آنتوان پاولویچ چخوف ( Anton Pavlovich Chekhov) در تاریخ 17 ژانویه 1860 در شهر"تاگانرگ" در شمال قفقاز، در ساحل دریای آزوف متولد شد. این داستان نویس و نمایشنامه نویس برجسته روس، هر چند زندگی کوتاهی داشت و همین زندگی کوتاه همراه با بیماری بود اما داستانهای کوتاه و نمایشنامه های بسیار نوشت. او مهمترین نویسنده داستان کوتاه به شمار می آید و در زمینه نمایشنامه نویسی نیز آثار برجسته ای از خود به جا گذاشته است وی همچنین نویسنده ای است که با تاثیر پذیری از ناتورالیسم(مادی گرایی) سعی بر نشان دادن واقعیت دارد. چخوف در تاریخ دوم ژوئیه 1904 درگذشت. 
چخوف یک خانواده  فقیر و معتقد به سنن و آداب قدیمی و ملی داشت و پدر بزرگ پدری اش در ابتدا یک برده در مِلک "کُنت چرتکف"، مالک استان "وارنشسکایا"، و از کشاورزانی بود که توانست با صرفه جویی و کار زیاد، آزادی و حیات خود و خانواده اش را از ارباب خویش بازخرید کند. پدر آنتوان ”پاول ويوگنيا چخوف” مغازه خواربار فروشی داشت. وی همچنین مرد مذهبی خشنی بود و روزهای یکشنبه پسرانش را مجبور میکرد به کلیسا بروند و در گروه همسرایانی که خودش تشکیل داده بود آواز بخوانند و اگر اندکی ابراز نارضایتی میکردند آنها را با چوب تنبه می کرد. چخوف 1 خواهر و 4 برادر داشت که خود دومین پسر خانواده بود.ازدواجچخوف در ماه مه سال 1901، با یکی از هنرپیشگان تئاتر هنری مسکو به نام "الگا. ل. کنیپر"، که از بازیگران سرشناس گروه استانیسلافسکی بود، ازدواج کرد.  
آنتوان در 1867 در 7 سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه یونانی "کلیسای امپراطور قسطنطنین" آغاز کرد اما دو سال بعد در کلاس اول مدرسه عادی "گرامر" به تحصیل خود ادامه داد. پدر آنتوان شیفته موسیقی بود و همین شیفتگی او را از داد و ستد باز داشت و به ورشکستگی کشاند. و او در سال 1876 از ترس طلبکارانش به همراه خانواده به مسکو رفت و آنتوان تنها در "تاگانرک " باقی ماند تا تحصیلاتش را به پایان ببرد.  وی تحصیلات مقدماتی خود را در سال 1879 در "ژیمنازیوم" مسقط الرأس تمام کرد و به مسکو رفت. دانشکده پزشکی آنتوان در سال 1879 در 19 سالگی وارد دانشگاه پزشکی مسکو شد و به تحصیل طب پرداخت. او در پاسخ به این سوال که چرا این رشته را انتخاب کرد، چنین می گوید: «در آن موقع عقیده مبهم و اطلاع گنگی از دانشکده ها داشتم و یادم نیست که چرا دانشکده پزشکی را انتخاب کردم. اما بعدها هم از این انتخاب خود پشیمان نشدم.» 
چخوف در سالهای 1880 تا 1884علاوه بر آموختن پزشکی در دانشگاه مسکو با نام های مستعاری مانند: "آنتوشا چخونته"، "آدم کبد گندیده"، "برادر برادرم"، "روور"، "اولیس"و... به نوشتن بیوقفه داستان و طنز در مجله های فکاهی مشغول بود و از درآمد حاصل از آن زندگی مادر، خواهر و برادرانش را تامین می کرد و به این جهت وقتی در سال 1884 درجه دکترای طب را گرفت شغل طبابت را با حرفه نویسندگی توأم ساخت. وی جز در دوره عمومیت بیماری و در سالهای 1892 و 1893 به طبابت نپرداختو بعدها تمام اوقات خود را وقف نوشتن کرد. 
در سال 1880 نخستین مطلب آنتوان چاپ شد، به همین دلیل این سال را مبدا تاریخی آغاز نویسندگی چخوف برمیشمارند. او در نامه ای به "فیودور باتیوشکوف" مینویسد: «نخستین تکه ناچیزم در 10 تا 15 سطر در نشریه"دارگون فلای" در ماه مارس یا آوریل 1880 درج شد. اگر آدم بخواهد مدارا کند و این نوشته ناچیز را آغازی به حساب بیاورد، بنابر این سالگرد بیست و پنج سال نویسندگی من زودتر از 1905 فرا نخواهد رسید.» آنچه چخوف به آن اشاره می کند درواقع داستان کوتاهی است به نام "نامه ستپان ولادیمیریچ اِن"، مالک اهل دُن، به همسایه دانشمندش، دکتر فریدریخ که در مجله سنجاقک شماره 10 منتشر شد. چحوف در سال 1885 همکاری خود را با روزنامه پتربورگ آغاز کرد و "مجموعه داستانهای گلباقالی" او در ژانویه سال بعد منتشر شد. در فوریه 1886 با "آلکسی سووُربن "سردبیر روزنامه “نوویه ورمیا"(عصر جدید) آشنا شد و داستانهای، "مراسم تدفین"، "دشمن"،... در این روزنامه با نام اصلی چخوف منتشر شد. چنین شد که آنتوان برای نخستین بار نوشته ای را در نشریه ای جدّی به چاپ رساند و از مجلات و روزنامه های فکاهی، بیرون آمد. در مجموع میتوان زندگی ادبی چخوف را به سه دوره عمده تقسیم کرد: سال های 1880 تا 1887، دوره ای که عمدتاً برای مجلات فکاهی مطلب مینوشت و قطعات منثور کوتاهی را با شتاب بسیار خلق میکرد.سال های 1888 تا 1893، چخوف دیگر با مجلات فکاهی همکاری نمیکرد و با شتاب کمتر و حوصله بیشتری مینوشت که در همین برهه زمانی موفق به دریافت جایزه "پوشکین" شد و کلیه آثاری را که تا سال 1889 منتشر کرده بود به "مارکس" ناشر فروخت.سال های 1894 تا 1904، پیچیده ترین داستانهای او نوشته شدند و انتشار یافتند. در این داستانها، عملاً ماجراجویی بیرونی رخ نمیدهد، و عناصر تغزلی ـ موسیقایی غلبه دارند. در همین دوره بود که چهار نمایشنامه مهمش را نوشت. 
چخوف نویسنده ای بود که می خواست بی طرفانه سخن بگوید و زندگی را آنطوری ترسیم کند که هست. این تاثیر پذیری از ناتورالیسم اروپایی و رسیدن به نقطه نظر جدید درام، تحت تاثیر چهار عامل اصلی صورت می گیرد: 1- تئاتر ماینینگن (کارگردان آلمانی): ماینینگن که به عنوان اولین کارگردان به معنای امروزی کلمه مسئولیت اجرای پروژه را به عهده می گیرد، صحنه های پر پرسوناژ را ابداع کرده و نورپردازی خاص صحنه را متداول می کند و لباس و صحنه آرایی را به مفهوم جدید کلمه در تئاتر باب می کند و همچنین اهمیت بسیاری به جزئیات زمانی و مکانی نمایشنامه می دهد. ماینینگن، میزانسن را بنا بر آنچه که دیالوگ ایجاب می کند، تغییر می دهد و بازیگر دیگر روی یک نقطه و با یک حالت تکراری و یکنواخت بازی نمی کند و نور خاص صحنه بر تمام حالت های مورد نیاز او تاکید می کند. همه ی اینها عواملی هستند که چخوف تحت تاثیرشان قرار می گیرد و اجراهایی آزادانه و با تحرک صحنه ای کاملا متفاوت را بنیاد می کند. 2-"هایت من": نویسنده و کارگردانی که کارش را با ناتورالیسم آغاز کرده بود. مهمترین عامل تاثیر گذاری که "هایت من" انجام می دهد و چخوف تحت تاثیر آن قرار می گیرد، نشان دادن قیام یک ملت، در نمایشنامه هایش است. که این حرکت او تا سالهای 1920 در آلمان و اروپا تاثیر گذار باقی می ماند. 3- ایبسن": "ایبسن" نیز یکی از کسانی است که بر چخوف، از لحاظ طرح کردن یک مسئله از زبان چند شخصیت تاثیر می گذارد. ایبسن در آثار خود به قضاوت شخصیت ها می پردازد و درک شخصی خود را از زبان شخصیت ها مطرح می کند و فراتر از ناتورالیسم می رود و نشانه های زیادی از رئالیسم در آثارش معلوم می شود. 4- نمایشنامه های سمبلیک "موریس مترلینگ" نمایشنامه های سمبلیک "موریس مترلینگ" نیز تاثیر زیادی روی آثار چخوف می گذارد. مترلینگ در آثارش احساسات رقیق و پر رمز و راز را نشان می دهد و معمولا تم مرگ، یک تم مسلط است. مترلینگ بیشتر به رابطه  متافیزیک می پردازد و رابطه  روح با روح را مطرح می کند و سعی دارد که آنچه را که در کلمات و تصاویر وجود دارند را به تماشاچی القا کند و این کاری است که چخوف در آثار خودش دقیقا انجام می دهد. 
آنتوان چخوف در سال 1900 بر اثر توجه نویسندگان و دانشمندان و عموم ملت به وی و در نتیجه نفوذ و شهرت انکار ناپذیر خود به عضویت افتخاری آکادمی روسیه انتخاب شد و مورد تقدیر فراوان قرار گرفت. در محیط تئاتر از نمایشنامه های وی با اشتیاق زیاد استقبال شد و اغلب از نمایش نامه های وی در صحنه نمایشگاه آکادمی مسکو به معرض تماشا گذارده شد و در سایر پایتخت های اروپا هم مورد نمایش و تحسین تماشاگران قرار گرفت.در جهان هنر و ادب پیروزی روزافزون چخوف افتخارات زیادی برای وی فراهم آورد و آکادمی برای مجموعه داستانهایش جایزه "پوشکین" را به وی اهدا کرد. زمانیکه دولت روسیه عضویت به نام "ماکسیم گورکی" نویسنده معروف روسیه را از آکادمی لغو کرد، آنتوان چخوف نیز استعفا داد. 
آنتون پاولوویچ چخوف، شاگرد دوآتشه مکتب رئالیستی است؛ یعنی مکتبی که ادبیات روس به خصوص جایگاه خود را در ادبیات جهان مدیون آن است. به رغم سبکهای مختلفی که میان حکایتهای آغازین نویسندگی و آنها که در سالهای آخر عمرش نوشته است وجود دارد، آثار چخوف دارای وحدتی حیرت انگیزند. به خصوص که باید در نظر داشت، نویسنده، آنها را در طول بیست سال نگاشته است. چخوف، نماینده اصلی سبک امپرسیونیسم در روسیه از سال 1900 سبک نوشتاری آنتوان تغییر پیدا کرد. در برخی آثار او علاقه به سبک امپرسیونیسم و تبعیت از اصول و قواعد این سبک هنری به وضوح به چشم می خورد. می توان چخوف را نماینده اصلی این سبک در روسیه دانست. او در داستان های کوتاه خود پیرنگ باز را به جای پیرنگ بسته بکار گرفت و در تلاش بود که داستان هایش را با بی شکلی زندگی واقعی تطبیق دهد حتی اگربه بهای مخدوش کردن حادثه بیانجامد. چرا که معتقد بود  الگو ها و شکل های ماهرانه و پیچیده ای که معمولاً توجه نویسندگان را به خود جلب کرده بود، به ندرت می تواند حوادث و وضعیت و موقعیت های طبیعی و واقعی زندگی را در خود جای دهد. از این نظر با کاهش عمل بیرونی و با ایجاد فضا و رنگ مبتکرانه و امپرسیونیستی مخصوص به خودش، داستان هایش را تا حد امکان به واقعیت های زند گی نزدیک کرد. چخوف و دوری از سبکهای هنری چخوف نخستین کسی است که نرم سخن می گوید و از سر اعتماد، بر خلاف تورگینف(رمان نویس، شاعر و نمایش‌نامه نویس روس)، که روایتش آرام و هماهنگ و هنری است، او از سبک امساک می جوید، سبکی که در آن هر لفظ معنایی پنهان دارد. و بر خلاف دیگران، که عاطفه خواننده را بر می انگیزند، با او می خندند و می گریند، چخوف مخاطب را چهره در چهره رویداد ها و مردم می گذارد و آنگاه او را با تمهیدهای خویش وا می نهد و اعصاب وی را اغلب از تلنگری به جا و مغتنم از شرح و تفصیل بی تاب می کند و به این ترتیب، بی کلمه ای توضیح، خواننده را به درون درک عمیق شخصیت هایش می کشاند. هیچ موضوع روشنفکرانه ای به خواننده تحمیل نمی شود؛ اما پیچیده گی، هست. چخوف، استاد داستان کوتاه جهان آنتوان چخوف یکی از چهار استاد داستان کوتاه در دنیاست که به دلیل آفرینش های منحصر به فرد و ابداع فرم های بکر در داستان هایی که تا به امروز بر تارک ادبیات جهان می درخشند، به لقب شریف "استاد داستان کوتاه" نایل آمده است. اهمیت چخوف در داستان کوتاه در این است که او فرم های ادبی تازه ای به وجود آورد که ازجهاتی پیش آگهی داستان کوتاه امروز به حساب می آید و بر بسیاری از نویسنده گان قرن 20 تاثیر خود را گذاشت. داستان کوتاه خوب از نظر چخوف داستانی است که خواننده را دچار بغض کند. حال چه این بغض ناشی از غم باشد و چه تظاهری از شادی. مشخصه شخصیت های داستانی چخوف شخصیت های چخوف معمولا از واقعیت گریزانند. بنابر این یک نوع هجرت درونی دارند که آنها را از واقعیت بی واسطه و فعالیت عملی دور می سازد. به طور کلی می توان گفت آنها به نوعی، خرد ستیزی دست می زنند که از مشخصه های آثار چخوف است. از دیگر مشخصه های شخصیت های چخوف یک نوع جایگزینی حرکت درونی بجای حرکت بیرونی است که ما در روابط آدم ها به وضوح مشاهده می کنیم. به این معنا که آنها از درون به نوعی حرکت دست می زنند که در ظاهرشان نه تنها مشاهده نمی شود بلکه قابل حدس زدن هم نیست. به طور مثال می توان به حرکت "تربلف" در مرغ دریایی به سوی خودکشی اشاره کرد. اما از نوع شخصیت پردازی امپرسیونیستی(احساس و تاثر)چخوف که بگذریم باز در مواردی دیگر به این سبک برمی خوریم. مثلا در هنر امپرسیونیستی، فلسفه و تفسیر زندگی اهمیت دارد، نه طرح زندگی و این دقیقا همان کاری است که چخوف می کند. 
آنتوان در مورد نویسنده عقایدی روشن و خاص دارد: «به عقیده من، کار نویسنده حل مسایلی چون خدا، بدبینی و چیزهایی از این دست نیست؛ کار او صرفاً این است که ثبت کند چه کسی، در چه احوالی، درباره خدا یا بدبینی چه گفته یا اندیشیده است. هنرمند قرار نیست داور شخصیت های خود و گفته هاشان باشد؛ تنها کار وی آن است که شاهدی بی طرف باشد. نتیجه گیری به عهده خوانندگان است.» چخوف در ادامه  می گوید: «نویسنده نباید قاضی شخصیت های نمایشی اش باشد، بلکه فقط باید آنها را همانطور که هستند تصویر کند.» به همین دلیل است که چخوف خودش را یک نویسنده علمی می داند و همیشه در حضور نداشتن خودش در کارها اصرار دارد و فقط معتقد به حقیقت صادق و مطلق است. در همین زمان است که چخوف اعلام می کند که شخصیت های تخیلی باید کاملا مستقل از قضاوت شخصی نویسنده و عقاید فردی نویسنده وجود داشته باشند و کار نویسنده باید مثل کار یک شیمیدان باشد و به همان اندازه بی طرف. اما اگر درست دقت شود، می بینیم که به هرحال چخوف هم به عنوان یک نویسنده، به نحوی با واقعیات محدود کننده ی شخصیت ها درگیر می شود و در پرداخت موقعیت دچار رنج و اندوه می شود و ما به نحوی حضور چخوف را می توانیم حس کنیم.  
چخوف که در دوره ای از کارش با "ماکسیم گورکی" نویسنده مارکسسیت آشنا شده بود، گاهی بر سر نوشته های گورکی مطالبی را به او یادآوری می کرد. هرچند گورکی به نصایح استاد و دوستش زیاد هم وفادار نماند. چخوف چند سال قبل از مرگش به او گفته بود: «وقتی وصف چیزی می دهی، آن را می بینی و با دست هایت لمسش می کنی، این هنر راستین است. او به گورکی هشدار داد که تسلیم گرایش های آسان گیرانه ای که در او یافته بود نشود، گرایش به دراز نویسی.» چخوف چند ماه بعد درباره سبک به گورکی نصیحتی کرد حتی آشکارتر از پیش: «تو کلمات وصفی بسیار فراوانی داری که خواننده را در تشخیص آنچه درخور توجه اوست با دشواری روبه رو می کند، و این می فرسایدش. هنر داستانی باید بی درنگ و در دم گرفتنی باشد.»  
آنتوان در زندگی ادبی بیست ساله اش صرفنظر از گزارشهای حقوقی، یادداشتها و مقالاتی که روز به روز در روزنامه انتشار داده، بیش از سیصد داستان و افسانه نوشته و به چاپ رسانده و نمایشنامه هم برای تئاتر تنظیم کرده است: برخی داستانک ها یک دست و دو هندوانه پیش از ازدواج پدر جان در واگن محاکمه نسیان اعتراف داس سبز خبرنگار اسکولاپ های روستایی سار از درخت پرید کدام یک از سه زن ارباب(نخستین داستان جدی) کالای جاندار نوشداروی بعد از مرگ دو رسوایی ماجرای گند بازار مکاره ... برخی داستان های بلند گلهای دیر هنگام آینه ترک خورده کبریت سوئدی دختر سرود خوان شبی دهشتناک امتحان نهایی نشانه افتخار شکارچی مردم نیک نمایشنامه ها یتیم خرس خواستگاری عروسی مرغ دریایی. گاکی در مسکو دایی وانیا پلاتونوف ایوانف  تاتیانا رپینا بازیگر تراژدی علیرغم میل خود غول جنگلی سالگرد دانی وانیا سه خواهر در مضار توتون باغ آلبالو بی پدری   در جاده بزرگ آواز قو (کالخاس) 
پلاتونوف این نمایشنامه در سال 1914 نوشته شده و دستنویس آن، در یکی از گاوصندوقهای بانک مسکو به دست آمد. نمایشنامه مذکور، بیعنوان بود. بنابراین، در چاپهای مختلف، عنوانهای گوناگونی همچون "پلاتونوف"، "نمایشنامه بیعنوان"، "این پلاتونوف دیوانه" و "غیبت پدران" به چاپ رسید. این نمایشنامه، در زمان حیات چخوف، هرگز به نمایش درنیامد. نخست درسال 1923 به "همت بلچیکوف" منتشر شد.  نامه الکساندر چخوف به برادرش، در تاریخ 14 اکتبر 1878، ثابت میکند که چخوف این نمایشنامه را زمانی که هجده سال داشته و شاگرد دبیرستان بوده، نوشته است. ایوانف این نمایشنامه ابتدا در مسکو و بعد در پترزبورگ به روی صحنه رفت. "ایوانف" در عین نشان دادن جنبه بیمارگونه عصر خود، ظهور نخستین قهرمانهای گورکی را هم نوید میدهد. جزیره ساخالین در سال 1891 "جزیره ساخالین" را منتشر کرد. اثری که بی عدالتی ها و بیرحمی هایی را که در حق محکومان ساکن در جزیره ساخالین صورت میگرفت به تصویر کشیده است. وی در این تک نگاری جامعه شناختی، که یک سند تاریخی به حساب می آید، سعی کرده است که بی طرفانه بنویسد. داستانی، بدون عنوان در سال 1893 "داستانی بدون عنوان" (داستان یک ناشناس) منتشر شد. در این اثر، چخوف با خنده ای تلخ و سبک، عیوب اخلاقی زمان خود را به باد سرزنش میگیرد. ولی با این حال ته دلش به آینده امیدوار است. احساس پیشین انقلاب، که اندکی پس از مرگ او روسیه را زیر و رو کرد، در هر صفحه از این کتاب به چشم میخورد. راهب سیاهپوش یکی از آثار نمونه چخوف "راهب سیاهپوش" است  که در سال 1894 نوشته شد و رئالیسم آن با آهنگی غنایی آمیخته به غم اوج میگیرد. خواب آلود یکی از زیباترین داستان های چخوف "خواب آلود"است. این داستان، بخشی از زندگی یک دختر نوجوان را روایت می کند که در خانه ای کنیز است. از صبح تا شب باید به کارهای خانه رسیدگی کند و شب تا صبح هم کنار گهوارۀ کودک صاحبخانه بیدار بنشیند و گهواره را تکان دهد. اگر برای لحظه ای خوابش ببرد نوزاد شروع می کند به گریه کردن و آنگاه است که مرد یا زن صاحبخانه او را به باد کتک می گیرند. با طلوع خورشید هم دوباره کارهای خانه شروع می شود: نظافت، پخت و پز، آوردن آب، خرید،... . یک شب، هنگامی که کنار تخت نوزاد نشسته و آنرا تکان می دهد راه چاره را پیدا می کند: از بین بردن بچه! هر چه بیشتر فکر می کند، بیشتر مطمئن می شود که تنها دلیل بدبختی هایش این نوزاد است و باید او را از میان بردارد. بالش را روی صورت نوزاد می گذارد و فشار می دهد... چخوف این داستان را با چنان مهارت و ظرافتی تعریف می کند که می توانیم بطور کامل احساسات دختر را درک کنیم و با او همراه شویم. فلاش بک هایی که طول در داستان وجود دارد و ماجرای مرگ پدر و مادر و انتقال دختر از روستا به شهر و نهایتا کنیزی در آن خانه را روایت می کند ما را با شخصیت و گذشته این دختر بیشتر آشنا می سازد. هنر چخوف در این است که این داستان را تنها در 8 صفحه تعریف کرده.  
آغاز ترجمه‌ داستان‌های چخوف به فارسی با شروع داستان‌نویسی مدرن در ایران همزمان بوده است؛ اتفاقی نیست که سه نویسنده‌ پیشگام داستان‌نویسی ایرانی: "محمد علی جمالزاده"، "بزرگ علوی" و "صادق هدایت"، همه از مترجمان آثار همکار روسی‌شان بوده‌اند. "نجف دریابندری"، "سیمین دانشور"، "کریم کشاورز"، "هوشنگ پیرنظر"، "رضا آذرخشی"، "احمد گلشیری"، و "احمد شاملو" از جمله افرادی هستند که در سال‌های بعد داستان‌ها و نمایش‌نامه‌هایی از چخوف را به فارسی برگردانده‌اند. 
تولستوی (نویسنده و رمان نویس روس) «در چخوف همه چیز، تا آستان پندار، واقعی ست. داستان هایش برداشت دوربین برجسته نما را به خواننده می دهد. کلمات را با بی نظمی آشکاری به پیرامون می پراکند و مانند نقاشی امپرسیونیست، نتایجی شگفت از اثر پنجه خود به دست می آورد. او همتراز با "گی دو موپاسان" استاد داستان نویس فرانسوی ست.» رومولوس لینی «چه کسی بهتر از چخوف است برای اینکه از او بیاموزیم؟ به سادگی در مقابل ماست تا به ما بیاموزد، همانطور که ما می‌توانیم به سادگی مقابل او باشیم و از او بیاموزیم.» یودورا آلیس ویلتی (نویسنده آمریکایی) «خواندن قصه‌های چخوف از سنین پایین برایم مثل برق‌گرفتگی و هیجان‌انگیز بود.» کریستسنا گارسیا (روزنامه نگار و رمان نوبس کوبایی) «زمانی نیست که در حال خواندن یا بازخوانی یکی از قصه‌ها یا نمایشنامه‌های چخوف نباشم.» کرنل رونالد وست (فیلسوف و نویسنده امریکایی) «اگر قرار باشد بین چخوف و هیپ هاپ تصمیم بگیرم، چخوف را انتخاب می‌کنم.» استفان دیکسون (رمان‌نویس امریکایی) «من با چخوف که بهترین داستان کوتاه‌نویس همه زمان‌هاست، یک مسابقه سِرّی دارم. او پانصد و شصت و هشت داستان منتشر کرده است که البته یک سوم آن‌ها طرح محسوب می‌شوند نه داستان. من در حدود چهارصد یا چهارصد و بیست قصه نوشته‌ام. او در سن 44 سالگی فوت کرد و من این سن را گذرانده‌ام. بگذار بگوییم او مسابقه را برده است اما هنوز چیزی برای ادامه دادن وجود دارد.» ادنا آنیه پرولکس (روزنامه‌نگار و نویسنده امریکایی) «من فقط به دیدن صحنه‌هایی علاقه دارم که در آن‌ها همه چیز پیچیده و سرشار از هرج و مرج است و تنها اندکی توضیح و شرح و حل و فصل وجود دارد. البته کمی توضیح برای شکل دادن به داستان باید وجود داشته باشد. روش دنباله‌دار مانند آثار چخوف را دوست ندارم.» ماکسیم گورکی "انسان وقتی داستان های چخوف را می خواند خود را در یکروز غمناک اواخر پائیز احساس می کند. هوا صاف و شفاف است، طرح درختها وخانه های تنگ و مردمان تیره و اندوهگین کاملاً آشکار است. همه چیز غریب، بی حرکت، بی امید و تنهاست. افق آبی رنگ و خالی، و به آسمان رنگ پریده ای منتهی می گردد. و نفس آن بر روی زمین بطور وحشتناکی یخ کرده است. زمین هم از گل و لای یخ بسته ای پوشیده شده است. فکر نویسنده بسان خورشید پائیزی با طرح خاصی جاده های یکنواخت، کوچه های کج و معوج، خانه های کثیفی که مردمان بیچاره و درمانده و ناچیز در آنها زندگی می کنند، مردمانی که از ناراحتی و تنبلی نزدیک است خفه بشوند و خانه ها را با جنجال و غو غای خواب آلوده و نامعقولی انباشته اند. در آثار چخوف صفی از مردان و زنان از برابر ما می گذرند. آنها بنده عشقشان، بنده حماقتشان و بنده بیکارگی و غلام طمع خودشان هستند. و همه چیز خوب زندگی را برای خود می خواهند. بردگان ترسویی که به زندگی سیاهشان چسبیده اند. با انحراف، کج و کوله و بی هدف رد می شوند. زندگی را از حرفهای مفت و بی ربط خود راجع به آینده پر می کنند. و حس می کنند که در حال حاضر در جهان جایی برای آنها نیست. غالب این مردمان خوابهای خوشی را جع به زندگی آینده بعد از دویست سال دیگر می بینند. اما خودشان به این فکر نمی افتند که از خود بپرسند اگر آنها بنشینند و به خواب و خیال بپردازند کی زندگی بشر را سر و سامان خواهد داد و او را سعادتمند خواهد کرد؟ پیشاپیش این مردم محزون وتیره دل و نومید انسان تیزبین بزرگ و دانشمندی قرار گرفته است. او به تمام ساکنین درمانده و افسرده کشورش نظر می اندازد با تبسمی محزون، با آهنگی ملایم و سرزنشی عمیق، با دردی در دل و انعکاسی از آن درد بر چهره، با صدایی صمیمی و زیبا به آنها می گوید: «دوستان من بد زندگی می کنید، اینگونه زیستن شرم آور است.» 
چخوف در ماه دسامبر1903، 7 ماه قبل از مرگش داستان "نامزد"را منتشر کرد و این زمانی بود که بیماری سل چخوف پیشرفت کرده بود و پزشکان به ناچار وی را به "بادن ـ ویلر"، که آسایشگاهی در جنگلهای سیاه آلمان است، فرستادند و این در حالی بود که سه هفته از عمرش باقی مانده بود. سرانجام آنتوان در تاریخ 2 ژوئیه 1904، درحالیکه همسرش الگا در کنارش بود، در 44 سالگی از دنیا رفت و جسد وی را به مسکو منتقل کردند. تشییع جنازه اش یک هفته پس از مرگش در مسکو برگزار شد و در صومعه "نووو ـ دویچی"، در قسمت مربوط به هنرمندان دفن شد.  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۷:۱۳

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۷:۱۴

آنتوان چخوف

خلاصه زندگی نامه

 آنتوان پاولویچ چخوف، داستان ‌نویس و نمایش ‌نامه‌ نویس برجسته ای که داستانهای کوتاهش، یکی از گرانبهاترین اسناد ادبیات روس در ربع آخر قرن 19 است. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع