل 1926 ﺑﺮﺗﻮن ﺑﺎ "ﻧﺎدﯾﺎ" که اﻟﮭﺎم ﺑﺨﺶ ﻣﻌﺮوﻓﺘﺮﯾﻦ آﺛﺎرش بود آشنا شد. او سرانجام در سال 1966 در گذشت. 
برتون بعد از ﺗﺤﺼﯿﻞ در رﺷته ﭘﺰﺷﮑﯽ، ﺑﺎ درجه ﺑﮭﯿﺎر رﺳته ﺑﮭﺪاری به ﺧﺪﻣﺖ ﻧﻈﺎم ﻓﺮاﺧﻮاﻧﺪه ﺷد؛ ﻧﻈﺮیه ھﺎی ﻓﺮوﯾﺪ را ﮐﺸﻒ کرد و به درﻣﺎن ﺑﯿﻤﺎران رواﻧﯽ پرداخت. اﯾﻦ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻧﻈر برتون را درﺑﺎره ذھﻦ و ﻧﺎﺧﻮد آﮔﺎه ﺷﮑﻞ بخشید و ﻣﮭﻤﺘﺮﯾﻦ اﺗﻔﺎق زﻧﺪگی وی، آﺷﻨﺎﯾیش ﺑﺎ "ژاک واشه" ھﻨﺮﻣﻨﺪ ﻧﺎﻣﺘﻌﺎرف آن زﻣﺎن،در اﯾﻦ دوران بود که او را به ﺳﻨﺠﺶ دوﺑﺎره ﻋﻘﺎﯾﺪش درﺑﺎره ادﺑﯿﺎت و ھﻨﺮ وا ﻣﯽ داشت، اﻣﺎ دﯾﺮی نگذشت که در ﺳﺎل 1919 واشه به ﻧﺤﻮی اﺳﺮارآﻣﯿﺰ درگذشت. ﺑﺮﺗﻮن پس از در گذشت "واشه" به ﺟﻨﺒﺶ "ﻧﮭﯿﻠﯿﺴﺘﯽ" و "ﺧﻮدﻧﻤﺎﯾﺎنه دادا" ﻋﻼقه ﻣﻨﺪ شد. در ﺳﺎل 1920 رھﺒﺮ ﺟﻨﺒﺶ دادا، "ﺗﺮﯾﺴﺘﺎن ﺗﺴﺎرا" به ﭘﺎرﯾﺲ رفت و آندره ﻣﺸﺘﺎﻗﺎنه به ﻓﻌﺎﻟﯿﺖھﺎی ﭘﺮﺷﻮر و ﺷﺮ اﯾﻦ ﺟﻨﺒﺶ ﭘﺎی گذاشت. 
ﺑﺮﺗﻮن حدود ﺳﺎلھﺎی 1924 از داداﺋﯿﺴﺖھﺎ ﺟﺪا ﺷد و ﺟﻨﺒﺶ "ﺳﻮررئاﻟﯿﺴﻢ"(ﻓﺮا واﻗﻊ ﮔﺮاﯾﯽ) را ﺑﻨﺎ نهاد؛ اﯾﻦ ﺟﻨﺒﺶ که وﯾﮋﮔﯽ ﻋﻤﺪه اش توجه به روﯾﺎ و ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﺧﻮد به ﺧﻮدی ذھﻦ بود، ﺑﺮﺧﯽ از ﺑﺮﺟﺴته ﺗﺮﯾﻦ ﺷﺎﻋﺮان آن زﻣﺎن را ﭼﻮن "ﻟﻮﯾﯽ آراﮔﻮن" و "ﭘﻞ اﻟﻮار" را که ﻧﺰدﯾکترﯾﻦ دوﺳﺘﺎن ﺑﺮﺗﻮن ﻧﯿﺰ به ﺣﺴﺎب ﻣﯽ آﻣﺪﻧﺪ، به ﺳﻮی ﺧﻮد کشاند. از دﯾﮕﺮ اﻋﻀﺎء ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺟﻨﺒﺶ سوررئالیستﻣﯽ ﺗﻮان به "روﺑﺮ دﺳﻨﻮس"، "ﻣﺎﺗﮑﺲ ارﻧﺴﺖ"، "آﻧﺘﻮﻧﻦ آرﺗﻮ"، "ژاک ﭘﺮھﺮو"، "اﯾﻮ ﺗﺎﻧﮕﯽ"، "ﺑﻨﺠﺎﻣﯿﻦ ﭘﺮه"، "رﯾﻤﻮن ﮐﻨﻮ"، "ﻣﯿﺸﻞ ﻟﯿﺮﯾﺲ"، "آﻧﺪره ﻣﺎﺳﻮن" و "ﻣﻦ ری" اﺷﺎره ﮐﺮد. 
آندره در ﺳﺎل 1926 به ھﻮای ﺗﺄﺛﯿﺮ ﻧﮭﺎدن ﺑﺮ ﻓﻀﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﺳﯿﺎﺳﯽ، راﺑطه ای ﭘﺮﺗﻼطﻢ ﺑﺎ ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ را آﻏﺎز کرد و ﺑﺮای ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻮﺗﺎه، در ﺳﺎل 1927 به آن ﺣﺰب پیوست. در اﯾﻦ زﻣﺎن ﺑﺎورھﺎی ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺑﺮﺗﻮن ﺳﺒﺐ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﺴﯿﺎری از ﯾﺎران ﺳﻮررئاﻟﯿﺴﺖ وی از اﯾﻦ ﺟﻨﺒﺶ اﺧﺮاج ﺷﻮﻧﺪ. در ھﻤﯿﻦ ﺳﺎل بود که او ﻣﺘﻦ آﺗﺸﯿﻦ ﺑﯿﺎﻧیه دوم سورئالیست را ﻣﻨﺘﺸﺮ کرد. از ﺳﻮﯾﯽ "ﺳﺎﻟﻮادور داﻟﯽ"، "ﻟﻮﯾﯿﺲ ﺑﻮﻧﻮﺋﻞ"، "رنه ﺷﺎر" و "آﻟﺒﺮﺗﻮ ﺟﺎﮐﻮﻣﻮﺗﯽ" به ﺟﻨﺒﺶ ھﻨﺮی ﺳﻮرئاﻟﯿﺴﻢ پیوستند. ھﺮ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺗﻮن ﺑﺮای ﻧﺰدﯾﮑﯽ به ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ ﻗﺪم ﭘﯿﺶ ﮔﺬاﺷته ﺑﻮد، اﻣﺎ اﯾﻦ ﺣﺰب ھﻤﭽﻨﺎن به ھﺮﭼﯿﺰی ﺟﺰ واﻗﻊ ﮔﺮاﯾﯽ (رﺋﺎﻟﯿﺴﻢ) در ھﻨﺮ ﺑﺪﮔﻤﺎن ﺑﻮد. جداشدن از حزب کمونیست در ﺑﮭﺎر ﺳﺎل 1927، آن ﮔﺎه که آراﮔﻮن، ﺟﻨﺒﺶ سورئالیست را به ھﻮای ﻋﻀﻮﯾﺖ در ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ ﺗﺮک کرد، راﺑطه ﺑﺮﺗﻮن ﺑﺎ ﺣﺰب ﻧﯿﺰ ﺧﺮابتر شد. در ﺳﺎل 1935 آندره از ﺣﻖ ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ در ﮐﻨﮕﺮه ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎن ﺑﺮای دﻓﺎع از ﻓﺮھﻨﮓ ﻣﺤﺮوم و به واسطه اﯾﻦ اﺗﻔﺎق از ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ ﺟﺪا شد. ھﺮ ﭼﻨﺪ که وی از اﯾﻦ زﻣﺎن ﺗﺎ ﭘﺎﯾﺎن ﻋﻤﺮ در ﻓﻌﺎﻟﯿﺖھﺎی ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺷﺮﮐﺖ جست، اﻣﺎ دﺷﻤﻦ ﺳﺮﺳﺨﺖ اﺳﺘﺎﻟﯿﻨﯿﺴﻢ(کمونیست) محسوب ﻣﯽ ﺷد.  
برتون در ﺳﺎل 1938 در ﻣﮑﺰﯾﮏ ﺑﺎ رھﺒﺮ ﺗﺒﻌﯿﺪی اﻧﻘﻼب اﮐﺘﺒﺮ، "ﻟﯿﻮن ﺗﺮﺗﺴﮑﯽ" دﯾﺪار کرد و ﻣﺘﻦ ﺑﯿﺎﻧیه ﺑﺮای "ھﻨﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ اﻧﻘﻼﺑﯽ" را ﺑﺎ او نوشت. ﭘﺲ از ﺑﺎزﮔﺸﺖ به ﻓﺮاﻧسه در ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺳﺎزﻣﺎن ﺗﺮوﺗﺴﮑﯿﺴﺘﯽ ﻓﺪراﺳﯿﻮن ﺑﯿﻦاﻟﻤﻠﻠﯽ ھﻨﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ کرد، اﻣﺎ ﺷﺮوع ﺟﻨﮓ ﺑﺮﻧﺎمه او را ﻧﺎﺗﻤﺎم گذاشت و ﺑﻌﺪ از ﺷﮑﺴﺖ ﻓﺮاﻧسه، در ھﺮاس از ﺧﻔﻘﺎن و ﺳﺮﮐﻮب ﺣﮑﻮﻣﺖ وﯾﺸﯽ ھﻤﺮاه ﺧﺎﻧﻮاده اش اروﭘﺎ را ﺗﺮک کرد و به ﻧﯿﻮﯾﻮرک ﭘﻨﺎه برد و در آﻧﺠﺎ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖھﺎی ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن ھﻨﺮ ﺳﻮرئاﻟﯿﺴﺘﯽ را ﺑﺎ ﺗﺒﻌﯿﺪﯾﺎن دﯾﮕﺮ، از ﺟﻤله "ارﻧﺴﺖ"، "ﻣﺎﺳﻮن"، "ﮐﻠﻮد رویاﺷﺘﺮوس" و "ﻣﺎرﺳﻞ دوﺷﺎن" ﺳﺎﻣﺎن داد. آندره در ﺑﯿﻦ ﺳﺎلھﺎی 1946 و 1948 کوشید ﺑﺎ دوﺳﺘﺎن ﮔﺬﺷته اش از ﮔﺮوه ﺳﻮرئاﻟﯿﺴﺖھﺎ ارﺗﺒﺎط ﺑﺮﻗﺮار ﮐﻨﺪ، که ﭼﻨﺪان ﻣﻮﻓﻖ نشد. در ﺳﺎلھﺎی آﻏﺎزﯾﻦ دهه 50 ﻣﺪت ﮐﻮﺗﺎھﯽ ﺑﺎ آﻧﺎرﺷﯿﺴﺖھﺎ ھﻤﮑﺎری کرد، و آﺧﺮﯾﻦ ﮐﺘﺎبش ﺑﺎ ﻧﺎم "ﮐﻠﯿﺪھﺎی دﺷﺖ" را در ﺳﺎل 1953 ﻣﻨﺘﺸﺮ شد.
ﺷﺨﺼﯿﺖ ھﺎی آﺛﺎر ﺑﺮﺗﻮن اﮐﺜﺮاً ﻣﻮﺟﻮدات ﺗﻨﮭﺎ و ﻣﻄﺮودى ھﺴﺘﻨﺪ که دﯾﮕﺮان درﮐﺸﺎن ﻧﻤﻰﮐﻨﻨﺪ، وی ﺑﺎ اﻋﺘﻘﺎد به اﯾﻨکه ﺗﻔﮑﺮ ﻣﺮد ارﻣﻐﺎﻧﯽ ﺟﺰ درد و رﻧﺞ ﻧﺪاﺷته، ﭘﺬﯾﺮﻓته اﺳﺖ که ﺑﺎﯾﺪ رھﺒﺮی را به دﺳﺖ زن سپرد. او به دﻧﺒﺎل زن ﮔﻤﺸﺪه اﺑﺪی و معتقد است ﭼﻨﯿﻦ ﻣﻮﺟﻮدی ھﻤﻮاره ﺑﺮای ﺷﺎﻋﺮان ﺟﺬاب می باشد، ﭼﺮا که ﻗﺎدر اﺳﺖ ﻣﺸﮑﻞ ﺗﺮﯾﻦ ﻧﻈﺎمھﺎ را از ھﻢ ﺑﭙﺎﺷﺪ. 
بجز اﺷﻌﺎر ﺑﺴﯿﺎر زﯾﺎد و ﭘﺮاﮐﻨﺪه ﺑﺮﺗﻮن که ﺗﺎﮐﻨﻮن به زﺑﺎنھﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ و ﺑﺎ ﻧﺎمھﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪه، سه اﺛﺮ ﻣﻨﺜﻮر وی، ﻗﺎﺑﻞ توجه ﺗﺮ ھﺴﺘﻨﺪ که اﯾﻦ سه اﺛﺮ ھﻤﮕﯽ در ﺗﺠﻠﯿﻞ و ﺗﺤﺴﯿﻦ ﻋﺸﻖ به وﺟﻮد آﻣﺪه اﻧﺪ، و ﺣﻮل ﻣﺤﻮر زن و وﯾﮋﮔﯽ اﻟﮭﺎم ﺑﺨﺸﯽ او دور ﻣﯽ زﻧﺪ: ﻧﺎدﯾﺎ ﻋﺸﻖ دﯾﻮانه وار آرﮐﺎن 17  
ﻧﺎدﯾﺎ این رﻣﺎن ﺷﺮح ﻣﻼﻗﺎت ﺗﺼﺎدﻓﯽ ﺑﺮﺗﻮن ﺑﺎ زﻧﯽ ﻧﯿمه دﯾﻮانه به ھﻤﯿﻦ ﻧﺎم که ﺗﺄﺛﯿﺮ ﺷﮕﺮﻓﯽ ﺑﺮ روی وی ﻣﯽ ﮔﺬارد و ھﻤﭽﻮن ﻣﺨﻠﻮق اﻟﮭﺎم ﺑﺨﺸﯽ در ﺑﺮاﺑﺮ آﻧچه ﺳﻮرئاﻟﯿﺴﺖھﺎ ﺟﺎدوی روزﻣﺮه ﻣﯽ ﻧﺎﻣﻨﺪ ﻗﯿﺎم ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ھﻤﭽﻮن اﻟهه ای در ﺑﺮاﺑﺮ ﻗﻮاﻋﺪ و ﭼﺎرﭼﻮب ھﺎی ﺧﺸﮏ ذھﻦ ظﺎھﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ ﻧﺎدﯾﺎ، ﺑﺮﺗﻮن را به ﮐﺸﻒ ﻋﻮاﻟﻢ دﯾﻮاﻧﮕﯽ و ﺷﯿﺪاﯾﯽ ﻣﯽ رﺳﺎﻧﺪ و اﯾﻦ ھﻤﺎن دﻧﯿﺎﯾﯽ اﺳﺖ که ﺳﻮرئاﻟﯿﺴﺖھﺎ در ﭘﯽ، ﮔﺮﯾﺰ از ﻣﻨﻄﻖ ذھﻦ اﻧﺴﺎن ﺟﺴﺖ و ﺟﻮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. آرﮐﺎن 17 ﻋﺸﻖ و ﺷﻌﺮ از ﻧﻈﺮ ﺑﺮﺗﻮن ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ھﺎی ﺿﺪ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ھﺴﺘﻨﺪ. دراین رمان ﻋﺸﻖ، ﺷﻌﺮ و ھﻨﺮ ھﻤﭽﻮن اﺑﺰارھﺎی اﺻﻠﯽ اﺣﯿﺎی اﻋﺘﻤﺎد به ﻧﻔﺲ اﻧﺴﺎن ﻧﻤﺎﯾﺎﻧﺪه ﺷﺪه اﻧﺪ که از طﺮﯾﻖ آﻧﮭﺎ ﺗﻔﮑﺮ اﻧﺴﺎن ﻗﺪرت ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ، ﺗﺎ ﺑﺎر دﯾﮕﺮ به ﺟﺎﻧﺐ درﯾﺎی ﺑﺎز راه ﺑﮕﺸﺎﯾﺪ. در ﺳﺮاﺳﺮ آرﮐﺎن 17 ﻋﺸﻖ، آندره به اﻟﯿﺰا که در ﺳﺎل 1943 ﺑﺎ او آﺷﻨﺎ ﺷﺪ و در ﺳﺎل 1945 ﺑﺎ او ازدواج ﮐﺮد، ﻣﻄﺮح ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺗﺄﮐﯿﺪ او ﺑﺮ واژه ھﺎﯾﯽ ﻧﻈﯿﺮ اﮐﺴﯿﺮ و ﺗﺠﺪد ﺣﯿﺎت ﻧﺸﺎن اﯾﻦ اﺳﺖ که او ﻋﺸﻖ را به ﻣﺮاﺗﺐ ﺑﺎﻻﺗﺮ از ﺷﻮر و ھﯿﺠﺎﻧﯽ آزاد از ﻗﯿﺪ و ﺳﻠطه اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻣﯽ داﻧﺪ. 
ﺑﺮﺗﻮن که ﺷﻤﺎری از زﻧﺎن و ﻣﺮدان ﺟﻮان به دور او ﺟﻤﻊ ﺷﺪه بودند، ھﻤﭽﻨﺎن رھﺒﺮی ﺟﻨﺒﺶ ﺳﺎزﻣﺎن ﯾﺎﻓته سورئالیست را در دﺳﺖ داشت ﺳﺮاﻧﺠﺎم در تاریخ 28 ﺳﭙﺘﺎﻣﺒﺮ 1966 ﭼﺸﻢ از ﺟﮭﺎن ﻓﺮو بست و ﺑﺎ ﻣﺮگ وی اﯾﻦ ﺟﻨﺒﺶ ھﻨﺮی ﻧﯿﺰ رو به زوال رفت. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۵:۳۵

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۵:۳۷

اسناد و مراجع